Saturday, October 03, 2026

وصيت نامه هاي شهدای شیخ عبود

 



بسم الله الرحمن الرحیم

1

فرازی از وصیت نامه ‌شهید بزرگوار عبدالرضا عبودی


وصیت نامه اینجانب عبدالرضا عبودی فرزند غلام رضا عبودی ساکن روستای شیخ عبود، چون بنده تا موقع اعزام به خدمت مقدس سربازیم می خواستم طبق فرمایشات رهبر کبیر انقلاب داوطلبانه بروم، مراجعه کردم به ژاندارمری سپیدان تا خدمتی کرده باشم و بتوانم از میهنم دفاع نموده و سربلند باشم...

سربازی در شیراز تیپ 55 هوابرد بودم و برای جبهه حرکت کردیم که برای مدتی در جبهه بودم همیشه از خداوند متعال کمک می‌خواستم که مرا کمک کند بلکه بتوانم فرمایشات رهبر عزیزم را اطاعت نمایم و توشه‌ای برای فردایم ذخیره کنم.

ضمناً از پدر و مادرم خیلی راضی هستم چون برای حرکت کردن برای جبهه مرا یاری می کردند و برای داوطلب شدن نیز برای سربازی مرا یاری کردند.... امیدوارم که بتوانم به میهنم و برای گفتارهای ارشاد کننده امام عزیزم بکوشم...

والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته

2

بسم الله الرحمن الرحیم

اِن تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم...

اگر خدا را یاری کنید خداوند شما را یاری خواهد کرد.

السلام علیک یا ابا عبدالله

سلام و درود فراوان به حضرت حجة ابن الحسن و نائب برحقش امام خمینی، سلام به امت شهید پرور ایران که همیشه پشتوانه انقلاب اسلامی بوده، سلام و درود فراوان به شهدای راه حق و آزادی از هابیل تا ابراهیم خلیل الله، از ابراهیم خلیل‌الله تا محمد رسول‌الله از شهدای صدر اسلام تا کربلای حسین از کربلای حسین تا کربلاهای ایران و جنگ تحمیلی و تمام مستضعفان جهان اسلام...

به خانواده خودم و پدر و مادر و تمام قوم و خویشان و تمام اهالی محل


3


فرازی از یک نامه شهید سید حمید حسینی به خانواده:

پدرم جنگ طولانی شده ولی بالقوه باید دفاع از اسلام کرد، نباید در مقابل کفار ضعف نشان داد، یادت هست که روزی از روضه برمی‌گشتیم به شما گفتم ای کاش ما همزمان امام حسین بودیم و یاری اش می‌کردیم، حالا هم همان موقع است، حسین زمان خمینی کبیرکه جانم به فدایش احتیاج به کمک دارد، باید یاری اش کرد، پدرم دلم می طپد برای مرقد امام حسین، خدا کند زودتر به پابوسش برویم، پدرم تهران بویی از جنگ نبرده خدا نکند شما هم مثل آنان شده باشید، دلم مرده بود، یادت هست چقدر این طرف و آن طرف می رفتم ولی باز دلم تنگ بود، پدرجان گم کرده ام اینجا هست و پیدایش کردم، دلم آرام گرفته، خدا مرا ببخشد، خلاصه التماس دعا دارم...

انشاالله خدا شهادت را نصیب ما کند...

خدا نگهدار، سلام برسانید....


4


فرازهای از وصیت نامه شهید مهدی احمدی، شیخ عبود

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز جنگ اهمیتش از فروع دین بیشتر است، امام خمینی.

... راه خدا در حجله دامادی ماست

ای خدا حمله بیاور که دیگر نوبت ماست

به نام الله یاری دهنده حزب الله

همیشه نگاه دارنده روح الله

با سلام و درود به حضرت بقیة الله الاعظم و با سلام و درود بر نایب برحقش امام خمینی، با سلام و درود به رزمندگان اسلام در جبهه‌های حق علیه باطل و با سلام و درود به تمامی شهیدان از صدر اسلام تاکنون به خصوص سرور آزادگان حضرت حسین بن علی (علیهم السلام) که امیدوار به خدا هستم که خداوند توفیق ادامه راهش را به ما عطا نماید، وصیتنامه خود را شروع می‌کنم اینجانب مهدی احمدی با قلبی شاد پر از عشق حسین چون کوهی استوار بنا به وظیفه‌ای که داشتم به خدمت مقدس سربازی رفتم تا بتوانم دین خود را به اسلام و کشور عزیزم ادا نمایم، از برادرانم میخواهم که مرا حلال نمایند این شما بودی که مرا به سوی این هدف مقدس راهنمایی کردی...

... خانواده و خواهر از تو میخواهم که مرا حلال نمایند اگر شهید شدم همچون زینب صبر نمایند،...

پیام من این است جبهه ها را پر کنید، اگرچه دوست خوبی نبودم باید ببخشید از تو و از تمامی قوم و خویشان می‌خواهم که مرا حلال نمایند...

در پایان دعا به جان امام و شفای عاجل جانبازان مجروحین آزادی اسیران یادتاً نرود که همه چیز ما از دعا است


5


فرازی دیگر از نامه شهید بزرگوار سید حمید حسینی

... پدرم شما دیده اید و شنیده اید و خوشحال شده اید ولی پدر مهربان این پیروزی ها آسان به دست نیامده، ما در تهران بودیم خبر نداشتیم که این نبردهای خونین چگونه به موفقیت می‌رسید ولی الان که از نزدیک مشاهده می‌کنم می‌بینم که در قبال هر وجب از خاک عزیزمان خون جوانی ریخته شده جوانانی که بهترین‌ها هستند، هرکدام از دیگری بهتر می‌باشند، به فکر جبهه‌ها باشید آن‌طوری که مردم دیگر می‌باشند...

پدرم پیرمردی را دیدم شصت و یک ساله که با جوانان عازم جبهه بود، از مشهد می‌آمد و از ذوق جبهه در پوست نمی‌گنجید از دیدن این منظره که از خوشحالی گریه می‌کرد گریه ام گرفت، در دل به خودم گفتم ما کجا و او کجا

.... ما فقط به فکر جسم خود می‌باشیم و از لطمه دیدن آن ناراحت می‌شویم....

انشالله خدا در هر حال، خدا حال ما را تغییر بدهد و بتوانیم خود را به سوی انسان شدن ببریم...


زندگینامه شهید سید حمید حسینی


او در یک خانواده مذهبی در تهران چشم به جهان گشود و پس از دوران کودکی اولین سال تحصیل خود را در مدرسه محمودیه اسلامی گذراند، تا سوم راهنمایی در این مدرسه تحصیل کرد و در طی تحصیل خود با معلمین و دانش آموزان هر برنامه‌ای برگزار می‌شد همکاری می‌کرد، در نماز جماعت شرکت می‌کرد، در دوران انقلاب فعالیت داشت و در راهپیمایی‌ها حضور اداشت تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد و پس از مدتی درخواست کرد که می‌خواهند به جبهه بروند و پدر و مادر به او می‌گفتند شما بگذار درست به پایان برسد ولی او زیر بار نرفت...

در اولین بار به جبهه رفت و بعد با روحیه عالی به خانه برگشت و مدام در حال این بود که دوباره به جبهه برگردد، می‌گفت من می‌خواهم به خدمت بروم و شما باید رضایت بدهید می‌خواهم به خدمت عضو سپاه بشوم و همینکار را کرد...

تا اینکه عضو سپاه شد و آموزشهای تخصصی دید

و دوباره به جبهه رفت، و در جبهه های مختلف و عملیات های مختلف خدمت کرد و می گفت نگران من نباشید جای من خوب است در حالیکه در سخت ترین شرایط قرار داشته است، او همیشه می گفت: به خاطر وطن و اسلام ما باید از جان خود بگذریم....


پس از شکوفا شدن انقلاب اسلامی و به سمت رسیدن خون هزاران شهید جوان پیران و کودکان آرزویش این بود شب و روز این بود برای سلامتی امام و پیروزی انقلاب دعا می‌کرد متن سخنرانی‌ها و اطلاعیه‌ها و عکس‌های امام را از شهر می‌گرفت و بین مردم و محل پخش می‌کرد تا سرانجام انقلاب اسلامی در تاریخ 22 بهمن 57 به پیروزی رسید و گروه‌های مقاومت توسط مردم حزب الله تشکیل کردید و این شهید بزرگوار به عنوان اولین عضو نام‌نویسی کرد و توسعه و حفظ این نهاد انقلابی تلاش می‌نمود....


والسلام

پژوهش و نگا ش، صادقی، انتشارات هدهد



انتقام داغ میناب و چند دو بیتی دیگر

 هوالجمیل


در اینجا هر که باشد عاشق گل

زیارتنامه می خواند چو بلبل

برای انتقام داغ میناب

نمانده در وطن، صبر و تحمل


میناب شده مشهد مظلومیت

پرپر شده لاله های معصومیت

اثبات شده حق و حقیقت در آن

فریاد زده ندای محکومیت


ز هر جای جهان، بی صبر و بی تاب

بسی زائر، روانه سوی میناب

زیارتگاه وجدانهای پاک است

جهان مبعوث خواهد شد در این قاب


الهی دشمن میهن بمیرد

و روح خلق ما سامان پذیرد

الهی منتقم آید به میدان

و دنیا جشن پیروزی بگیرد


و چند دوبیتی دیگر، سروده فجر 1403

هوالجمیل

چند دوبیتی تقدیم به امام و شهدا و فجرآفرینان


خراج از نسل کورش می گرفتند

و جان صد سیاوُش می گرفتند

کاپیتولاسیون یعنی که دیوان

ز ما حق تَوَحُّش مي گرفتند


امام آمد به میهن داد عزت

جهان از معجزش شد غرق حیرت

ولیکن صدهزار عباس و آرش

فدا شد در ره این فَرُّ و شوکت


وطن اینک توانمند و خدایی است

اهورایی دل و خون-آریایی است

کنون ضحاک می داند که ایران

دیار کاوه های کربلایی است


هزاران رستم دوران فدا شد

که ایران از کف دیوان رها شد

گذشت از هشت خوان جنگ، میهن

قوی از وحدت و علم و دعا شد


وطن آغشته با خون، سانت سانت است

ولی ناراضی از تبعیض و رانت است

بیا ای چشم ادیان از تو روشن

جهان در انتظار سوشیانت است


والسلام

محمد حسین صادقی، زرقان

دهه مبارکه فجر 140‪3


شهید بزرگوار محمد حسین زارع

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار محمد حسین زارع

فرزند مرتضی و جواهر زارع

ولادت: ۳ فروردین ۱۳۴۱ روستای کره تاوی، مرودشت

شهادت: ۹ مهر ۱۳۶۵ محور آبادان - اهواز

آرامگاه: آرامستان روستای کره تاوی، مرودشت

شهید محمد حسین زارع، فرزند مرتضی و جواهر زارع، در سومین روز از فروردین‌ماه سال ۱۳۴۱ در روستای کره تاوی از توابع مرودشت دیده به جهان گشود. پدرش سال‌ها پیش از شهادت او دار فانی را وداع گفته بود و محمد حسین از همان کودکی، بار سنگین زندگی را بر دوش کشیده بود. او در میان ۴ خواهر و ۳ برادر رشد یافت که یکی از برادرانش پیش‌تر فوت کرده بود.

محمد حسین تحصیلات خود را تا مقطع ابتدایی ادامه داد و پس از آن، برای کمک به معیشت خانواده، وارد بازار کار شد. او به عنوان کارگر روزمزد در مجتمع صنعتی گوشت فارس مشغول به کار بود و با دسترنج خود، خانواده‌اش را اداره می‌کرد. او ازدواج کرده بود و ثمره زندگی‌اش یک فرزند پسر بود که روشنی چشم و مایه دلگرمی‌اش به شمار می‌رفت.

با آغاز جنگ تحمیلی و در ادامه درگیری‌ها در مناطق غربی و جنوبی کشور، محمد حسین که جوانی متعهد و عاشق وطن بود، به عنوان مشمول، زیر نظر قرارگاه کربلا عازم جبهه‌های حق علیه باطل شد. او در سن ۲۵ سالگی، در نهمین روز از مهرماه سال ۱۳۶۵ در محور آبادان - اهواز بر اثر واژگدن شدن خودرو به فیض عظیم شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در آرامستان روستای کره تاوی مرودشت به خاک سپرده شد.

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

==============================

شهید بزرگوار محمد پور یوسفی

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار محمد پور یوسفی

فرزند حسین

ولادت: ۲۱ فروردین ۱۳۲۱ در خرمشهر

شهادت: ۱۰ مهر ۱۳۵۹ در آبادان

آرامگاه: گلزار شهدای آبادان

شهید محمد پور یوسفی، فرزند حسین، در بیست و یکمین روز از فروردین‌ماه سال ۱۳۲۱ در خانواده‌ای اصیل و متدین در خرمشهر دیده به جهان گشود. پدر و مادرش سال‌ها پیش از شهادت او دار فانی را وداع گفته بودند و محمد از جوانی، خود بار مسئولیت زندگی را بر دوش کشیده بود. او ازدواج کرده بود و ثمره زندگی‌اش چهار فرزند، دو پسر و دو دختر، بود که مایه روشنی چشم و انس او به شمار می‌رفتند.

با آغاز جنگ تحمیلی و هجوم وحشیانه رژیم بعثی عراق به مرزهای کشور، خرمشهر و آبادان در کانون این تجاوز قرار گرفتند. جهانخواران و استکبار جهانی که پس از انقلاب شکوهمند اسلامی، دستشان از منابع سرشار ایران کوتاه شده بود، برای بازگرداندن سلطه خود، صدام را به حمله به این سرزمین مقدس تحریک کردند. دشمن با توپ و تانک و هواپیما، بی‌رحمانه شهرها و روستاها را آماج حملات خود قرار داد و مردم بی‌دفاع را آواره کوه و دشت کرد. خانه‌ها یکی پس از دیگری ویران شد و کوچه‌ها و خیابان‌ها به میدان نبرد تبدیل شدند. در آن روزهای سخت، مردم شهرها به ناچار و با اندوهی فراوان، دیار خود را ترک می‌گفتند و به شهرهای دیگر پناه می‌بردند.

در چنین شرایطی، شهید محمد پور یوسفی خانواده‌اش و برادرش را به شهر مرودشت فرستاد تا در امنیت باشند، ولی خودش در آبادان ماند و ایستاد. او مردانه و عاشقانه، همدوش با رزمندگان اسلام، از دین و ناموس و وطنش دفاع کرد و تا آخرین نفس، در سنگر مقاومت باقی ماند. سرانجام در دهمین روز از مهرماه سال ۱۳۵۹ در همان روزهای نخستین جنگ، بر اثر انفجار به شدت مجروح شد و او را به بیمارستان طالقانی آبادان منتقل کردند. اما شدت جراحات به حدی بود که او به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای آبادان، در حالی که آن شهر در محاصره دشمن بود، به خاک سپرده شد. روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

==============================



شهید بزرگوار سید محمد کشاورزی

پرتوی از زندگی شهید بزرگوار سید محمد کشاورزی

فرزند سید حبیب الله و شرافت نکویی

ولادت: ۲۰ تیر ۱۳۴۳ در مرودشت

شهادت: ۱۰ مهر ۱۳۷۲ در شیراز

آرامگاه: مرودشت


شهید سید محمد کشاورزی، فرزند سید حبیب الله و شرافت نکویی، در بیستمین روز از تیرماه سال ۱۳۴۳ در خانواده‌ای متدین، فهمیده و انقلابی در مرودشت دیده به جهان گشود. پدرش بنا بود و با دسترنج خود، خانواده را اداره می‌کرد. سید محمد نخستین فرزند خانواده بود و در میان ۵ خواهر و ۲ برادر، در محیطی سرشار از ایمان، ساده‌زیستی و تعهد رشد یافت.


او از همان دوران نوجوانی و جوانی، انسانی خوش‌برخورد، بسیار فداکار و عاشق اهل بیت (علیهم‌السلام) بود. نماز اول وقت را همواره سرلوحه زندگی خود قرار می‌داد و اهل شرکت در نماز جمعه و جماعات و هیئت‌های مذهبی بود. دارای اراده‌ای قوی و توکلی زیاد به خداوند بود و در تمامی مراحل زندگی، توکل به خدا را چراغ راه خود ساخته بود.


سید محمد پس از طی دوران کودکی و تحصیل، به خدمت در نیروی انتظامی پرداخت و با تلاش و شایستگی به درجه سرگردی رسید. از مسئولیت‌های مهم او، فرماندهی حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی مرودشت بود. سید محمد ازدواج کرده بود و ثمره زندگی‌اش سه فرزند، دو پسر و یک دختر، بود.


شهید کشاورزی که از مصادیق بارز شهدای امنیت به شمار می‌رود، در راه برقراری امنیت و مقابله با ناامنی، جان خود را در طبق اخلاص گذاشت. در دهمین روز از مهرماه سال ۱۳۷۲ در درگیری و حمله به مخفیگاه اشرار و سارقین مسلح در محله ده پیاله شیراز، دو سارق مسلح را به هلاکت رساند و در همان نبرد، بر اثر اصابت رگبار گلوله به دست، قلب و بدنش به شهادت رسید و پیکر پاکش در زادگاهش مرودشت به خاک سپرده شد.


این پلیس انقلابی، با قلبی سرشار از عشق به میهن و ایمانی راسخ به آرمان‌هایش، خود را آگاهانه و عاشقانه فدای امنیت و آسایش و آرامش مردم و ناموس و وطن کرد تا تبهکاران و اشرار و سارقین، هرگز نتوانند خدشه‌ای به امنیت این سرزمین و آسودگی مردمانش وارد کنند. او جان پاکش را در طبق اخلاص گذاشت و با نثار خون خود، درس ایستادگی، فداکاری و عشق به وطن را برای همیشه در تاریخ این مرز و بوم جاودانه ساخت.


در ضمن لازم به ذکر است که پدر گرانقدرش در سال ۱۳۸۰ و مادر گرامی و داغدارش در سال ۱۴۰۲ پس از سال‌ها فراق به فرزند شهیدشان پیوستند و آسمانی شدند.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پر رهرو باد.


=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

======================================


وصيت نامه هاي شهدای شیخ عبود

  بسم الله الرحمن الرحیم 1 فرازی از وصیت نامه ‌شهید بزرگوار عبدالرضا عبودی وصیت نامه اینجانب عبدالرضا عبودی فرزند غلام رضا عبودی ساکن روستا...