Monday, September 07, 2026

شهید بزرگوار علی داد کشاورزی

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار علی داد کشاورزی


فرزند خداداد و شهناز کشاورزی

 ولادت: ۱ خرداد ۱۳۳۷ مرودشت

 شهادت: ۷ تیر ۱۳۶۰ بستان (شحیطیه)

آرامگاه: گلزار شهدای احمدآباد


در روزهای آغازین خردادماه ۱۳۳۷ در شهرستان مرودشت، خانواده باایمان حاج خداداد و بانوی مؤمنه، شهناز کشاورزی، صاحب فرزندی شدند که نامش را «علی داد» نهادند؛ نامی که زمزمه‌ی صداقت و جوانمردی را در خود داشت. علی داد به عنوان اولین فرزند در میان ۴ برادر و ۲ خواهر، در خانواده‌ای رشد یافت که پدرش کشاورزی پیشه‌ور و متدین بود. از همان کودکی، رنج و برکت کار در مزرعه را آموخت و با عشق به مسجد و مجالس سیدالشهداء (ع) بزرگ شد.


علی داد که از اوان نوجوانی در کنار تحصیل، یاری‌رسان پدر در مزرعه و حتی کار روی کمباین بود، درک عمیقی از تلاش و معیشت خانواده داشت. او که به شدت اهل دیانت، عبادت و مجالس اهل بیت (ع) بود، پس از طی دوران تحصیل تا مقطع سبکل، به ارتش پیوست و در تیپ زرهی مشغول به خدمت شد. غیرت و تعصب مثال‌زدنی او روی وطن و ناموس، از ویژگی‌های بارز و زبانزد او بود.


با آغاز تهاجم دشمن بعثی، علی داد که دلبسته‌ی همسر و زندگی مشترکش بود، دفاع از خاک را بر آرامش زندگی مقدم شمرد. او با عشق به پرچم سه رنگ وطن و دلی پر از شور انتقام و حماسه به رزمندگان جبهه‌های نبرد حق علیه باطل پیوست و در خطوط مختلف نبرد حماسه ها آفرید. سرانجام در هفتمین روز از تیرماه ۱۳۶۰ در سخت‌ترین درگیری‌های منطقه شحیطیه بستان مورد اصابت ترکش از ناحیه سر، سینه و پهلو قرار گرفت. او در دفاع از این خاک مقدس و در حالی که دلش سرشار از عشق به دین و میهن و رهبر و شهیدان بود به درجه رفیع شهادت نائل آمد.


پیکر پاک این شهید بزرگوار در گلزار شهدای احمدآباد به خاک سپرده شد تا یاد و نامش برای همیشه در کنار خانواده‌اش و هموطنان قدرشناسش زنده بماند. لازم به ذکر است پدر بزرگوارشان حاج خداداد در سال ۱۳۴۳ (پیش از شهادت علی داد) دار فانی را وداع گفت و مادر گرامی‌شان نیز در سال ۱۳۸۵ به فرزند شهیدش پیوست.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد 🌹

تکاور شهید صمد حیدری، مرودشت

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار صمد حیدری


فرزند محمدیوسف و فاطمه رنجبر


ولادت: ۳۰ شهریور ۱۳۳۹ مرودشت

شهادت: ۱۴ شهریور ۱۳۵۹ سردشت

آرامگاه: مفقودالجسد (اثری از پیکر مطهرش به دست نیامده)


در روزهای پایانی شهریورماه ۱۳۳۹ در شهرستان مرودشت، خانواده متدین حاج محمدیوسف و بانوی باایمان، فاطمه رنجبر، با تولد فرزندی به نام صمد، طعم شیرین زندگی را چشیدند. او در کنار ۳ برادر و ۳ خواهر، در خانواده‌ای بزرگ شد که عشق به اهل بیت (ع) در آن جاری بود.


کودکی را در مدرسه کورش مرودشت با موفقبت و اشتیاق سپری کرد و با هزار امید و برنامه پا به دبیرستان گذاشت، نوجوانی که هم‌زمان با اوج‌گیری نهضت اسلامی، با شور و شوق فراوان به صف مبارزان علیه رژیم طاغوت پیوست . صمد که هنوز مجرد بود و دوران جوانی خود را می‌گذراند، با آغاز خدمت سربازی به تیپ ۵۵ هوابرد شیراز پیوست تا در شمار نیروهای ویژه ارتش قرار گیرد .


با پیروزی شکوهمند انقلاب، توطئه‌های دشمنان برای تجزیه ایران اسلامی در سراسر کشور آغاز شد. گروهک‌های ضد انقلاب و مزدوران بیگانه تمام شهرها و روستاهای کشور را هدف گرفته بودن و هر روز بمب گذاری و ترور در تمام میهن ادامه داشت اما کردستان و استان‌های غربی حوزه تاخت و تاز خودفروختگان و وطن فروشان شده بود که با حمایت دسمنان جهانی، زندگی و امنیت و رفاه مردم مظلوم را نشانه گرفته بودند. صمد که دفاع از تمامیت ارضی کشور را بر هر امری مقدم می‌شمرد، پیش از آنکه جهان‌خواران رسماً جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را آغاز کنند، به عنوان سربازی فداکار در رکاب ارتش اسلام، در جبهه صیانت از خاک و ناموس میهن قرار گرفت.


نبرد با ضدانقلاب در کردستان، صحنه‌ای سخت و طاقت‌فرسا بود و تیپ 55 هوابرد شیراز خاطرات خونینی در این وادی دارد و حماسه های فراوانی را رقم زد. شهید صمد حیدری نیز که سرباز رشید این تیپ از خود گذشته بود در کردستان در سنگر مبارزه با دشمنان دین و ناموس و وطن قرار داشت.

سرانجام در چهاردهمین روز از شهریورماه ۱۳۵۹ در منطقه سردشت، حین درگیری با ضد انقلابیون و مزدوران دشمن به درجه رفیع شهادت نائل آمد. کوه‌های سردشت که شاهد شجاعت‌های این جوانمرد بودند، پیکر پاکش را برای همیشه در آغوش خود پنهان ساختند تا او نمادی جاودانه از فداکاری و ایستادگی مرزداران پیش از آغاز جنگ تحمیلی باشد.


پس از شهادت، خانواده این تکاور شهید که در انتظار بازگشت فرزندشان بودند، تنها خبر بی‌نشان ماندن پیکر او را دریافت کردند؛ خبری که همچنان قلب پدر و مادر را در فراق فرزندی جوان و مجرد می‌سوزاند. پدر بزرگوارشان حاج محمدیوسف در سال ۱۳۸۴ دار فانی را وداع گفت و مادر گرامی‌شان نیز در سال ۱۳۹۷ به فرزند شهیدش پیوست تا در سرای باقی، این خانواده آسمانی یک‌جا جمع شوند.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد 🌹

شهیدان نعمت الله ایزدی و عباسعلی ایزدی

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار نعمت‌الله قائدیان


فرزند شهباز و رقیه حاتمی

ولادت: ۱ دی ۱۳۱۴ رونیز استهبان فارس

شهادت: ۱۴ شهریور ۱۳۶۳ جزیره مجنون

آرامگاه: گلزار شهدای امامزاده حسن فسا (مزار ۲۲۹)


---


شهید نعمت‌الله قائدیان، فرزند شهباز و رقیه حاتمی، در نخستین روز از دی‌ماه سال ۱۳۱۴ در رونیز استهبان از توابع استان فارس دیده به جهان گشود. پدرش فردی متدین و زحمتکش بود و شهید نیز یک برادر دیگر داشت. مادرش با او زندگی می‌کرد و همیشه یار و یاور او در مسیر زندگی و ایمان و انقلاب بود.


او در طول حیات خود همواره اهل نماز، روزه و عبادات بود، حق‌گو بود و به افراد مستمند کمک می‌کرد. در دوران رژیم ستم‌شاهی، او که از نیروهای ژاندارمری شاه بود مردی انقلابی بود و به همین دلیل مورد غضب فرماندهان رژیم طاغوت قرار داشت، وجود چنین فردی در نظام شاهنشاهی واقعاً نادر بود. شهید با کمک به انقلابیون، سهم خود را در به ثمر رساندن نهضت اسلامی ادا کرد.


او در وصیت‌نامه‌اش با درود فراوان به شهیدان راه اسلام و سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، از خانواده‌اش خواسته بود که فرزندان را در خط امام و اسلام تربیت نمایند و راه اسلام را که راهی نیکو است بر گزینند. او در دل، عشق و آرزوی شهادت را می‌پروراند و با قلبی مالامال از ایمان گفته بود: «خیلی دلم می‌خواهد که شهید شوم...»


در جریان جنگ تحمیلی، او بارها به جبهه های نبرد در غرب و جنوب کشور اعزام شد و فداکاریها برای دفاع از دین و میهن و ناموس وطن از خود نشان داد. سرانجام در تاریخ ۱۴ شهریور ۱۳۶۳ در جزیره مجنون، بر اثر موج انفجار به مقام جانبازی نائل شد و سالها تحت درمان بود. این جانباز گرانقدر پس از سال‌ها تحمل رنج و درد و مشکلات جانبازی در نقاهتگاه شهید مازندرانی شیراز در سن 49 سالگی به دیدار همرزمان شهیدش شتافت و پیکر مطهرش در گلزار شهدای امامزاده حسن فسا به خاک سپرده شد.


پدرش سال‌ها قبل از شهادت او از دنیا رفته بود و مادرش نیز در سال ۱۳۶۵ از دنیا رفت. امروز فرزندان و خانواده او در شیراز و فسا زندگی می‌کنند و یکی از فرزندانش نیز جانباز دوران دفاع مقدس است. همچنین در سال‌های بعد، دختر شهید به نام «ایران قائدیان» با اهدای عضو خود، ایثارگری این خانواده را ادامه داد...

به گزارش خبرگزاری ها‌‌: با فداکاری خانواده مرحومه مغفوره قائدیان، کبد شادروان ایران قائدیان ۵۵ ساله فرزند شهید والامقام نعمت الله قائدیان که دچار مرگ مغزی شده بود به یک بیمار نیازمند اهداء شد.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پر رهرو باد. 🌹


🌹 🇮🇷 ♥️ 💗 🌷 🍀 🌺 ✌️ 🙏 


پرتوی از زندگی شهید بزرگوار عباسعلی ایزدی

فرزند کاووس و نزاکت همایون

ولادت: ۴ مرداد ۱۳۴۵ مرودشت

شهادت: ۱۹ اردیبهشت ۱۳۶۲ زبیدات

آرامگاه: گلزار شهدای کوشک مرودشت


شهید عباسعلی ایزدی، فرزند کاووس و نزاکت همایون، در چهارمین روز از مردادماه سال ۱۳۴۵ در شهرستان مرودشت در خانواده‌ای متدین و باایمان دیده به جهان گشود. پدرش استوار بازنشسته ارتش بود و او در میان ۱ برادر و ۳ خواهر رشد یافت. از همان کودکی، مهربانی، دیانت و اخلاق نیکو در وجود او درخشید؛ همواره یاری‌رسان دیگران بود و با گذشت و فداکاری، دل‌ها را به سوی خداوند متعال جلب می‌کرد.


عباسعلی که از آگاهی خوبی از مسائل روز، روحیه‌ای قوی و ایمانی راسخ برخوردار بود، تحصیلات خود را تا دوم دبیرستان ادامه داد. او از اعضای فعال مسجد و اهل جماعات بود، در نماز جمعه حضوری پررنگ داشت و عشقی وافر به امام خمینی (ره) و شهیدان راه حق در دلش می‌تپید. پس از آغاز جنگ تحمیلی، او دفاع از میهن اسلامی را بر ادامه تحصیل مقدم شمرد و به عنوان یک بسیجی فداکار از سپاه فارس عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد. در مدرسه و جامعه نیز او به راستی ادامه‌دهنده راه شهدا بود؛ با خصلت مهربانی و گذشت، از دردهای مردم غافل نبود و در کنار پیگیری از جبهه، در پشتیبانی از جنگ و کمک به دیگران نیز سبقت می‌گرفت. وی چندین بار به جبهه رفت و در مجموع حدود ۱۱ ماه در مناطق عملیاتی حضور داشت.


او در وصیت‌نامه خود از جوانان حزب‌الله خواست تا با یاری یکدیگر به جبهه‌های نبرد علیه کفر بشتابند، دشمن را سرکوب کنند و انقلاب را در زیر سایه رهبر عظیم‌الشأن امام خمینی نگه دارند. وی همچنین به مادرش توصیه کرد که برای او نگران نباشد و از دوستان و آشنایان خواست که برایش ناراحت نشوند؛ چرا که به اعتقاد او، شهید شدن هر یک از رزمندگان، مشت محکمی به دهان امپریالیسم آمریکاست و همه باید بدانند که برای آزادی و ادامه انقلاب و صدور آن به خارج، باید از جان و مال گذشت.


سرانجام در نوزدهمین روز از اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۶۲ در منطقه زبیدات و در نبرد با دشمن بعثی به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به آرزوی دیرینه خود رسید. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.


لازم به ذکر است که پدر بزرگوار ایشان در سال ۱۳۸۶ دار فانی را وداع گفت و مادر گرامی‌شان نیز در سال ۱۴۰۳ به فرزند شهیدش پیوست.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


متن وصیت نامه شهید بسیج عباسعلی ایزدی


بسم الله الرحمن الرحیم

و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتاً بل احیاء و لکن لا یشعرون


اینجانب عباسعلی ایزدی، فرزند کاووس، وصیت می‌کنم که اگر شهید شدم، امیدوارم این جانبازان و دلاوران سرزمین خود را از دست کافران دربیاورند و ان‌شاءالله پیروز شوند. و جوانان حزب‌الله هم با یاری هم به جبهه‌های نبرد علیه کفر بشتابید و دشمن را سرکوب کنید و انقلاب را نگه دارید در زیر سایه رهبر عظیم‌الشأن امام خمینی.

به مادرم بگویید که هرگز برای من نگران نباشد و از دوستان و آشنایان خواهانم که برای من ناراحت نباشند؛ چونکه شهید شدن هر یک از ما مشت محکمی است به دهان امپریالیسم آمریکا، و همه بدانند که برای آزادی و ادامه انقلاب و صدور انقلاب به خارج باید از جان و مال گذشت.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

غزل داغ زلال، برای حضرت محمد و امام جعفر صادق علیهم صلوات الله

 بنام خدا و با سلام و عرض ادب و احترام و تبریک ایام خدمت تمام شما عزیزانم، با غزلی در خدمتتان هستم به نقل از کتاب شریف کوثریه، رایحه خوش تسنیم عشق گوارایتان باد، با ارسال این غزل برای عزیزانتان، آنها را نیز در این مائده بهشتی شریک فرمائید.🌹❤️🇮🇷🌷🌹🙏✍️


هوالجمیل


غزل داغ زلال

در مدح و منقبت محبوب و حبیب خداوند متعال، حضرت محمد (ص)


هر دل که گشت محو جمال تو زنده است

هرکس که گشت کُشتۀ خال تو زنده است


هرکس که کاشت در دل خود بذر عشق تو

در لاله زار سرخ کمال تو زنده است


میزان این حیات نباشد به طول عمر

هرکس به قدر عشق به آل تو زنده است


آنکس که نوش کرده و نوشانده بر همه

پیمانه‌های داغ زلال تو زنده است


«نابرده رنج ، گنج میسر نمی‌شود»

هرکس چشید رنج و ملال تو زنده است


آنکس که گشت مثل شهیدان ، ز خود رها

در دولت جهانیِ آل تو زنده است


ما را تو انتخاب نمودی ، نه ما تو را

هرکس که یافت مُهر و مدال تو زنده است


هر دل که گشت عاشق و دلدادۀ حسین

در خیمه‌های سبز جلال تو زنده است


دوزخ ، دلی است بی خبر از داغ عشق تو

جنت ، دلی که محض وصال تو زنده است


حکم تو هست حکم خداوند ؛ تا ابد

حکم حرام و حکم حلال تو زنده است


«وَاخفِض جَناحَکَ لِلمؤمنین» حبیب ::((آیه 88 سوره حجر)).

هرکس که ماند زیر دو بال تو زنده است


در بیت اهلبیت ، هر آنکس (غلام) شد

تا روز حشر مثل بلال تو زنده است


والسلام

ارادتمند و ملتمس دعا : محمد حسین صادقی (غلام)

زرقان فارس – بازنشر 31 شهریور 1403

مصادف با 17 ربیع الاول 1446

سالروز ولادت با سعادت رسول خاتم،حضرت محمد ابن عبدالله صل الله علیه و آله و سلم و بنیانگذار شیعه جعفری اثنی عشری امام جعفر صادق علیه السلام به برکت صلوات یر محمد و آل محمد و عجل فرجهم

🌹🇮🇷🌷❤️✍️🙏

عضویت در صحیفه مجازی انتشارات هدهد https://eitaa.com/sadeghi_591

یا ممتحنه..... شعر فاطمی-علوی

 يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً


اى آنكه خدايى كه تو را خلق كرد پيش از خلقتت تو را بيازمود و در آن آزمايش بر هر گونه بلا و مصيبت تو را شكيبا و بردبار یافت


خانه ام می سوزد و من در کف اعدا اسیرم

گرچه با اذن خدا،  بر دین و بر دنیا امیرم


می برندم دست-بسته سوی دارالفتنه، چل تن

گرچه بین این چهل روباه-توله، مثل شیرم


گر بتازم بر سقیفه، میرود اسلام از کف

لاجرم بر صبر و سازش ناگریز و ناگزیرم


در دفاع از آخرین دین خدا و ارث احمد

 فاطمه گردیده تنها حامی و یار و نصیرم


بوده فرزندم حسن در کوچه با مادر، که دارد

خاطراتی تلخ، از توهین به زهرای منیرم


چادرش خاکی، رخش نیلی و حقش غصب، آری

اینچنین مزد رسالت داد دنیای حقیرم


من امیرم، من وزیرم، من بشیرم،  من نذیرم

من (غلام) حضرت زهرا، علی، روح غدیرم


داده بر اهل دو عالم ، حضرت باریتعالی

کوثری بر من که با او وارث خیر کثیرم


من علی عالی اعلا،  قسیم نار و جنت

این زمان از داغ زهرا، ناشکیب و گوشه گیرم


از سقیفه می شود تا حشر جاری رود داعش

شیعیانم تا ابد هستند خونخواه و سفیرم


بعد از این هر شیعهٔ من در صف پیکار گوید:

میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم *


بار الها کن مدد بر وارثم موعود عالم

تا دوباره با شهیدان در رکاب او بمیرم


والسلام

محمد حسین صادقی، غلام

زرقان فارس ١٣ آذر ١٤٠٣

* اين مصرع مشهور که نمیدانم از کدام شاعر گرانقدر اهلبیت است در دوران دفاع مقدس ورد زبان رزمندگان اسلام بود،  بویژه آخرین رَجَز حماسی برادرم، سردار شهید ابوالفضل صادقی در عملیلات کربلای هشت بوده است.




Sunday, September 06, 2026

شهید بزرگوار محمد حسین جمشیدی سلوکلو

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار محمدحسین جمشیدی سلوک‌لو


فرزند خداقلی و نازی فرج‌زاده

ولادت: ۱۰ تیر ۱۳۴۷، گلمکان

شهادت: ۲۰ اسفند ۱۳۶۴، فاو (عملیات والفجر ۸)

آرامگاه: گلزار شهدای روستای کوشک


---


شهید محمدحسین جمشیدی سلوک‌لو، فرزند خداقلی و نازی فرج‌زاده، در دهمین روز از تیرماه سال ۱۳۴۷ در گلمکان دیده به جهان گشود. او از تبار ایل سرافراز قشقایی بود که همیشه با غیرت و شجاعت در تاریخ این سرزمین می‌درخشیدند. پدرش کارگری زحمتکش بود و با سختی فراوان، روزی حلال خانواده را فراهم می‌کرد. محمدحسین دومین فرزند خانواده بود و در میان ۵ برادر و ۳ خواهر رشد یافت.


او تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه عشایری سپری کرد. محمدحسین از همان نوجوانی علاوه بر علاقه به تحصیل، به کار و تلاش نیز عشق می‌ورزید و همواره یار و یاور خانواده بود. او دارای ارادت شدیدی به شهدا، امام و انقلاب بود و به همین دلیل به عنوان بسیجی به تیپ المهدی سپاه پیوست.


سرانجام در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۶۴، در جریان عملیات غرورآفرین والفجر ۸ در منطقه فاو، در حالی که در خط مقدم مبارزه با دشمن بعثی بود، در اثر بمباران هوایی دشمن، دچار قطع پا و اصابت ترکش به سر و شکم شد و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای روستای کوشک به خاک سپرده شد.


لازم به ذکر است که مادر گرامی ایشان در سال ۱۳۹۹ پس از سال‌ها چشم‌انتظاری، به فرزند شهیدش پیوست.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹



🌷 🇮🇷 💗

زندگینامه دیگر شهید محمد حسین جمشیدی


شهید محمد حسین جمشیدی در تاریخ ۱۳۴۷ در خانواده‌ای دینی و مذهبی واقع در بخش درودزن، دهستان کامفیروز و در روستای کهمین به دنیا آمد و وی فرزند دوم خانواده بود و برادر بزرگتری از خود داشت. پس از ساختن سد درودزن و آبگیری سد، تمام روستاهای به زیر آب رفته و شهید محمد حسین نیز که دو سال بیشتر نداشت و تازه به حرف آمده بود، به همراه پدر و مادر و برادر بزرگترش خانه و زندگی را رها کرده و آواره شدند تا این‌که به روستای مادرش به نام گله زن واقع در منطقه ابرج مهاجرت کرده و آنجا ساکن شدند.


وی دوران کودکی را در خانه‌ی گلی زندگی کرده و دوران تحصیل ابتدایش را در مدرسه‌ای واقع در همان روستا گذراند که بعدها معلمشان نیز به درجه رفیع شهادت نائل شد. پس از گذراندن موفقیت‌آمیز دوران ابتدایی، راهی مدرسه راهنمایی شبانه‌روزی پالایشگاه شد و به تحصیل ادامه داد. در این دوران انقلاب اسلامی تازه شکوفا شده بود و وی در سال اول دبیرستان را با رشته علوم تجربی وارد دبیرستان عشایری شیراز شد و پس از گذشت چند ماه از طرف دبیرستان به طور داوطلب عضو بسیج شد و آماده آموزش جنگی شده و به پادگان قدس منتقل شد و پس از آن به پادگان آموزشی دستغیب واقع در جهرم منتقل شد.


پس از دیدن آموزش‌های لازم جنگی، راهی مهاباد کردستان شد و به مدت ۳ ماه در آن‌جا به سر برد و پس از آن به مدت ۴۵ روز به مرخصی آمد. بعد به آبادان منطقه جنگی رفت و پس از مدت ۴۵ روز دوباره به مرخصی آمد. بعد از چند روز دوباره راهی میدان شد و شب قبل از رفتن را جشن گرفت و برای بچه‌ها غذا گذاشت و شادی کرد و گفت: «به امید خدا این بار صدام را خواهم آورد.»


سرانجام در تاریخ ۷۴/۱۲/۱ به منطقه اعزام شد و به مدت ۲ هفته از وی نامه به خانواده می‌رسید و اما پس از گذشت ۲ ماه دیگر نامه‌ای به خانواده نرسید تا این‌که در تاریخ ۶۴/۱۲/۲۰ هنگامی که فرمانده دسته بود، در منطقه فاو در عملیات والفجر ۸ کنار نهر حاج محمد بمباران شدند و در آن بمباران ۱۵ تن از بسیجیان تازه‌نفس که با نیروهای پشتیبانی منتظر قایق بودند تا به آن طرف رود، به خط فاو بروند

شهید شدند.


شهید محمد حسین که ۶ ترکش به کمر و ترکشی به سینه سمت چپ و ترکشی به سرشان اصابت کرده بود، سینه‌خیز خود را به طرف برانکارد رساند و وی را به بیمارستان یا اورژانس فاطمه زهرا سلام الله علیه رساندند که به مدت ۲ ساعت نیز زنده بود و قبل از این‌که به وی خون برسانند، دعوت حق را لبیک گفته و شربت شیرین شهادت را نوشیده است.


روحش شاد و یادش گرامی باد.


🌹 🇮🇷 ♥️


فرازهایی از وصیت نامه شهید محمد حسین جمشیدی

خدا فرموده با دشمن دین اسلام بجنگید و من طریق حق در این دیدم که به جبهه روم و با دشمن بعثی بجنگم. و اما نیز این جمله که این حقیر برای به دست آوردن هیچ چیز دنیا به جبهه نمی روم..... و برای لبیک گفتن به فرمانده کل نیروهای... پا در صراط مستقیم نهادم...

ما می دانیم که مرگ به سراغ ما نیز خواهد آمد و سرنوست انسانها را به وضوح دیده ایم و عااقبت کار خود را نیز تجسم کرده ایم...ما که خواهیم رفت چه بهتر که صراط مستقیم و راه حق را بپیماییم....

چه بهتر که بجنگیم و در راه او نیز به شهادت برسیم، گرچه این حقیر لیاقت شهید را در خود نمی بینم، زیرا ابمان دیگر برادران چنان قوی است که من در میان انها گم خواهم شد..

... اگر سرنوشت خود را می خواهی و در فکر نجات دهها فرد دیگر هستی، به سوی میدان نبرد با دشمن بعثی روانه شو...

من نمی توانستم دیگر در خانه بمانم، به همین خاطر به سوی جبهه شتافتم...

پدر و مادر، برادران و خواهرانم را به سوی الله تربیت کنید، اداب و اخلاق دین را به آنها بیاموزید و تو ای برادر بزرگوارم دیگر به دست آوردن روزی حلال برای خرج خانواده مان بر عهده تو نهاده شده است. برای پدر و مادرم احترام قائل شوید زیرا آنها حقی بزرگ بر گردن ما دارند.... 

26 خرداد 63

محمد حسین جمشیدی

شهید بزرگوار سعادت الله همایون

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار سعادت‌الله همایون


فرزند نامدار و گل‌افروز حسنی

ولادت: ۸ تیر ۱۳۳۵ روستای کوشک مرودشت فارس

شهادت: ۲۰ دی ۱۳۶۵ جاده خرمشهر – اهواز (عملیات کربلای ۵)

آرامگاه: گلزار شهدای روستای کوشک مرودشت


شهید سعادت‌الله همایون، فرزند نامدار و گل‌افروز حسنی، در هشتمین روز از تیرماه سال ۱۳۳۵ در روستای کوشک از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای متدین و زحمتکش دیده به جهان گشود. پدرش کشاورز و کوره‌دار بود. او در میان ۲ برادر و ۵ خواهر رشد یافت. سعادت‌الله در هفت سالگی پا به میدان دانش گذاشت و تحصیلات خود را تا پایان دوران متوسطه (دیپلم) ادامه داد.


در دوران اوج‌گیری نهضت اسلامی، او با ایمانی راسخ در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد و با بیانی شیرین و عمیق به دیگران می‌آموخت که زندگی کردن با زنده بودن یکی نیست. او از اصحاب مسجدالرضای کوشک بود و معنویت خاصی در نمازش جلوه‌گر بود؛ به‌گونه‌ای که نماز جماعت را با کودکان خانواده برپا می‌کرد تا آن‌ها را از کودکی با نماز و جماعت انس دهد.


پس از پیروزی انقلاب و با آغاز جنگ تحمیلی، او که عشق و ارادت بی‌نهایتی به اسلام، امام، شهدا و روحانیت داشت، عزم خود را برای دفاع جزم کرد. نکته بسیار زیبا و عبرت‌آموز زندگی او، نحوه حضورش در جبهه بود؛ او پیش از انقلاب از سربازی معاف شده بود و قانوناً هیچ تکلیفی برای رفتن به جنگ نداشت. اما پس از حمله جهان‌خواران و تجاوز دشمن به میهن، وقتی به او گفته شد که تو معاف شده‌ای و چرا باید به جبهه بروی، با غیرتی جوانمردانه پاسخ داد: «از سربازی برای شاه باید فرار می‌کردم ولی در این جهاد طلبیده شدم، با ماشین خودم هم می‌روم.» او با این عشق و اراده، کوره آجرپزی‌اش را رها کرد و با کمپرسی شخصی‌اش به جبهه‌های حق علیه باطل شتافت تا مزدوران آمریکایی و صهیونیست‌های غاصب را از خاک پاک ایران بیرون کند.


سرانجام در تاریخ ۲۰ دی ۱۳۶۵ در منطقه جاده خرمشهر – اهواز و در جریان عملیات غرورآفرین کربلای ۵ در اثر بمباران هوایی دشمن بعثی، دچار سوختگی کل بدن شد و به آرزوی دیرینه‌اش یعنی شهادت در راه خدا نائل آمد. پیکر پاک و مطهر و سوختهٔ این عاشق سیدالشهداء پس از تشییع بر دوش امت حزب الله و یاران و همسنگرانش در گلزار شهدای زادگاهش، روستای کوشک، به خاک سپرده شد.


لازم به ذکر است که مادر گرامی ایشان در تاریخ ۲ آبان ۱۳۹۱ پس از سال‌ها چشم‌انتظاری، به فرزند شهیدش پیوست.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


با سلام و عرض ادب خدمت دوستان و مخاطبان عزیز، لطفاً هرگونه اطلاعات تکمیلی و تصحیحی درباره این شهید گرانقدر دارید با شماره 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد در میان بگذارید. والسلام و سپاس بیکران


شهید بزرگوار علی داد کشاورزی

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار علی داد کشاورزی فرزند خداداد و شهناز کشاورزی  ولادت: ۱ خرداد ۱۳۳۷ مرودشت  شهادت: ۷ تیر ۱۳۶۰ بستان (شحیطیه) آرام...