بسم الله الرحمن الرحیم
1
فرازی از وصیت نامه شهید بزرگوار عبدالرضا عبودی
وصیت نامه اینجانب عبدالرضا عبودی فرزند غلام رضا عبودی ساکن روستای شیخ عبود، چون بنده تا موقع اعزام به خدمت مقدس سربازیم می خواستم طبق فرمایشات رهبر کبیر انقلاب داوطلبانه بروم، مراجعه کردم به ژاندارمری سپیدان تا خدمتی کرده باشم و بتوانم از میهنم دفاع نموده و سربلند باشم...
سربازی در شیراز تیپ 55 هوابرد بودم و برای جبهه حرکت کردیم که برای مدتی در جبهه بودم همیشه از خداوند متعال کمک میخواستم که مرا کمک کند بلکه بتوانم فرمایشات رهبر عزیزم را اطاعت نمایم و توشهای برای فردایم ذخیره کنم.
ضمناً از پدر و مادرم خیلی راضی هستم چون برای حرکت کردن برای جبهه مرا یاری می کردند و برای داوطلب شدن نیز برای سربازی مرا یاری کردند.... امیدوارم که بتوانم به میهنم و برای گفتارهای ارشاد کننده امام عزیزم بکوشم...
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته
2
بسم الله الرحمن الرحیم
اِن تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم...
اگر خدا را یاری کنید خداوند شما را یاری خواهد کرد.
السلام علیک یا ابا عبدالله
سلام و درود فراوان به حضرت حجة ابن الحسن و نائب برحقش امام خمینی، سلام به امت شهید پرور ایران که همیشه پشتوانه انقلاب اسلامی بوده، سلام و درود فراوان به شهدای راه حق و آزادی از هابیل تا ابراهیم خلیل الله، از ابراهیم خلیلالله تا محمد رسولالله از شهدای صدر اسلام تا کربلای حسین از کربلای حسین تا کربلاهای ایران و جنگ تحمیلی و تمام مستضعفان جهان اسلام...
به خانواده خودم و پدر و مادر و تمام قوم و خویشان و تمام اهالی محل
3
فرازی از یک نامه شهید سید حمید حسینی به خانواده:
پدرم جنگ طولانی شده ولی بالقوه باید دفاع از اسلام کرد، نباید در مقابل کفار ضعف نشان داد، یادت هست که روزی از روضه برمیگشتیم به شما گفتم ای کاش ما همزمان امام حسین بودیم و یاری اش میکردیم، حالا هم همان موقع است، حسین زمان خمینی کبیرکه جانم به فدایش احتیاج به کمک دارد، باید یاری اش کرد، پدرم دلم می طپد برای مرقد امام حسین، خدا کند زودتر به پابوسش برویم، پدرم تهران بویی از جنگ نبرده خدا نکند شما هم مثل آنان شده باشید، دلم مرده بود، یادت هست چقدر این طرف و آن طرف می رفتم ولی باز دلم تنگ بود، پدرجان گم کرده ام اینجا هست و پیدایش کردم، دلم آرام گرفته، خدا مرا ببخشد، خلاصه التماس دعا دارم...
انشاالله خدا شهادت را نصیب ما کند...
خدا نگهدار، سلام برسانید....
4
فرازهای از وصیت نامه شهید مهدی احمدی، شیخ عبود
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز جنگ اهمیتش از فروع دین بیشتر است، امام خمینی.
... راه خدا در حجله دامادی ماست
ای خدا حمله بیاور که دیگر نوبت ماست
به نام الله یاری دهنده حزب الله
همیشه نگاه دارنده روح الله
با سلام و درود به حضرت بقیة الله الاعظم و با سلام و درود بر نایب برحقش امام خمینی، با سلام و درود به رزمندگان اسلام در جبهههای حق علیه باطل و با سلام و درود به تمامی شهیدان از صدر اسلام تاکنون به خصوص سرور آزادگان حضرت حسین بن علی (علیهم السلام) که امیدوار به خدا هستم که خداوند توفیق ادامه راهش را به ما عطا نماید، وصیتنامه خود را شروع میکنم اینجانب مهدی احمدی با قلبی شاد پر از عشق حسین چون کوهی استوار بنا به وظیفهای که داشتم به خدمت مقدس سربازی رفتم تا بتوانم دین خود را به اسلام و کشور عزیزم ادا نمایم، از برادرانم میخواهم که مرا حلال نمایند این شما بودی که مرا به سوی این هدف مقدس راهنمایی کردی...
... خانواده و خواهر از تو میخواهم که مرا حلال نمایند اگر شهید شدم همچون زینب صبر نمایند،...
پیام من این است جبهه ها را پر کنید، اگرچه دوست خوبی نبودم باید ببخشید از تو و از تمامی قوم و خویشان میخواهم که مرا حلال نمایند...
در پایان دعا به جان امام و شفای عاجل جانبازان مجروحین آزادی اسیران یادتاً نرود که همه چیز ما از دعا است
5
فرازی دیگر از نامه شهید بزرگوار سید حمید حسینی
... پدرم شما دیده اید و شنیده اید و خوشحال شده اید ولی پدر مهربان این پیروزی ها آسان به دست نیامده، ما در تهران بودیم خبر نداشتیم که این نبردهای خونین چگونه به موفقیت میرسید ولی الان که از نزدیک مشاهده میکنم میبینم که در قبال هر وجب از خاک عزیزمان خون جوانی ریخته شده جوانانی که بهترینها هستند، هرکدام از دیگری بهتر میباشند، به فکر جبههها باشید آنطوری که مردم دیگر میباشند...
پدرم پیرمردی را دیدم شصت و یک ساله که با جوانان عازم جبهه بود، از مشهد میآمد و از ذوق جبهه در پوست نمیگنجید از دیدن این منظره که از خوشحالی گریه میکرد گریه ام گرفت، در دل به خودم گفتم ما کجا و او کجا
.... ما فقط به فکر جسم خود میباشیم و از لطمه دیدن آن ناراحت میشویم....
انشالله خدا در هر حال، خدا حال ما را تغییر بدهد و بتوانیم خود را به سوی انسان شدن ببریم...
زندگینامه شهید سید حمید حسینی
او در یک خانواده مذهبی در تهران چشم به جهان گشود و پس از دوران کودکی اولین سال تحصیل خود را در مدرسه محمودیه اسلامی گذراند، تا سوم راهنمایی در این مدرسه تحصیل کرد و در طی تحصیل خود با معلمین و دانش آموزان هر برنامهای برگزار میشد همکاری میکرد، در نماز جماعت شرکت میکرد، در دوران انقلاب فعالیت داشت و در راهپیماییها حضور اداشت تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد و پس از مدتی درخواست کرد که میخواهند به جبهه بروند و پدر و مادر به او میگفتند شما بگذار درست به پایان برسد ولی او زیر بار نرفت...
در اولین بار به جبهه رفت و بعد با روحیه عالی به خانه برگشت و مدام در حال این بود که دوباره به جبهه برگردد، میگفت من میخواهم به خدمت بروم و شما باید رضایت بدهید میخواهم به خدمت عضو سپاه بشوم و همینکار را کرد...
تا اینکه عضو سپاه شد و آموزشهای تخصصی دید
و دوباره به جبهه رفت، و در جبهه های مختلف و عملیات های مختلف خدمت کرد و می گفت نگران من نباشید جای من خوب است در حالیکه در سخت ترین شرایط قرار داشته است، او همیشه می گفت: به خاطر وطن و اسلام ما باید از جان خود بگذریم....
پس از شکوفا شدن انقلاب اسلامی و به سمت رسیدن خون هزاران شهید جوان پیران و کودکان آرزویش این بود شب و روز این بود برای سلامتی امام و پیروزی انقلاب دعا میکرد متن سخنرانیها و اطلاعیهها و عکسهای امام را از شهر میگرفت و بین مردم و محل پخش میکرد تا سرانجام انقلاب اسلامی در تاریخ 22 بهمن 57 به پیروزی رسید و گروههای مقاومت توسط مردم حزب الله تشکیل کردید و این شهید بزرگوار به عنوان اولین عضو نامنویسی کرد و توسعه و حفظ این نهاد انقلابی تلاش مینمود....
والسلام
پژوهش و نگا ش، صادقی، انتشارات هدهد