Monday, October 12, 2026

شهید بزرگوار حبیب الله قشقایی شش بلوکی

 بسم رب الشهداء والصدیقین


پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار حبیب‌الله قشقایی شش‌بلوکی

فرزند گران و مدینه کرمی

ولادت: ۳ خرداد ۱۳۴۹ فارس - بیضا

شهادت: ۴ تیر ۱۳۶۷ جزیره مجنون (مسمومیت شیمیایی)

آرامگاه: گلزار شهدای قوام‌آباد، سپیدان، فارس (شماره مزار ۶)

شهید حبیب‌الله قشقایی شش‌بلوکی، فرزند گران و مدینه کرمی، در سوم خردادماه ۱۳۴۹ در منطقه بیضا از توابع استان فارس دیده به جهان گشود. پدرش گران، کشاورزی زحمت‌کش بود و او را با عشق به اهل بیت (ع) و ارزش‌های اسلامی پرورش داد و مادرش با محبت اهل بیت فرزندانش را تربیت می‌کرد.


حبیب‌الله تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی در بیضا ادامه داد و به بسیج پیوست. او در کارهای روستا فعال بود و از کودکی در پایگاه مقاومت خدمت صادقانه می‌کرد.


با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ دست استکبار جهانی از این سرزمین کوتاه شد و نور امید در دل مستضعفان جهان روشن گشت. اما دشمنان غربی و عربی که تاب دیدن ایرانِ مستقل و مقتدر را نداشتند، با همدستی و هماهنگی کامل، صدام مزدور را تحریک کردند تا در آغاز مهرماه ۱۳۵۹ جنگی نابرابر و ظالمانه را بر ملت مظلوم ایران تحمیل کند. آتش این تجاوز، هزاران شهر و روستا و آبادی را در کام خود فرو برد و خسارات جانی و مالی سنگینی بر این ملت تحمیل کرد. در آن روزهای سخت، جوانان غیور این سرزمین همچون سدی محکم و نفوذناپذیر در برابر دشمن ایستادند و با ایمانی راسخ و توکل بر خدا، از دین و ناموس و وطن دفاع کردند. شهید حبیب‌الله قشقایی نیز یکی از همان دلاوران بود که با عشق به شهادت، راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد.


او در آغاز جوانی ازدواج کرد ولی فرزندی نداشت. در همین دوران چند بار به عنوان بسیجی در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شرکت کرد و در خطوط مقدم نبرد، در مناطق مختلف بخصوص جزیره مجنون که میعادگاه او با محبوب ازلی بود، دوشادوش رزمندگان اسلام به نبرد با دشمن بعثی مشغول شد و در چندین عملیات جنگی شرکت کرد و به عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و همراه با خط‌شکنان لشکر ۱۹ فجر به دفاع و حماسه‌سازی پرداخت.


سرانجام در تاریخ ۴ تیرماه ۱۳۶۷ در جزیره مجنون، در جریان حملات دشمن، دچار مسمومیت شیمیایی شد و به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام در گلزار شهدای قوام‌آباد از توابع شهرستان سپیدان، در شماره مزار ۶ به خاک سپرده شد.


متن کامل وصیت‌نامه شهید


وصیت‌نامه پاسدار شهید اسلام، شهید حبیب‌الله قشقایی


«وَمَنْ يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا» (نساء ۷۴)


«آنانکه حلق تشنه به خنجر سپرده‌اند – آب حیات از لب شمشیر خورده‌اند.»


...ای حسین، ای سرورم، من هم آمده‌ام تا در رکابت علیه کفر و ظلم و جهل بجنگم. ما همه وجود آمده‌ایم تا بجنگیم با گروهی بزرگ از یزیدیان که با تانک‌ها و توپ‌ها و زره‌پوش‌ها و ماشین‌های زیاد و سربازان فراوان در حرکتند. حق با باطل روبرو شده است. دشمن سیل‌آسا پیش می‌آید و من می‌خواهم مثل یکی از اصحاب تو در کربلا بجنگم و من پاسدار اول جبهه، وظیفه دارم که پرچم پرافتخار انقلاب را بر دوش بکشم و فداکاری من، ایمان من، شهادت من پرچم من باشد، رسالت من باشد، اثبات حقانیت من باشد. آنجا دیگر جای صبر و انتظار نیست. چقدر اطمینان‌بخش... چقدر آدمی خوشحال، آرام، مطلق بسوی شهادت پیش می‌رود و چقدر طمأنینه، آرامش قلب و آسایش روح برای من وجود دارد.


پیش می‌تازم، رقصی چنین میانه میدانم آرزوست. دنیا بیاید و تماشا کند. بگذار همه ستارگان، همه سنگ‌ها، همه درخت‌ها، همه خانه‌ها شاهد باشند. آسمان شاهد باش که در زیر سقف بلند تو یک‌تنه با انبوهی کبیر از تانک‌ها و زره‌پوش‌ها و سربازان کفر و سربازان روبرو شدم، لحظه‌ای تردید به دل راه ندادم. ذره‌ای از فعالیت شدید دست برنداشتم، مثل ماهی در حال سرخ شدن از نقطه‌ای به نقطه دیگر غلطیدم و رگبار گلوله در اطراف من می‌بارید. من نیز به چهارطرف تیراندازی می‌کردم و سربازان کفر را بر خاک می‌ریختم. ای زمین تو شاهد باش که خون از بدنم جاری بود و با خاک‌های پای من گلی گلگون بوجود آمده است و ان‌شاءالله می‌آید، من ابا نداشتم که تا آخرین قطره خون خود را تسلیم کنم، احساس می‌کردم که عاشوراست و در حضور حسین می‌جنگم و او چابکی و زیرکی مرا تحسین می‌کند و به عشق بی‌پایان من و به نیاز من به قربانی شدن در بارگاه عشق آگاهی دارد و می‌دانم که می‌داند به او عاشقم، و چگونه حاضرم که در راهش جان ببازم...


من متعلق به خدایم. من دیگر وجود ندارم – منی و منیتی دیگر نیست. من امروز در کنار حسین (ع) نشسته‌ام. خدایا تو می‌خواهی که ایمان مرا بسنجی و فداکاری مرا نسبت به خود ببینی. پایداری مرا در برابر شدائد و مصائب تماشا کنی و تو می‌خواهی عشق مرا به خود ببینی. من مثل شمع می‌سوزم، تار و پود وجودم را عشق تو سرشته است. این قلب من است. بشکاف و ببین – ببین که سر تا پا می‌سوزم – و از سوختن لذت می‌برم که می‌خواهی که ایمان مرا به خود ببینی – ای خدای بزرگ – من فقط بخاطر این لحظه زنده‌ام – من همه حیات خود را گذرانده‌ام تا برای چنین لحظه‌ای آماده شوم. نمی‌خواهم که تظاهر به دین‌داری کنم. جزء مومنین باشم ولی تعصب خشک جلوی عقل و دل مرا بگیرد. نمی‌خواهم فرد پیروزی باشم که غرور و تکبر بر من مسلط شود. نمی‌خواهم احساسات انقلابی چنان مرا بگیرد که حقایق عینی را فراموش کنم. می‌خواهم درد و غم مرا بسوزاند. درحالی‌که به عرفان من بیفزاید. می‌خواهم در آغوش مرگ فرو روم در صورتی‌که به حیات ابدی مطمئن باشم.


... می‌خواهم قربانی شوم تا امت اسلامی من باقی بماند. خدایا در معرکه مرگ و حیات هنگام لقاء بسوی تو می‌خواهم تنها باشم. در صحنه عالم، هنگامی که مورد آزمایش عشق و عاشقی قرار می‌گیرم آرزو دارم که تنها تو با من باشی. فقط که رقص مرا در قربانگاه عشق نظاره کنی – خدایا! ابراهیم را گفتی که عزیزترین فرزندش را قربانی کند و او اسماعیل را مهیای قربانی کرد. هنگامی که پدر کارد را به گلوی فرزندش نزدیک می‌کرد، ندا آمد: دست نگه دار! ابراهیم آزمایش خود را دادی ولی اسماعیل هنوز به آن درجه تکامل نرسیده بود که قربان شود و استحقاق قربانی شدن بیاید. زمان زیادی گذشت تا قربانی کاملی که عزیزترین فرزندان آدم بوده به درجه ارزش قربانی شدن رسیده و در همان راه خدا قربانی شد و او حسین بود. خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم. فوراً اجابت کردم و مشتاقانه بسوی قرارگاه عشق حرکت کردم. اما تو می‌خواستی که این قربانی هرچه باشکوه‌تر باشد لذا دوستانم را و عزیزترین کسانم را به قربانی پذیرفتی... و مرا در آتش اشتیاق منتظر گذاشتی. خدایا بگذار گستاخانه در میدان شهادت بتازیم. بگذار خودخواهی و مصلحت‌طلبی را ابراهیم‌وار در کعبه فداکاری قربانی کنیم. بگذار غرور و تکبر را با آب اخلاص و خلوص و صدق و تواضع شستشو دهیم. بگذار در معرکه‌های نبرد بین حق و باطل گستاخانه بتازیم و طاغوت و شیطان را بر زمین بیندازیم. بگذار پروانه‌وار به دور شمع بسوزیم و از نور خود دنیای ظلمت را روشن کنیم. بگذار خدایا با شمشیر شهادت جبر تاریخ را ببریم و با خون خود ندای هزارساله تاریخ را بشوییم. بگذار از پیله تنگ منیت، خود را آزاد کنیم. بگذار از جاذبه‌های مادی خود را آزاد کنیم و سبک بر بال‌های روح بنشینیم و به اوج آسمان‌ها صعود کنیم. خدایا! آنقدر به ما قدرت تحمل ده که اگر از زمین و آسمان رگبار دشمن و باران تهمت ببارد، در ایمان خالصانه ما به تو خللی وارد نشود و در آسمان امید بی‌پایان ما به رحمت تو لکه سیاهی ننشیند.


از طرفی دیگر از پدر و مادر عزیزم و از همسر عزیزم و از خواهر و برادران عزیزم و از دوستان و رفقا و از اقوام‌های وابسته به من تقاضا دارم که اگر من شهید شدم در عزاداری من ناله و زاری نکنید که باعث ناراحتی روحیه من می‌شود و دشمنان اسلام و دین و قرآن در این عزاداری من سوءاستفاده می‌کنند. پدر و مادر عزیزم و همسر مهربانم مرا حلال کنید. زیارت من با شما در بهشت در پهلوی امام بزرگوارمان حسین (ع) می‌باشد. والسلام. «عمر حضرت امام مستدام باد».


حبیب‌الله قشقایی

مورخ ۲۵ / ۲ / ۶۶


 روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 🌹


=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهید گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

=============================


No comments:

شهید بزرگوار علی قلی قلعه خلیلی

 بسم رب الشهداء والصدیقین پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار علی‌قلی فلاحتی قلعه خلیلی فرزند میرزا قلی و دلبر ولادت: ۸ آبان ۱۳۱۷ بیضا شهادت: ۱۲ د...