Tuesday, August 18, 2026

برای شهید بزرگوار محمد رنجبر، از ایج فسا

 هوالجمیل

شهود سرخ

شبی داغم از حد فزونی گرفت

دلم ردّ گلهای خونی گرفت

بجز چند خط روضهٔ جنگی ام

نمی کاست چیزی ز دلتنگی ام

ز آن ابر پُر پشت پُر آذَرَخش

فرو ریخت باران آرامبخش

سبک شد دلم بال و پر باز کرد

به آفاق و معراج پرواز کرد

به یک لحظه قانون هستی گسیخت

زمان و مکان از بُن و پایه ریخت

دمی کردم از محبس تن، سفر

به غرب و جنوب و به دریا و بر

شدم میهمان خداباوران

شدم باز همسنگر دیدبان

گرفتم گرای تجاوزگران

دوباره پس از سجدهٔ معرفت

شدم غرق در شوخی و شیطنت

پریدم به سردشت و سومار و هور

به هر خط جنگی نمودم عبور

رسیدم ولیکن در اقصای دشت

به بستان و چزابه در بازگشت

جوانی دلم را به خود جلب کرد

که آرام و صبر از دلم سلب کرد

به دوشش تفنگ و به فرقش کلاه

که می کرد بر شمس مغرب نگاه

بگفتم که ئی، از کجا آمدی؟ 

چه دیدی در آن مغرب سرمدی

بگفتا سلام ای مسافر، دمی

نشین تا دهم شرح گر محرمی

به اذن خداوند لیل و نهار

من آوردمت باز، در کارزار

چو دیدم دلت گشته زار و نژند

شفیعت شدم تا شوی سربلند

🌹

رخش نیک بود و مرامش نکو

کلام و سکوتش پر از ذکر او

یکی پایمرد بهشتی سرشت

که بودی بری از خیالات زشت

بگفتم دوباره که ئی، ای شهید

بگفتا یکی چون هزاران سعید

نباشد دوئی بین ما شاهدان

همه یک وجودیم در حق نهان

تمامی، شفیعان این امتیم

علمدار اعزاز و امنیتیم

رها از دل و روح و نام و تنم

تمام شهیدان عالم، منم

به او گفتم ای یار حیدر-طراز

هزاران سؤالم به دل مانده باز

چرا انقلاب و چرا جنگ و خون؟ 

چرا آتش و دود و داغ و جنون؟ 

چرا و چرا و چرا و چرا...؟

 بگفتا بجو از وصایای ما

فقط گویمت ساده در یک کلام

که شد بیمه ناموس و دین، والسلام

❤️

 چو چشمم گشودم شهودم شکست

دوباره ستون وجودم شکست

شهید از برم رفت و ماندم به جا

کنار وصایای آن لاله ها

بگفتم خدایا چه نالایقم

که نشناختم کو بر او عاشقم

شفیعم شد و نام نیکش نهفت

ز شهر و مزارش نشانی نگفت

♥️

در این  فکر و حسرت، یکی زنگ زند

که پیغام او بر دلم چنگ زد

بگفتا برای شهیدی نکو

اگر می توانی تو شعری بگو

شهیدی خداجو و والاگهر

محمد مرام، و منش رنجبر

یکی از شهیدان پاک بسیج

ز شهر ولایت مداران ایج

که در تنگ چزابه، آن نازنین

فدا گشت در راه ناموس و دین

چو عکسش فرستاد آن کهنه دوست

بدیدم که یار و شفیعم هموست

خدایا به حق شهیدان قسم

به مهدی رسان پرچم این حرم

حرم باشد این کشور و انقلاب

که کرده مرام حسین انتخاب

❤️

هلا ای دل چاک چاک الیم

بیا تا دوباره به میدان رویم

به دیدار آنانکه باغیرتند

و بر خلق ایران ولینعمتند

به دیدار یاران خونین کفن

ز هر گوشهٔ خاک پاک وطن

که در خیمهٔ سرور سربلند

شهیدان همه چون ید واحدند

ز هرجا کنی مدحت و یادشان

نصیبت شود بذل و امدادشان

نباشند محتاج ما، آن یلان

که مائیم محتاج آن شافعان

وصیت؟ چه دانی وصیت که چیست؟

بخوان تا ببینی که حق-دار کیست

سلوک شهیدان شیدا نگر

بصیرت، دیانت، تولا نگر

بنازم به آنان که بی ورد و نی

شبی راه صدساله کردند طی

بیا غرق عشق و حماسه شویم

بیا در شهیدی خلاصه شویم

والسلام

ارادتمند و ملتمس دعا

محمد حسین صادقی، زرقان

شهدای گرانقدر امیرآباد مرودشت

 در حال ویرایش و تکمیل

مخاطبین عزیز لطفاً اگر اطلاعات و عکس لز لین شهدای گرانقدر دارید با شماره 09176112253 تماس بگیرید تا مصاحبه انجام و با نام خودتان منتشر شود. 

والسلام، صادقی، انتشارات هدهد

🌹 🇮🇷 ♥️

شهدای امرآباد مرودشت

🌹 🇮🇷 ♥️ 

شهید مصطفی محمدزاده 

رضا

17 8 75

9 12 1404

تهران، جنگ رمضان

🍀 🙏 🇮🇷 ♥️ 🌹 👇 

پرتوی از زندگی شهید بزرگوار مسعود قاسمی

فرزند صمد و معصومه اسدی کردشولی

ولادت: ۴ اردیبهشت ۱۳۴۲، مرودشت

شهادت: ۲۸ دی ۱۳۶۳، جزیره مجنون

آرامگاه: گلزار شهدای امرآباد، مرودشت


شهید مسعود قاسمی، فرزند صمد و معصومه اسدی کردشولی، در چهارمین روز از اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۲ در شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای مومن و متدین دیده به جهان گشود. پدرش صمد، کشاورزی زحمت‌کش بود که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) و آرمان‌های اسلام و قرآن و اهلبیت  پرورش داد. مادرش معصومه اسدی کردشولی، بانویی خانه‌دار و مؤمنه بود.


او آخرین فرزند از میان ۲ برادر و ۴ خواهر بود و در خانواده‌ای پرجمعیت رشد یافت. مسعود از همان دوران نوجوانی، انسانی مؤمن، متعهد و انقلابی بود. او عاشق قرآن و اهل بیت (ع) بود و در عزای سالار مظلومان اباعبدالله الحسین (ع) حضوری پرشور داشت. اهل نماز و عبادات بود و همواره لبخندی بر چهره داشت. او فردی باغیرت، باوفا، مردم‌دار و خوش‌برخورد بود که اخلاق و رفتار عالی‌اش در خانه و خانواده و همچنین بین دوستان و همرزمانش زبانزد بود.


تحصیلات خود را تا مقطع متوسطه ادامه داد و مدتی به کارگری و کار در لبنیاتی پرداخت. در انقلاب شکوهمند اسلامی، او دانش‌آموز بود و در حد خود در مراسم انقلابی شرکت داشت و عشق به امام خمینی (ره) و آرمان‌های انقلاب در دلش ریشه دواند. با شروع جنگ تحمیلی، برای پیوستن به سپاه اسلام آرام و قرار نداشت و از طریق پایگاه مقاومت شهید علی بوستانی، در خدمت نیروهای پشتیبانی جبهه و جنگ بود.


مسعود در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۶۲ به خدمت سربازی اعزام شد و به عنوان سرباز پیاده در گروهان ۳ گردان ۱۹۰۸ قدس از تیپ یک، لشکر ۹۲ زرهی اهواز به دفاع از میهن و ناموس و انقلاب پرداخت. او پس از ۲۲ ماه خدمت در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل، سرانجام در تاریخ ۲۸ دی ۱۳۶۳ در منطقه عملیاتی جزیره مجنون، بر اثر اصابت ترکش به شکم، به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر پاک و مطهرش در گلزار شهدای امیرآباد، مرودشت آرام گرفت.


یاد و نام شهید مسعود قاسمی، همواره در میان شهدای شهرستان مرودشت گرامی داشته می‌شود و نام او بر یکی از خیابان‌های شهر مرودشت نقش بسته است.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


 🌹 ♥️ 🇮🇷 🙏 🍀 ✌️ 


بسیجی شهید صدراله استواری، امان اله

8 2 44

شهادت 4 3 67

دفن 7 8 75

شلمچه؟؟؟ 

🌹 🇮🇷 ♥️ 


سرباز شهید احمد رضا استخری، حاج رضا، 1344    25 2 65 حاجی عمران


🌹 ♥️ 🇮🇷 ✌️ 🍀 🙏 

پرتوی از زندگی شهید بزرگوار محمد اسلامی


فرزند عوض‌آقا

ولادت: ۱۰ خرداد ۱۳۴۰ مرودشت

شهادت: ۱۰ آبان ۱۳۵۹، اندیمشک، تهران (بر اثر جراحات و سوختگی شدید)

آرامگاه: گلزار شهدای امرآباد، مرودشت


---


شهید محمد اسلامی، فرزند عوض‌آقا، در دهمین روز از خرداد ماه سال ۱۳۴۰ در روستای امرآباد از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای متدین، پرجمعیت، انقلابی و با آگاهی خوب از مسائل دینی و انقلابی دیده به جهان گشود. پدرش عوض‌آقا، مردی مؤمن بود که پیش از شهادت فرزندش، دار فانی را وداع گفت. مادرش بانویی خانه‌دار و مؤمنه بود که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) و آرمان‌های انقلاب پرورش داد.


محمد تحصیلات خود را تا مقطع متوسطه ادامه داد و مدتی به کارگری پرداخت، اما عشق به میهن و دفاع از انقلاب اسلامی، او را به سوی ارتش جمهوری اسلامی ایران کشاند. او به لشکر ۹۲ زرهی اهواز پیوست و به عنوان خدمه تانک، در خط مقدم نبرد با ارتش متجاوز بعثی حضور یافت.


او عاشق قرآن و اهل بیت (ع) بود و در عزای سیدالشهداء (ع) خدمتگزاری می‌کرد. او همواره راضی به رضای خدا بود و لبخندی بر چهره داشت و در هر حال به دیگران کمک می‌کرد. در میان اعضای خانواده و دوستان و همشهریان به فردی مهربان، خوش‌برخورد و با اخلاقیات بسیار عالی شهرت داشت. فرماندهان و همرزمانش ارادت ویژه‌ای به او داشتند و از او به عنوان انسانی فراتر از حد معمول یاد می‌کردند.


محمد در وصیت‌نامه خود نوشته است: «من برای آب و خاک و کشور و دینمان و برای رهبر انقلاب امام خمینی به جبهه می‌روم و اگر شهید شدم راه من را ادامه دهید… من را بعد از شهادت در کنار قبر پدرم خاک کنید که افتخار می‌کنم که پدری داشتم این چنین مرا تربیت کند تا جان خود را نثار کشور کنم.» او از برادرانش خواسته است که خدا را فراموش نکنند و نماز و روزه را به جا آورند و همچنین سفارش کرده که مادرش را با هزینه خودش هفت مرتبه به مشهد و یک بار به کربلا و خانه خدا بفرستند. او در پایان وصیت خود تأکید کرده است: «من به خاطر ناموس و وطن شهید می‌شوم و وصیت می‌کنم شما از ناموس من دولت اسلامی ایران و ارتش جمهوری اسلامی ایران بعد از شهادت من نگهداری نمایید.»


با آغاز جنگ تحمیلی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، لشکر ۹۲ زرهی اهواز یکی از اولین یگان‌هایی بود که با تهاجم نیروهای عراقی مواجه شد و در عملیات‌های دفاعی در خرمشهر، آبادان و دشت آزادگان نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کرد. شهید اسلامی در این نبردها، با شجاعت مثال‌زدنی، دشمن را وادار به عقب‌نشینی کرد، اما در منطقه اندیمشک، تانک او مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفت و به شدت دچار سوختگی شد. او به بیمارستان تهران منتقل شد، اما بر اثر جراحات و سوختگی شدید، در تاریخ ۱۰ آبان ۱۳۵۹ به درجه رفیع شهادت نائل آمد.


شهید محمد اسلامی، اولین شهید شهرستان مرودشت است که نامش در تاریخ این دیار برای همیشه ماندگار شد. پیکر پاک و مطهرش در گلزار شهدای امرآباد، مرودشت آرام گرفت.


لازم به ذکر است که مادر بزرگوارش نیز در تاریخ ۲۰ آذر ۱۳۶۹، پس از سال‌ها فراق و صبر، به دیدار فرزند شهیدش شتافت.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


🌹 ♥️ 🇮🇷 ✌️ 🍀 🙏 


وصیت‌نامه شهید بزرگوار محمد اسلامی


بسم الله الرحمن الرحيم 

به نام خدا و با اجازه و یاری پیامبر اسلام محمد (ص) و امام خمینی.


شهید گروهیان یکم به برادران خود حسین، غلام، عزیز و مادر و خواهران خود وصیت می‌کنم که خدا را فراموش نکنید و به برادر خود چنین می گویم که من برای آب و خاک و کشور و دینمان و برای رهبر انقلاب امام خمینی به جبهه می‌روم و اگر شهید شدم راه من را ادامه دهید و برادران من خدا را فراموش نکنید و نماز و روزه را به جا آورید. من را بعد از شهادت در کنار قبر پدرم خاک کنید که افتخار می‌کنم که پدری داشتم این چنین مرا تربیت کند تا جان خود را نثار کشور کنم.


برادر حسین جان! مادرم را با خرج خودم ۷ مرتبه به مشهد و یک بار هم به کربلا و خانه خدا بفرستید و به شما نصیحت می‌کنم مادر بزرگ من را خیلی خوب به مشهد مقدس بفرستید و به تمام شما توصیه می‌کنم در راه این انقلاب مردانه بکوشید و یاری امام باشید.


من به خاطر ناموس و وطن شهید می‌شوم و وصیت می‌کنم شما از ناموس من دولت اسلامی ایران و ارتش جمهوری اسلامی ایران بعد از شهادت من نگهداری نمایید.

والسلام - ١٣٥٩/٦/٣١

🌹 🇮🇷 ♥️ 


شهید احمد نفری

زیاد

21 6 45

24 7 65

شلمچه،نیروی زمینی ارتش، لشکر 92 زرهی اهواز


 

🇮🇷 ♥️ 🌹 


پرتوی از زندگی شهید بزرگوار غضبان آلبوعبادی


فرزند عبدالحسین و زهیره آلبوعبادی

ولادت: ۱ آذر ۱۳۱۹، شادگان، خوزستان

شهادت: ۴ خرداد ۱۳۶۷، شلمچه

آرامگاه: گلزار شهدای امرآباد، مرودشت (مزار ۸) 


---


شهید غضبان آلبوعبادی، فرزند عبدالحسین و زهیره آلبوعبادی، در اولین روز از آذر ماه سال ۱۳۱۹ در شهرستان شادگان استان خوزستان، در خانواده‌ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. پدرش کارگر و کشاورز بود و مادرش بانویی خانه‌دار و مؤمنه که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) و آرمان‌های انقلاب پرورش داد. پدر بزرگوارش پیش از شهادت فرزندش دار فانی را وداع گفت و مادرش مدتی در ماهشهر و نورآباد ممسنی زندگی کرد.


او در سال ۱۳۴۴ ازدواج کرد و دارای هفت فرزند (۳ پسر و ۳ دختر بر اساس یک منبع، و با احتساب فرزند دیگر) شد . شهید آلبوعبادی فردی غیرتمند، ایثارگر، متدین و انقلابی بود. او اهل نماز اول وقت، روزه و مستحبات بود و به صدق و وفا و خوش‌برخوردی شهرت داشت. او حدود هشت سال در مرودشت در کارخانه آزمایش کار و آشپزی می‌کرد.


اگرچه او عیالوار و سالمند بود و قانوناً نمی‌بایست به جبهه برود، اما غیرتش اجازه نداد که دشمن در سرزمینش باشد و او بی‌تفاوت بماند. لذا از طریق بسیج سپاه مرودشت، چندین بار به جبهه رفت .


او در وصیت‌نامه خود نوشته است: «هر که باشد از خمینی بدگمان... حق ندارد پا گذارد در این مکان. از خداوند مسئلت دارم که از توانایی خود مرا بین شهیدان خود قرار دهد و زمانی قرار شد، رسالت خود را نسبت به خدا ادا نمایم... وظیفه شرعی هر مسلمانان است که باید در مقابل تجاوز به اسلام و ناموس و وطن مبارزه کرد و همچون کوهی استوار در مقابل تجاوز کردن ایستادگی کرد تا آخرین پیروزی آنان را نابود و از کشور ایران اسلامی» .


او همچنین در وصیت خود تأکید کرده است: «برادران اسلام و مسلمین دنیا را فراموش نکنید... یاران رسول اکرم را در موقع هجوم تنها نگذارید مخصوص تمام عزیزان و امام خمینی این بزرگ مرجع تقلید تمام شیعیان جهان و نائب به حقش امام زمان (عج) را تنها نگذارید» .


سرانجام در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۶۷ و در آخرین روزهای جنگ تحمیلی، در منطقه عملیاتی شلمچه و در قالب سپاهیان محمد رسول‌الله (ص) لشکر رزمی ۱۹ فجر استان فارس، به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش در منطقه ماند و جاویدالاثر شد .


پس از ۴۴ سال، در سال ۱۴۰۱، پیکر مطهر این شهید بزرگوار در منطقه شلمچه تفحص و از طریق آزمایش DNA شناسایی شد و در تاریخ ۳ مهر ۱۴۰۱، با حضور گرم و باشکوه مردم شهیدپرور مرودشت، از مقابل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مرودشت تشییع و در گلزار شهدای امرآباد (بهشت زینب) به خاک سپرده شد .


---


وصیت‌نامه شهید بزرگوار غضبان آلبوعبادی


بسم الله الرحمن الرحیم


هر که باشد از خمینی بدگمان ... حق ندارد پا گذارد در این مکان.


از خداوند مسئلت دارم که از توانایی خود مرا بین شهیدان خود قرار دهد و زمانی قرار شد، رسالت خود را نسبت به خدا ادا نمایم و امید بر این که با توسل خداوند متعال بتوانم به یاری پروردگار بزرگ دشمنان اسلام و مسلمین را از خاک ایران بیرون کنم. البته نه تنها بنده این کلمه را وظیفه خود دانستم بلکه وظیفه شرعی هر مسلمان است که باید در مقابل تجاوز به اسلام و ناموس و وطن مبارزه کرد و همچون کوهی استوار در مقابل تجاوز کردن ایستادگی کرد تا آخرین پیروزی آنان را نابود و از کشور ایران اسلامی. برادران اسلام و مسلمین دنیا را فراموش نکنید. 


 ای برادران و خواهران گرامی هم اکنون که گفتم و فرمایشی که برای هشداری شما را روی کاغذ می‌آورم مدرکی است که در آخرت به شما و شما عیان خواهد شد و ادعایم به شما را به اثبات می‌رسانم و به شما امت محمد (ص) باد که اسلام را یاری دهید.


یاران رسول اکرم را در موقع لزوم تنها نگذارید و مخصوص (ای) تمام عزیزان، امام خمینی این بزرگ مرجع تقلید تمام شیعیان جهان و نائب به حقش امام زمان (عج) را تنها نگذارید. بلکه به ندايشان لبیك گفته و با او میثاق بسته و دلسوز راستین باشید.


دم برگشت دلم از هوس استاده است

 کای هوس در دل میشان استاده اند

شربت جانم شهادت چقدر شیرین است

 گویی اندر شکرستان همگی افتاده است


من غضبان آلبوعبادی از طرف بسیج سپاه مرودشت،.... وصیت دارم که اگر خداوند مرا بین شهیدان وطن قبول خود قرار داد مرا از مرودشت تشییع کرده و بعداً مرا به نورآباد ممسنی گلزار شهداء پل فهلیان.... به خاک بسپارید... 

من الله التوفیق

غضبان


من الله التوفیق 


---


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


♥️ 🇮🇷 🙏 🍀 ✌️ 










بسیجی شهید عسکر شش بلوکی

طمراس

1 5 48

4 4 66

ماووت، نصر 4


پاسدار وظیفه شهید خداداد ظهرابی 

قارداش

12 11 46

3 5 67

شلمچه




پرتوی از زندگی شهید بزرگوار رضا محمدزاده

فرزند جمال و گلی هاشمی

ولادت: ۱۸ مرداد ۱۳۴۸، امیرآباد، مرودشت، فارس

شهادت: ۴ تیر ۱۳۶۷، جزیره مجنون

آرامگاه: جاویدالاثر (سنگ یادبود در گلزار شهدای امیرآباد مرودشت)


شهید رضا محمدزاده ملقب به موسی رضا، فرزند جمال و گلی هاشمی، در هجدهمین روز از مرداد ماه سال ۱۳۴۸ در امیرآباد مرودشت، در خانواده‌ای مؤمن، زحمت‌کش و انقلابی دیده به جهان گشود. پدرش جمال، کشاورزی زحمت‌کش بود که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) و آرمان‌های انقلاب پرورش داد. مادرش گلی هاشمی، بانویی خانه‌دار و مؤمنه بود.


او آخرین فرزند از میان ۶ برادر بود و در خانواده‌ای پرجمعیت رشد یافت. در سال پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی، او کودک بود ولی با وجود این، از همان دوران، انسانی مؤمن، متعهد و انقلابی بود و از ارادتمندان اهل بیت (ع) به شمار می‌رفت. او در اکثر مراسم مذهبی و تشییع پیکر شهدا حضوری پرشور داشت.


او در سال ۱۳۶۴ ازدواج کرد ولی دارای فرزند نشد.


با گسترش جنگ تحمیلی، رضا در سال ۱۳۶۶ برای دفاع از دین و ناموس و وطن، به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و به عنوان پاسدار وظیفه در لشکر فارس به خدمت پرداخت. برادران ایشان نیز در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل حضور داشتند و برخی به مقام جانبازی نائل آمدند.


او که در واحد تدارکات لشکر خدمت می‌کرد، در وصیت‌نامه خود خطاب به همسرش نوشته است: «همسر چند روز قبل به میدان انقلاب رفتم جایی که باید با چه کسی معامله کنم… تصمیم گرفتم در این میدان تجارتم را سودمندترین تجارت قرار دهم و در بین هر چه داشتم، آن چیز را که نداشتم انتخاب کردم… اکنون در ازای یار جانم را می‌دهم که آن هم متعلق به یار است و امانت است در پیش من.» او با ایمان به وعده الهی که هر کس با جان و مال با خداوند معامله کند، بهشت را پاداش خواهد گرفت، جان خود را در راه اسلام و انقلاب تقدیم کرد.


رضا در ادامه وصیت خود، سفارش اکید به حمایت از امام خمینی (ره) و رهبری کرده و نوشته است: «امام هدیه الهی به مردم ماست… سفارش انقلاب را هم خیلی می‌کنم، آخر می‌دانی این انقلاب را باید آنقدر نگهداری کنیم تا به صاحب اصلی‌اش مهدی جان بدهیم.» او همچنین بر حفظ حجاب به عنوان پیام خون شهدا تأکید کرده و از همسرش خواسته است که امام را تنها نگذارد و راه شهدا را ادامه دهد.


او که عاشق خدا بود و در دعاهایش همواره برای امام خمینی (ره) و رهبری طلب طول عمر می‌کرد، سرانجام در تاریخ ۴ تیر ۱۳۶۷ و در آخرین روزهای جنگ تحمیلی، در منطقه عملیاتی جزیره مجنون و در تک مشهور دشمن، به فیض شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش در منطقه ماند و جاویدالاثر شد. سنگ یادبودی در گلزار شهدای امرآباد مرودشت به نام ایشان نصب شده است.


لازم به ذکر است که پدر بزرگوارش پیش از شهادت ایشان و مادر صبور و فداکارش پس از شهادت فرزندشان، دار فانی را وداع گفتند.


یاد و نام شهید رضا محمدزاده، همواره در میان شهدای شهرستان مرودشت گرامی داشته می‌شود و در لیست شهدای ۴ تیرماه استان فارس که توسط بنیاد شهید منتشر شده، قرار دارد.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹



وصیت‌نامه شهید بزرگوار رضا محمدزاده


با توکل به خداوند متعال و با درود بر مهدی موعود (عج) و با درود بر مادر موعود

وصیت‌نامه‌ام را به دنیا که وصیت‌نامه‌ام می‌باشد، خطاب به همسر ایثارگرم که وارث همه مسئولیت شهادتم در بین بستگانم می‌باشد، می‌نویسم.

همسر من! چند روز قبل به میدان انقلاب رفتم، جایی که باید با چه کسی معامله کنم. من با توجه به اینکه در ظرف چند سالی که خدایم را که رب و همه چیز هست شناختم و در مدت شناختم جز ندا و توبه به درگاهش و سجده کردن و درخواست استغفار چیزی نداشتم، تصمیم گرفتم در این میدان، در این عرصه، تجارتم را سودمندترین تجارت قرار دهم. به خاطر همین در بین هر چه داشتم، همسرم و فرزندانم و مادرم و برادرانم و اموالم و دنیای پشت سرم را رها کردم و آن چیز را که نداشتم انتخاب کردم. چرا که برای یافتن، از خانه‌ام به سوی نور جبهه هجرت کردم و اکنون در ازای یار جانم را می‌دهم که البته آن هم متعلق به یار است و امانت است در پیش من. چون وعده الهی حق است که هر کس به جان و مال با خداوند تبارک و تعالی معامله کند، خدا نیز وعده بهشت را به او می‌دهد.

همسر من! خیلی به امام عزیز، رهبرم خمینی، مدیون و بدهکارم. سفارش او را خیلی به تو می‌کنم. امام هدیه الهی به مردم ماست و خیلی سفارش او را می‌کنم. باور کن نمی‌توانم رسا و کامل بگویم، ولی هر چه از عظمت روحی آن پیر جماران که پدر واقعی خود او را می‌دانم، بگویم که گفته‌ام. سفارش انقلاب را هم خیلی می‌کنم. آخر می‌دانی این انقلاب را باید آنقدر نگهداری کنیم تا به صاحب اصلی‌اش مهدی جان بدهیم. این باید همین طور دست نخورده و کامل تحویل آقا بشود.

راجع به حجاب که پیام خون شهیدان است بسیار می‌گویم، چون مشت گره کردهٔ تو و حجاب سیاهت آنقدر برای دشمن خطرناک و کشنده است که پیش از خون شهدا، برایش مرگ محتوم را می‌آورد. بنده کوچکتر از آن هستم که بخواهم پیام بدهم، ولی آخرین پیامم به همه، اطاعت از امام است.

من عاشق خدا هستم. نکند با تنها گذاشتن امام، لگدمال کنید خون همه شهدا را، و خدا را برنجانید. باور کنید بچه‌های جبهه همه وقتی که می‌خواهند آقا را دعا کنند، گریه می‌کنند و با گریه می‌گویند: خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی، حتی کنار مهدی (عج)، خمینی را نگهدار و از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر افزای.

اگر خواهید ادامه راه شهیدان را بدهید، اگر می‌خواهید رزمندگان را خشنود کنید، امام را کاملاً حمایت کنید و امام را تنها نگذارید.

خداوند به شما توفیق بدهد و.....

 من الله التوفیق

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹

Sunday, August 16, 2026

انتقام داغ میناب و چند دو بیتی دیگر

 هوالجمیل


در اینجا هر که باشد عاشق گل

زیارتنامه می خواند چو بلبل

برای انتقام داغ میناب

نمانده در وطن، صبر و تحمل


میناب شده مشهد مظلومیت

پرپر شده لاله های معصومیت

اثبات شده حق و حقیقت در آن

فریاد زده ندای محکومیت


ز هر جای جهان، بی صبر و بی تاب

بسی زائر، روانه سوی میناب

زیارتگاه وجدانهای پاک است

جهان مبعوث خواهد شد در این قاب


الهی دشمن میهن بمیرد

و روح خلق ما سامان پذیرد

الهی منتقم آید به میدان

و دنیا جشن پیروزی بگیرد


و چند دوبیتی دیگر، سروده فجر 1403

هوالجمیل

چند دوبیتی تقدیم به امام و شهدا و فجرآفرینان


خراج از نسل کورش می گرفتند

و جان صد سیاوُش می گرفتند

کاپیتولاسیون یعنی که دیوان

ز ما حق تَوَحُّش مي گرفتند


امام آمد به میهن داد عزت

جهان از معجزش شد غرق حیرت

ولیکن صدهزار عباس و آرش

فدا شد در ره این فَرُّ و شوکت


وطن اینک توانمند و خدایی است

اهورایی دل و خون-آریایی است

کنون ضحاک می داند که ایران

دیار کاوه های کربلایی است


هزاران رستم دوران فدا شد

که ایران از کف دیوان رها شد

گذشت از هشت خوان جنگ، میهن

قوی از وحدت و علم و دعا شد


وطن آغشته با خون، سانت سانت است

ولی ناراضی از تبعیض و رانت است

بیا ای چشم ادیان از تو روشن

جهان در انتظار سوشیانت است


والسلام

محمد حسین صادقی، زرقان

دهه مبارکه فجر 140‪3


Saturday, August 15, 2026

دو سیاوش شهید از روستای عزآباد مرودشت

 پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار سیاوش هوشمند

فرزند محمد و گلزار بازوبندی

ولادت : ۱ شهریور ۱۳۴۲ روستای عزآباد، مرودشت، فارس

شهادت : ۲۶ اسفند ۱۳۶۶ منطقه حلبچه عملیات والفجر ۱۰

آرامگاه : گلزار شهدای عزآباد، مرودشت (مزار ۱) 


---


شهید سیاوش هوشمند، فرزند محمد و گلزار بازوبندی، در اولین روز از شهریور ماه سال ۱۳۴۲ در روستای عزآباد از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای مؤمن، زحمت‌کش و انقلابی دیده به جهان گشود. پدرش محمد، کشاورزی زحمت‌کش بود که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) و آرمان‌های انقلاب پرورش داد. مادرش گلزار بازوبندی، بانویی خانه‌دار و مؤمنه بود.


او در میان اعضای خانواده و ۶ برادر و ۴ خواهر، به فردی مهربان، شوخ‌طبع، خوش‌برخورد و باگذشت شهرت داشت و همواره مایهٔ آرامش و افتخار آنان بود. از کودکی با پدر در کار کشاورزی و کشت گندم و یونجه همکاری می‌کرد و با تراکتور کار می‌کرد. خانواده‌ای معتقد و ارادتمند به اهل بیت (ع) داشت و روحیه‌ای با نشاط، فداکار و خونگرم داشت که در میان قوم و خویش و دوستان محبوب بود. 


تحصیلات خود را تا پایان دوره پنجم ابتدایی ادامه داد، اما چون در روستا دوره بالاتر نبود، مانند اکثر دانش‌آموزان روستایی ترک تحصیل کرد و برای کمک به معیشت خانواده به کارگری و کشاورزی پرداخت. با وجود ترک تحصیل، انسانی مؤمن، متعهد و انقلابی و از اصحاب مسجد و اعضای فعال پایگاه مقاومت روستا بود. او در مجالس مذهبی و انقلابی حضوری پرشور داشت و همواره در صحنه‌های انقلابی و دفاع از نظام اسلامی پیشگام بود. اهل نماز اول وقت و کار خیر بود و از ارادتمندان دلسوختهٔ اهل بیت (ع) به شمار می‌رفت.


با آغاز جنگ تحمیلی جهانخوران علیه نظام مقدس و مظلوم و نوپای جمهوری اسلامی ایران، برای خدمت سربازی به سپاه پاسداران پیوست و پس از ماه‌ها خدمت در مناطق سرد و برفی کردستان و کرمانشاه، در نهایت راهی جبهه‌های جنوب شد.


سرانجام در عملیات پرافتخار والفجر ۱۰ در منطقه حلبچه، در تاریخ ۲۶ اسفند ماه ۱۳۶۶، در حالیکه رمز مقدس «یا رسول الله (ص)» بر لب داشت، بر اثر اصابت ترکش به گردن و پشت سر به فیض شهادت نائل آمد . پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام، با تشییعی باشکوه، در گلزار شهدای عزآباد، مرودشت آرام گرفت.


لازم به ذکر است که عملیات والفجر ۱۰ در ۲۴ اسفند ۱۳۶۶ با رمز مبارک «یا رسول الله (ص)» و با هدف تصرف شهر حلبچه و بخش‌هایی از خاک عراق، به مدت شش روز در منطقه عمومی حلبچه و سد دربندیخان در شمال عراق و استان سلیمانیه توسط رزمندگان اسلام در نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و طی آن، بیش از ۱۲۰۰ کیلومتر مربع از خاک عراق آزاد شد و ضربات سنگینی بر پیکره نیروهای متجاوز عراقی وارد کرد که باعث تقویت روحیه مردم ایران و تضعیف روحیه دشمن در رسانه‌ها و مجامع بین‌المللی شد. در این عملیات، ارتش عراق به اتهام همکاری با نیروهای ایرانی، اقدام به بمباران شیمیایی حلبچه نمود که به کشته شدن بیش از ۵ هزار نفر از افراد غیرنظامی عراقی انجامید .


سیاوش در زمان شهادت مجرد بود و آگاهانه و عاشقانه، جان شیرین خود را در راه اسلام و انقلاب و ناموس وطن فدا کرد.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 🌹


🙏 🌹 🇮🇷 ♥️✌️ 


پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار سیاوش لشنی افراسیابی


فرزند فرامرز و بیگم‌جان امیری

ولادت : ۹ اردیبهشت ۱۳۴۴ روستای عزآباد، مرودشت، فارس

شهادت : ۱ آبان ۱۳۶۵ جاده اهواز - ماهشهر

آرامگاه : گلزار شهدای عزآباد، مرودشت (مزار ۳)


---


شهید سیاوش لشنی افراسیابی (علی)، فرزند فرامرز و بیگم‌جان امیری، در نهمین روز از اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۴ در روستای عزآباد از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای مؤمن، زحمت‌کش و انقلابی دیده به جهان گشود. پدرش فرامرز، کشاورزی زحمت‌کش بود که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) و آرمان‌های انقلاب پرورش داد. مادرش بیگم‌جان امیری، بانویی خانه‌دار و مؤمنه بود.


او در میان اعضای خانواده و ۵ خواهر و ۳ برادر، به فردی مهربان، خوش‌برخورد، مردم‌دار و باگذشت شهرت داشت و همواره مایهٔ آرامش و افتخار آنان بود. از همان دوران نوجوانی، آگاهی خوبی نسبت به مسائل مذهبی و انقلابی داشت و از ارادتمندان اهل بیت (ع) و اهل امر به معروف و نهی از منکر بود. تحصیلات خود را تا پایان دوره پنجم ابتدایی در عزآباد ادامه داد و سپس دوره راهنمایی را در مرودشت به پایان رساند، اما به دلیل کمک به معیشت خانواده، از ادامه تحصیل بازماند و جذب بازار کار شد.


با آغاز جنگ تحمیلی جهانخوران علیه نظام مقدس و مظلوم و نوپای جمهوری اسلامی ایران، به‌عنوان پاسدار وظیفه راهی جبهه شد و در مناطق جنگی جنوب و هورالهویزه و ام‌البخاع، در طاقت‌فرساترین شرایط آب و هوایی و سخت‌ترین شرایط جنگی، عاشقانه خدمت کرد .


سرانجام در تاریخ ۱ آبان ماه ۱۳۶۵، در حالیکه در حین بازگشت از خط مقدم بود، بر اثر واژگون شدن خودرو در جاده اهواز - ماهشهر، به فیض شهادت نائل آمد . پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام، با تشییعی باشکوه، در گلزار شهدای روستای عزآباد، مرودشت آرام گرفت .


سیاوش در زمان شهادت مجرد بود و آگاهانه و عاشقانه، جان شیرین خود را در راه اسلام و انقلاب و ناموس وطن فدا کرد.


لازم به ذکر است که شهادت ایشان در آبان‌ماه ۱۳۶۵ و در بازه زمانی عملیات کربلای ۴ (دی‌ماه ۱۳۶۵) و کربلای ۵ (بهمن‌ماه ۱۳۶۵) رخ داده و همرزمانش در تیپ ۹ بدر و سپاه پاسداران، در سخت‌ترین شرایط جنگی در منطقه هورالهویزه و ام‌البخاع، به دفاع از میهن اسلامی مشغول بودند.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 🌹


🙏 🌹 👇 🇮🇷 👇 ♥️ ✌️ 👇 

 لطفاً عکس و اطلاعات تکمیلی به انتشارات هدهد.09176112253 ارسال فرمایید




Monday, August 10, 2026

شهید بزرگوار سعدالله جمشیدی

 بنام خدا، با سلام و عرض ادب 

 احتراما عزیزانی که از شهید گرانقدر سعدالله جمشیدی هرگونه اطلاع یا عکسی دارند تقاضا می شود به نشانی زیر ارسال فرمایند تا با نام خودشان در کتاب و سایت شهدا منتشر گردد

Holyloveandlife@gmail.com  00989176112253   Sadeghi,M.H. 

 این شهید گرامی که ساکن روستای محمدآباد مرودشت، گشک سابق،  بوده، قبل از انقلاب در یک توطئه به شهادت می رسد ولی مرگ او بخاطر گازگرفتگی گزارش می شود، لذا شاید در بنیاد شهید پرونده نداشته باشد و اینطور نیست که شهدا حتما باید در بنیاد شهید پروند داشته باشند، شهیدانی داریم که در غربت به دست ظالمین به شهادت رسیده اند که جز خداوند و فرشتگان مأذون او از شهادت آنها خبر ندارند، در سایت عمومی بنیاد شهید و  سامانه خصوصی و داخلی آن نیز تفحص و جستجو کردم به چنین نام و فامیلی برنخوردم، البته شاید نام دیگری داشته باشد، به هر حال، به عنوان یک پژوهشگر وظیفه دارم در راستای تکلیفی که خود برای خودم تعیین کرده ام تا جایی که میتوانم، درباره این شهید غریب روشنگری کنم

🌹 🇮🇷 ❤️ 

نام شهید :سعدالله جمشیدی

فرزند : دادالله

ولادت : ١٥.٦.١٣٢٩ گشک

شهادت: 1347, تخت جمشید، توسط وابستگان به رژیم شاه

آرامگاه:گلزار شهدای محمد آباد مرودشت 

والسلام

ارادتمند : محمد حسین صادقی، مدیر انتشارات هدهد

مطالبی که تاکنون از دوستان دریافت شده تقدیمتان می گردد

🌺 🇮🇷 💗

به نقل از جناب عبدالقادر ستوده، از محمد آباد مرودشت


شهید بزرگوار سعدالله جمشیدی

این جوان خوش فکر و با استعداد یکی از متدینین و مومنین محمدآباد بود، فردی که تا پایان زندگی کوتاه ولی پر بارش در مسیر اعتقادات خود و مبارزه با جهل و نادانی و کمک به محرومین فعال بود. از آنجایی که ما در همسایگی منزل ایشان بودیم، رابطه‌ی بسیار صمیمی و برادرانه‌ای با ایشان داشتیم. یکی از فعالیت‌های پیگیر و مجدانه این بزرگ مرد، مبارزه با فرقه‌ی ضاله بهائیت بود که ساخته و پرداخته‌ی استعمار برای تفرقه و جدایی مردم مسلمان ایران به وجود آمده بود. ایشان انسان هوشمند و پاک و با دانشی بود که توان مقابله با این فرقه‌ی گمراه را در مباحث علمی و دینی داشت ...

شهید سعدالله جمشیدی از حدود سال ۱۳۴۲ در مدرسه ابتدایی که با آمدن دو نفر سپاه دانش به نام‌های آقایان بهمنی و جلایری در محل ساختمان عمارت که متعلق به خوانین بود (به علت نبود مدرسه) تشکیل شد، مشغول کار و فعالیت شد تا اینکه مردم با همکاری یکدیگر دو اطاق سنگ‌چین به عنوان کلاس درس بدون حصار ساختند و دانش آموزان از محل ساختمان عمارت به کلاس‌های درس جدید منتقل شدند و باز به کمک پدران دانش آموزان، میز و صندلی برای دانش آموزان ساخته و خریداری شد و ما اولین گروهی بودیم که در این کلاس‌ها مشغول تحصیل شدیم. لازم به یادآوری است دو نفر معلم سپاهی فوق در همان ساختمان عمارت نیز ساکن بودند.

شهید جمشیدی یک عنصر کلیدی برای مدرسه و دانش آموزان بود، برای اینکه دانش آموزانی که برخی وقت‌ها نسبت به درس بی‌اهمیت می‌شدند با آن‌ها و خانواده صحبت می‌کرد و تشویقشان می‌نمود تا از تحصیل باز نمانند، چون در آن زمان اولویت جامعه تحصیل نبود و به علت فقر شدید مردم علاقه‌ای به تحصیل فرزندان خود نداشتند. لذا مشاهده می‌کنیم تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، تعداد افرادی که در یک شهر کوچک دیپلم داشتند به تعداد انگشتان دست نمی‌رسید، آن هم پسرها؛ دخترها که اصلاً به دبیرستان راه پیدا نمی‌کردند.

شهید جمشیدی هم جزء افرادی بود که توانسته بود تا کلاس ششم ابتدایی در مدرسه جم تخت جمشید درس بخواند که همان مدرک در آن دوران خیلی عالی بود و برای استخدام در ادارات و حتی برای معلمی کفایت می‌کرد. یادآوری می‌شود هم‌دوره‌های شهید جمشیدی و ایشان فاصله‌ی محمدآباد تا تخت جمشید را که حدود هشت کیلومتر است به مدت شش سال پیاده طی می‌کردند و کسی قدرت خرید دوچرخه نداشت و به علت فقر خانواده‌ها، پس از پایان ششم ابتدایی کسی به دبیرستان راه پیدا نمی‌کرد، بجز چند نفری که وضعیت مالی بهتری داشتند، لذا مجبور به ترک تحصیل می‌شدند و برای کمک به خانواده مشغول کارهای مختلفی از جمله کارگری می‌شدند...

این شهید بزرگوار تا سال ۱۳۴۶ در مدرسه ابتدایی محمدآباد مشغول بود. کسانی مثل بنده که در مدرسه ابتدایی آن دوران محصل بودند، خاطرات زیادی از این شهید بزرگوار دارند. در اینجا لازم است از بزرگان آن زمان که امورات محل را سر و سامان می‌دادند یاد کنیم و برای شادی روحشان از خداوند طلب مغفرت نمائیم ...

از فضای فرهنگی و مذهبی آن سال‌ها تصویری خدمتتان تقدیم کنم. روستای محمدآباد در آن زمان از نظر فرهنگی و مذهبی سرآمد منطقه، حتی می‌توان گفت شهرستان بوده که سی جزء قرآن خطی موجود مؤید این مطلب است. در آن زمان میزان اعتقاد و تدین مردم در حد بسیار بالایی بود. انسان‌های بزرگواری بودند که در زمان مثلاً ماه مبارک رمضان، چون برق نبود و دستگاه صوتی وجود نداشت، هنگام سحر روی پشت بام‌ها می‌رفتند و مناجات می‌کردند تا مردم را جهت صرف سحری بیدار کنند. آن‌هایی که هم‌سن من هستند این شرایط را درک کرده‌اند. واقعاً وقتی مناجات خوانده می‌شد، یک حالت روحانی معنوی حاکم می‌شد که تا الان فراموش نشده و علت تأثیرگذاری این مناجات‌ها، اخلاص افرادی بود که خالصانه این عمل ثواب را انجام می‌دادند.

تا سال ۱۳۴۲ اعمال و احکام دینی مردم توسط همین افراد محلی پیگیری و آموزش داده می‌شد و با آمدن سپاه دانش به روستا، حوزه علمیه قم هم اقدام به فرستادن روحانیون جهت تبلیغ کرد که در روستای ما هم این اتفاق افتاد و در ماه‌های مبارک رمضان و محرم و صفر روحانیون به روستاها اعزام می‌شدند. در آن زمان رابطه‌ی بسیار خوبی بین روحانیون و بسیاری از معلمین مدارس حاکم بود. روحانی به مدرسه سرکشی می‌کرد و در زمینه دینی با دانش آموزان صحبت می‌کردند و طوری بود که با همکاری شهید جمشیدی برخی روزها ما که دانش آموز بودیم جهت برگزاری نماز در یک صف و پشت سر هم با نظم خاصی از مدرسه راهی مسجد می‌شدیم...

تا قبل از حضور روحانیون، مراسم مذهبی مخصوصاً محرم و صفر توسط تعزیه‌خوان‌ها به نام‌های میرزا محمد طباطبایی و سید عبدالرحیم و سید عبدالرسول که دارای ایمان و اخلاص ویژه‌ای بودند برگزار می‌شد. اینها با دعوت برخی که تمکن مالی بیشتری داشتند دعوت می‌شدند و چند روز در محل عمارت (که قبلاً در خصوص آن صحبت شد) شبیه‌خوانی می‌کردند. در ماه‌های مبارک رمضان حال و هوای خاصی بود. افراد متدین و مذهبی با برگزاری دعا در منازلشان از ساعت ۱۰ شب تا سحر احیاء می‌گرفتند که نقش و حضور شهید جمشیدی خیلی ویژه بود. و تا قبل از حضور روحانیون در محل، تنها یک اطاق خشتی قدیمی به نام مسجد امام حسن مجتبی در همین مکان مسجد قدیمی که هنوز پابرجاست وجود داشت...

خاطره‌ای از تیمور برنده درباره شهید جمشیدی

جهت اطلاع همدلان جوانتر یادآوری می‌کنم که «شهید صدرالله جمشیدی» پس از اخذ مدرک ششم ابتدایی در اداره پست و تلگراف واحد تخت جمشید (جنب مدرسه - سمت مغرب) مشغول به کار گردید.

به خاطر مقید بودن به شرع مقدس و تربیت خانوادگی صحیح، ظاهراً حاضر به همکاری در برخی مسائل نگردیده و علاوه بر آن یادداشت‌هایی به رشته تحریر در آورده بود که برای مدیران فاش شده بود.

همین دو حرکت (و شاید هم بیشتر) باعث شد که به طرز مشکوکی به قتل برسد. قتل وی از نظر تمام کسانی که شناخت کافی بر او داشتند کاملاً مسجل بود، ولی با امکانات و فرهنگ عامیانه آن روز قابل اثبات نبود.

این توضیح برای روشن شدن چرایی «شهید» بودن آن زنده‌یاد ضروری به نظر می‌رسید.

در آن زمان چون مسجد خشتی موجود گنجایش جمعیت را نداشت، اولین روحانی که به محمدآباد آمد جلسه سخنرانی را در سالن یا دالان عمارت خان (که وصفش رفت) قرار داد. چون اولین ماه رمضانی بود که روحانی آمده بود و همه مردم اعم از خواهر و برادر و کوچک و بزرگ شرکت می‌کردند. زمستان هم بود، مردم روی خاک‌ها با علاقه می‌نشستند و به سخنرانی‌ها گوش فرا می‌دادند. یادم نمی‌رود من خیلی کوچک بودم و با پدر و مادرم در مراسم حضور داشتم. روحانی فوق‌الذکر که سید بزرگواری بود، برای اولین بار موضوع تقلید از مجتهد را مطرح کرد و از مردم خواست که از آیت الله شریعتمداری تقلید کنند و این نشانگر این بود که ایشان از طرف آقای شریعتمداری اعزام شده بود.

مردم در آن زمان خیلی صادق و باورمند بودند و دین در زندگیشان خیلی پررنگ بود، ولی متأسفانه به علت اینکه اطلاعات دینی عمیق نبود، مسائل را سطحی می‌پذیرفتند. چون سطح سواد مردم خیلی کم بود، پرسشگری در حوزه دین صورت نمی‌گرفت. تا اینکه به دلیل مرکزیت محمدآباد که تنها روستایی بود در منطقه دارای مسجد و رونق مذهبی، روحانیون بلندپایه استان فارس مثل آیت الله مجدالدین محلاتی (فرزند مرجع تقلید آیت الله شیخ بهاءالدین محلاتی) برای پیگیری امورات مذهبی به محمدآباد سرکشی می‌کردند. وقتی با کمبود مسجد و فضای آن مواجه شدند، بزرگان محل را جمع کرده و تقاضای ساخت مسجدی جدید را در مکان مسجد خشتی دادند. در این جمع، یکی از بزرگان به ایشان گفت: «ما توانایی ساخت مسجد را نداریم و اگر شما قصد ساختن دارید، خواهشی که داریم این هست که بنای مسجد را نیمه‌کاره رها نکنید.» که آقای محلاتی قول تکمیل آن را دادند و شروع ساخت مسجد آغاز شد...

این قسمت درخصوص ساخت مسجد را از زبان یکی از عزیزان نقل کردم، ولی زمان افتتاح مسجد و حضور آیت الله مجدالدین محلاتی را به یاد دارم و حضور داشتم که جلسه بسیار روحانی و معنوی بود و یکی از فعالین ساخت مسجد و مراسم افتتاحیه، شهید بزرگوار سعدالله جمشیدی بودند...

شهید جمشیدی خیلی فعال بود. زمانی که در مدرسه ابتدایی شاغل بودند (چون من هم از اول در این مدرسه بودم) شاهد تلاش ایشان بودم. مثلاً برای استفاده دانش آموزان و مردم و معلمین اقدام به تشکیل باغی در محدوده مدرسه کرد که آثار آن تا زمان متأسفانه تخریب مدرسه فوق وجود داشت. چون آب قنات در حریم مدرسه در جریان بود و در آن زمان آب لوله‌کشی وجود نداشت و آبی هم که بتوان از آن استفاده کرد، بجز آب قنات که خیلی شیرین و لذت‌بخش بود، وجود نداشت.

متأسفانه قنات فوق که میراث گذشتگان ما بود، در زمان جشن دو هزار و پانصد ساله به خاطر احداث جاده تخت جمشید به پادگان سواره نظام شاه (که در دو راهی محمدآباد در دامنه کوه واقع بود) تخریب شد و از بین رفت. به جای اینکه با احداث یک پل روی خروجی آب قنات اقدام به احداث راه کنند، آبراه و خروجی چاه‌های قنات که از شهرک ولیعصر(ع) امتداد داشت را تخریب کردند و این ظلم عظیم را مرتکب شدند. این در حالی بود که تنها آب کشاورزی محمدآباد از همین آب قنات تأمین می‌شد. زمانی هم که بزرگان محل (که منتخب حکومت هم بودند) به فرمانده نظامی جشن (واقع در پادگان پیاده نظام شاه) مراجعه می‌کنند، با ضرب و شتم مواجه و از دفتر آن فرمانده بیرون رانده می‌شوند و این جنایتی بود که باعث شد بزرگترین و ارزشمندترین میراث فرهنگی، اجتماعی، کشاورزی روستای محمدآباد که قدمتی چند صد ساله داشت از بین برود.

در اوایل این گزارش عرض کردم که شهید جمشیدی جوانی بسیار با ایمان و متدین و با اخلاص بود. روی همین باور دینی، چون در محل ما عناصری از دو فرقه‌ی ضاله بابیت و بهائیت وجود داشت، ایشان تلاش می‌کرد که از گسترش این فرق ضاله جلوگیری کند. لذا در اکثر مباحث دینی که در مسجد یا منازل صورت می‌گرفت حضور می‌یافت و از اسلام دفاع می‌کرد. همین شیوه مبارزه ایشان باعث شد که کینه ایشان در این دو فرقه تشدید شود و در یک فرصتی چند نفر از این افراد ضاله، ایشان را در یک محیط تنها محاصره کنند و به شدت و در حد مرگ ضرب و شتم کنند...

فراز دیگری از زندگینامه شهید سعدالله جمشیدی

لازم به یادآوری است که بحمدالله با پیروزی انقلاب اسلامی، بابیت و بهائیت که ساخته و پرداخته‌ی استعمار جهت ایجاد تفرقه بین شیعیان بود و در حمایت شدید دولت شاه قرار داشت، کم کم رو به افول نهاد و همه مردم در کنار هم با یک دین واحد قرار گرفتند و با حضور در جبهه‌ها و سازندگی کشور فعالانه شرکت کردند و باز با آگاهی مردم نقشه‌ی استعمار نقش بر آب شد. و اما شهید جمشیدی پس از اینکه آقایان جلایری و بهمنی (که به مدت پنج سال در محمدآباد به عنوان معلم حضور داشتند و به استخدام وزارت فرهنگ در آمده بودند) از محمدآباد رفتند، در مخابرات تخت جمشید مشغول به کار شد.

در سال ۱۳۴۸ چون محمدآباد کلاس ششم نداشت، من و دیگر همکلاسی‌ها برای تکمیل مقطع ابتدایی (که با ششم ابتدایی تکمیل می‌شد) راهی کلاس جم تخت جمشید شدیم. از آنجایی که ما با مادر بزرگوار شهید جمشیدی همسایه دیوار به دیوار بودیم و همچنین علاقه‌ای که به شهید داشتیم، هر روز که به مدرسه می‌رفتیم من با جهانشیر ستوده (چون مدرسه با مخابرات یک نرده بیشتر فاصله نداشت) به حاشیه‌ی نرده مخابرات می‌رفتیم و شهید جمشیدی را صدا می‌زدیم، هم از حال ایشان مطلع می‌شدیم هم از حال و وضع مادرش به ایشان اطلاع می‌دادیم...

شهید جمشیدی با ارتباط با حوزه علمیه قم و دریافت مجله مکتب اسلام و نشریه مهم دیگر به نام نور دانش با عناصر مذهبی مرتبط شده بود. شهید جمشیدی هم تحت نظر قرار می‌گیرد و از آنجا که اکثر روسای ادارات یا ساواکی بودند یا با انتخاب و تائید ساواک انتخاب می‌شدند، شهید جمشیدی هم توسط رئیس اداره مخابرات تخت جمشید به شهادت می‌رسد...

 

جریان شهادت این شهید به این صورت رقم می‌خورد که بعد از عید فطر سال ۱۳۴۸، شهید جمشیدی در نماز عید محمدآباد شرکت می‌کند و به محل کارش در مخابرات تخت جمشید مراجعه می‌کند. پنجشنبه‌ای بود. مثل همیشه من و جهانشیر ستوده به حاشیه‌ی دیوار مخابرات رفتیم و شهید جمشیدی را صدا زدیم. هرچه صدا زدیم ایشان نیامد. لذا از نرده‌ها بالا رفتیم و وارد حیاط مخابرات شدیم. باز هرچه صدا زدیم ایشان پاسخ نداد. رفتیم پشت پنجره اطاق ایشان، دیدیم که درب اطاق و پنجره‌ها بسته است و پنجره‌ها با پتو پوشانده شده. در همین اثنا رئیس مخابرات متوجه شد و به طرف ما حمله ور شد. ما از درب مخابرات که باز بود از مخابرات خارج شدیم و آمدیم داخل مدرسه.

رئیس مخابرات یک فرزندخوانده‌ای در مدرسه داشت که با هم همکلاس بودیم. من از ایشان سوال کردم که چرا آقای جمشیدی امروز جواب ما را نداد؟ مگر سر کار نیست؟ گفت: «چرا، ایشان سر کار است ولی دیشب پدرم ایشان را در خواب با یک میله آهنی مورد ضرب و شتم قرار داد و از ناحیه سر و گردن مصدوم کرد و کشت و بعد با روشن کردن ذغال داخل اطاق ایشان و درب و پنجره‌ها را پتو پوشاند تا موضوع کشته شدن ایشان را گاز گرفتگی جلوه دهد

ما این موضوع را که متوجه شدیم، به محض اتمام کلاس آمدیم و جریان را به پدرم و عمویم اطلاع دادیم. همان روز هم یک هنرمندی به نام همایون جلوی درب قلعه داشت نمایش عبور با رینگ چرخ از روی یک سیم بکسل در هوا نمایش می‌داد و مردم همه جمع بودند. این خبر همه را شوکه کرد.

پس از اطلاع، اقوام اقدام به پیگیری موضوع می‌کنند. به پاسگاه تخت جمشید مراجعه می‌کنند، ولی نتیجه نمی‌گیرند. رئیس مخابرات پیکر شهید جمشیدی را برای رد گم‌کنی به بیمارستان شیراز انتقال می‌دهد. وقتی اقوام به بیمارستان مراجعه و علت را از دکتر سوال می‌کنند، دکتر در جواب می‌گوید: «کسی که به سرش با جسم سخت ضربه وارد شده باید چگونه باشد؟ ایشان فوت شده اند.» متأسفانه در آن زمان کسی قدرت پیگیری نداشت و اگر هم داشت به نتیجه نمی‌رسید.

این بود پرتوهایی از زندگانی شهیدی بزرگوار و مؤمن و مظلوم. امید که در قیامت مورد شفاعت این شهید عزیز و دیگر شهداء قرار گیریم.

بنده بر اساس وظیفه و حفظ امانتداری آنچه تقدیم کردم در توصیف این شهید، صادقانه و بدون حب و بغض گفتم. با این حال اگر نقدی به این مطالب باشد، خاضعانه حاضر به شنیدن و رفع ابهام هستم... روح شهید جمشیدی شاد و راه نورانی‌اش پررهرو.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

والسلام، عبدالقادر ستوده

روستای محمدآباد مرودشت، فروردین ۱۴۰۵


بر اساس تبدیل تاریخ، روز شهادت شهید سعدالله جمشیدی در عید فطر آنسال

یعنی در روز پنجشنبه 20 آذر 1348 اتفاق افتاده

مصادف با اول شوال 1389

برابر با 11 دسامبر 1969 میلادی 


همانطور که گفته شد باز مطلب آغازین را تکرار می کنم

 احتراما عزیزانی که از شهید گرانقدر سعدالله جمشیدی هرگونه اطلاع یا عکسی دارند تقاضا می شود به نشانی زیر ارسال فرمایند تا با نام خودشان در کتاب و سایت شهدا منتشر گردد

Holyloveandlife@gmail.com  00989176112253   Sadeghi,M.H. 

 این شهید گرامی که ساکن روستای محمدآباد مرودشت، گشک سابق،  بوده، قبل از انقلاب در یک توطئه به شهادت می رسد ولی مرگ او بخاطر گازگرفتگی گزارش می شود، لذا شاید در بنیاد شهید پرونده نداشته باشد و اینطور نیست که شهدا حتما باید در بنیاد شهید پروند داشته باشند، شهیدانی داریم که در غربت به دست ظالمین به شهادت رسیده اند که جز خداوند و فرشتگان مأذون او از شهادت آنها خبر ندارند، در سایت عمومی بنیاد شهید و  سامانه خصوصی و داخلی آن نیز تفحص و جستجو کردم به چنین نام و فامیلی برنخوردم، البته شاید نام دیگری داشته باشد، به هر حال، به عنوان یک پژوهشگر وظیفه دارم در راستای تکلیفی که خود برای خودم تعیین کرده ام تا جایی که میتوانم، درباره این شهید غریب روشنگری کنم

والسلام. صادقی ، هدهد
18/5/1405 دوشنبه





Monday, June 29, 2026

جلوه حسن خدا... For Imam Hassan Mojaba

 هوالجمیل

نذر امام حسن مجتبی علیه السلام 

جلوهٔ حُسن خدا

سنگ تجاهل شکست، آینهٔ حق نما

تا نشود جلوه گر ، جلوهٔ حسن خدا

دشمن پست حسود، لحظه به لحظه فزود

طعن و جفا بر حسن ، عزت ارض و سما

او که مُعز است بر، مکتب و بر مؤمنین

او که مذل است بر مشرک و بر اشقیا

او که بُود اولین ، سید اهل بهشت

طبق کلام خدا ، در سخن مصطفی

کوردلان، نور را، دیده و منکر شدند

پاکدلان، عاشقش، گشته، بدون لقا

فضل و مقام حسن، هست عیان تر ز نور

شیعه و سنی، حدیث، دارد از این ماجرا

فطرت پاک بشر، تشنهٔ فرزانگیست

کیست خداگونه تر ، از حسن مجتبی

هر که حسن دوست شد، عاشق نور خداست

 همشرف اولیاست ، عاشق نور خدا

فاطمه شد نوحه گر، در غم اولاد خود

گاه برای حسن، گاه شه کربلا

جان به فدای حسن، سرور مولا حسین

میوه قلب بتول ، نور دل مرتضی

والسلام

محمد حسین صادقی، زرقان

غلام غلامان اهلبیت

Friday, February 20, 2026

The great Bartholomae and others

 بسمه تعالی

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد، اینجانب دانشمندان زیر را به عنوان شهروند افتخاری ایران معرفی می‌کنم. از این مجاهدان سنگر عشق، صلح، علم، معرفت و ادب، به پاس زحمات طاقت‌فرسایی که برای اعتلای زبان فارسی و ایران کشیده‌اند، خاضعانه سپاسگزارم. به یقین، بدون تلاش‌های آنان، زبان‌های ایران باستان کشف نمی‌شد و همچنان ناشناخته می‌ماند. از خداوند متعال مسئلت داریم ارواحشان را در بهشت غریق رحمت و رضوان خود قرار دهد و اگر در قید حیات هستند، خداوند متعال به آنان عمری پربرکت، توأم با سلامت و سعادت عنایت فرماید.

اگرچه ضروری است که از طریق دولت یا مجلس شورای اسلامی برای این امر اقدام شود و بنده نیز در این رابطه مکاتبه کرده و خواستار تصویب رسمی عنوان شهروند افتخاری ایران برای این عزیزان و همچنین نامگذاری خیابان یا مراکز علمی به نامشان شده‌ام، اما از آنجا که این گونه فرآیندهای اداری ممکن است دچار مشکلات سلیقه‌ای گردد، من با تمام وجود، با عشق و صمیمیت، این بزرگان را که عمر خود را صرف استقلال ایران و رونق زبان فارسی، فرهنگ و اساطیر ایران زمین کرده‌اند، به عنوان شهروندان افتخاری جاودانهٔ ایران بزرگ اعلام کرده و این اقدام خود را منتشر می‌سازم.

این دانشمندان گرانقدر عبارتند از:

(Kanga — کانگا, Bartholomae — بارتولومه, Kent — کنت, Jackson — جکسون, Reichelt — رایشلت, Boyce — بویس, Henning — هنینگ, Benveniste — بنونیست, Geldner — گلدنر, Lecoq — لکوک, Lazard — لازار, Grotefend — گروتفند, Hallock — هلک, Hinze — هینتسه, MacKenzie — مکنزی, Skjærvø — شروو, and others)

امیدوارم صاحب‌نظران رشته زبان‌های باستانی ایران نسبت به تکمیل این فهرست و انتشار این پیام اقدام فرمایند. همچنین از صاحب‌نظران سایر رشته‌ها درخواست دارم که بر این کار همت گمارند و در هر رشته تحصیلی، برای دانشمندان حوزه تخصصی خود چنین اقدام ارزشمندی را انجام دهند.

والسلام

محمدحسین صادقی

دانشجوی کارشناسی ارشد زبان‌های باستانی ایران

دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز

٣٠ بهمن ۱۴۰۴

١٩ فوریه ۲۰۲۶

holyloveandlife@gmail.com

🌹 🌿 🇮🇷 ❤️ 🙏 💐

In the name of God, and with greetings and blessings upon Muhammad and the Household of Muhammad, I hereby introduce the following scholars as honorary citizens of Iran. I humbly thank these warriors in the trenches of love, peace, science, knowledge, and literature for their tireless efforts in promoting the Persian language and Iran. Surely, without their endeavors, the languages of ancient Iran would not have been discovered and would have remained unknown. I ask Almighty God to immerse their souls in the mercy and paradise of His grace. If they are still alive, I pray that Allah grants them a blessed, healthy, and prosperous life.


Although this matter requires action through the government or the Islamic Consultative Assembly, and I have indeed corresponded in this regard, requesting the official ratification of honorary Iranian citizenship for these individuals, as well as naming streets or academic institutions after them, administrative procedures such as these may sometimes be subject to personal preferences. Therefore, with all my heart, love, and sincerity, I declare these great figures—who have dedicated their lives to the independence of Iran and the flourishing of the Persian language, culture, and mythology of the land of Iran, namely ( Kanga, Bartholomae, Kent, Jackson, Reichelt, Boyce, Henning, Benveniste, Geldner, Lecoq, Lazard, Grotefend, Hallock, Hinze, MacKenzie, Skjærvø, and others )—as eternal honorary citizens of Greater Iran. I hereby publish this declaration.


I hope that experts in the field of ancient Iranian languages will complete this list and disseminate this message. I also respectfully invite scholars in other disciplines to follow suit and take similar action for the distinguished scientists in their respective fields of study.


Peace be upon you.


Mohammad Hossein Sadeghi

Master's Student of Ancient Iranian Languages

Faculty of Literature, Shiraz University

Bahman 30, 1404 (Iranian calendar)

19 February 2026

holyloveandlife@gmail.com

🍀 💞 🇮🇷 🙏 🌷

Im Namen Gottes, mit Grüßen und Segnungen auf Muhammad und die Familie von Muhammad, stelle ich die folgenden Gelehrten als Ehrenbürger des Irans vor. Ich danke diesen Kämpfern in den Schützengräben der Liebe, des Friedens, der Wissenschaft, des Wissens und der Literatur demütig für ihre unermüdlichen Bemühungen zur Förderung der persischen Sprache und des Irans. Sicherlich wären ohne ihre Bemühungen die Sprachen des antiken Irans nicht entdeckt worden und wären unbekannt geblieben. Ich bitte Gott, den Allmächtigen, ihre Seelen in die Barmherzigkeit und das Paradies Seiner Gnade einzutauchen. Wenn sie noch am Leben sind, bete ich, dass Allah ihnen ein gesegnetes, gesundes und wohlhabendes Leben gewährt.


Obwohl diese Angelegenheit Maßnahmen durch die Regierung oder die Islamische Beratende Versammlung erfordert, und ich habe diesbezüglich tatsächlich korrespondiert und die offizielle Ratifizierung der iranischen Ehrenbürgerschaft für diese Personen sowie die Benennung von Straßen oder akademischen Einrichtungen nach ihnen beantragt, können solche Verwaltungsverfahren manchmal persönlichen Vorlieben unterliegen. Daher erkläre ich von ganzem Herzen, mit Liebe und Aufrichtigkeit, diese großen Persönlichkeiten—die ihr Leben der Unabhängigkeit Irans und der Blüte der persischen Sprache, Kultur und Mythologie des Landes Iran gewidmet haben, nämlich (Kanga, Bartholomae, Kent, Jackson, Reichelt, Boyce, Henning, Benveniste, Geldner, Lecoq, Lazard, Grotefend, Hallock, Hinze, MacKenzie, Skjærvø, and others)—zu ewigen Ehrenbürgern Groß-Irans. Ich veröffentliche hiermit diese Erklärung.


Ich hoffe, dass Experten auf dem Gebiet der antiken iranischen Sprachen diese Liste vervollständigen und diese Botschaft verbreiten werden. Ich lade auch respektvoll Gelehrte anderer Disziplinen ein, diesem Beispiel zu folgen und ähnliche Maßnahmen für die angesehenen Wissenschaftler in ihren jeweiligen Studienfächern zu ergreifen.


Friede sei mit euch.


Mohammad Hossein Sadeghi

Masterstudent der antiken iranischen Sprachen

Fakultät für Literatur, Universität Schiras

30 Bahman 1404

18 février 2026

holyloveandlife@gmail.com

♥️ 🌷 🙏 🇮🇷 🌿 💐 ✍️

Au nom de Dieu, avec salutations et bénédictions sur Mohammad et les membres de sa famille, je présente les chercheurs suivants en tant que citoyens d'honneur de l'Iran. Je remercie humblement ces combattants des tranchées de l'amour, de la paix, de la science, de la connaissance et de la littérature pour leurs efforts inlassables pour la promotion de la langue persane et de l'Iran. Sûrement, sans leurs efforts, les langues de l'Iran ancien n'auraient pas été découvertes et seraient restées inconnues. Je demande à Dieu Tout-Puissant d'immerger leurs âmes dans la miséricorde et le paradis de Sa grâce. S'ils sont encore en vie, je prie Allah de leur accorder une vie bénie, saine et prospère.


Bien que cette affaire nécessite une action par le gouvernement ou l'Assemblée consultative islamique, et j'ai effectivement correspondu à cet égard, demandant la ratification officielle de la citoyenneté d'honneur iranienne pour ces personnes, ainsi que la dénomination de rues ou d'institutions académiques en leur nom, les procédures administratives telles que celles-ci peuvent parfois être sujettes à des préférences personnelles. Par conséquent, de tout mon cœur, avec amour et sincérité, je déclare ces grandes figures—qui ont consacré leur vie à l'indépendance de l'Iran et à l'épanouissement de la langue, de la culture et de la mythologie persanes de la terre d'Iran, à savoir (Kanga, Bartholomae, Kent, Jackson, Reichelt, Boyce, Henning, Benveniste, Geldner, Lecoq, Lazard, Grotefend, Hallock, Hinze, MacKenzie, Skjærvø, and others)—en tant que citoyens d'honneur éternels de l'Iran. Je publie par la présente cette déclaration.


J'espère que les experts dans le domaine des langues iraniennes anciennes compléteront cette liste et diffuseront ce message. J'invite également respectueusement les chercheurs d'autres disciplines à suivre cet exemple et à prendre des mesures similaires pour les scientifiques distingués dans leurs domaines d'étude respectifs.


Paix sur vous.


Mohammad Hossein Sadeghi

Étudiant en Master de Langues Iraniennes Anciennes

Faculté des Lettres, Université de Shiraz

30 Bahman 1404

18 février 2026

holyloveandlife@gmail.com

💐 🌿 🇮🇷 🙏🌺 💞 🌳

Nel nome di Dio, con saluti e benedizioni su Maometto e sulla famiglia di Maometto, presento i seguenti studiosi come cittadini onorari dell'Iran. Ringrazio umilmente questi combattenti nelle trincee dell'amore, della pace, della scienza, della conoscenza e della letteratura per i loro instancabili sforzi nella promozione della lingua persiana e dell'Iran. Sicuramente, senza i loro sforzi, le lingue dell'Iran antico non sarebbero state scoperte e sarebbero rimaste sconosciute. Chiedo a Dio Onnipotente di immergere le loro anime nella misericordia e nel paradiso della Sua grazia. Se sono ancora vivi, prego Allah di concedere loro una vita benedetta, sana e prospera.


Sebbene questa questione richieda un'azione attraverso il governo o l'Assemblea Consultiva Islamica, e io abbia effettivamente corrisposto in merito, richiedendo la ratifica ufficiale della cittadinanza onoraria iraniana per questi individui, così come l'intitolazione di strade o istituzioni accademiche a loro nome, procedure amministrative come queste possono talvolta essere soggette a preferenze personali. Pertanto, con tutto il cuore, con amore e sincerità, dichiaro queste grandi figure—che hanno dedicato la loro vita all'indipendenza dell'Iran e alla fioritura della lingua, cultura e mitologia persiana della terra dell'Iran, vale a dire (Kanga, Bartholomae, Kent, Jackson, Reichelt, Boyce, Henning, Benveniste, Geldner, Lecoq, Lazard, Grotefend, Hallock, Hinze, MacKenzie, Skjærvø, e altri)—come cittadini onorari eterni della Grande Iran. Pubblico con la presente questa dichiarazione.


Spero che gli esperti nel campo delle lingue iraniane antiche completeranno questo elenco e diffonderanno questo messaggio. Invito inoltre rispettosamente gli studiosi di altre discipline a seguire questo esempio e ad intraprendere azioni simili per gli scienziati illustri nei rispettivi campi di studio.


Pace su di voi.


Mohammad Hossein Sadeghi

Studente Master in Lingue Iraniane Antiche

Facoltà di Lettere, Università di Shiraz

30 Bahman 1404

18 febbraio 2026

holyloveandlife@gmail.com

❤️ 🇮🇷 🙏 🌺 💞

Во имя Бога, с приветствиями и благословениями Мухаммаду и его семейству, я представляю следующих ученых в качестве почетных граждан Ирана. Я искренне благодарю этих борцов на передовой любви, мира, науки, знания и литературы за их неустанные усилия по продвижению персидского языка и Ирана. Несомненно, без их усилий языки древнего Ирана не были бы открыты и остались бы неизвестными. Я прошу Всемогущего Бога окунуть их души в милость и рай Своей благодати. Если они живы, я молю Аллаха даровать им благословенную, здоровую и процветающую жизнь.


Хотя этот вопрос требует действий через правительство или Исламский Консультативный Совет, и я действительно вел переписку по этому поводу, запрашивая официальное утверждение иранского почетного гражданства для этих лиц, а также присвоение их имен улицам или академическим учреждениям, такие административные процедуры иногда могут подвергаться личным предпочтениям. Поэтому от всего сердца, с любовью и искренностью, я объявляю этих великих деятелей—которые посвятили свою жизнь независимости Ирана и процветанию персидского языка, культуры и мифологии земли иранской, а именно (Kanga, Bartholomae, Kent, Jackson, Reichelt, Boyce, Henning, Benveniste, Geldner, Lecoq, Lazard, Grotefend, Hallock, Hinze, MacKenzie, Skjærvø, и другие)—вечными почетными гражданами Великого Ирана. Настоящим я публикую это заявление.


Я надеюсь, что эксперты в области древних иранских языков дополнят этот список и распространят это сообщение. Я также с уважением приглашаю ученых из других дисциплин последовать этому примеру и предпринять аналогичные действия для выдающихся ученых в соответствующих областях исследования.


Мир вам.


Мохаммад Хоссейн Садеги

Магистрант древних иранских языков

Факультет литературы, Ширазский университет

30 Бахман 1404

18 февраля 2026

holyloveandlife@gmail.com

🍀 🌹 🇮🇷 ❤️ 💐

برای شهید بزرگوار محمد رنجبر، از ایج فسا

 هوالجمیل شهود سرخ شبی داغم از حد فزونی گرفت دلم ردّ گلهای خونی گرفت بجز چند خط روضهٔ جنگی ام نمی کاست چیزی ز دلتنگی ام ز آن ابر پُر پشت پُر...