Wednesday, September 30, 2026

شهید بزرگوار رحمت الله برزگر

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار رحمت‌الله برزگر

فرزند عبدالحسین و صغری‌خانم حسینی

ولادت: ۱۰ مرداد ۱۳۳۸، عباس‌آباد آباده

شهادت: ۴ مهر ۱۳۵۹، شلمچه

آرامگاه: گلزار شهدای مرودشت


شهید رحمت‌الله برزگر، فرزند عبدالحسین و صغری‌خانم حسینی، در دهمین روز از مردادماه سال ۱۳۳۸ در دهکده‌ای از بخش‌های آباده به نام عباس‌آباد دیده به جهان گشود. او برادر دوم خانواده بود و در میان ۳ برادر و ۳ خواهر، در خانواده‌ای فقیر و زحمت‌کش رشد یافت. پدرش مغازه‌دار و کشاورز بود. خانواده او تا سال ۱۳۴۱ در همان دهکده زندگی می‌کردند، تا اینکه در ۱۵ فروردین سال ۱۳۴۱ به شهرستان مرودشت مهاجرت کردند.


رحمت‌الله دوران تحصیل خود را در دبستان و دبیرستان‌های مختلف مرودشت گذراند و از سال دوم راهنمایی، ورزش فوتبال را به صورت جدی شروع کرد و برای مسابقات فوتبال به شهرستان‌های مختلف ایران سفر کرد. او که جوانی ورزشکار و فوتبالیست بود، دارای اخلاقی عالی و انقلابی بود و در کنار تحصیل، به کار نقاشی ساختمان نیز اشتغال داشت. رحمت‌الله که اهل مسجد و اهل بیت (ع) بود، در سال ۱۳۵۷ ازدواج کرد، اما این ازدواج ثمره‌ای نداشت و بدون فرزند ماند.


او پس از اخذ دیپلم، با عشق و شوق فراوان دفترچه آماده به خدمت گرفت و در ۱۵ آبان‌ماه سال ۱۳۵۸ به خدمت مقدس سربازی رفت. دو ماه آموزشی را پشت سر گذاشت و سپس به لشکر ۹۲ اهواز منتقل شد. چند ماهی از خدمتش نگذشته بود که درگیری‌های کردستان شروع شد و او به کرمانشاه عزیمت کرد. در آن منطقه، مدت چند روز از طریق حزب دمکرات دستگیر و زندانی شد، اما پس از آزادی، مدت یک ماه مأموریت خود را در آن منطقه به پایان رساند و به اهواز بازگشت.


پس از یک ماه، گردان او برای مأموریت به تپه‌های فولی آباد اهواز اعزام شدند. چند ماهی در آنجا بودند که جنگ تحمیلی عراق آغاز شد. از طرف فرماندهی لشکر عده‌ای را برای اعزام به شلمچه انتخاب کردند. رحمت‌الله که به گفته دوستانش در این نبردها تعداد چهار تانک و نفربر دشمن را منهدم کرده بود، پس از چند روز نبرد، در تاریخ ۴ مهرماه ۱۳۵۹ در شلمچه بر اثر انفجار بمب دشمن به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای مرودشت به خاک سپرده شد.


او علاقه خاصی به انقلاب داشت و در وصیت‌نامه خود که در تاریخ ۲۸ شهریور ۱۳۵۹ در تپه‌های فولی آباد اهواز نوشته بود، آرزو کرد که هر چه زودتر خدمتش تمام شود تا به فلسطین برود و در کنار دیگر برادرانش علیه صهیونیسم بین‌الملل بجنگد.


متن وصیت‌نامه شهید رحمت‌الله برزگر


بسم الله الرحمن الرحیم


إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ


مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده و سپس هیچ‌گاه [در ایمان خود] شک نکردند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردند؛ آنان همان راستگویان هستند. (آیه ۱۵ سوره حجرات)


با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی و با سلام به شهدای گرانقدر انقلاب. خداوندا اکنون که تنها در تپه‌های فولی آباد اهواز با تو سخن می‌گویم و تو را شکر می‌گذارم، پس تو شاهد می‌گیری عزیزترین و بهترین چیزی که بهتر از آن ندارم، پس آن را در راه تو و برای رضای تو هدیه می‌نمایم؛ هدیه‌ای که خود تو به ما عنایت فرمودی. پروردگارا باز تو را شاهد می‌گیرم که این راه را با آگاهی کامل انتخاب نموده‌ام و با تمام وجودم شهادت را که سعادتی بزرگ است می‌پذیرم. چرا که شهادت حد نهائی تکامل یک انسان است و نیز شهادت عبای سرخی است که عاشقان الله را به خود زیبنده می‌کند. و آری برادران و خواهران عزیزان، این مکتب انسان‌ساز اسلام است که تنها با خون حفظ می‌شود؛ مثل درختی که با آب زنده می‌ماند. و امید است که در راه پیشبرد اهداف اسلامی انقلاب ایران کوشا باشید و در راه تحقق بخشیدن به آرمان‌های الهی آن تلاش و فداکاری نمایید. این انقلاب، انقلاب مستضعفان جهان است و باری سنگین است بر دوش ما که باید آن را به مقصد برسانیم. در غیر این صورت خداوند و امام و ملت محروم جهان و آیندگان ما را نخواهد بخشید و تاریخ بر ما نفرین خواهد کرد. اسلام از ما ضربه خواهد خورد و ما نباید بگذاریم که چنین شود و باید با عزمی راسخ به استقبال مشکلات و موانع راه این انقلاب برویم و آن‌ها را از میان برداریم تا این امانت تاریخ را به خوبی حفظ و نگهداری کنیم.


و ای پدر و مادر بزرگوارم و ای برادر و خواهر عزیز، همیشه پشتیبان رهبر و ولایت فقیه باشید و مرا حلال کنید. این وصیت‌نامه در مورخه ۲۸/۶/۱۳۵۹ ساعت ۵ عصر در تپه‌های فولی آباد اهواز نوشته شده. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

رحمت‌الله برزگر


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

===============================

شهید بزرگوار قمصور بیگلر

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار قمصور بیگلر

فرزند منصور و ماهی‌جان عابدینی ملک‌آبادی

ولادت: ۵ اردیبهشت ۱۳۳۸ ملک‌آباد (بلوک کامفیروز) مرودشت

شهادت: ۳ مهر ۱۳۵۹ آبادان

آرامگاه: مفقودالجسد، بهشت رضا، آبادان


شهید قمصور بیگلر، فرزند منصور و ماهی‌جان عابدینی ملک‌آبادی، در پنجمین روز از اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۳۸ در ملک‌آباد، یکی از دهستان‌های بلوک کامفیروز مرودشت، دیده به جهان گشود. او نخستین فرزند خانواده بود و در میان ۴ برادر و ۷ خواهر، در خانواده‌ای زحمت‌کش و متدین رشد یافت. پدرش کارگر و کشاورز بود و قمصور از همان کودکی با سختی‌ها و تلاش‌های زندگی آشنا شد. در سال ۱۳۴۴ و در سن شش‌سالگی راهی مدرسه گردید، اما پس از این‌که پایه تحصیلاتش به دوم راهنمایی رسید، بر اثر نبودن امکانات در روستا و نداشتن امکانات تحصیل در شهرستان، به دلیل فقر مادی و گرفتاری‌های زیاد، ترک تحصیل نمود.


قمصور جوانی مهربان، خوش‌رو، متعهد، مؤمن و باوفا بود و این ویژگی‌ها او را در میان خانواده و دوستانش عزیز کرده بود. او به صله رحم اهمیت ویژه‌ای می‌داد و همیشه به یاد دوستان و خویشان بود. قمصور در سال ۱۳۵۷ ازدواج کرد و با داشتن علاقه زیاد به انقلاب اسلامی ایران، در اکثر تظاهرات‌ها و راهپیمایی‌های شهرستان مرودشت شرکت می‌نمود تا این‌که به فضل خدا و رهبری امام امت و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، انقلاب به پیروزی رسید.


ایشان دوست‌دار انقلاب، مقلد امام و سرباز جان‌نثار اسلام بود. در نیمه اسفند ۱۳۵۸ سرباز وظیفه شناخته گردید و برای خدمت به اسلام و مسلمین و مستضعفین به شهر قهرمان‌پرور اهواز اعزام گردید. دوران تعلیمات را در پادگان کوت عبدالله پشت سر گذاشت و بعد از تقسیم‌بندی به گروهان دو ادوات شهرستان بهبهان اعزام شد. در اولین روز شروع جنگ تحمیلی، اول مهرماه ۱۳۵۹ داوطلب جنگ با مزدوران آمریکا و بعثیان عراق گردید و دو روز بعد، در تاریخ سوم مهر ۱۳۵۹ به دست یزیدیان زمان و بعثیان عراق به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر پاک این شهید والامقام در آن شرایط سخت مفقودالجسد ماند و اثری از او به دست نیامد.


در نامه‌ای که در مورخه ۱/۷/۱۳۵۷ برای پدرش فرستاده بود، این جمله را تکرار کرده بود: «تا خون در رگ ماست، خمینی رهبر ماست.» از این شهید بزرگوار دو فرزند پسر به نام‌های علی قربان و ناصر بیگلر به یادگار ماند که علی قربان در سال ۱۳۸۵ دار فانی را وداع گفت. پدر بزرگوارش نیز در سال ۱۳۸۱ به فرزند شهیدش پیوست. امیدواریم طبق خواسته خانواده‌های شهیدان، ان‌شاءالله انقلاب اسلامی ایران به پیروزی نهائی برسد و قوانین قرآن به طور صحیح در کشور جمهوری اسلامی ایران پیاده گردد.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

======================================



شهید بزرگوار شکرالله کشاورز

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار شکرالله کشاورز

فرزند مجید و سکینه خانم پروینی

ولادت: ۱۵ فروردین ۱۳۳۲ تل بیضا

شهادت: ۷ مهر ۱۳۶۰ آبادان – ماهشهر

آرامگاه: گلزار مطهر شهدای شیراز


شهید شکرالله کشاورز فرزند مجید و سکینه خانم پروینی در پانزدهمین روز از فروردین‌ماه سال ۱۳۳۲ در تل بیضا دیده به جهان گشود. او در میان ۴ خواهر و ۳ برادر، در خانواده‌ای با بصیرت و آگاهی رشد یافت. شکرالله تحصیلات خود را تا مقطع ششم ادامه داد و پس از آن به خدمت مقدس سربازی در ارتش جمهوری اسلامی ایران مشغول شد و پس از آن به عضویت ارتش درآمد. او چندین سال از دوران خدمت خود را در زمان رژیم ستمشاهی سپری کرد و در همین دوران بود که با چشمان خود جنایت‌ها و خیانت‌های دربار و رژیم پهلوی را بیش از پیش مشاهده نمود.


شکرالله با آگاهی از حقانیت انقلاب اسلامی، با آغوش باز از نهضت امام خمینی (ره) استقبال کرد و در صف مبارزان و حامیان این انقلاب الهی قرار گرفت. او پس از پیروزی انقلاب، با عشق به میهن و آرمان‌های اسلامی، در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل حضور یافت. با آغاز جنگ تحمیلی، او یک سال از عمر پربرکت خود را در مناطق جنگی گذراند و در عملیات ثامن‌الائمه (ع) که با رمز «نصر من الله و فتح قریب» در مهرماه ۱۳۶۰ و برای شکستن حصر آبادان انجام شد، دلاورانه جنگید و در جاده آبادان – ماهشهر حماسه آفرید.


سرانجام این رزمنده فداکار، استوار دوم شکر الله کشاورز، در هفتمین روز از مهرماه سال ۱۳۶۰ در جاده آبادان – ماهشهر، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک این شهید والامقام در شیراز به خاک سپرده شد. از او یک فرزند به یادگار ماند که خانواده‌اش نام پدر شهید را بر او نهادند تا یاد و راهش برای همیشه زنده بماند.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

======================================



شهید بزرگوار اکبر محمدی

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار اکبر محمدی

فرزند قدرت‌الله و پروین زارعی

ولادت: ۵ تیر ۱۳۶۹

شهادت: ۲۶ آذر ۱۴۰۴ شیراز

آرامگاه: گلزار شهدای هرابال بیضا


شهید اکبر محمدی فرزند قدرت‌الله و پروین زارعی در پنجمین روز از تیرماه سال ۱۳۶۹ دیده به جهان گشود. او که در خانواده‌ای متدین و مومن پرورش یافته بود، پس از رسیدن به سن جوانی، طبق سنت حسنه پیامبر (ص) ازدواج کرد و ثمره این ازدواج دو دختر بود. اکبر مردی زحمتکش، مهربان و دلسوز برای خانواده‌اش بود و با تلاش خود، سایه‌ای از آرامش را برای همسر و فرزندانش فراهم کرده بود.


در روزی که همه در تکاپوی زندگی روزمره بودند، سرنوشت دیگری برای اکبر رقم خورد. او در حال عبور با خودروی خود از خیابان باغتخت شیراز بود که ناگاه آتش کینه دشمنان این مرز و بوم، رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار، در منطقه فارس شعله کشید و بمباران ویرانگر آنها، زندگی این جوان مومن و پدر دو دختر را به همراه تعدادی دیگر از هموطنان غیرنظامی هدف قرار داد. اکبر در این حمله وحشیانه به شدت مجروح شد و بلافاصله او را به بیمارستان نمازی شیراز منتقل کردند. اما شدت جراحات به حدی بود که پس از یک روز تحمل درد و رنج، در بیست و ششمین روز از آذرماه سال ۱۴۰۴، به فیض عظیم شهادت نائل آمد.


پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای هرابال بیضا به خاک سپرده شد. او در سن ۳۵ سالگی و در حالی که دو دختر دلبندش را در فراق خود تنها گذاشت، به شهادت رسید. روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹



=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

======================================


شهید بزرگوار اکبر جعفری

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار اکبر جعفری

فرزند اصغر و حسنی جعفری

ولادت: ۴ خرداد ۱۳۴۷ بیضا

شهادت: ۵ مهر ۱۳۶۵ غرب کشور

آرامگاه: روستای مهدی‌آباد (جاری‌آباد سابق)


شهید اکبر جعفری فرزند اصغر و حسنی جعفری در چهارمین روز از خردادماه سال ۱۳۴۷ در بیضا دیده به جهان گشود و نخستین فرزند خانواده بود. او در میان ۷ فرزند، در خانواده‌ای متدین و زحمت‌کش رشد یافت و از همان کودکی با کار و تلاش آشنا شد.

اکبر دوره ابتدایی را ناتمام گذاشت و برای کمک به معیشت خانواده، همراه با پدر به کار کشاورزی پرداخت. با این حال، روحیه‌ای فعال، بانشاط، زرنگ و شجاع داشت و همواره در خدمت به دیگران پیشگام بود.

او که دلی سرشار از ایمان و عشق به اهل بیت (ع) داشت، اهل مسجد و پایگاه مقاومت بود و در فعالیت‌های انقلابی و دینی حضوری فعال و مستمر داشت.

با آغاز جنگ تحمیلی و ناآرامی‌های منطقه غرب کشور، اکبر که عشق به وطن و دفاع از انقلاب اسلامی در وجودش شعله می‌کشید، از طریق سپاه بیضا به جبهه‌های حق علیه باطل اعزام شد. او به عنوان بسیجی، سه بار به جبهه رفت و در یگانهای مختلف در جنوب و غرب کشور خالصانه و عاشقانه خدمت کرد و به دفاع هز دین و ناموس و وطن پرداخت، در آخرین دوره خدمتش عضو گردان ۳۲۵ قائم، در مناطق کردستان و غرب کشور بود و علیه دشمنان بعثی و ضدانقلابیون و مزدوران داخلی دشمن می جنگید.


سرانجام این ایثارگر فداکار و حماسه‌ساز، در پنجمین روز از مهرماه سال ۱۳۶۵ در منطقه سید صالح، بر اثر اصابت تیر به سر، به فیض عظیم شهادت نائل آمد و به آرزوی دیرینه‌اش رسید. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای روستای مهدی‌آباد بیضا (جاری‌آباد سابق) به خاک سپرده شد. مادر گرامی‌اش نیز در سال ۱۳۹۵ و پدر بزرگوارش در سال ۱۴۰۴ دار فانی را وداع گفتند و به فرزند شهیدشان پیوستند.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پر رهرو باد. 🌹

شهید بزرگوار حجت الله غلامی

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار حجت‌الله غلامی

فرزند عبدال و گل‌افروز زارع

ولادت: ۲۹ مرداد ۱۳۴۶، مرودشت

شهادت: ۵ شهریور ۱۳۶۵، جزیره مجنون

آرامگاه: گلزار شهدای مرودشت


شهید حجت‌الله غلامی، فرزند عبدال و گل‌افروز زارع، در بیست‌ونهمین روز از مردادماه سال ۱۳۴۶ در شهرستان مرودشت دیده به جهان گشود. او از طایفه جوچین و وابسته به ایل عرب خمسه بود؛ ایلی اصیل که در استان فارس به مسلمانی، شیعه‌مذهبی و دلبستگی به اهل بیت (ع) شهرت دارند. پدرش کارگر و کشاورز بود و خانواده‌اش از راه دامداری سنتی امرار معاش می‌کرد. حجت‌الله در سه‌سالگی طعم تلخ یتیمی را چشید و پدرش را از دست داد. او در میان ۵ برادر و ۱ خواهر، فرزند وسط خانواده بود و با وجود سختی‌ها، در دامان مادری فداکار و خانواده‌ای با روحیه‌ای قوی رشد یافت.


حجت‌الله تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان اردشیر سعادت‌شهر گذراند و در کنار درس، حضوری فعال در مسجد و پایگاه مقاومت بسیج داشت. او که همواره حامی نظام و انقلاب بود و به امام و شهیدان عشق می‌ورزید، مدت ۱۸ ماه به صورت داوطلبانه در جبهه‌های حق علیه باطل حضور یافت و سپس برای انجام خدمت مقدس سربازی به ارتش پیوست. این جوان غیرتمند، شجاع، خوش‌برخورد، متواضع و کمک‌حال دیگران، به عنوان سرباز ارتش در تیپ ۵۸ ذوالفقار، گردان ۳۲۳ توپخانه به عنوان خدمه توپ هویتزر به دفاع از میهن اسلامی پرداخت و نقشی مهم و کلیدی در پشتیبانی آتش رزمندگان اسلام ایفا می‌کردند. تیپ ۵۸ ذوالفقار از یگان‌های فعال و دلاور ارتش در دوران دفاع مقدس بود که در عملیات‌های بزرگی همچون محرم، والفجر مقدماتی، بیت‌المقدس و فتح‌المبین حضوری چشمگیر داشت.


سرانجام این رزمنده دلاور، در پنجمین روز از شهریورماه سال ۱۳۶۵ در جزیره مجنون و در جریان نبردهای سنگین با دشمن بعثی، بر اثر سوختگی کامل بدن به فیض عظیم شهادت نائل آمد. او همچون پروانه‌ای سوخت تا دین و ناموس و وطنش نسوزد و پرچم سه‌رنگ ایران اسلامی همیشه در اهتزاز بماند. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. مادر گرامی‌اش نیز در سال ۱۴۰۰ دار فانی را وداع گفت و به فرزند شهیدش پیوست.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پر رهرو باد. 🌹

شهید بزرگوار غلامحسین شکری

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار غلامحسین شکری

فرزند شکرالله و فرخ صدیقی

· ولادت: ۱۷ فروردین ۱۳۴۶ در روستای بکان، سعادت‌شهر (پاسارگاد)

· شهادت: ۱۰ شهریور ۱۳۶۳ در مهاباد

· آرامگاه: گلزار شهدای سعادت‌شهر (شاهزاده حسین علیه‌السلام)

شهید غلامحسین شکری، فرزند شکرالله و فرخ صدیقی، در هفدهمین روز از فروردین‌ماه سال ۱۳۴۶، در ساعت پنج بامداد، در خانواده‌ای مذهبی و زحمتکش در روستای بکان دیده به جهان گشود. پدرش در اداره سرجنگلداری سعادت‌شهر مشغول به کار بود. چون ولادت او مقارن با ماه محرم بود، نامش را «غلامحسین» نهادند و به حق، غلام راستین حضرت سیدالشهداء (ع) شد. غلامحسین نخستین فرزند خانواده بود و در میان ۶ برادر و ۵ خواهر، در محیطی سرشار از محبت، ایمان و صمیمیت رشد یافت.

خانواده‌اش از نظر مادی در وضعیت پایینی بودند و پدر به سختی مخارج تحصیل او را تأمین می‌کرد. غلامحسین دوران دبستان را با نمرات عالی پشت سر گذاشت، اما چون در روستای بکان دوره راهنمایی وجود نداشت، خانواده‌اش به شهر سعادت‌شهر هجرت کردند تا فرزندشان بتواند به تحصیل ادامه دهد. او از همان آغاز ورود به سعادت‌شهر، نام خویش را در پایگاه مقاومت قدس ثبت کرد و فعالیت‌های دینی و انقلابی خود را آغاز نمود؛ به گونه‌ای که شب‌ها دیروقت به خانه بازمی‌گشت.

غلامحسین از همان نوجوانی به نماز، عبادت و مسجد عشق می‌ورزید. او خوش‌برخورد و خنده‌رو بود و در کنار آن، شخصیتی جدی، فداکار و بااراده داشت. اهل مطالعه کتب سیاسی و اسلامی بود و همواره دیگران را به شرکت در نماز جمعه و اهمیت آن سفارش می‌کرد. او در تبیین مسائل سیاسی و انقلابی چنان شیرین‌سخن و جذاب بود که هرگاه صحبت می‌کرد همه را جذب میکرد. روحیه قوی خانواده نیز پشتوانه‌ای برای حضورش در عرصه‌های دینی و انقلابی بود.

با آغاز جنگ تحمیلی، غلامحسین در حالی که مجرد بود، در سال ۱۳۶۲ با اصرار فراوان رضایت پدر و مادر را جلب کرد و برای آخرین بار با خانواده خداحافظی نمود و از طریق بسیج عازم جبهه‌های حق علیه باطل شد. او که عاشق شهادت و راه شهیدان بود، در کردستان فعالیت‌های چشمگیری داشت و چنان در این راه ذوب شده بود که گویی دلش نمی‌خواست به سعادت‌شهر بازگردد. سرانجام در دهمین روز از شهریورماه سال ۱۳۶۳ در منطقه جنگی مهاباد، هنگام مأموریت، خودروی نظامی حامل ایشان واژگون شد و بر اثر ضربه به سر، به فیض عظیم شهادت نائل آمد و به معشوق خود پیوست. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


متن وصیت‌نامه شهید غلامحسین شکری

مکتبی که شهادت دارد اسارت ندارد. امام خمینی

به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا و پروردگار عالم که بوجود آورنده جهان بشریت و با درود بر منجی عالم و خورشید عالمتاب امام زمان (عج) فرمانده همه رزمندگان در جبهه‌های حق علیه باطل و با درود و سلام بر نائب برحقش امام خمینی و با درود فراوان به روان پاک شهداء و با درود فراوان به مجروحین جنگ من وصیت‌نامه‌ام را از شهادت شروع می‌کنم. راهیان واقعی شهیدان اسلام هستند که با دادن خون خود حقانیت اسلام را ثابت کردند. شهادت شیرین‌ترین کام و بالاترین افتخار است و شهادت در راه خدا بالاترین ارزش‌هاست من یک وصیت به دوستان و همشهریان دارم و آن این است که به قدرت خویش تکیه نکنید و به قدرت خویش مغرور نباشید، این قدرت خداست که دشمن را عقب می‌راند و هر لحظه شکست دشمن را نزدیک‌تر می‌کند... در نماز جمعه و جماعات بیشتر شرکت کنید. حضور در صحنه و جلسات اسلامی را فراموش نکنید که این مشت محکمی است بر دهان دشمنان دین اسلام و خدا است.

و در آخر از قوم و خویشان و پدر و مادرم و خواهر و برادرم می‌خواهم که مرا حلال کنند و از خدا می خواهم که مرا در ردیف شهدای صدر اسلام قرار دهد.

والسلام، غلامحسین شکری

Monday, September 28, 2026

بیاد سید حسن

 سلام سید

لعنت خدا بر قاتلانت

همنشین اجدادت باشی

ان شاءالله 

شهید بزرگوار علی قلی قلعه خلیلی

 بسم رب الشهداء والصدیقین پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار علی‌قلی فلاحتی قلعه خلیلی فرزند میرزا قلی و دلبر ولادت: ۸ آبان ۱۳۱۷ بیضا شهادت: ۱۲ د...