Monday, October 05, 2026

شهید بزرگوار جابر وردی

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار جابر وردی

فرزند زیاد و عزت علوی

ولادت: ۲۴ شهریور ۱۳۴۱ بیضا

شهادت: ۲۸ مرداد ۱۳۶۶ بوکان

آرامگاه: گلزار شهدای بیضا؟؟

شهید جابر وردی، فرزند زیاد و عزت علوی، در دومین روز از شهریور ماه سال ۱۳۴۱ در خانواده‌ای مذهبی و زحمت‌کش در روستای ایاسجان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش کارگر بود و با دسترنج خود خانواده را اداره می‌کرد. او در میان سه خواهر و یک برادر دیگر رشد یافت.




شهید جابر وردی از همان دوران کودکی و نوجوانی، عاشق اهل بیت (علیهم‌السلام) و به ویژه امام حسین (علیه‌السلام) بود. تحصیلات خود را تا پنجم ابتدایی ادامه داد و سپس وارد عرصه کار و تلاش شد. اگرچه با فقر بزرگ شده بود، اما در اوایل انقلاب فعالیت چشمگیری در راستای اهداف اسلام، امام و شهدا داشت.


او انسانی بسیار مهربان، خوش‌برخورد، زحمت‌کش، فداکار و از خود گذشته بود. همیشه کمک‌حال دیگران بود و هیچ‌گاه از یاری رساندن به نیازمندان دریغ نمی‌کرد. روحیه‌ی ایثارگری و از خودگذشتگی او زبانزد خانواده و اطرافیانش بود و همین خصلت‌های نیکو بود که او را در مسیر جبهه و شهادت قرار داد. قلبی سرشار از عشق به خدا و بندگان خدا داشت و در راه خدمت به مردم، از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کرد.


او از طریق ژاندارمری سپیدان و ستاد تیپ ۳۳ المهدی به جبهه اعزام شد و پس از گذراندن آموزش‌های لازم، به عنوان امدادگر راهی منطقه جنگی بوکان شد. شهید جابر وردی متاهل بود و ثمره زندگی‌اش یک فرزند دختر بود. سرانجام در حین انجام ماموریت، در جاده بوکان بر اثر تصادف مجروح شد و به دلیل خونریزی مغزی، در بیست و هشتمین روز از مرداد ماه سال ۱۳۶۶ به فیض عظیم شهادت نائل آمد.


پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با توجه به کمک‌های بسیاری از کشورهای غربی و عربی صدام تحریک شد و به ایران حمله کرد. دشمنان برای اینکه دستشان از منابع ثروت خدادادی ایران قطع شده بود دست جنگ و تجاوز زدند و جنگ تحمیلی را آغاز و بسیاری از شهرها و روستاهای مرزی ما را ویران و اشغال کردند و هزاران نفر را کشتند و یا به اسارت بردند. این شهید بزرگوار همیشه نگران وطن و دین بود و به خاطر غیرتی که داشت، دلش می‌خواست به میدان برود و با دشمنان بجنگد و در دفاع از دین و ناموس و وطن، جان خود را فدا کند. او با تمام وجود عاشق دفاع از میهن و آرمان‌های اسلام بود و سرانجام در همین راه نیز به شهادت رسید.


لام به ذکر است که پدر بزرگوارش در سال ۱۳۹۰ و مادر گرامی‌اش در سال ۱۳۶۹ آسمانی شدند و به فرزند شهیدشان پیوستند.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پر رهرو باد.


=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهید گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

=============================


شهید بزرگوار سهراب استواری

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار سهراب استواری

فرزند شاه‌حسین و صاحب‌جان زهره پور

ولادت: ۲۶ شهریور ۱۳۴۹ مرودشت

شهادت: ۲۶ شهریور ۱۳۶۹ ماووت عراق

آرامگاه: گلزار شهدای مرودشت

شهید سهراب استواری، فرزند شاه‌حسین و صاحب‌جان زهره پور، در بیست و ششمین روز از شهریور ماه سال ۱۳۴۹ در خانواده‌ای متدین و انقلابی در مرودشت دیده به جهان گشود. او در میان چهار خواهر و سه برادر رشد یافت؛ یکی از برادرانش فوت کرده بود و خودش فرزند یکی مانده به آخر خانواده بود.




شهید استواری از همان دوران نوجوانی، انسانی خوش‌برخورد، ساده‌زیست و عاشق اهل بیت (علیهم‌السلام) بود. دارای اطلاعات و آگاهی خوب از مسائل دینی و مذهبی بود و معنویت و ایمان در زندگی‌اش جایگاهی ویژه داشت. او تحصیلات خود را تا سوم تجربی ادامه داد و در مدرسه راهنمایی حافظ و دبیرستان مرودشت درس خواند.


با آغاز حمله عراق و هجوم دلاور مردان ایرانی به سوی جبهه‌های حق علیه باطل، به عنوان بسیجی عازم جبهه شد و در نقش امدادگر به رزمندگان و مجروحان خدمت کرد. در جبهه از ناحیه دست و صورت مجروح شد، اما ایستادگی و فداکاری را رها نکرد. سرانجام در ماووت عراق، بر اثر اصابت ترکش به بدنش، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاکش در زادگاهش مرودشت به خاک سپرده شد.


شهید سهراب استواری مجرد بود و عمر کوتاه اما پربرکت خود را در راه دفاع از اسلام، انقلاب و ناموس میهن فدا کرد.


لازم به ذکر است که پدر بزرگوارش در سال ۱۳۶۹ و مادر گرامی اش در سال ۱۳۷۰ آسمانی شدند و به فرزند شهیدشان پیوستند.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پر رهرو باد.


۲. وصیت‌نامه شهید سهراب استواری


بسم الله الرحمن الرحیم


بنام خداوند مهربان، به نام الله به نام او که زبان از گفتن نامش و صفاتش قاصر و ناتوان است، با سلام و درود بیکران به منجی عالم بشریت (عج) و نایب بر حق آن حضرت امام امت و با سلام و درود به ارواح پاک شهیدان از صدر اسلام تا کربلای ایران. بنده سهراب استواری متولد ۱۳۴۹ کلاس سوم تجربی، برای حفظ دین، ناموس و کشورم و برای لبیک به ندای امام خود به جبهه آمدم تا به نصیب از این دانشگاه انسان‌ساز نبوده باشم. اگر شهید شدم و به لقاء معبود خود رسیدم، خوشا به حال و روزم و نزد خدای خود روزی می‌خورم.

ای دنیا، ای لذات مادی، بدانید که مرا با شما سر و کاری نیست. من تمام شما را گذاشته ام تا دیگر دست و پایم در این دام‌ها گیر نباشد و بتوانم آزاد و سبک‌بال پرواز کنم. از مال و ثروت دنیا چیزی ندارم جز چند جلد کتاب و یکی دو وسیله دیگر از قبیل ساعت و غیره که آنها هم هر کس لازم دارد بدون هیچ مانعی می‌تواند از آن استفاده کند.

پدر عزیزم، وقتی به تو تلفن می‌زدم شاید مجبور بوده ام برای خوشحالی تو و مادرم دروغی بگویم که امید است خداوند مرا ببخشید. پدر جان، پسرت بی‌هوده و بی‌جهت کشته نگشته، بلکه در راه حسین شهید، در راه خدا شهید شده و گریه نکن که دنیا را آخر پایایی است و وعده ملاقات ما با شما نزد خداوند محفوظ است.


مادر عزیزم، شاید گاهی با حرکات خود سبب اذیت و آزار شما شدم که عاجزانه از شما آمرزش می‌طلبم و مادر عزیزم گریه نکن که با این کار دشمنان را خوشحال کرده‌ای. برادران و خواهران عزیز، برای شما وصیتی ندارم چونکه چیزی نیست که بخواهم به شما بگویم، فقط حفظ دستورات اسلام و رفتن راه راست را وصیت می‌کنم. اگر کسی پولی از من طلب داشته و فراموش کرده‌ام، به خانه‌مان رفته و آن را دریافت کند و اگر باعث زحمت کسی شده‌ام و از دست من رنجیده، عاجزانه از او پوزش می‌طلبم و می‌خواهم که مرا ببخشند. من به نوبه خود تمام حقوق خود که برگردن قومان و خویشان داشته‌ام و ادا نشده را ندیده می‌گیرم و می‌بخشم و از هر کس پولی طلب داشته‌ام فراموش می‌کنم. بازهم از تمام قومان و خویشان و آشنایان عاجزانه طلب پوزش می‌کنم.

ما همه کاروانیم، جهان کاروانسرا،

در کاروانسرا نکند کاروان، سرا.


۶۶/۱۰/۲۷

سهراب استواری


زندگینامهٔ خودنوشت شهید سهراب استواری


به نام تو که آفریدی مرا تا اطاعت کنم فرمانت را بر روی زمین، به نام او که آغاز هر کاری است و پایانی برای او نمی‌بینم، به نام او که جانم هستی‌ام از اوست و در اختیار او، چه گویم که سخن و زبان در وصف او ناتوان است.


اینجانب سهراب استواری در سال ۱۳۴۹ درحالی که پدر و مادرم گرفتار رنج و زحمت‌های فراوانی بودند و در زندگی روستایی به سر می‌بردیم، به دنیا آمدم، دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان را در شهرستان مرودشت گذراندم و دوران دبیرستان به همین زودی‌ها سپری می‌شود. علت به جبهه آمدن من این است که تا از دینم و ناموسم و شرف کشورم که در این زمان از هر زمان دیگر بیشتر مورد تهدید واقع شده پاسداری کنم. شاید دنیا لبریز از شادی‌ها و لذات است، اما چه لذتی بالاتر از قرب به او. به خدا، خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و برای چه آمده و به کجا خواهد رفت. واقعا انسان برای چه آفریده شده؟ برای اینکه دو روزی در این جهان مادی سپری کند و بخورد و بخوابد؟ یا اینکه او برای هدفی بس والاتر و عظیم‌تر آفریده شده، هدفی ماورای درک دنیا گرایان ماده‌پرست که هرگز در نخواهند یافت. عشق به یگانه پروردگار جهان را. خیال می‌کردم که در این راه راه رسیدن به حسین است. به خدا خیلی جلو رفته‌ام ولی افسوس که تازه می‌فهمم که در ابتدای راه بوده‌ام و خود خبر نداشته ام، خیال می‌کردم از اول شروع کرده‌ام ولی حالا می‌دانم که تازه به اول رسیده‌ام.


امروز کشورها در برابر همه قدرت‌های استعمار قرار گرفته و برادر و خواهر، همه دینم وظیفه حکم می‌کند در قبال اموری که در جریان است بی‌تفاوت نباشیم و کور کورانه بمیریم، بلکه با آگاهی و تعهد خویش مشتی بر دهان مستکبران بزنیم.

از پدر و مادرم و برادرانم می‌خواهم که اگر خداوند مرا جزو عاشقان واقعی خویش قرار داد و شهید شدم و زودتر از آنها به قافله حسین (ع) و انبیاء رسیدم، نگران من نباشید. با پند و اندرز و نصیحت پدرانه‌شان با خون درخت اسلام را آبیاری کنید. نگران می شوم که اگر با عاطفه و با خون برخورد کنید و دشمنان اسلام را شاد کنید...

و اگر خداوند اجازه دهد شما را شفاعت کنم در همانجا با شما خواهم بود و برای همیشه از هم جدا نمی‌شویم.

به مادرم می‌گویم صبور باش که میزبانی را برای مهمانداری از خودت جلوتر فرستادی تا تو را زمانی که آمدی مهمانی کنم. پاکی دامنت بود که مرا پاک کرد. از پدرم تشکر می‌کنم که با اخلاص نیت و با سادگی و رنج و زحمت‌های فراوان مرا بزرگ کرد می‌دانم پدر عزیز تو را نشناخته ام، مرا ببخش از همه اقوام برای من طلب مغفرت کن، چون به آنها سرکشی نمی‌کردم، خودتان مطلع بودید که همیشه من گرفتار مطالعه و درس خواندن و اوقات بیکاری به ورزش بودم، از همه اقوام می‌خواهم که قدری به فکر روزی بیفتید که در قبر تنهای تنها هستید که فقط یاری اسلام و عمل خیر و راست‌گویی به دردتان می‌خورد. انقلاب را رها نکنید اینقدر در خواب به سر نبرید و اینقدر بی‌اعتنابه جنگ نباشید، بالاخره شما هم می‌آیید، تنها عکس امام در خانه‌ها نزنید راه و روش امام را در خانه ببرید، روحانیت را رها نکنید جبهه نرفته‌ها نمی‌توانند ادعای حفاظت از انقلاب را بکنند، خانواده شهدا را یاری کنید اگر خواهان اسلام هستید پا را جلو گذاشته و نگذارید دشمنان شاد شوند و ضد انقلاب رخنه کند.

ای جوانان عزیز چشم امید امام به شماست امام را تنها نگذارید و مواظب باشید در هر صورت فکر حسین (ع) را زنده نگه داشته و در خاتمه باز هم به پدرم مادرم و برادرانم می‌گویم برایم گریه نکنید که دشمنان اسلام و دشمنان خودتان شاد شوند فرزندتان در صورت اجازه خداوند شما را شفاعت می‌کند.

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد


=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهید گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

============================= 

Sunday, October 04, 2026

چهار شهید گرانقدر مرودشت

 =============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا

==============================


بسم رب الشهداء والصدیقین


پرتوی از زندگی شهید بزرگوار سید محمود دهقانیان

فرزند سید عباس و حاجیه محترم دهقانیان

ولادت: ۱۵ خرداد ۱۳۴۴ سارویی، مرودشت

شهادت: ۲۰ بهمن ۱۳۶۰ چذابه

آرامگاه: گلزار شهدا سارویی، مرودشت


شهید سید محمود دهقانیان، فرزند سید عباس و حاجیه محترم دهقانیان، در پانزدهمین روز از خردادماه سال ۱۳۴۴ در روستای سارویی از توابع مرودشت دیده به جهان گشود. پدرش کشاورز بود و سید محمود نخستین فرزند خانواده به شمار می‌رفت. او در میان ۷ برادر و ۲ خواهر، در محیطی سرشار از محبت و ایمان رشد یافت.


سید محمود از همان جوانی، عضو فعال مسجد بود و در پایگاه مقاومت به نگهبانی و انجام کارهای فرهنگی مشغول بود. او در تمام زمینه‌های خدمت به مردم روستا فعال بود و ارادتی عمیق به امام و شهدا و جبهه داشت. روحیه‌اش سرشار از تعهد و فداکاری بود و همواره در راه خدمت به اسلام و انقلاب گام برمی‌داشت.


با آغاز جنگ تحمیلی، او عاشقانه به جبهه‌های حق علیه باطل شتافت و در دفاع از دین و وطن، تا پای جان ایستاد. سرانجام در بیستمین روز از بهمن‌ماه سال ۱۳۶۰ در منطقه تنگه چذابه در نبرد تن به تن با متجاوزین بعثی به فیض عظیم شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در زادگاهش سارویی مرودشت به خاک سپرده شد. گفتنی است که مادر گرانقدرش نیز در سال ۱۳۹۴ دار فانی را وداع گفت. روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.


++++++++++++++++++++++++++++


بسم رب الشهداء والصدیقین

پرتوی از زندگی شهید بزرگوار سید نصرالله دهقانیان

فرزند سید محمد و سلطان دهقانیان

ولادت: ۱۵ شهریور ۱۳۴۱ سارویی، مرودشت

شهادت: ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ چذابه

آرامگاه: گلزار شهدای سارویی، مرودشت


شهید سید نصرالله دهقانیان، فرزند سید محمد و سلطان دهقانیان، در پانزدهمین روز از شهریورماه سال ۱۳۴۱ در روستای سارویی از توابع مرودشت دیده به جهان گشود. پدرش کشاورز بود و از طریق کشاورزی و تراکتور خود امرار معاش می‌کرد. سید نصرالله در میان ۴ برادر و ۳ خواهر، فرزند وسط خانواده بود و در محیطی سرشار از فهمیدگی و کمال و معرفت رشد یافت.


او در دوران نوجوانی و جوانی، در مبارزات انقلابی علیه رژیم ستم‌شاهی فعال بود و بر روی دیوارها شعار علیه رژیم می‌نوشت. پس از پیروزی انقلاب، به عنوان عضو بسیج در پایگاه مقاومت فعالیت می‌کرد و اهل مسجد و جبهه بود. با آغاز جنگ تحمیلی، او دبیرستان را رها کرد و درس را موکول به زمانی دیگر نمود و عاشقانه راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد.


سید نصرالله خواب دیده بود که نوری در پهلویش نشسته است و این خواب را فقط برای خواهرش تعریف کرده بود. دقیقاً در جبهه، تیر و ترکش به پهلویش اصابت کرد و همان خوابش تعبیر شد. سرانجام این بسبجی دلاور و حماسه ساز در نوزدهمین روز از بهمن‌ماه سال ۱۳۶۰ در تنگه چذابه، بر اثر اصابت ترکش خمپاره و نارنجک به بدن و سوختگی شدید، به فیض عظیم شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در زادگاهش سارویی مرودشت به خاک سپرده شد. لازم به ذکر است که پدرش در سال ۱۳۶۸ و مادرش در سال ۱۳۷۸ دار فانی را وداع گفتند و به فرزند شهیدشان پیوستند. روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پر رهرو باد.


++++++++++++++++++++++++

بسم رب الشهداء والصدیقین

پرتوی از زندگی شهید بزرگوار سید رحیم زارعی

فرزند سید هادی و اشرف کشتکار

ولادت: ۱۸ تیر ۱۳۴۴ فتح‌آباد، مرودشت

شهادت: ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ چذابه

آرامگاه: گلزار شهدای فتح‌آباد، مرودشت


شهید سید رحیم زارعی، فرزند سید هادی و اشرف کشتکار، در هجدهمین روز از تیرماه سال ۱۳۴۴ در خانواده‌ای متدین و آگاه در منطقه فتح‌آباد مرودشت دیده به جهان گشود. پدرش مغازه‌دار و صاحب نانوایی در کوه سبز بود و در کار تهیه گندم و آرد نانوایان فعالیت داشت. سید رحیم آخرین فرزند خانواده بود و در میان یک خواهر و یک برادر، در محیطی سرشار از محبت و ایمان رشد یافت. خانواده‌شان از آگاهی و بینش خوبی برخوردار بودند و این فضا، بستری مناسب برای پرورش روحیات دینی و انقلابی او فراهم کرد.


او نوجوانی خوش‌اخلاق و متین بود که به امام و جبهه عشقی وصف‌ناپذیر داشت. با وجود سن کم، در مسیر آرمان‌های انقلاب اسلامی ثابت‌قدم ماند و عضو فعال بسیج بود. از روحیه‌ای سرشار از معنویت و تعهد برخوردار بود و علاقه‌اش به امام و جبهه، زبانزد اطرافیان بود و همواره در راه دفاع از دین و وطن پیشگام بود. سید رحیم دوران تحصیل خود را در دبیرستان امام خمینی مرودشت سپری می‌کرد و در همان زمان، به عنوان عضو بسیج فعالیت داشت.


با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، جهانخواران و استکبار جهانی که دستشان از منابع سرشار ای

محمدحسینصادقی: ران کوتاه شده بود، برای بازگرداندن سلطه خود، صدام را به حمله به مرزهای ایران تحریک کردند. با آغاز جنگ تحمیلی، ملت ایران به ویژه نوجوانان و بسیجیان، با ایستادگی و مقاومت جانانه خود، در برابر این تجاوز ایستادند. سید رحیم نیز عاشقانه به رود خروشان مدافعان دین و ناموس و وطن پیوست و در مسیر دفاع از انقلاب گام نهاد.


سرانجام در نوزدهمین روز از بهمن‌ماه سال ۱۳۶۰ در منطقه تنگه چذابه، بر اثر اصابت گلوله به سر، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. مراسم تشییع و بزرگداشت او همراه با شهید سید رحیم و شهید نجف، در مسجد جامع فتح‌آباد برگزار شد و پیکر پاکش در زادگاهش فتح‌آباد مرودشت به خاک سپرده شد. روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.


++++++++++++++++++++++++++++

بسم رب الشهداء والصدیقین

پرتوی از زندگی شهید بزرگوار جواد کشتکار

فرزند فرخ و طاووس رسته

ولادت: ۱ اردیبهشت ۱۳۴۶ فتح‌آباد، مرودشت

شهادت: ۱۷ بهمن ۱۳۶۱ جبهه موسیان

آرامگاه: گلزار شهدای فتح‌آباد، مرودشت


شهید جواد کشتکار، فرزند فرخ و طاووس رسته، در یکمین روز از اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۴۶ در منطقه فتح‌آباد مرودشت دیده به جهان گشود. او در میان سه برادر و سه خواهر رشد یافت و دوران تحصیل خود را در ناحیه یک شیراز سپری کرد.


او بسیجی‌ای عاشق و فداکار بود که روحیه ایثار و ازخودگذشتگی در وجودش موج می‌زد و در مسجد فتح‌آباد (مسجد الشهدا) حضوری فعال داشت. ساده‌زیستی و صفای باطن او، او را از دیگران متمایز می‌کرد و یادش همواره در دل مردم زادگاهش زنده است.


با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، جهانخواران و استکبار جهانی که دستشان از منابع سرشار ایران کوتاه شده بود، برای بازگرداندن سلطه خود، صدام را به حمله به مرزهای ایران تحریک کردند. در پی آغاز جنگ تحمیلی، ملت ایران به ویژه نوجوانان و بسیجیان، با ایستادگی و مقاومت خود، دشمن را در رسیدن به اهدافش ناکام گذاشتند. جواد نیز به عنوان بسیجی، عاشقانه در جبهه‌های حق علیه باطل حضور یافت و در جبهه موسیان، مردانه از دین و وطن دفاع کرد.


علاقه‌اش به شهادت و دفاع از وطن چنان بود که عکسی را به همراه نامه فرستاده بود و وصیت کرده بود عکسش را روی قبرش بگذارند، که نشان از آمادگی همیشگی‌اش برای شهادت داشت.


سرانجام در هفدهمین روز از بهمن‌ماه سال ۱۳۶۱ در جبهه موسیان به فیض عظیم شهادت نائل آمد. گفتنی است که پدرش نیز در سال ۱۳۹۹ دار فانی را وداع گفت. روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.


=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا

==============================

بسم الله الرحمن الرحیم


شهید سید محمود دهقانیان در تاریخ ۱۳۴۴/۳/۱۵ در روستای سارویی شهرستان مرودشت در خانواده ای متدین و مذهبی و از پدری ارجمند به نام سید عباس و مادری گرامی به نام حاجیه محترم به دنیا آمد. در سن ۷ سالگی به مدرسه رفت و تحصیلات خود را تا اول راهنمایی رساند . او همیشه سعی می داشت که مدرسه را زودتر تمام کند تا به جبهه حق علیه باطل برود . حتی چند بار شناسنامه خود را بزرگ گفت . و او در سال ۱۳۶۰ به خدمت مقدس سربازی رفت و دوره آموزشی را در شهر کازرون گذارند و از آنجا به اهواز اعزام شد.

وي در جبهه از اخلاق و رفتار بسیار شایسته اي برخوردار بود و برای رزمنده ها دعای کمیل و زیارت عاشورا و .... می خواند . دوستانش به او خیلی علاقه داشتند یک روز قبل از شهادت به دوستانش می گوید : که من فردا شهید می شوم دوستانش ناراحت و گریان می شوند و فرداي آن روز وقتی که به خط اعزام می شوند ساعت ۸ صبح در تنگه چزابه در سن ۱۹ سالگی و در تاریخ ۱۳۶۱/۱۱/۲۲ به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به آرزوي دیرینه اش که پیوستن به جد بزرگوارش بود رسید .

یادش گرامی و روحش شاد .


================

بسم الله الرحمن الرحیم ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخرة حسنه و قنا عذاب النار

پروردگارا در دنیا و آخرت به ما نیکی و احسان فرما و ما را از عذاب آتش دوزخ مصون بدار.

خدايا روی به درگاهت آوردم و تقاضای بخشش کردم خدايا مبدأ کارهایم قرار تو دادم. خدايا هستی ام را از تو می دانم و می دانم خدايا تا آنجا که توانستیم و در قدرتم و توانائیم بود اوامرت را اطاعت کردم، از زمانی که خود را شناختم عبادت را نسبت به تو شروع کردم، نوری در قلبم روشن شده هر چه از نظر مذهبی جلوتر می رفتم این نور درخشان و درخشان تر می شد، جهاد اکبر کردم، خودسازی کردم، خدايا اکنون زمانی است که جامعه ما دارد سوی آنچه که تو می خواهی پیش می رود و زمانی است که جامعه احتیاج به خداشناسی کامل و جهاد اصغر دارد، خدايا ما هنوز کمبود در مذهب نامحدودت داریم، من خودم می دانم گنهکارم ولی پناهگاهی جز تو در زندگیم ام نمی بینم، روی به تو می آورم و از تو طلب آمرزش می کنم، بالاخره زمان عمل رسیده، برای اینکه ثابت کنیم تا حدی که لایق شهادت باشم این فریضه بزرگ الهی را نصیبم به گردانی...

و اما نوبت به خانواده می رسد، خانواده عزیز، پدر و مادر گرامی، من راه خود را انتخاب کرده و به جبهه اعزام می شوم، امیدوارم که اگر شهید شدم هدفم را شما خانواده عزیز کاملا دنباله رو باشید....

رسول خدا فرمود: جهاد کنید در راه خدا اگر کشته شوی زنده هستی و نزد خدا روزی می بری...

اما شما هم.... رویم به شماست ای مردم شهید پرور انقلابی ایران، از وجود امام عزیز استفاده کامل کنید، چون از اینگونه فرصتها در هیچ مرحله ای نصیبتان نمی شود، این زمینه ها که در موقعیت فعلی پدید آمده وصف ناپذیر است، پس یادتان نرودکه شبانه روز باید از خداوند بخواهید که عمر رهبر عزیز و گرانقدرمان را زیاد و تا انقلاب مهدی (عج) پناه خود قرار بدهد و برای سلامتی رهبر دعا فراموش نشود چون واقعا بر حق است و سخناش بدون چون و چرا باید انجام گیرد والسلام ۶۰/۱۰/۳۰

ضمنا شما پدر گرامی اگر فرزندتان قابل شهادت در راه خدا را داشت.... جسد او را فتح آباد به خاک بسپارید...

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

روبه صفتان زشتخو را نکشند

گر عاشق صادقی ز مردن مهراس

مردار بود هر آنکه او را نکشند


عشق را از تیغ و خنجر باک نیست

عشق را از آب و باد وخاک نیست

تیغ بهر عزت دین است و بس

مقصد او حفظ آیین است و بس

والسلام علیکم و رحمة الله وبرکاته.

سید رحیم زارعی

===================

وصیت نامه ای دیگر از شهید سید رحیم زارعی

بنام خدا سلام بر رهبر انقلاب اسلامی و درود برتمام شهیدان گلگون کفن راه آزادی و اسلام اینجانب سید رحیم زارعی دار ای شناسنامه ۱۷۷ صادره از مرودشت بنا به وظیفه ای که بر گردن من بوده با رضایت کامل به جبهه حق علیه باطل می روم و در این راه هم تنها آرزوی من شهادت بوده و اگر سعادت آن را داشته باشم دیگر نخواهم داشت و از پدر و مادرم هم می خواهم نگران من نباشند چون من امانتی بوده ام نزد پدر و مادر و حال فکر می کنم که موقع آن رسیده باشد که شما این امانت را به آفریدگار تمام موجودات و عالم بر گردانید و از این بابت هم می خواهم که خوشحال شوید دیگر عرضی ندارم، به امید شهادت، سید رحیم زارعی


روحشان شاد، یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد

نثار ارواح مطهر انبیا، اولیا، صلحا، شهدا و اموات خوانندگان، صلوات و فاتحه

شهید بزرگوار جابر وردی

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار جابر وردی فرزند زیاد و عزت علوی ولادت: ۲۴ شهریور ۱۳۴۱ بیضا شهادت: ۲۸ مرداد ۱۳۶۶ بوکان آرامگاه: گلزار شهدای بیضا...