=============================
از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا
==============================
بسم رب الشهداء والصدیقین
پرتوی از زندگی شهید بزرگوار سید محمود دهقانیان
فرزند سید عباس و حاجیه محترم دهقانیان
ولادت: ۱۵ خرداد ۱۳۴۴ سارویی، مرودشت
شهادت: ۲۰ بهمن ۱۳۶۰ چذابه
آرامگاه: گلزار شهدا سارویی، مرودشت
شهید سید محمود دهقانیان، فرزند سید عباس و حاجیه محترم دهقانیان، در پانزدهمین روز از خردادماه سال ۱۳۴۴ در روستای سارویی از توابع مرودشت دیده به جهان گشود. پدرش کشاورز بود و سید محمود نخستین فرزند خانواده به شمار میرفت. او در میان ۷ برادر و ۲ خواهر، در محیطی سرشار از محبت و ایمان رشد یافت.
سید محمود از همان جوانی، عضو فعال مسجد بود و در پایگاه مقاومت به نگهبانی و انجام کارهای فرهنگی مشغول بود. او در تمام زمینههای خدمت به مردم روستا فعال بود و ارادتی عمیق به امام و شهدا و جبهه داشت. روحیهاش سرشار از تعهد و فداکاری بود و همواره در راه خدمت به اسلام و انقلاب گام برمیداشت.
با آغاز جنگ تحمیلی، او عاشقانه به جبهههای حق علیه باطل شتافت و در دفاع از دین و وطن، تا پای جان ایستاد. سرانجام در بیستمین روز از بهمنماه سال ۱۳۶۰ در منطقه تنگه چذابه در نبرد تن به تن با متجاوزین بعثی به فیض عظیم شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در زادگاهش سارویی مرودشت به خاک سپرده شد. گفتنی است که مادر گرانقدرش نیز در سال ۱۳۹۴ دار فانی را وداع گفت. روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
++++++++++++++++++++++++++++
بسم رب الشهداء والصدیقین
پرتوی از زندگی شهید بزرگوار سید نصرالله دهقانیان
فرزند سید محمد و سلطان دهقانیان
ولادت: ۱۵ شهریور ۱۳۴۱ سارویی، مرودشت
شهادت: ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ چذابه
آرامگاه: گلزار شهدای سارویی، مرودشت
شهید سید نصرالله دهقانیان، فرزند سید محمد و سلطان دهقانیان، در پانزدهمین روز از شهریورماه سال ۱۳۴۱ در روستای سارویی از توابع مرودشت دیده به جهان گشود. پدرش کشاورز بود و از طریق کشاورزی و تراکتور خود امرار معاش میکرد. سید نصرالله در میان ۴ برادر و ۳ خواهر، فرزند وسط خانواده بود و در محیطی سرشار از فهمیدگی و کمال و معرفت رشد یافت.
او در دوران نوجوانی و جوانی، در مبارزات انقلابی علیه رژیم ستمشاهی فعال بود و بر روی دیوارها شعار علیه رژیم مینوشت. پس از پیروزی انقلاب، به عنوان عضو بسیج در پایگاه مقاومت فعالیت میکرد و اهل مسجد و جبهه بود. با آغاز جنگ تحمیلی، او دبیرستان را رها کرد و درس را موکول به زمانی دیگر نمود و عاشقانه راهی جبهههای حق علیه باطل شد.
سید نصرالله خواب دیده بود که نوری در پهلویش نشسته است و این خواب را فقط برای خواهرش تعریف کرده بود. دقیقاً در جبهه، تیر و ترکش به پهلویش اصابت کرد و همان خوابش تعبیر شد. سرانجام این بسبجی دلاور و حماسه ساز در نوزدهمین روز از بهمنماه سال ۱۳۶۰ در تنگه چذابه، بر اثر اصابت ترکش خمپاره و نارنجک به بدن و سوختگی شدید، به فیض عظیم شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در زادگاهش سارویی مرودشت به خاک سپرده شد. لازم به ذکر است که پدرش در سال ۱۳۶۸ و مادرش در سال ۱۳۷۸ دار فانی را وداع گفتند و به فرزند شهیدشان پیوستند. روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پر رهرو باد.
++++++++++++++++++++++++
بسم رب الشهداء والصدیقین
پرتوی از زندگی شهید بزرگوار سید رحیم زارعی
فرزند سید هادی و اشرف کشتکار
ولادت: ۱۸ تیر ۱۳۴۴ فتحآباد، مرودشت
شهادت: ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ چذابه
آرامگاه: گلزار شهدای فتحآباد، مرودشت
شهید سید رحیم زارعی، فرزند سید هادی و اشرف کشتکار، در هجدهمین روز از تیرماه سال ۱۳۴۴ در خانوادهای متدین و آگاه در منطقه فتحآباد مرودشت دیده به جهان گشود. پدرش مغازهدار و صاحب نانوایی در کوه سبز بود و در کار تهیه گندم و آرد نانوایان فعالیت داشت. سید رحیم آخرین فرزند خانواده بود و در میان یک خواهر و یک برادر، در محیطی سرشار از محبت و ایمان رشد یافت. خانوادهشان از آگاهی و بینش خوبی برخوردار بودند و این فضا، بستری مناسب برای پرورش روحیات دینی و انقلابی او فراهم کرد.
او نوجوانی خوشاخلاق و متین بود که به امام و جبهه عشقی وصفناپذیر داشت. با وجود سن کم، در مسیر آرمانهای انقلاب اسلامی ثابتقدم ماند و عضو فعال بسیج بود. از روحیهای سرشار از معنویت و تعهد برخوردار بود و علاقهاش به امام و جبهه، زبانزد اطرافیان بود و همواره در راه دفاع از دین و وطن پیشگام بود. سید رحیم دوران تحصیل خود را در دبیرستان امام خمینی مرودشت سپری میکرد و در همان زمان، به عنوان عضو بسیج فعالیت داشت.
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، جهانخواران و استکبار جهانی که دستشان از منابع سرشار ای
محمدحسینصادقی: ران کوتاه شده بود، برای بازگرداندن سلطه خود، صدام را به حمله به مرزهای ایران تحریک کردند. با آغاز جنگ تحمیلی، ملت ایران به ویژه نوجوانان و بسیجیان، با ایستادگی و مقاومت جانانه خود، در برابر این تجاوز ایستادند. سید رحیم نیز عاشقانه به رود خروشان مدافعان دین و ناموس و وطن پیوست و در مسیر دفاع از انقلاب گام نهاد.
سرانجام در نوزدهمین روز از بهمنماه سال ۱۳۶۰ در منطقه تنگه چذابه، بر اثر اصابت گلوله به سر، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. مراسم تشییع و بزرگداشت او همراه با شهید سید رحیم و شهید نجف، در مسجد جامع فتحآباد برگزار شد و پیکر پاکش در زادگاهش فتحآباد مرودشت به خاک سپرده شد. روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
++++++++++++++++++++++++++++
بسم رب الشهداء والصدیقین
پرتوی از زندگی شهید بزرگوار جواد کشتکار
فرزند فرخ و طاووس رسته
ولادت: ۱ اردیبهشت ۱۳۴۶ فتحآباد، مرودشت
شهادت: ۱۷ بهمن ۱۳۶۱ جبهه موسیان
آرامگاه: گلزار شهدای فتحآباد، مرودشت
شهید جواد کشتکار، فرزند فرخ و طاووس رسته، در یکمین روز از اردیبهشتماه سال ۱۳۴۶ در منطقه فتحآباد مرودشت دیده به جهان گشود. او در میان سه برادر و سه خواهر رشد یافت و دوران تحصیل خود را در ناحیه یک شیراز سپری کرد.
او بسیجیای عاشق و فداکار بود که روحیه ایثار و ازخودگذشتگی در وجودش موج میزد و در مسجد فتحآباد (مسجد الشهدا) حضوری فعال داشت. سادهزیستی و صفای باطن او، او را از دیگران متمایز میکرد و یادش همواره در دل مردم زادگاهش زنده است.
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، جهانخواران و استکبار جهانی که دستشان از منابع سرشار ایران کوتاه شده بود، برای بازگرداندن سلطه خود، صدام را به حمله به مرزهای ایران تحریک کردند. در پی آغاز جنگ تحمیلی، ملت ایران به ویژه نوجوانان و بسیجیان، با ایستادگی و مقاومت خود، دشمن را در رسیدن به اهدافش ناکام گذاشتند. جواد نیز به عنوان بسیجی، عاشقانه در جبهههای حق علیه باطل حضور یافت و در جبهه موسیان، مردانه از دین و وطن دفاع کرد.
علاقهاش به شهادت و دفاع از وطن چنان بود که عکسی را به همراه نامه فرستاده بود و وصیت کرده بود عکسش را روی قبرش بگذارند، که نشان از آمادگی همیشگیاش برای شهادت داشت.
سرانجام در هفدهمین روز از بهمنماه سال ۱۳۶۱ در جبهه موسیان به فیض عظیم شهادت نائل آمد. گفتنی است که پدرش نیز در سال ۱۳۹۹ دار فانی را وداع گفت. روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
=============================
از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا
==============================
بسم الله الرحمن الرحیم
شهید سید محمود دهقانیان در تاریخ ۱۳۴۴/۳/۱۵ در روستای سارویی شهرستان مرودشت در خانواده ای متدین و مذهبی و از پدری ارجمند به نام سید عباس و مادری گرامی به نام حاجیه محترم به دنیا آمد. در سن ۷ سالگی به مدرسه رفت و تحصیلات خود را تا اول راهنمایی رساند . او همیشه سعی می داشت که مدرسه را زودتر تمام کند تا به جبهه حق علیه باطل برود . حتی چند بار شناسنامه خود را بزرگ گفت . و او در سال ۱۳۶۰ به خدمت مقدس سربازی رفت و دوره آموزشی را در شهر کازرون گذارند و از آنجا به اهواز اعزام شد.
وي در جبهه از اخلاق و رفتار بسیار شایسته اي برخوردار بود و برای رزمنده ها دعای کمیل و زیارت عاشورا و .... می خواند . دوستانش به او خیلی علاقه داشتند یک روز قبل از شهادت به دوستانش می گوید : که من فردا شهید می شوم دوستانش ناراحت و گریان می شوند و فرداي آن روز وقتی که به خط اعزام می شوند ساعت ۸ صبح در تنگه چزابه در سن ۱۹ سالگی و در تاریخ ۱۳۶۱/۱۱/۲۲ به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به آرزوي دیرینه اش که پیوستن به جد بزرگوارش بود رسید .
یادش گرامی و روحش شاد .
================
بسم الله الرحمن الرحیم ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخرة حسنه و قنا عذاب النار
پروردگارا در دنیا و آخرت به ما نیکی و احسان فرما و ما را از عذاب آتش دوزخ مصون بدار.
خدايا روی به درگاهت آوردم و تقاضای بخشش کردم خدايا مبدأ کارهایم قرار تو دادم. خدايا هستی ام را از تو می دانم و می دانم خدايا تا آنجا که توانستیم و در قدرتم و توانائیم بود اوامرت را اطاعت کردم، از زمانی که خود را شناختم عبادت را نسبت به تو شروع کردم، نوری در قلبم روشن شده هر چه از نظر مذهبی جلوتر می رفتم این نور درخشان و درخشان تر می شد، جهاد اکبر کردم، خودسازی کردم، خدايا اکنون زمانی است که جامعه ما دارد سوی آنچه که تو می خواهی پیش می رود و زمانی است که جامعه احتیاج به خداشناسی کامل و جهاد اصغر دارد، خدايا ما هنوز کمبود در مذهب نامحدودت داریم، من خودم می دانم گنهکارم ولی پناهگاهی جز تو در زندگیم ام نمی بینم، روی به تو می آورم و از تو طلب آمرزش می کنم، بالاخره زمان عمل رسیده، برای اینکه ثابت کنیم تا حدی که لایق شهادت باشم این فریضه بزرگ الهی را نصیبم به گردانی...
و اما نوبت به خانواده می رسد، خانواده عزیز، پدر و مادر گرامی، من راه خود را انتخاب کرده و به جبهه اعزام می شوم، امیدوارم که اگر شهید شدم هدفم را شما خانواده عزیز کاملا دنباله رو باشید....
رسول خدا فرمود: جهاد کنید در راه خدا اگر کشته شوی زنده هستی و نزد خدا روزی می بری...
اما شما هم.... رویم به شماست ای مردم شهید پرور انقلابی ایران، از وجود امام عزیز استفاده کامل کنید، چون از اینگونه فرصتها در هیچ مرحله ای نصیبتان نمی شود، این زمینه ها که در موقعیت فعلی پدید آمده وصف ناپذیر است، پس یادتان نرودکه شبانه روز باید از خداوند بخواهید که عمر رهبر عزیز و گرانقدرمان را زیاد و تا انقلاب مهدی (عج) پناه خود قرار بدهد و برای سلامتی رهبر دعا فراموش نشود چون واقعا بر حق است و سخناش بدون چون و چرا باید انجام گیرد والسلام ۶۰/۱۰/۳۰
ضمنا شما پدر گرامی اگر فرزندتان قابل شهادت در راه خدا را داشت.... جسد او را فتح آباد به خاک بسپارید...
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشتخو را نکشند
گر عاشق صادقی ز مردن مهراس
مردار بود هر آنکه او را نکشند
عشق را از تیغ و خنجر باک نیست
عشق را از آب و باد وخاک نیست
تیغ بهر عزت دین است و بس
مقصد او حفظ آیین است و بس
والسلام علیکم و رحمة الله وبرکاته.
سید رحیم زارعی
===================
وصیت نامه ای دیگر از شهید سید رحیم زارعی
بنام خدا سلام بر رهبر انقلاب اسلامی و درود برتمام شهیدان گلگون کفن راه آزادی و اسلام اینجانب سید رحیم زارعی دار ای شناسنامه ۱۷۷ صادره از مرودشت بنا به وظیفه ای که بر گردن من بوده با رضایت کامل به جبهه حق علیه باطل می روم و در این راه هم تنها آرزوی من شهادت بوده و اگر سعادت آن را داشته باشم دیگر نخواهم داشت و از پدر و مادرم هم می خواهم نگران من نباشند چون من امانتی بوده ام نزد پدر و مادر و حال فکر می کنم که موقع آن رسیده باشد که شما این امانت را به آفریدگار تمام موجودات و عالم بر گردانید و از این بابت هم می خواهم که خوشحال شوید دیگر عرضی ندارم، به امید شهادت، سید رحیم زارعی
روحشان شاد، یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد
نثار ارواح مطهر انبیا، اولیا، صلحا، شهدا و اموات خوانندگان، صلوات و فاتحه