=============================
بسم الله الرحمن الرحیم
پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار علیرضا زارع
فرزند نجفقلی و سحرناز کشاورز
ولادت: 9 آبان 1349 روستای تل بیضا، بیضا، فارس
شهادت: 28 آبان 1364 اروندکنار (عملیات والفجر 8)
آرامگاه: گلزار شهدای زادگاهش (تل بیضا)
شهید علیرضا زارع، فرزند نجفقلی و سحرناز کشاورز، در نهم آبان ماه 1349 در روستای تل بیضا از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش نجفقلی، کشاورزی زحمتکش بود و مادرش سحرناز، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد. علیرضا در خانوادهای کشاورز و زحمتکش رشد یافت.
این شهید بزرگوار در کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید؛ چرا که پدرش نجفقلی در سال 1355 سالها قبل از شهادت فرزندش، دار فانی را وداع گفت و به رحمت ایزدی پیوست.
او تحصیلات خود را تا پایان دوره راهنمایی ادامه داد، اما سپس برای کمک به معیشت خانواده، به کارگری روی آورد. او بین خواهران و برادران، در میان خانواده جایگاه ویژهای داشت.
در سال 1357 سال پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، علیرضا تنها هفت سال داشت و در کلاس اول ابتدایی درس میخواند. با وجود اینکه در آن سنین کودکی، امکان فعالیت خاصی برایش وجود نداشت، اما بسیار علاقهمند به شهدا، امام خمینی (ره) و رزمندگان اسلام بود. وقتی جنگ تحمیلی دشمنان علیه ایران آغاز شد، او در کلاس سوم و چهارم ابتدایی بود. اما در عین حال، با همان روحیه پرشور و انقلابی، توانست خود را به سنگرهای دفاع مقدس برساند و در عملیات مهم آزادسازی فاو (عملیات والفجر 8) شرکت کند.
این شهید بزرگوار از همان کودکی، عاشق امام خمینی (ره) و شهدا بود. در سنی که کودکان به بازیهای کودکانه مشغولند، دلش با جبههها و رزمندگان بود و همین عشق پاک و بیآلایش، او را از کلاس سوم ابتدایی تا عملیات بزرگ والفجر 8 کشاند. او شجاع و دلاور بود؛ چرا که با وجود سن کم و تحمل داغ یتیمی، در عملیات فاو که دشمن تمام توان خود را به کار گرفته بود، از رفتن به جبهه و حضور در عملیات آزادسازی فاو نهراسید و ثابت کرد که شجاعت به سن و سال نیست، بلکه به دل و اراده است. علیرضا اهل کار خیر و کمکحال دیگران بود و پس از ترک تحصیل، با همان دستان پینهبسته، هم در خانه یار و یاور مادر بود و هم در جبهه، کمکحال رزمندگان اسلام شد. او سادهزیست و بیادعا بود و در خانوادهای کشاورز و زحمتکش بزرگ شد و با سختیهای زندگی آشنا بود. سادهزیستی او باعث شد که به جای ماندن در پیچ و خمهای دنیا، راه شهادت را انتخاب کند و نامش جاودانه شود. همچنین او مطیع و فرمانبردار بود و با وجود سن کم، وقتی ندای امام و رهبرش را شنید، بیچون و چرا لبیک گفت و با اجازه مادر، راهی جبهه شد.
سرانجام در تاریخ 28 آبان ماه 1364 در جریان این عملیات، بر اثر اصابت ترکش به پا و سوختگی بدن، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش (تل بیضا) به خاک سپرده شد.
مادرش سحرناز کشاورز نیز در سال 1403 پس از سالها صبر و استقامت و تحمل فراق همسر و فرزند شهیدش، به رحمت ایزدی پیوست و به آنان ملحق شد.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.

پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار علیناز زارع
فرزند حسین و زبیده دهقانی
ولادت: 1 مرداد 1344 روستای مقصودآباد، بیضا، فارس
شهادت: 28 بهمن 1364 منطقه فاو (عملیات والفجر 8)
آرامگاه: گلزار شهدای زادگاهش (مقصودآباد)
شهید علیناز زارع، فرزند حسین و زبیده دهقانی، در یکم مرداد ماه 1344 در روستای مقصودآباد از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش حسین، کشاورزی زحمتکش بود و مادرش بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد. علیناز در خانوادهای پرجمعیت و زحمتکش رشد یافت.
او تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد. از همان کودکی، یار و یاور پدر در کارهای کشاورزی بود و پس از پایان تحصیل نیز تا یک سال به کار آزاد کشاورزی مشغول شد. سپس برای خدمت به دین و میهن، به بسیج پیوست و پس از آن به سربازی رفت.
بهمن 1357 بهار آزادی از دل زمستان رویید و دست بیگانگان از این خاک کوتاه شد. اما دشمنانِ این استقلال، با تحریک صدام و پشتیبانی غرب و شرق، آتش جنگی نابرابر را بر این ملت و کشور تحمیل کردند. در آن روزهای سخت، جوانانی چون علیناز، با عشقی پاک به دین و وطن، از روستاها و شهرها برخاستند و تا پای جان برای دفاع از دین و ناموس وطن در برابر دشمن ایستادگی کردند.
این شهید بزرگوار پیشسلام و خوشبرخورد بود و از همان کودکی، با رفتار خوش، محبت دیگران را جلب میکرد. با غیرت بود و در برابر تجاوز دشمن به خاک ایران، ساکت نماند. اهل صله رحم بود و به دیدار اقوام و خویشان اهمیت میداد. متوکل به خدا بود و با توکل بر خداوند، در سختترین شرایط جبهه استوار ماند. همچنین باوجدان کاری و پشتکار بود و از کودکی در کارهای کشاورزی همراه پدر بود.
سرانجام در تاریخ 28 بهمن ماه 1364 در جریان این عملیات، بر اثر اصابت ترکش به کتف و پا و متلاشی شدن دست چپ، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش (مقصودآباد) به خاک سپرده شد.
پدرش حسین در سال 1379 و مادرش زبیده و یکی از برادرانش در سال 1396 پس از سالها تحمل فراق فرزند و برادر شهیدشان، دار فانی را وداع گفتند و به او پیوستند.
روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پررهرو باد.

پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار سید رسول موسوی
فرزند سید جعفر و فاطمه بیبی مرادی
ولادت: 1 بهمن 1344 روستای قلعهنو، بیضا، فارس
شهادت: 27 بهمن 1364 منطقه عملیاتی فاو (عملیات والفجر 8)
آرامگاه : ؟
شهید سید رسول موسوی، فرزند سید جعفر و فاطمه بیبی مرادی، در یکم بهمن ماه 1344 در روستای قلعهنو از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش سید جعفر، مردی زحمتکش بود و مادرش فاطمه بیبی، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد.
سید رسول دومین فرزند خانواده بود و پنج برادر داشت. او در خانوادهای مذهبی و انقلابی رشد یافت و با آغاز جنگ تحمیلی، عشق به دفاع از دین و ناموس و وطن در وجودش شعلهور شد.
با طلوع انقلاب شکوهمند اسلامی، دست جهانخواران و استکبار جهانی از این سرزمین کوتاه شد و ملت ایران، طعم آزادی و استقلال را چشید. اما این پیروزی، خواب را از چشمان دشمنان ربود. آنان با هماهنگی و همدستی برخی از کشورهای عربی و غربی، صدام مزدور را تحریک کردند تا آتش جنگی نابرابر را بر این ملت مظلوم فرو ریزند. اما وجود بسیجیانی چون سید رسول و مردمی که از دل روستاها و شهرها برخاستند، باعث شد که جهانخواران در رسیدن به اهداف شوم خود شکست بخورند و با ذلت و خواری، از این سرزمین عقب نشینند.
با توجه به تاریخ شهادت ایشان (27 بهمن 1364) و همزمانی آن با عملیات والفجر 8 در منطقه فاو، به احتمال بسیار زیاد ایشان در جریان این عملیات بزرگ و در خطوط مقدم نبرد با دشمن بعثی به فیض شهادت نائل آمده است.
از خانواده محترم این شهید بزرگوار و همچنین اقوام، دوستان و همرزمانش تقاضا داریم که هرگونه اطلاعات، خاطره، عکس یا سندی در رابطه با این شهید بزرگوار دارند، لطفاً به انتشارات هدهد به شماره 09176112253 در پیامرسان ایتا ارسال کنند تا در تکمیل و غنیسازی این زندگینامه، اقدام شود.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.

پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار آیتالله شریفی
فرزند فتحالله و خاتون صادقی
ولادت: 5 خرداد 1344 روستای بوزنجان سفلی، بیضا، فارس
شهادت: 23 بهمن 1364 اروندرود (عملیات والفجر 8)
آرامگاه: آرامستان زادگاهش (بوزنجان سفلی)
شهید آیتالله شریفی، فرزند فتحالله و خاتون صادقی، در پنجم خرداد ماه 1344 در روستای بوزنجان سفلی از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش فتحالله، کشاورزی زحمتکش بود و مادرش خاتون، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد.
او تحصیلات خود را تا پایان دوره ابتدایی ادامه داد و سپس به عنوان کارگر مشغول به کار شد.
تاریخ، گاه در یک نقطه میایستد و مسیر یک سرزمین را دگرگون میکند؛ بهمن 1357 چنین نقطهای بود. انقلاب اسلامی، حاصل قرنها انتظار و مجاهدت، از دل همین خاک رویید و دست تطاول بیگانگان را برای همیشه کوتاه کرد. اما این شکوفایی، بهای سنگینی داشت. دشمنان که منافع خود را در نابودی این نهال نوپا میدیدند، از هر سوی عالم، آتش جنگی نابرابر را بر این ملت فرو ریختند. در میان این آتش و دود، این ملت از خود گذشته بود که با قامتی استوار، سینه سپر کرد. آیتالله، جوانی از نسل نو، با چشمانی باز و قلبی آگاه، راهی را انتخاب کرد که نه از سر اجبار، که از سر عشق بود. او کارگری ساده بود، اما در مکتب امام خمینی (ره) درس آزادگی و ایثار آموخت و با حضور در قرارگاه کربلا، ثابت کرد که دفاع از وطن، تنها با سلاح نیست، بلکه با ایمان و اراده است.
این شهید بزرگوار سخاوتمند بود و با وجود زندگی ساده و محدود، دستی بخشنده داشت. او اهل صله رحم بود و به دیدار اقوام و خویشان اهمیت فراوان میداد. رئوف و دلسوز بود و به درد دیگران حساس بود. بیادعا و فروتن بود و در نهایت تواضع به انجام وظیفه میپرداخت. شجاع و دلاور بود و در عملیات والفجر 8 در اروندکنار، تا آخرین لحظه ایستاد. همچنین خوشبرخورد بود و در روستایش، جوانی خوشاخلاق و پیشسلام بود که همه او را دوست داشتند.
سرانجام در تاریخ 23 بهمن ماه 1364 در اروندرود، بر اثر عوارض ناشی از مصدومیت شیمیایی، موج انفجار و خفگی در آب، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام در زادگاهش به خاک سپرده شد.
یاد و خاطره این شهید بزرگوار در شهرستان بیضا گرامی داشته میشود؛ بهگونهای که پروژه آبرسانی شهر هرابال به نام «شهید شریفی» نامگذاری شده است.
پدر بزرگوارش در سال 91 و مادر گرامی اش در سال 97 پس از سالها تحمل داغ عزیزشان به او پیوستند.
روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پررهرو باد.

پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار مهراب احمدی
فرزند منوچهر و کبری جانی
ولادت: 15 خرداد 1349 روستای سسنیان، بیضا، فارس
شهادت: 28 بهمن 1364 منطقه فاو (عملیات والفجر 8)
آرامگاه: گلزار شهدای زادگاهش، بیضا
شهید مهراب احمدی، فرزند منوچهر و کبری جانی، در پانزدهم خرداد ماه 1349 در روستای سسنیان از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش منوچهر، کشاورزی زحمتکش بود و مادرش کبری، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد. مهراب نخستین فرزند خانواده بود و شش خواهر و سه برادر داشت.
او در هفت سالگی راهی مدرسه شد و تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد. مهراب در خانوادهای کشاورز و زحمتکش رشد یافت و از همان کودکی، یار و یاور پدر در کارهای کشاورزی بود.
در بهمن 1357 زمانی که مهراب تنها هشت سال داشت، انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی رسید و دست جهانخواران و استکبار جهانی را از این سرزمین کوتاه کرد. اما این پیروزی، دشمنان کینهتوز را خاموش نکرد. آنان با هماهنگی و همدستی برخی از کشورهای عربی و غربی، صدام مزدور را تحریک کردند تا در مهرماه 1359 آتش جنگی نابرابر را بر ملت ایران فرو ریزند. مهراب که در آن زمان در مقطع ابتدایی درس میخواند، با چشمان خود دید که چگونه دشمن، شهرها و روستاها را ویران کرد و مردم را آواره نمود. او در همان نوجوانی، با عشق به امام خمینی (ره) و آرمانهای انقلاب، در مساجد و پایگاههای مقاومت حضوری فعال یافت و با رسیدن به سن جوانی، به عنوان بسیجی، راهی جبهههای حق علیه باطل شد.
این شهید بزرگوار پرنشاط و سرزنده بود و با وجود سختیهای زندگی، روحیه شاد و پرانرژی خود را حفظ میکرد. او فعال و اجتماعی بود و در کارهای جمعی و فعالیتهای روستا حضوری پررنگ داشت. درستکار و امانتدار بود و در کارها و مسئولیتهایش، دروغ و خیانت را راه نمیداد. جدی و بااراده بود و در مواقع لازم، با ارادهای قوی در برابر مشکلات میایستاد. همچنین ایثارگر و از خودگذشته بود و با نثار جان خود در راه دفاع از دین و ناموس و وطن، ثابت کرد که سرباز راستین اسلام است.
با آغاز جنگ تحمیلی و تجاوز دشمن بعثی به میهن اسلامی، عشق به دفاع از دین و ناموس و وطن در وجود مهراب شعلهور شد. او به عنوان بسیجی، در لشکر المهدی (ع) و در قرارگاه نوح حضور یافت و در عملیات والفجر 8 در منطقه فاو به نبرد با دشمن بعثی پرداخت.
سرانجام در تاریخ 28 بهمن ماه 1364 در جریان این عملیات، بر اثر اصابت ترکش راکت به بدن و سوختگی بدن، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام در گلزار شهدای بیضا به خاک سپرده شد.
از این شهید بزرگوار وصیتنامهای به یادگار مانده که در بخشی از آن چنین آورده است: «من به عنوان برادر کوچک شما میخواهم که راه شهیدان را ادامه دهید...»
مادر گرانقدرش، کبری جانی، در سال 1394 پس از سالها تحمل فراق فرزند شهیدش، دار فانی را وداع گفت و به فرزندش پیوست.
روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پررهرو باد.

=============================
از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا
=============================
بسم رب الشهداء والصدیقین
وصیت نامه های سه شهید گرانقدر،
شهید علی ناز زارع، دو وصیت نامه
شهید آیت الله شریفی
و شهید علیرضا زارع
===================
بسمه تعالی
این وصیت نامه انسان را می لرزاند و بیدار می کند. (امام خمینی).
بسم الله الرحمن الرحیم.
انا لله و انا الیه راجعون. بخدای پناه می بریم و بسوی او بازمی گردیم. ز خدای باری تعالی شاکرم که این فرصت را بر من ارزانی داشت. باچند کلامی یادنامه ای برای خود در این جهان موقت بجا گذارم. ستایش ما ویژه ملکوت اعلای اوست که در دوری نزدیک و در نزدیکی دور است. همه موهبت از او باشد و همه فضیلت بدو باز گردد و به هنگام حادثه آستانه وی پناه دهد و هم پیدایش حوادث با اراده وی صورت گیرد و بر مصلحت آفرینش پایان یابد.
و بخشش بی انتهای وی را سپاس گویم و نعمت بیشمار او را شکر گزاریم و به او ایمان آوریم که ابتدا را بوجود آورده و بالاتر از گذرگاه زمان عالیتر از کون و مکان برعرش ازلیت قرار داشته است.
به او راه جوییم که دانا و تواناست. به او راه بریم که منبع وجود سرچشمه علم و عرفان است. خداوندا به من ببخشای و در دیوان عمل لغزشهای مرا نادیده انگار. تو بهتر از من می دانی که چه کرده ام و چه گفته ام و آنچه را که گذشت روزگار از خاطر برده و در پرده فراموشی پنهانش داشته است. خداوندا همی خواهم که اگر تسلیم هوای نفس شوم و باز دیگر توبه خویش بشکنم تو همچنان بار دیگر قلم بخشایش بر ناشایستگی های من فروکش و بار دیگر پوزش مرا بپذیری، الهی از نویدهای پنهانی که به شهوت خویش داده ام و به این نویدها خونسرد و آرامش ساختم از گامهای بلند و خطرخیزی که بسوی خودرائی و خودسری برداشته و نظام اجتماع و انسانیت را ناچیز انگاشته ام از نکوییهایی به قلب من و هوس نگذاشته با دست من تکمیل شود.
الهی اکنون پیشانی عجز به درگاه تو برخاک می گذارم و از همه این تباهی ها بتو برمی گردیم البته می دانم رسیدن به درجه مقام لقاء... و زیارت خداوند مختص افراد صالح و متقی است و عاصیان را در آن جایگاه و مقام راهی نیست. لکن در اینجا توبه و ندامت خود را با کمال سرافکندگی و خجلت به پیشگاه حضرت باریتعالی و رحمت نامتناهی او و امیدوارم به حق محمد و آل محمد خداوند بر حقیر تفضل و ترحم نماید و از گناهان و تقصیراتم درگذرد و ما را به شفاعت امام حسین (ع) و وساطت مولی اباصالح المهدی (عج) نائل فرماید.
سخنی با پدر و مادران عزیز و مهربانم دارم. و امیدوارم که سلام ناقابل فرزندانتان را بپذیرید و از اینکه سالهاست که باعث رنج و زحمت شما شده است او را می بخشید و اینجا اعتراف می کنم که من نتوانسته ام حقوق شما را ادا نمایم و امیدوارم که مرا حلال نمایید ولی به شما اطمینان می دهم که این امور خود یکی از بزرگترین عبادات است ان شاءاء... تلاش نمایید که هرچه در توان دارید در راه این انقلاب و امام و اسلام هدیه نمایید که معلوم نیست این توفیق برای همیشه در ؟؟؟ امت باشد با جان و مال و دادن فرزند و ... خود والدین اجر عظیم الهی شرکت بدهید و این توصیه را به همه بنمایید. پدر عزیزم از اینکه تربیت تو مرا به راه اسلام و قرآن کشاند و عاقبت مرا به عاقبتی خیر گرداند، و
تو ای مادرم که زحمات بسیار زیادی برای من از بدو تولد، به حال متحمل شده ای که من اینرا در هیچ شرایطی فراموش نمیکنم و تو مشوق خوبی برای راه یافتن به ؟؟؟ و اسلام و قرآن برای من بودی خداوندا این زحمات را فراموش نمی کنی. و حتما تو را در ثواب جهادگران راهش شریک می داند. لکن من هم به سهم خودم از شما سپاسگزارم و از شما می خواهم برای آمرزش و مغفرت همه مومنین و پیروزی رزمندگان اسلام دعا کنید. خیلی به فایده اســت.
«تذکر»: خدمت برادران عزیز و خواهران مهربان و... و بستگان و آشنایان و دوستان دارم که شاید خود عامل آن نبودم و از این موضوع بسیار متأسفم و لکن می دانم این موارد انجامش خیلی خوب نجات از آتش جهنم خواهد شد. مولی علی (ع) می فرماید: خوشا بحال کسانی که در تمام احوال و اخلاص برای خدا انجام دهند که این کار باعث رها شدن از بند شیطان و نجات پیدا کردن از آتش جهنم می باشد. بدانید که اخلاص محک شناخت متقی و مومن گردانید و آنرا همیشه خالص نگهدارید چرا که انجام عمل آسانتر از نگهداشتن آن است. آگاه باشید جایی که اخلاص نباشد اختلاف است و جایی که اختلاف باشد خودپرستی و هوا هوس و در آنجا شیطان (ام الفساد) وجود دارد. در اینجا من با شما خداحافظی می کنم و از تمام آشنایان و دوستان و اقوام حلالیت می طلبم. یک جمله با پدر و مادر و برادرانم (برادران ارجمندم) دارم. اگر خدای منان این فیض عظمای شهادت را نصیبم کرد صلاحش دست خودتان است. هرجا که دوست دارید مرا به خاک بسپارید. دعای همیشگی از یاد امت نرود. انشاءاء... خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار.
===================
بنام خدا، وصیتنامه شهید علی ناز زارع
پدرو مادرم سلام. برادران، خواهران، بستگان در این موقع که وصیت نامه را می نویسم در جبهه و در دانشگاه عشق یادم از صحنه های کربلای حسین می آید و لازم دانستم وصیتی بنویسم که انشاءاء... به آن عمل گردد. خداوند در قرآن مجید می فرماید: یا ایها الذین آمنوا اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم. ای کسانیکه ایمان آورده اید اطاعت کنید از خدا و رسول خدا و اولیای امر خدا و رسول را شناختیم (اما اولی الامر) نماینده رسمی امام زمان بر حسب آیه شریفه قرآن در امروز شخص (امام خمینی) بوده و هست و می دانم که شما بهتر از من می دانید. سلام بر خمینی سلام بر آنهایی که یار و یاور امام هستند. پدر و مادرم تقوا را پیشه کنید و تنها دین اسلام را پذیرا باشید. امام را تنها نگذارید و خدای ناکرده تفرقه جویی نکنید. نمازهای جمعه، دعای توسل و کمیل مخصوصـا نماز یومیه و روزه را ترک نکنید. با هم مهربان باشید و به جبهه کمک کنید و تو ای پدر و مادرم امیدوارم که فرزنـد حقیر و کوچک خود علی ناز زارع گنه کار را ببخشید و امیدوارم که شما زنده و نزد امام زمان (عج) روسفید و ادامه دهنده راه حسین و علی (ع) باشید و تو ای مادرم که زحمت بسیار کشیدی. به من شیر دادی و مرا بزرگ کردی. میدانم که اگر من شهید شوم شما بی تابی می کنید. اما یاد بیاور صحنه کربلا و حضرت زینب را. و ای خواهران برای من گریه نکنید یاد آورید سکینه و رقیه و ام لیلا را در صحرای کربلا که تمام کسان خود را از دست دادند از پا ننشستند. اسلام را و پرچم اسلام را به اهتزاز آوردند. شما هم باید ادامه دهنده راه آنها باشید. انشاءاء... تعالی. حتما ناراحت هستید که برای من عروسی نگرفتید. بیاد بیاورید قاسم بن حسن ناکام را. ما انشاءاء... راهی می رویم که راهمان مقدس و درخدمت سیدالشهداء علیه السلام هستیم و شما ای برادرانم ادامه دهنده راه شهیدان باشید و امام عزیزمان خمینی بت شکن این پیر جماران این رهبر و نماینده رسمی امام زمان را یاری کنید. فکر دنیا نباشید. در دنیا هرچه هم عمر کنی عاقبت با کوله باری گناه باید بروید. آیا بهتر نیست که انسان فانی با خدا معامله کند و در راه خدا و برای خدا کشته شود. ما متاع هستیم و خریدارمان هم خداوند متعال اسـت. اگر من دیگر نیامدم به همه قومان و خویشـان و اهالی مقصودآباد و اهالی بیضاء جای من خداحافظی کنید. مجددا از همه شـما خداحافظی می کنم. (والسـلام علیکم و رحمه الله و برکاته). در جبهه تیپ امیرالمومنین. علی
================
وصیتنامه شهید آیتالله شریفی بلو
بنام خدا وصیتنامه شهید آیت الله شریفی بلو. با سلام و درود به پیشگاه حضرت بقیه الله و نائب بر حقش امام خمینی و سلام به شـما برادران رزمنده ای که حماسـه آفرین هسـتید. امیدوارم که این سـلام خالصـانه را پذیرفته و جواب مثبت داده باشـید. خداوندا خیر و نیکی را فقط در تو می جویم. بهترین نیکویی رسیدن به لقایت و در جوارت زیستن است و از وصالت بهره بردن است. لیکن چیزی جهت انفاق ندارم اگر جانم را بخواهی که ارزش تو ندارد. شرمم می آید ......... که کنم نثار تو.
خدایا این جان را هم از خودم ندارم بلکه تو بخشـیده ای. خدایا می بینی که من هیچ ندارم که ره توشـه سـازم جهت دیدارت. خدایا عاجزم و از عجز خود آگاهم، بیچاره ام و به بیچارگی خود گواهم. خدایا دستم بگیر. در هجر وصالت گداخته ام. کی باشد که بسر آید شب هجرانم و بدمد صبح وصال، کی باشد که زین قفس پرواز کنم و در باغ الهی آشیان سـازم.
اینک وصیتی چند دارم با سرورانم برادران و خواهران ایمانی وصیتی با شـما دارم و آن تکرار سـخن آن عزیز اسـت که فرمود (ایها الناس اوصیکم بالخمینی) برادران قلوبتان را مملو از عشـق بوجود مقدس امام کنید. در اعمالتان، در افکارتان، در دینتان همه و همه امام را الگو قرار دهید. یقین دارم که فلاح و رستگاری در هر دو جهان تنها و تنها در گرو اطاعت محض از امام است. پس همه اوقات دست به دعا برداشته و برای سلامتی و طول عمر این قلب تپنده عالم اسلام دعا کنید که خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.
و اما مادر مهربانم: نمی گویم در عزای من گریه نکن چون رسول خدا نیز در سوگ فرزندش گریسـت. در شـهادتم گریه کن. میدانم هر وقت گریه کنی آشـنایان و همسـایه ها هسـتند که تسـلای دلت باشـند. پس یادی کن از آن شـهید سـر از تن جدا که عزادارش کودکی خردسـال بود. هر وقت می خواسـت گریه کند بجای تسـلای دلش با تازیانه او را سـاکت می کردند. مادرم هروقت می خواهی گریه کنی بیاد غریبی آقای غریبمان حسین (ع) گریه کن بیاد سیدالشهدای مظلوم انقلابمان شهید بهشتی گریه کن. مادرم در تشییع جنازه ام مردم محبت دارند و شرکت می کنند. نمی گذارند تنها باشی و اگر من شهید شدم برای من ناراحت نباشید و برای من گریه نکنید و برادران عزیز اگر من شهید شدم راه خودتان را ادامه بدهید و قرآن و دعای کمیل را فراموش نکنید چون که فراموش کردنـی نیسـت و برادر عزیزم .... در شـورای اسلامی برادران و خواهران بگویید تا دعای کمیل را ترک نکنند. چون فراموش شدنی نیست. امیدوارم که شما از این که ما می رویم بسوی حسین (ع) شاد و لیاقت آنرا داشـته باشـیم و اگر من شـهید شـدم باید بگویید خدایا این هدیه را از ما قبول کنید. بیشتر از آن پدر و مادران و برادران و خواهران من را حلال کنید و از تمام خواهران می خواهم که حجاب خودشـان را رعایت کنندو شـما ای پدر پیرم: حلالم کن که عازم میدانم. سلام ای مادر نیکوسرشتم. که من این نامه را با اشک نوشتم.
مسلسل را نهادم بر سر دوش
که صدام می رود مانند خرگوش
و من از شما می خواهم که هر بدی از من دیدید من را حلال کنید و ببخشید که من همین الان عازم به خط مقدم هسـتم و جای من از تمام اقوام و خویشـان حلال بودی بطلبید و حلالم کنید. خداحافظ. آیت الله شـریفی بلو. مورخ 1364/8/12
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم رب الشهدا و الصدیقین
کل نفس ذائقة الموت
به درستی که همه انسان ها می میرند
با سلام و درود به پیشگاه یگانه منجی عالم بشریت و انسانیت حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه و نائب برحقش خمینی کبیر مدظله العالی امید مستضعفان جهان و با سلام و درود بی پایان بر تمامی شهدای کربلای ایران از صدر تاکنون. و به امید پیروزی لشکریان اسلام بر علیه کفر جهانی و به امید باز شدن راه بسته کربلای حسین و به امید سلامت کامل معلولین و مجروحین جنگ تحمیلی و ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا له الفدا
اینجانب علیرضا زارع وصیت نامه ام را شروع میکنم.
بسمه تعالی
با سلام به تمامی مردم شهید پرور منطقه بیضا به خصوص مردم روستای تل بیضا، پیامی که به مردم شهید پرور دارم این است که در سنگرهای مدرسه این دانشگاه الهی راه شهدا را ادامه بدهند و خواهران با حفظ کردن حجاب اسلامی نشان دهند که راه زینب علیها السلام را ادامه می دهند و به این منافقان ثابت کنند که هیچ گونه صدمه ای نمی توانند به این اسلام و ملت انقلابی ایران بزند و چند کلمه ای با مادر و برادر و خواهران خود دارم که عرض می کنم، میخواهم که مرا از صمیم قلب حلال کنید که این زندگی در دنیا را رها کردم و زندگی در آخرت را انتخاب نمودم، مادر جان اگر این فرزند حقیرت به درجه رفیع شهادت نائل آمدم، میدانم که آدمی روزی از جهان رخت بر میبندد چه بهتر آن است بهتر آن مرگی است که با سعادت و با شهات از این دار دنیا برود و از کلیه برادرانم می خواهم که اگر از دست من ناراحتی دیده اند حلالم کنند و از شما برادرانم هم می خواهم که حسین گونه باشید و هر فرمانی را که رهبر فرمودند مو به مو اجرا کنید و چون هرچه داریم و نداریم از این دین مقدس اسلام است و ما باید تا می توانیم از این اسلام و مملکت اسلامی و حیثیت و ناموسمان دفاع کنیم.
و باری چند کلمه صحبت هم با خواهرانم دارم که شما همیشه زینب گونه باشید و با حفظ کردن حجاب خود به این منافقان کوردل بفهمانید که ما همیشه طرفدار انقلاب می باشیم و با داغدار شدن دست از عهد و پیمان خود با رهبر بر نمی داریم و این امام و انقلاب را تنها نمی گذاریم و باری خواهرانم از شما می خواهم که در مرگ من گریه مکنید و برایم لباس سیاه به تن مپوشید چون که شهید عزادار نمی خواهد بلکه پیرو می خواهد و همچنین چون که در هنگام شهادت حضرت حسین علیه السلام کسی نبود که برایش لباس سیاه به تن پوشد و از شما هم می خواهم که مرا حلال کنید. و باری صحبتی با اهالی روستایم دارم که شما هم ادامه دهنده راه شهدا باشید و نگذارید که اسلحه شان به زمین بیفتد و سرد شود و شما پدران و مادران عزیز با اطاعت کردن از فرمان امام حق خود را عطا کرده باشید و در ضمن صحبت هایم به شما این است که همیشه نمازهایتان را به جماعت و اول وقت بخوانید و همیشه در شب های دعا شرکت کنید و برای پیروزی رزمندگان اسلام دعا کنید چون که خداوند کریم می فرماید:
ادعونی استجب لکم
یعنی بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را شاید مورد رحمت قرار گیرید و دعاهای شما مستجاب شود.
و باز هم می فرماید که :
الدعا سلاح المؤمن، دعا سلاح مومن است که شما می توانید با این دعاها و زمزمه ها مشت محکمی بر دهان آمریکا و یاوه گویانش بزنید و نماز را اول وقت بخوانید چون که آن چیزی که در آخرت و قیامت از شما سوال می کنند نماز است و در جایی دیگر می فرماید که:
الصلوة عمود الدین
نماز ستون دین است
که اگر کسی بی نماز باشد مانند خانه ای است که شالوده نداشته باشد و با گذشت چند مدت کوتاه از بین می رود در همین جا وصیت نامه خود را به پایان می رسانم و شما هم شعار و دعای همیشگی یادتان نرود :
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگه دار، 3 مرتبه.
الهی آمین یا رب العالمین، 2 مرتبه.
والسلام، علیرضا زارع، فرزند نجفقلی، بیضا
=============================
از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا
=============================