Wednesday, August 26, 2026

شهید جوادعلی هوشمند، روستای چهارطاق مرودشت

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار جواد علی‌هوشمند


فرزند برات

ولادت: ۱۳ آبان ۱۳۴۸ روستای چهارطاق مرودشت، فارس

شهادت: ۴ تیر ۱۳۶۷ منطقه عملیاتی مجنون

آرامگاه: مفقودالاثر (تشییع و خاکسپاری: ۱۴ خرداد ۱۳۷۹ آرامستان روستای چهارطاق مرودشت)


---


شهید جواد علی‌هوشمند، فرزند برات، در سیزدهمین روز از آبان‌ماه سال ۱۳۴۸ در روستای چهارطاق از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای متدین، زحمتکش و مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش کشاورز و دامدار سنتی بود که قبل از شهادت فرزندش دار فانی را وداع گفته بود. او که اولین پسر خانواده بود، دو خواهر و یک برادر داشت و از همان کودکی، به عنوان فرزندی متدین، مودب، باغیرت، فداکار و زحمتکش شناخته می‌شد.


او در سال پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی حدود دهسال داشت و هنگام شروع جنگ تحمیلی دوازده ساله بود و علیرغم تمایل به حضور داوطلبانه در دفاع از دین و ناموس و وطن، پذیرفته نشد. 


جواد تحصیلات خود را تا کلاس دوم راهنمایی ادامه داد و سپس به دلیل شرایط زندگی، به کارگری و کشاورزی پرداخت. پس از آن، با شور و شوقی وصف‌ناپذیر، عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و به لشکر ۱۹ فجر سپاه فارس پیوست.


به نقل از دوستان و خانواده ایشان، وی فردی متدین، مودب، فداکار، زحمتکش و با صداقت بود. او برای مجالس امام حسین (ع) و شهدا احترام و ارزشی خاص قائل بود و همواره دیگران را به پیروی از شهدا دعوت می‌کرد.


سرانجام در تاریخ ۴ تیر ۱۳۶۷ در جزیره مجنون و در آخرین روزهای جنگ تحمیلی، در تک مشهور دشمن بعثی، بر اثر جراحات وارده به درجه رفیع شهادت نائل آمد و مفقودالاثر گردید.


مادر بزرگوار ایشان نیز پس از سال‌ها چشم‌انتظاری و فراق فرزند دلاورش، در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۳۷۲ از دنیا رفت و به فرزند شهیدش پیوست.


این شهید بزرگوار سرانجام در سال ۱۳۷۹ در عملیات تفحص توسط کمیته جستجوی مفقودین، از طریق پلاک شناسایی شد و در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۷۹ همراه با پیکر سایر شهدای مفقودالاثر، در تشییعی با شکوه در زادگاهش، آرامستان روستای چهارطاق مرودشت به خاک سپرده شد و پس از سال‌ها انتظار، در جوار مادر و همرزمانش به آرامش ابدی رسید. 


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹

Tuesday, August 25, 2026

سه شهید گرانقدر، شهیدان نوروز و اکبر دیندارلو و علی کشاورز

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار علی کشاورز


فرزند شاه‌میرزا و عالم کشاورزی

ولادت: ۲۰ اردیبهشت ۱۳۳۸ روستای عزآباد مرودشت، فارس

شهادت: ۳ آبان ۱۳۵۹ جاده آبادان – ماهشهر

آرامگاه: روستای عزآباد (شهید مفقودالجسد)


---


شهید علی کشاورز، فرزند شاه‌میرزا و عالم کشاورزی، در بیستمین روز از اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۳۸ در روستای عزآباد از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای متدین و زحمتکش دیده به جهان گشود. پدرش کشاورز و دامدار سنتی بود که با رنج و تلاش فراوان، روزی حلال خانواده را فراهم می‌کرد. علی که اولین فرزند خانواده بود، در میان ۵ برادر و ۴ خواهر رشد یافت و از همان کودکی، روحیه‌ای مسئولیت‌پذیر، خوش‌اخلاق، متدین و صمیمی داشت.


علی تحصیلات خود را تا مقطع پنجم ابتدایی در روستا ادامه داد و از همان کودکی گوسفندان را به چرا می‌برد و در اقتصاد خانواده نقش مؤثری ایفا می‌کرد. پس از پایان دوره ابتدایی، به دلیل فراهم نبودن امکان ادامه تحصیل در روستا، به کمک معیشت خانواده شتافت و به کارگری، کشاورزی و دامداری پرداخت. او اهل کمک به دیگران بود و همواره به عنوان جوانی خوش‌برخورد و از ارادتمندان سیدالشهدا (ع) در میان اهالی روستا شناخته می‌شد.


علی در دوران انقلاب، در حد توان خود تلاش کرد و از مدافعان نظام اسلامی و امام خمینی (ره) بود. با آغاز جنگ تحمیلی و در اولین روزهای دفاع از میهن، وقتی کشورش مورد تهاجم ارتش متجاوز عراق قرار گرفت، برای دفاع از اسلام و ایران عازم جبهه شد و به لشکر ۲۱ حمزه تهران پیوست و به جبهه‌های جنوب اعزام گردید. او مجرد بود و قصد داشت بعد از پایان خدمت سربازی ازدواج کند، اما عشق به میهن و دفاع از آرمان‌های انقلاب، او را زودتر از موعد به میدان نبرد کشاند.


سرانجام در تاریخ ۳ آبان ۱۳۵۹ در دومین ماه جنگ تحمیلی در جاده آبادان – ماهشهر، در مقابله با تهاجم دشمن بعثی و دشمنان داخلی و خارجی علیه ایران مظلوم و مقتدر به درجه رفیع شهادت نائل آمد و از پیکر پاک ایشان اثری به دست نیامد.


گروه تفحص شهدا درباره این شهید عزیز پس از جستجوی چندین ساله نوشته است:

«با نگرش به اینکه هیچ نشانه‌ای از اسارت ایشان در عراق به دست نیامده، در نتیجه شهادت وی در میادین عملیاتی، یا در راه انتقال به پشت جبهه دشمن، یا بیمارستان و یا اردوگاه‌های مخفی عراق متصور است؛ لذا در مورخه ۹ آذر ۱۳۸۲ احراز شهادت وی به تصویب رسید و به عنوان شهید مفقودالجسد شناخته شد.»


لازم به ذکر است که پدر داغدار ایشان در سال ۱۳۸۷ و مادر چشم‌انتظار ایشان در سال ۱۳۸۵ به فرزند شهیدشان پیوستند و در جوار قبر یادبود فرزند شهیدشان به آرامش ابدی رسیدند.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهید عزیزشان پر رهرو باد. 🌹








پرتوی از زندگی شهید بزرگوار نوروز دیندارلو


فرزند بهروز و ماهتاب کشاورزی

ولادت: ۳ بهمن ۱۳۳۹ روستای خیرآباد مرودشت، فارس

شهادت: ۱۶ آذر ۱۳۶۰ سوسنگرد، بستان

آرامگاه: گلزار شهدای روستای خیرآباد مرودشت


---


شهید نوروز دیندارلو، فرزند بهروز و ماهتاب کشاورزی، در سومین روز از بهمن‌ماه سال ۱۳۳۹ در روستای خیرآباد از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای متدین، زحمتکش و مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش کشاورزی سخت‌کوش بود که با کاشت جو، گندم و چغندر، روزی حلال خانواده را فراهم می‌کرد. شهید که پسر دوم خانواده بود، در میان ۴ خواهر و ۲ برادر دیگر نیز داشت و از همان کودکی، دارای روحیه‌ای مسئولیت‌پذیر، خوش‌برخورد، مومن و انقلابی بود.


نوروز تحصیلات خود را تا مقطع ابتدایی در روستا ادامه داد و سپس برای کمک به والدین، به کار و کشاورزی و دامداری پرداخت. مدتی نیز در کارخانه بیسکویت‌سازی مرودشت مشغول به کار شد. او در دوران انقلاب از یاران انقلاب بود و در اکثر مراسم مذهبی و انقلابی که در مرودشت برگزار می‌شد، حضوری فعال داشت. او که جوانی مومن، انقلابی و اهل ایثار و مقاومت بود، آماده تشکیل زندگی بود و مقدمات نامزدی و ازدواجش را فراهم کرده بود، اما جوانمردانه دفاع از ناموس و میهن را برگزید و به جبهه‌های نبرد پرواز کرد.


او سرباز ژاندارمری بود و در یگان‌های مرزی و مرزبانی دشت آزادگان، بستان و تنگ چذابه به خدمت و دفاع از وطن پرداخت. نوروز خود و همرزمانش را لشکر امام زمان (عج) و نایب برحقش امام خمینی (ره) می‌دانست. او خیانت بنی‌صدر را به چشم دیده بود و می‌گفت:


«بنی‌صدر می‌گفت بگذارید دشمن بیاید در داخل کشورمان با او می‌جنگیم؛ اگر بنی‌صدر خیانت نکرده بود، دشمن نمی‌توانست اینهمه سرزمین‌های ما را اشغال کند و اینهمه خرابی و جنایت به بار آورد. بعد از سرنگونی بنی‌صدر، رزمندگان حماسه آفریدند و دشمن متجاوز را در بسیاری از جبهه‌ها به عقب راندند.»


او در مرخصی‌ها پدر و مادرش را دلداری می‌داد و با خاطرات تلخی که از جنایات دشمن در هویزه، سوسنگرد و شهرهای دیگر داشت، می‌گفت:


«خدا ما را برای چنین روزی و برای جنگ با دشمن آفریده است. اگر ما نباشیم، دشمن متجاوز بعثی تا اینجا هم می‌آید و زندگی و ناموس همه را بر باد می‌دهد.»


سرانجام در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۶۰ در منطقه مرزی بستان، از ناحیه سمت چپ بدن، پهلو و گردن به شدت مجروح شد. پس از انتقال به بیمارستان اهواز و تحمل یک هفته درد و رنج، به آرزوی دیرینه‌اش رسید و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.


لازم به ذکر است که پدر بزرگوار این شهید در سال ۱۳۹۰ و مادر گرامی‌شان در سال ۱۳۸۵ به فرزند شهیدشان پیوستند و در آرامستان روستایشان در جوار شهدا، آسمانی شدند و در کنار یادبود فرزند دلاورشان آرام گرفتند.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهید گرانقدرشان پر رهرو باد. 🌹



پرتوی از زندگی شهید بزرگوار اکبر دیندارلو


فرزند صفر و دختر بس دیندارلو

ولادت: ۳ مهر ۱۳۴۷ مرودشت، فارس

شهادت: ۴ تیر ۱۳۶۷ منطقه عملیاتی مجنون

آرامگاه: گلزار شهدای خیرآباد (شهید مفقودالاثر)


---


شهید اکبر دیندارلو، فرزند صفر و دختر بس دیندارلو، در سومین روز از مهرماه سال ۱۳۴۷ در شهرستان مرودشت از توابع استان فارس، در خانواده‌ای متدین و زحمتکش دیده به جهان گشود. پدرش کشاورزی سخت‌کوش و مادرش خانه‌داری مهربان و همیار پدر در امور زندگی و معیشت بود.  اکبر که فرزند اول خانواده بود، در میان ۴ خواهر و ۲ برادر بزرگ شد و از همان کودکی، به عنوان فرزندی متدین، زحمتکش و کمک‌حال والدینش شناخته می‌شد.


اکبر در دوران انقلاب ۱۰ ساله بود، اما از همان کودکی عاشق امام خمینی (ره) و شهدا بود. او در مراسم مدرسه و شهدا شرکت می‌کرد و سرود و نوحه‌های انقلابی می‌خواند. با آغاز جنگ تحمیلی، بارها برای اعزام به جبهه و نبرد با دشمنان داوطلب شد، اما به دلیل کم‌سن و سال بودن قبول نشد؛ با این حال، در پشت جبهه در مسیر شهدا و رزمندگان اسلام، در مسجد و پایگاه مقاومت فعالیت داشت.


او همیشه در خانواده و بین دوستانش و بچه های مسجد می‌گفت: «من شهید می‌شوم و جنازه‌ام به دست نمی‌آید.» بارها برای آماده کردن مادرش، عکس خودش را در آغوش می‌گرفت و مثلا در حالیکه داشت یک شهید را تشییع می کرد می‌گفت:


«این گل پرپر از کجا آمده / از سفر کرب و بلا آمده»


به همین خاطر خانواده همیشه مانع اعزام او بود، اما او که همیشه خود را شهید مفقودالاثر می نامید می‌گفت:


«هر روز که دورتر به جبهه بروم خیانت به وطن و انقلاب است و باید تا فرصت فراهم است بروم، چون ما آغازکننده جنگ نیستیم؛ باید شجاعانه دفاع کنیم، چون جنگ به وطنمان تحمیل شده باید برای خدا و احیای دین بجنگیم.»


عاقبت در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۶۶ به آرزویش رسید و به لشکر ۱۹ فجر سپاه استان فارس پیوست و در خط رزمندگان اسلام و مدافعان دین، ناموس و میهن قرار گرفت.


سرانجام در تاریخ ۴ تیر ۱۳۶۷ در آخرین روزهای جنگ تحمیلی، در تک مشهور دشمن در منطقه عملیاتی مجنون به شهادت رسید و مثل بسیاری از همرزمانش مفقودالاثر شد و به همان آرزو و سرنوشتی که پیش‌بینی کرده بود رسید.


لازم به ذکر است که این شهید با صفا و با بصیرت در تاریخ ۹ آذر ۱۳۸۲ احراز شهادت شد و شهادت وی توسط کمیتهٔ مفقودین به تصویب رسید و به عنوان شهید مفقودالاثر شناخته شد.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹



Monday, August 24, 2026

سه شهید گرانقدر امیرآباد مرودشت، شهیدان صدرالله استواری، احمد رضا استخری، مصطفی محمد زاده

 انتشارات هدهد:

پرتوی از زندگی شهید بزرگوار صدرالله استواری


فرزند امان‌الله و گلجان شیری

ولادت: ۸ بهمن ۱۳۴۴ مرودشت، فارس

شهادت: ۴ اسفند ۱۳۶۷ (مفقودالاثر)، منطقه شلمچه

 تشییع و خاکسپاری ۷ مرداد ۱۳۷۵

آرامگاه: گلزار شهدای امیرآباد مرودشت

---


شهید صدرالله استواری، فرزند امان‌الله و گلجان شیری، در هشتمین روز از بهمن‌ماه سال ۱۳۴۴ در شهرستان مرودشت از توابع استان فارس، در خانواده‌ای متدین، زحمتکش، مذهبی و آگاه دیده به جهان گشود. پدرش امان‌الله، کشاورز بود که با زحمت فراوان روزی حلال خانواده را فراهم می‌کرد و مادرش گلجان شیری، بانویی مؤمنه، صبور و مقاوم بود که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) و آرمان‌های انقلاب پرورش داد. او در دامان این خانواده مقدس، در میان ۲ برادر و ۲ خواهر رشد یافت و از همان کودکی، صبر، ایثار و عشق به اسلام را در وجود خود نهادینه کرد.


صدرالله تحصیلات خود را تا مقطع دوم راهنمایی در شهرستان مرودشت با موفقیت ادامه داد، اما به دلیل مشکلات معیشتی و نیاز خانواده، ترک تحصیل کرد و با دستانی جوان اما پینه‌بسته و ترک‌خورده، به کارگری مشغول شد. او به عنوان کسی که مظهر ایثار و مقاومت بود هیچ‌گاه از سختی کار و زندگی نمی‌هراسید؛ حتی در ایام ماه رمضان، با زبان روزه و با اخلاص تمام، به کارگری می‌پرداخت و نماز و روزه اش را ترک می‌کرد.


او انسانی مخلص، باتقوا و بی‌ادعا بود و همواره در هر حال و به‌ویژه در خانه، نوحه، مرثیه‌های مذهبی و حماسی را زیر لب زمزمه می‌کرد. اهل نماز و روزه بود و با روحیه‌ای متعالی، عشق به شهادت را در قلب خود می‌پروراند.


صدرالله به خدمت سربازی اعزام شد و ۲ سال از عمر خود را در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل گذراند؛ به نحوی که ۶ ماه از این دوران را در دزفول و ۱۸ ماه را در کردستان مشغول نبرد با دشمن بعثی و مزدوران داخلی بود. پس از پایان دوره سربازی، شش ماه به کارگری مشغول شد، اما دل‌بستگی او به اسلام و انقلاب، بار دیگر او را به سوی رزمندگان اسلام کشاند و دوباره با لشکر ۱۹ فجر سپاه استان فارس به جبهه‌ها پیوست؛ در حالی که قانوناً هیچ وظیفه‌ای نداشت ولی با تمام وجود، ندای امام خود را لبیک گفته بود.


یکی از زیباترین فرازهای زندگی او در آخرین اعزام متجلی شد، زمانی که برادرش در جبهه حضور داشت خانواده از او خواستند که صبر کند تا برادرش برگردد و سپس او عازم شود، اما صدرالله با قلبی سرشار از عشق به اسلام نپذیرفت و گفت: «اکنون جبهه به من نیاز دارد و باید ندای امام را لبیک بگویم.»


سرانجام در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۶۷ در آخرین روزهای جنگ، در منطقه شلمچه و در جریان تک معروف دشمن بعثی، او که با تمام وجود عاشق شهادت بود در میان آتش و گلوله‌های دشمن، به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در آن منطقه مفقودالاثر شد.


سال‌ها انتظار و چشم به راه بودن، داغی بزرگ بر قلب خانواده‌اش گذاشت. پدرش در سال ۸۰ سالگی و مادرش در سال ۷۵ دار فانی را وداع گفتند؛ مادری که تا آخرین لحظه عمر، در انتظار دیدار فرزند شهیدش بود.


در نهایت، پس از هفت سال، در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۷۵ پیکر مطهر این شهید بزرگوار توسط گروه تفحص شهدا پیدا شد و با عزت و شکوه در گلزار شهدای امیرآباد مرودشت، در جوار دیگر همرزمانش به خاک سپرده شد.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


پرتوی از زندگی شهید بزرگوار احمدرضا استخری


فرزند رضا و خاتون تقی‌زاده

ولادت: ۱۹ خرداد ۱۳۴۴، مرودشت، فارس

شهادت: ۲۵ اردیبهشت ۱۳۶۵، منطقه حاجی عمران

آرامگاه: گلزار شهدای امیرآباد، مرودشت


---


«عاشق دویدن تا آغوش خداوند»


شهید احمدرضا استخری، فرزند رضا و خاتون تقی‌زاده، در نوزدهمین روز از خرداد ماه سال ۱۳۴۴ در شهرستان مرودشت از توابع استان فارس، در خانواده‌ای مذهبی، ساده‌دوست و سرشار از معنویت دیده به جهان گشود. پدرش رضا، کشاورزی سخت‌کوش و زحمتکش بود که با کاشت گندم، جو و چغندر، روزی حلال خانواده را فراهم می‌کرد و مادرش خاتون تقی‌زاده، بانویی مؤمنه، فداکار و خانه‌دار بود که همچون حضرت زهرا (س)، فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) و آرمان‌های انقلاب پرورش داد. او در دامان پدر و مادری مهربان و باایمان، در میان ۳ برادر و ۳ خواهر رشد یافت و به عنوان کوچک‌ترین و آخرین فرزند خانواده، از همان کودکی با محبت خاص والدین بزرگ شد.


احمدرضا دانش‌آموزی کوشا و نمونه بود که تحصیلات خود را در دبستان زادگاهش آغاز کرد و پس از پنج سال، وارد مدرسه راهنمایی شهید شبان‌پور (لورنگ) شد. در دوران نوجوانی، علاوه بر تلاش در درس و کمک به پدر در کارهای کشاورزی، به عضویت «باشگاه ولی‌عصر (عج)» درآمد و با اخلاق نیکو، رفتار خوب و عالی، زبانزد همگان بود. او سپس برای ادامه تحصیل به دبیرستان امام و پس از آن به دبیرستان شهید اسلامی‌منش رفت و در تمام این دوران، الگویی برای هم‌کلاسی‌هایش بود.


او که از نوجوانی انسانی مؤمن، متعهد و انقلابی بود، عشق فراوانی به ورزش، به‌ویژه رشته دوومیدانی داشت و به عنوان قهرمان و رکورددار استان فارس شناخته می‌شد. در سال ۱۳۶۳ در مسابقات دو ۱۰۰ متر مقام اول را کسب کرد و در سال ۱۳۶۴ در مسابقات انتخابی استان در رشته‌های دو ۱۰۰ متر، ۲۰۰ متر و ۳۰۰ متر، تمام مقام‌های اول را از آن خود کرد. با وجود این افتخارات، او هرگز دچار غرور نشد و «قهرمان اخلاق» بود.


او که عاشق امام و انقلاب بود، پس از اخذ دیپلم، به خدمت سربازی اعزام شد. دوره آموزشی را در پادگان لشکر ۶۴ ارومیه گذراند و با شور و اشتیاقی وصف‌ناپذیر و رضایت کامل، راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد. او باور داشت که «وقتی جنگی در کار می‌آید و حماسه‌ای وجود پیدا می‌کند، انسان را از حال خمودی و سستی بیرون می‌آورد و او را به طرف حق‌گرایی می‌کشاند» و عاشقانه در این راه گام برداشت.


او در وصیت‌نامه به یادگار مانده‌اش، از مادرش خواسته بود که برای شهادتش گریه و زاری نکند، چرا که راهی را برگزیده که حسین (ع) و سلاله‌اش رفتند و جان خود را برای رضای خدا و حفظ عزت و شرف میهن فدا کرده است. به برادرانش سفارش کرده بود که درس بخوانند و راه او را ادامه دهند و به خواهرانش گفته بود که با حجاب خود، سنگر جبهه‌ها را گرم نگه دارند.


او در پیام خود با تواضع بسیار نوشته بود: «خدايا تو گفتی که شهادت به اندازه آغوش همگان نیست اما خدايا من به لیاقت شهادت عطا کن.»


سرانجام در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۱۳۶۵، در سن ۲۱ سالگی، در منطقه عملیاتی حاجی عمران، بر اثر اصابت ترکش، در حالی که برای دفاع از میهن اسلامی می‌جنگید، به آرزوی دیرینه‌اش رسید و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام، طبق وصیت خودش، در گلزار شهدای روستای امیرآباد مرودشت به خاک سپرده شد. در سال‌های بعد، پدر و مادر مهربانش نیز دار فانی را وداع گفتند و به فرزند شهیدشان پیوستند.


امروز به پاس افتخارات ورزشی و منش جوانمردانه‌اش، مجموعه ورزشی شهید استخری در مرودشت، یادآور نام و خاطره جوانی است که هم در میدان‌های ورزشی می‌درخشید و هم در میدان نبرد، قهرمانانه جاودانه شد.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


پرتوی از زندگی شهید بزرگوار مصطفی محمدزاده

فرزند رضا

ولادت: ۱۷ آبان ۱۳۷۵، مرودشت، فارس

شهادت: ۹ اسفند ۱۴۰۴، تهران، بیت رهبری

آرامگاه: گلزار شهدای امیرآباد مرودشت


---


شهید مصطفی محمدزاده، فرزند رضا، در هفدهمین روز از آبان‌ماه سال ۱۳۷۵ در شهرستان مرودشت از توابع استان فارس، در خانواده‌ای متدین، آگاه و عاشق اهل بیت (ع) دیده به جهان گشود.


 خانواده محمدزاده (كه با فاميل قنبرزاده نیز شناخته می شوند) از جانبازان و پیش‌کسوتان دفاع مقدس بودند و شهید رضا محمدزاده، عموی این شهید بزرگوار، نیز پیش از او در گلزار شهدای امیرآباد به خاک سپرده شده است؛ این پیوند عمیق خانوادگی با خون شهدا، از کودکی در وجود مصطفی ریشه دوانده بود.


مصطفی که جوانی ۲۹ ساله، مجرد و دارای مدرک کارشناسی حقوق بود، با علاقه‌ای وصف‌ناپذیر به خدمت در نیروهای مسلح، به عنوان کادر رسمی ارتش جمهوری اسلامی ایران مشغول به خدمت شد. او به دلیل تخصص، تعهد و اخلاص در کار، به عنوان عنصر حفاظتی به ستاد آجا و در تیم حفاظتی فرمانده کل ارتش خدمت محرمانه داشت و هیچیک از اعضای خانواده از مسئولیت او اطلاع نداشت.


وی به عنوان یک سرباز فداکار و حافظ امنیت، پس از جنگ ۱۲ روزه، در مأموریتی حساس و مهم، به همراه ریاست ستاد کل نیروهای مسلح، شهید امیر سپهبد سید عبدالرحیم موسوی، در بیت رهبر معظم انقلاب اسلامی حضور می یافت.


سرانجام در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ در نخستین روز جنگ رمضان و در جریان حمله متجاوزانه و جنایتکارانه رژیم تروریستی امریکا به بیت رهبر شهید حضرت آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای (ع)، این جوان رشید و مخلص که با تمام وجود از حریم ولایت و رهبری دفاع می‌کرد، در سن ۲۹ سالگی به آرزوی دیرینه‌اش رسید و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.


پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام، با عزت و شکوه فراوان در گلزار شهدای امیرآباد مرودشت و در جوار مزار مطهر عموی شهیدش به خاک سپرده شد و نام و یاد او و خانواده‌اش برای همیشه در تاریخ این سرزمین جاودانه ماند.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


شهید بزرگوار مصطفی محمد زاده، از شهدای بیت رهبری☝️امرآباد مرودشت

شهیدان گرانقدر زلفعلی فلایی، محمد کاظم پور، کریم محمد زاده و امیر حمزه خبازی

پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار زلفعلی فلایی فرزند حسین و سروی دهقان ولادت: ۱۳ مهر ۱۳۴۲، روستای احمدآباد کته (خفرک علیا)، مرودشت، فارس شهادت: ...