بسم رب الشهداء والصدیقین
پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار خسرو قشقاییپ ور
فرزند منصور و گلبهار
ولادت: 6دی 1335آبادان، خوزستان
شهادت: 22تیر 1361عملیات رمضان، منطقه کوشک (بر اثر اصابت ترکش به پا و سر )
آرامگاه: گلزار شهدای شهرستان مرودشت (شماره مزار 155)
شهید خسرو قشقاییپور، فرزند منصور و گلبهار، در ششم دی ماه 1335در شهرستان آبادان دیده به جهان گشود. پدرش منصور در پتروشیمی کار می کرد و و مادرش گلبهار خانه دار بود. او پسر اول خانواده بود و سه خواهر و سه برادر داشت. برادرش نیز در راه دفاع از میهن جانباز شده است.
خسرو تحصیلات خود را تا دوم راهنمایی ادامه داد و سپس به شغل برقکاری و لولهکشی روی آورد و تبدیل به استاد کاری ماهر شد و بخاطر سغل و تخصص و پاکی و دیانت مورد توجه همشهریان قرار گرفت.
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، خسرو که جوانی انقلابی و عاشق امام خمینی (ره) بود، در صحنههای مختلف انقلاب حضوری فعال داشت. او از ارادتمندان امام و انقلاب اسلامی بود و همواره در مساجد و پایگاههای مقاومت، یاریرسان برنامههای دینی و انقلابی بود.
او در سال 1358با همسری شایسته و مؤمن ازدواج کرد و ثمره این پیوند پاک، دو دختر بود. همسر فداکارش بار سنگین زندگی را بعد از او یک تنه به دوش گرفت و سختیها را تحمل کرد و راهش را در تربیت فرزندانش ادامه داد و یاد و آرمانهای شهید را زنده نگه داشت. خسرو جوانی متدین، خوشبرخورد و درستکار بود و دارای وجدان کاری و روحیه از خودگذشتگی به شمار میرفت.
با آغاز جنگ تحمیلی و تجاوز دشمن بعثی به خاک میهن، خسرو با وجود اینکه شغل، خانه، زندگی و خانوادهای داشت، اما به خاطر غیرت دینی و میهنی نتوانست در برابر تجاوز دشمن سکوت کند. او از این جهت که دشمن را در سرزمین خود میدید، تاب نیاورد و برای دفاع از دین و ناموس و وطن به جبهههای حق علیه باطل شتافت. او بهعنوان بسیجی اعزام شد و در سمت آرپیجیزن در خطوط مقدم نبرد با دشمن بعثی ایستادگی کرد.
سرانجام در عملیات رمضان، در تاریخ 22تیر ماه 1361، در منطقه کوشک، بر اثر اصابت ترکش به پا و سر، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام، در گلزار شهدای شهرستان مرودشت (شماره مزار 155) به خاک سپرده شد.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. ??
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
بسم رب الشهداء والصدیقین
پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار فرهاد زارع
فرزند غلامرضا زارع و گلافروز برزگر
ولادت: 4آذر 1347، شهر بیضا (از توابع شهرستان سپیدان در آن زمان)
شهادت: 22تیر 1367، منطقه فکه (بر اثر مصدومیت شیمیایی)
آرامگاه: گلزار شهدای روستای صقوان، شهرستان سپیدان
شهید فرهاد زارع، فرزند غلامرضا زارع و گلافروز برزگر، در چهارم آذر ماه 1347در شهر بیضا دیده به جهان گشود. پدرش غلامرضا، کشاورزی زحمتکش بود و مادرش گلافروز برزگر، بانویی مؤمن و دلسوز که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد. خانوادهای که دارای روحیهای بسیار عالی و سرشار از صفا و ایمان بودند و فرهاد در دامان چنین خانوادهای رشد یافت.
فرهاد از همان کودکی، نوجوانی بسیار با استعداد و پرتلاش بود. در پنج سالگی راهی مدرسه روستا شد و تحصیلات ابتدایی خود را با موفقیت پشت سر گذاشت. او اهل تفکر و اهل مطالعه بود و همواره در پی یادگیری و رشد فکری خود بود. سپس برای ادامه تحصیل، تا دوم راهنمایی در مدرسهای در روستای همجوار ادامه داد. پس از آن، یک سال ترک تحصیل کرد و به کمک پدرش در کشاورزی پرداخت.
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، فرهاد که نوجوانی باایمان و انقلابی بود، در صحنههای مختلف انقلاب حضوری فعال داشت. او از همان دوران، عشق به امام خمینی (ره) و آرمانهای انقلاب را در دل پروراند و همواره در مساجد و پایگاههای مقاومت، یاریرسان برنامههای دینی و انقلابی بود.
در آن سالهای حساس، وقتی انقلاب اسلامی ایران همچون خورشیدی تابان در دل تاریکیهای جهان طلوع کرد، تمامی مستکبران عالم را به وحشت انداخت. بسیاری از کشورهای عربی و غربی، با هماهنگی و همدستی کامل، صف واحدی تشکیل دادند و با حمایتهای مالی، تسلیحاتی و سیاسی خود، صدام مزدور را در تجاوز به خاک ایران یاری رساندند. آنان در ذهن خام خود چنین میپنداشتند که میتوانند همانند بازیهای دیجیتالی که در آن زمان طراحی میشد، با طراحی یک سناریوی از پیش نوشته شده، انقلاب اسلامی را نابود کنند و کشور ایران را تجزیه نمایند. اما غافل از آن بودند که این ملت، ملتی است که با ایمان به خدا و توکل بر او، در برابر تمام قدرتهای شیطانی ایستاده است.
با آغاز جنگ تحمیلی و تجاوز دشمن بعثی به خاک میهن، فرهاد با وجود سن کم، عشق به دفاع از دین، ناموس و وطن در وجودش شعلهور شد. او از طریق ژاندارمری سپیدان به جبهههای حق علیه باطل اعزام شد و به عنوان سرباز ژاندارمری، در گردان 307رزمی مشغول به خدمت گردید.
فرهاد زارع، این جوان دلاور و فداکار، پس از نه ماه حضور در جبهه، سرانجام در تاریخ 22تیر ماه 1367، در منطقه عملیاتی فکه، بر اثر مصدومیت شیمیایی ناشی از بمباران شیمیایی دشمن بعثی، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام، در گلزار شهدای روستای صقوان از توابع شهرستان سپیدان به خاک سپرده شد.
اما حماسه سازی جوانانی چون فرهاد و هزاران رزمنده دیگر، نقشههای شوم دشمنان را نقش بر آب کرد. آنان با خون خود، درخت نوپای انقلاب اسلامی را آبیاری کردند و باعث شکست تمامی توطئههای استکبار جهانی و ایادی مزدورش شدند. امروز نیز، همان بازیگران دیروز، با ابزارهای نوین و بازیهای دیجیتالی، در صددند تا نسل جوان را از آرمانهای شهدا دور کنند، اما خون شهیدانی چون فرهاد زارع، همچنان ضامن بقای این انقلاب و نظام مقدس اسلامی است.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. ??
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
بسم رب الشهداء والصدیقین
پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار سیدعلی زارع خلیلی
فرزند سیدحسن و گلجان زارع خلیلی
ولادت: 14آبان 1347، روستای پشتباغ، بیضا، فارس
شهادت: 22تیر 1367، منطقه عملیاتی فکه (بر اثر بمباران شیمیایی)
آرامگاه: گلزار شهدای زادگاهش
شهید سیدعلی زارع خلیلی، فرزند سیدحسن و گلجان زارع خلیلی، در چهاردهم آبان ماه 1347در روستای پشتباغ از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش سیدحسن، کشاورز و کارگر بود و مادرش گلجان، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد. او نخستین فرزند خانواده بود و شش خواهر و برادر داشت. تحصیلات خود را تا پایه پنجم ابتدایی ادامه داد و سپس برای کمک به معیشت خانواده، به کارگری و کشاورزی روی آورد.
سیدعلی از همان دوران نوجوانی، در مساجد و پایگاه مقاومت حضوری فعال داشت و از ارادتمندان امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی به شمار میرفت. او جوانی غیرتی، فداکار و کمکحال دیگران بود و در تمام صحنههای انقلابی، از راهپیماییها تا نماز جمعه، حضوری پرشور داشت.
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در 22بهمن 1357، سیدعلی که در آن زمان یازده ساله بود، همچون هزاران نوجوان دیگر این سرزمین، عشق به امام و انقلاب را در دل پروراند و در تمام صحنههای انقلابی حضوری فعال داشت.
اما این انقلاب الهی، که دست استکبار جهانی را از این سرزمین کوتاه کرده بود، هرگز بر کام آمریکا و ایادی مزدورش گوارا نبود. مستکبران جهان، که سالها این ملت مظلوم را تحت سلطه خود داشتند و از منابع و ثروتهای این کشور به یغما میبردند، تاب نیاوردند که ملت ایران اسلامی سرافراز و مستقل، پرچم آزادی و دینمداری را برافرازد. از این رو، تمام قدرتهای شیطانی عالم، از شرق تا غرب، در برابر انقلاب اسلامی صف کشیدند و برای نابودی آن، توطئههای گوناگونی طراحی کردند. آنها که چهره پلیدشان در آینه انقلاب اسلامی برای جهانیان آشکار شده بود، به جای رویارویی مستقیم، دست به دامن مزدوری خائن همچون صدام معدوم شدند؛ دیکتاتوری که نه به ملت خود رحم کرد و نه از جنایت بر ملت ایران ابایی داشت.
صدام، با تشویق و حمایت همهجانبه آمریکا و ابرقدرتهای شرق و غرب، و با پشتیبانی مالی و تسلیحاتی کشورهای مرتجع عربی منطقه، جنگی نابرابر و تمامعیار را در آغاز مهرماه 1359بر این سرزمین مظلوم تحمیل کرد. توطئهای که هدفش نه تنها اشغال خاک ایران، بلکه نابودی کامل انقلاب اسلامی، تجزیه ایران عزیز و بازگرداندن دوباره سلطه استکبار بر این ملت آزاده بود. صدام، این مزدور و مهره زبون استکبار، با توهم خام، گمان میکرد که در چند روز، ایران را به زانو در خواهد آورد، غافل از اینکه ملتی که با ندای "الله اکبر" به پا خاسته، هرگز در برابر ظلم سر خم نخواهد کرد.
جنگ تحمیلی، ویرانیها و آوارگیهای فراوانی را با خود به همراه آورد. شهرهای مرزی ما یکی پس از دیگری در آتش تجاوز دشمن سوختند. خرمشهر، این نگین غرورآفرین خوزستان، به اشغال دشمن بعثی درآمد و مردم بیپناه آن، آواره شهرهای دیگر شدند. بمبارانهای هوایی، موشکباران شهرها، بمباران شیمیایی و جنایات وحشیانهای که دشمن بعثی در حق این ملت روا داشت، هر وجدان بیداری را به لرزه درمیآورد. اما در برابر این همه ددمنشی، این ملت شهیدپرور و مقاوم ایران اسلامی، همچون کوهی استوار ایستاد.
و در میان این ملت قهرمان، جوانانی چون شهید سیدعلی زارع خلیلی، با ایمانی راسخ و عشقی بیپایان به اسلام و وطن، سر از پا نمیشناختند و با ندای "هل من ناصر ینصرنی" حسین زمان، امام خمینی (ره)، لبیک گفتند. مردان دلاوری از روستاها و شهرهای ایران، از جمله همین شهید بزرگوار، به جبههها سرازیر شدند و با دستان خالی اما با قلبی سرشار از ایمان، مثل سدی محکم و نفوذناپذیر، در برابر دشمن تا دندان مسلح ایستادند. آنان با نثار جان خود، نهال انقلاب اسلامی را با خون خود آبیاری کردند تا این شجره طیبه، ریشهدار و استوار بماند.
مردم ایران در این دفاع مقدس، حماسههای بیشماری آفریدند. زنان، مادران و همسرانی که فرزندان و همسران خود را در راه خدا و اسلام فدا کردند و صبورانه بر فراق آنها سوگ نشستند، خود قهرمانان بینام این میهن بودند. رزمندگانی که در جبههها با کمترین امکانات، بیشترین مقاومت را نشان دادند و در برابر تمام قدرتهای مادی عالم ایستادند. و جوانانی چون سیدعلی که در روزهای آخر جنگ، در تک مذبوحانه دشمن در منطقه فکه، با بمباران شیمیایی دشمن بعثی، به فیض عظیم شهادت نائل آمدند و به کاروان شهیدان پیوستند.
سرانجام این شهید والامقام، در تاریخ 22تیر ماه 1367، در منطقه عملیاتی فکه، در تک مذبوحانه دشمن در روزهای آخر جنگ و در اثر بمباران شیمیایی، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++
شهید ایاز بهبودی سروکلایی
بسم رب الشهداء والصدیقین
پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار ایاز بهبودی سروکلایی
فرزند ولی و نازدار قره گزلو
ولادت: 19 شهریور 1347، روستای شیدان بیضا
شهادت: 22 تیر 1367، منطقه فکه (بر اثر عوارض ناشی از مصدومیت شیمیایی)
آرامگاه: گلزار شهدای زادگاهش
شهید ایاز بهبودی سروکلایی، فرزند ولی و نازدار قریه گزلو، در نوزدهم شهریور ماه 1347 در روستای شیدان از توابع شهرستان سپیدان دیده به جهان گشود . پدرش ولی، کشاورزی میکرد و مادرش نازدار قره گزلو نام داشت . در حد ابتدایی سواد آموخت و به شغل کارگری مشغول شد.
این شهید بزرگوار در کودکی به پدر و مادر خود در کارهای مزرعه و امور منزل یاری میرساند و به همسایگان نیز کمک میکرد. او فردی بسیار فداکار و شجاع بود و همواره کمکحال دیگران به شمار میرفت.
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در 22 بهمن 1357، ایاز که در آن زمان ده سال داشت و در کلاس سوم ابتدایی درس میخواند، در مدرسه روستا در حد خودش سرود میخواند و از انقلاب، امام و شهدا حمایت میکرد. وقتی به کلاس پنجم ابتدایی رسید، جنگ تحمیلی آغاز شد؛ جنگی که ابرقدرتها علیه ایران مظلوم و مقتدر به راه انداختند. مرزهای ما را گرفتند، شهرهای مرزی ما را اشغال کردند و خیلیها را آواره کردند و خیلی جاها را خراب کردند؛ فقط به خاطر اینکه ملت ایران خواسته بود از زیر یوغ استعمار و استکبار بیرون بیاید.
مردم ایران در انقلاب اسلامی دست ابرقدرتها را کوتاه کردند و آنها جنگ را به کشور ما تحمیل نمودند. اما مردان دلاوری مثل شهید ایازها از روستاها و شهرهای ایران به جبههها سرازیر شدند و مثل یک سد محکم جلوی دشمن ایستادند، دشمن را شکست دادند.
ایشان مجرد بود و هفت خواهر و برادر داشت. به عنوان سرباز ژاندارمری، گروهان 2، گردان 307 ادوات در جبهههای حق علیه باطل حضور یافت و در خطوط مقدم نبرد با دشمن بعثی ایستادگی کرد .
این شهید بزرگوار اهل مسجد و پایگاه مقاومت بود و در هر حال، جزو کسانی بود که به برنامههای هیئت عزاداری و برنامههای مسجد کمک میکرد.
سرانجام در تاریخ 22 تیر ماه 1367 در منطقه فکه، بر اثر عوارض ناشی از مصدومیت شیمیایی به فیض شهادت نائل آمد . پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام، در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد .
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. ??
=============================
از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا
=============================

