Monday, September 07, 2026

غزل داغ زلال، برای حضرت محمد و امام جعفر صادق علیهم صلوات الله

 بنام خدا و با سلام و عرض ادب و احترام و تبریک ایام خدمت تمام شما عزیزانم، با غزلی در خدمتتان هستم به نقل از کتاب شریف کوثریه، رایحه خوش تسنیم عشق گوارایتان باد، با ارسال این غزل برای عزیزانتان، آنها را نیز در این مائده بهشتی شریک فرمائید.🌹❤️🇮🇷🌷🌹🙏✍️


هوالجمیل


غزل داغ زلال

در مدح و منقبت محبوب و حبیب خداوند متعال، حضرت محمد (ص)


هر دل که گشت محو جمال تو زنده است

هرکس که گشت کُشتۀ خال تو زنده است


هرکس که کاشت در دل خود بذر عشق تو

در لاله زار سرخ کمال تو زنده است


میزان این حیات نباشد به طول عمر

هرکس به قدر عشق به آل تو زنده است


آنکس که نوش کرده و نوشانده بر همه

پیمانه‌های داغ زلال تو زنده است


«نابرده رنج ، گنج میسر نمی‌شود»

هرکس چشید رنج و ملال تو زنده است


آنکس که گشت مثل شهیدان ، ز خود رها

در دولت جهانیِ آل تو زنده است


ما را تو انتخاب نمودی ، نه ما تو را

هرکس که یافت مُهر و مدال تو زنده است


هر دل که گشت عاشق و دلدادۀ حسین

در خیمه‌های سبز جلال تو زنده است


دوزخ ، دلی است بی خبر از داغ عشق تو

جنت ، دلی که محض وصال تو زنده است


حکم تو هست حکم خداوند ؛ تا ابد

حکم حرام و حکم حلال تو زنده است


«وَاخفِض جَناحَکَ لِلمؤمنین» حبیب ::((آیه 88 سوره حجر)).

هرکس که ماند زیر دو بال تو زنده است


در بیت اهلبیت ، هر آنکس (غلام) شد

تا روز حشر مثل بلال تو زنده است


والسلام

ارادتمند و ملتمس دعا : محمد حسین صادقی (غلام)

زرقان فارس – بازنشر 31 شهریور 1403

مصادف با 17 ربیع الاول 1446

سالروز ولادت با سعادت رسول خاتم،حضرت محمد ابن عبدالله صل الله علیه و آله و سلم و بنیانگذار شیعه جعفری اثنی عشری امام جعفر صادق علیه السلام به برکت صلوات یر محمد و آل محمد و عجل فرجهم

🌹🇮🇷🌷❤️✍️🙏

عضویت در صحیفه مجازی انتشارات هدهد https://eitaa.com/sadeghi_591

یا ممتحنه..... شعر فاطمی-علوی

 يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً


اى آنكه خدايى كه تو را خلق كرد پيش از خلقتت تو را بيازمود و در آن آزمايش بر هر گونه بلا و مصيبت تو را شكيبا و بردبار یافت


خانه ام می سوزد و من در کف اعدا اسیرم

گرچه با اذن خدا،  بر دین و بر دنیا امیرم


می برندم دست-بسته سوی دارالفتنه، چل تن

گرچه بین این چهل روباه-توله، مثل شیرم


گر بتازم بر سقیفه، میرود اسلام از کف

لاجرم بر صبر و سازش ناگریز و ناگزیرم


در دفاع از آخرین دین خدا و ارث احمد

 فاطمه گردیده تنها حامی و یار و نصیرم


بوده فرزندم حسن در کوچه با مادر، که دارد

خاطراتی تلخ، از توهین به زهرای منیرم


چادرش خاکی، رخش نیلی و حقش غصب، آری

اینچنین مزد رسالت داد دنیای حقیرم


من امیرم، من وزیرم، من بشیرم،  من نذیرم

من (غلام) حضرت زهرا، علی، روح غدیرم


داده بر اهل دو عالم ، حضرت باریتعالی

کوثری بر من که با او وارث خیر کثیرم


من علی عالی اعلا،  قسیم نار و جنت

این زمان از داغ زهرا، ناشکیب و گوشه گیرم


از سقیفه می شود تا حشر جاری رود داعش

شیعیانم تا ابد هستند خونخواه و سفیرم


بعد از این هر شیعهٔ من در صف پیکار گوید:

میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم *


بار الها کن مدد بر وارثم موعود عالم

تا دوباره با شهیدان در رکاب او بمیرم


والسلام

محمد حسین صادقی، غلام

زرقان فارس ١٣ آذر ١٤٠٣

* اين مصرع مشهور که نمیدانم از کدام شاعر گرانقدر اهلبیت است در دوران دفاع مقدس ورد زبان رزمندگان اسلام بود،  بویژه آخرین رَجَز حماسی برادرم، سردار شهید ابوالفضل صادقی در عملیلات کربلای هشت بوده است.




Sunday, September 06, 2026

شهید بزرگوار محمد حسین جمشیدی سلوکلو

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار محمدحسین جمشیدی سلوک‌لو


فرزند خداقلی و نازی فرج‌زاده

ولادت: ۱۰ تیر ۱۳۴۷، گلمکان

شهادت: ۲۰ اسفند ۱۳۶۴، فاو (عملیات والفجر ۸)

آرامگاه: گلزار شهدای روستای کوشک


---


شهید محمدحسین جمشیدی سلوک‌لو، فرزند خداقلی و نازی فرج‌زاده، در دهمین روز از تیرماه سال ۱۳۴۷ در گلمکان دیده به جهان گشود. او از تبار ایل سرافراز قشقایی بود که همیشه با غیرت و شجاعت در تاریخ این سرزمین می‌درخشیدند. پدرش کارگری زحمتکش بود و با سختی فراوان، روزی حلال خانواده را فراهم می‌کرد. محمدحسین دومین فرزند خانواده بود و در میان ۵ برادر و ۳ خواهر رشد یافت.


او تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه عشایری سپری کرد. محمدحسین از همان نوجوانی علاوه بر علاقه به تحصیل، به کار و تلاش نیز عشق می‌ورزید و همواره یار و یاور خانواده بود. او دارای ارادت شدیدی به شهدا، امام و انقلاب بود و به همین دلیل به عنوان بسیجی به تیپ المهدی سپاه پیوست.


سرانجام در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۶۴، در جریان عملیات غرورآفرین والفجر ۸ در منطقه فاو، در حالی که در خط مقدم مبارزه با دشمن بعثی بود، در اثر بمباران هوایی دشمن، دچار قطع پا و اصابت ترکش به سر و شکم شد و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای روستای کوشک به خاک سپرده شد.


لازم به ذکر است که مادر گرامی ایشان در سال ۱۳۹۹ پس از سال‌ها چشم‌انتظاری، به فرزند شهیدش پیوست.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹



🌷 🇮🇷 💗

زندگینامه دیگر شهید محمد حسین جمشیدی


شهید محمد حسین جمشیدی در تاریخ ۱۳۴۷ در خانواده‌ای دینی و مذهبی واقع در بخش درودزن، دهستان کامفیروز و در روستای کهمین به دنیا آمد و وی فرزند دوم خانواده بود و برادر بزرگتری از خود داشت. پس از ساختن سد درودزن و آبگیری سد، تمام روستاهای به زیر آب رفته و شهید محمد حسین نیز که دو سال بیشتر نداشت و تازه به حرف آمده بود، به همراه پدر و مادر و برادر بزرگترش خانه و زندگی را رها کرده و آواره شدند تا این‌که به روستای مادرش به نام گله زن واقع در منطقه ابرج مهاجرت کرده و آنجا ساکن شدند.


وی دوران کودکی را در خانه‌ی گلی زندگی کرده و دوران تحصیل ابتدایش را در مدرسه‌ای واقع در همان روستا گذراند که بعدها معلمشان نیز به درجه رفیع شهادت نائل شد. پس از گذراندن موفقیت‌آمیز دوران ابتدایی، راهی مدرسه راهنمایی شبانه‌روزی پالایشگاه شد و به تحصیل ادامه داد. در این دوران انقلاب اسلامی تازه شکوفا شده بود و وی در سال اول دبیرستان را با رشته علوم تجربی وارد دبیرستان عشایری شیراز شد و پس از گذشت چند ماه از طرف دبیرستان به طور داوطلب عضو بسیج شد و آماده آموزش جنگی شده و به پادگان قدس منتقل شد و پس از آن به پادگان آموزشی دستغیب واقع در جهرم منتقل شد.


پس از دیدن آموزش‌های لازم جنگی، راهی مهاباد کردستان شد و به مدت ۳ ماه در آن‌جا به سر برد و پس از آن به مدت ۴۵ روز به مرخصی آمد. بعد به آبادان منطقه جنگی رفت و پس از مدت ۴۵ روز دوباره به مرخصی آمد. بعد از چند روز دوباره راهی میدان شد و شب قبل از رفتن را جشن گرفت و برای بچه‌ها غذا گذاشت و شادی کرد و گفت: «به امید خدا این بار صدام را خواهم آورد.»


سرانجام در تاریخ ۷۴/۱۲/۱ به منطقه اعزام شد و به مدت ۲ هفته از وی نامه به خانواده می‌رسید و اما پس از گذشت ۲ ماه دیگر نامه‌ای به خانواده نرسید تا این‌که در تاریخ ۶۴/۱۲/۲۰ هنگامی که فرمانده دسته بود، در منطقه فاو در عملیات والفجر ۸ کنار نهر حاج محمد بمباران شدند و در آن بمباران ۱۵ تن از بسیجیان تازه‌نفس که با نیروهای پشتیبانی منتظر قایق بودند تا به آن طرف رود، به خط فاو بروند

شهید شدند.


شهید محمد حسین که ۶ ترکش به کمر و ترکشی به سینه سمت چپ و ترکشی به سرشان اصابت کرده بود، سینه‌خیز خود را به طرف برانکارد رساند و وی را به بیمارستان یا اورژانس فاطمه زهرا سلام الله علیه رساندند که به مدت ۲ ساعت نیز زنده بود و قبل از این‌که به وی خون برسانند، دعوت حق را لبیک گفته و شربت شیرین شهادت را نوشیده است.


روحش شاد و یادش گرامی باد.


🌹 🇮🇷 ♥️


فرازهایی از وصیت نامه شهید محمد حسین جمشیدی

خدا فرموده با دشمن دین اسلام بجنگید و من طریق حق در این دیدم که به جبهه روم و با دشمن بعثی بجنگم. و اما نیز این جمله که این حقیر برای به دست آوردن هیچ چیز دنیا به جبهه نمی روم..... و برای لبیک گفتن به فرمانده کل نیروهای... پا در صراط مستقیم نهادم...

ما می دانیم که مرگ به سراغ ما نیز خواهد آمد و سرنوست انسانها را به وضوح دیده ایم و عااقبت کار خود را نیز تجسم کرده ایم...ما که خواهیم رفت چه بهتر که صراط مستقیم و راه حق را بپیماییم....

چه بهتر که بجنگیم و در راه او نیز به شهادت برسیم، گرچه این حقیر لیاقت شهید را در خود نمی بینم، زیرا ابمان دیگر برادران چنان قوی است که من در میان انها گم خواهم شد..

... اگر سرنوشت خود را می خواهی و در فکر نجات دهها فرد دیگر هستی، به سوی میدان نبرد با دشمن بعثی روانه شو...

من نمی توانستم دیگر در خانه بمانم، به همین خاطر به سوی جبهه شتافتم...

پدر و مادر، برادران و خواهرانم را به سوی الله تربیت کنید، اداب و اخلاق دین را به آنها بیاموزید و تو ای برادر بزرگوارم دیگر به دست آوردن روزی حلال برای خرج خانواده مان بر عهده تو نهاده شده است. برای پدر و مادرم احترام قائل شوید زیرا آنها حقی بزرگ بر گردن ما دارند.... 

26 خرداد 63

محمد حسین جمشیدی

شهید بزرگوار سعادت الله همایون

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار سعادت‌الله همایون


فرزند نامدار و گل‌افروز حسنی

ولادت: ۸ تیر ۱۳۳۵ روستای کوشک مرودشت فارس

شهادت: ۲۰ دی ۱۳۶۵ جاده خرمشهر – اهواز (عملیات کربلای ۵)

آرامگاه: گلزار شهدای روستای کوشک مرودشت


شهید سعادت‌الله همایون، فرزند نامدار و گل‌افروز حسنی، در هشتمین روز از تیرماه سال ۱۳۳۵ در روستای کوشک از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای متدین و زحمتکش دیده به جهان گشود. پدرش کشاورز و کوره‌دار بود. او در میان ۲ برادر و ۵ خواهر رشد یافت. سعادت‌الله در هفت سالگی پا به میدان دانش گذاشت و تحصیلات خود را تا پایان دوران متوسطه (دیپلم) ادامه داد.


در دوران اوج‌گیری نهضت اسلامی، او با ایمانی راسخ در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد و با بیانی شیرین و عمیق به دیگران می‌آموخت که زندگی کردن با زنده بودن یکی نیست. او از اصحاب مسجدالرضای کوشک بود و معنویت خاصی در نمازش جلوه‌گر بود؛ به‌گونه‌ای که نماز جماعت را با کودکان خانواده برپا می‌کرد تا آن‌ها را از کودکی با نماز و جماعت انس دهد.


پس از پیروزی انقلاب و با آغاز جنگ تحمیلی، او که عشق و ارادت بی‌نهایتی به اسلام، امام، شهدا و روحانیت داشت، عزم خود را برای دفاع جزم کرد. نکته بسیار زیبا و عبرت‌آموز زندگی او، نحوه حضورش در جبهه بود؛ او پیش از انقلاب از سربازی معاف شده بود و قانوناً هیچ تکلیفی برای رفتن به جنگ نداشت. اما پس از حمله جهان‌خواران و تجاوز دشمن به میهن، وقتی به او گفته شد که تو معاف شده‌ای و چرا باید به جبهه بروی، با غیرتی جوانمردانه پاسخ داد: «از سربازی برای شاه باید فرار می‌کردم ولی در این جهاد طلبیده شدم، با ماشین خودم هم می‌روم.» او با این عشق و اراده، کوره آجرپزی‌اش را رها کرد و با کمپرسی شخصی‌اش به جبهه‌های حق علیه باطل شتافت تا مزدوران آمریکایی و صهیونیست‌های غاصب را از خاک پاک ایران بیرون کند.


سرانجام در تاریخ ۲۰ دی ۱۳۶۵ در منطقه جاده خرمشهر – اهواز و در جریان عملیات غرورآفرین کربلای ۵ در اثر بمباران هوایی دشمن بعثی، دچار سوختگی کل بدن شد و به آرزوی دیرینه‌اش یعنی شهادت در راه خدا نائل آمد. پیکر پاک و مطهر و سوختهٔ این عاشق سیدالشهداء پس از تشییع بر دوش امت حزب الله و یاران و همسنگرانش در گلزار شهدای زادگاهش، روستای کوشک، به خاک سپرده شد.


لازم به ذکر است که مادر گرامی ایشان در تاریخ ۲ آبان ۱۳۹۱ پس از سال‌ها چشم‌انتظاری، به فرزند شهیدش پیوست.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


با سلام و عرض ادب خدمت دوستان و مخاطبان عزیز، لطفاً هرگونه اطلاعات تکمیلی و تصحیحی درباره این شهید گرانقدر دارید با شماره 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد در میان بگذارید. والسلام و سپاس بیکران


شهید بزرگوار شمخال همایون

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار شمخال همایون


فرزند جمال و کیمیا همایون

ولادت: ۱۰ اردیبهشت ۱۳۴۶، روستای کوشک مرودشت، فارس

شهادت: ۲۵ تیر ۱۳۶۱، شلمچه

آرامگاه: گلزار شهدای روستای کوشک مرودشت


شهید شمخال همایون، فرزند جمال و کیمیا همایون، در دهمین روز از اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۴۶ در روستای کوشک از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای متدین و کشاورز دیده به جهان گشود. او اولین فرزند خانواده بود و در میان ۳ برادر و یک خواهر رشد یافت. پدرش کشاورزی سخت‌کوش بود و شمخال از همان دوران نوجوانی، یار و یاور او بود و در کار کشاورزی و رانندگی با تراکتور کمک می‌کرد.


او تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه خیام روستای کوشک، در سال تحصیلی ۵۸-۵۹ به پایان رساند. در دوران مدرسه و پس از آن، به دلیل اخلاق نمونه، خوش‌برخوردی، اطاعت از والدین و احترام ویژه به بزرگترها، زبانزد اهالی بود.


شمخال با علاقه و ارادت بی‌نهایتی که به امام خمینی (ره)، شهدا و میهن مظلوم داشت، به عضویت بسیج و پایگاه مقاومت درآمد. او پیش از آخرین اعزام، یک بار دیگر نیز با اصرار فراوان و پس از جلب رضایت والدین، به جبهه رفته بود. او در منش خود، دلدادگی به امام و پشتیبانی از ولایت را سرلوحه زندگی‌اش قرار داده بود و بر این باور بود که ملت ایران باید همواره پشتیبان رهبر خود باشد. او همچنین دلی سرشار از عاطفه داشت و به دیگران سفارش می‌کرد که به خانواده شهدا سرکشی کنند و دلشان را به دست آورند. راه رستگاری جامعه را در اقامه نماز در مسجد و پرهیز از تفرقه می‌دانست.


سرانجام این نوجوان فداکار در تاریخ ۲۵ تیر ۱۳۶۱ در منطقه شلمچه، بر اثر اصابت ترکش و سوختگی شدید بدن، به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت در راه خدا نائل آمد. پیکر پاک این شهید والامقام با حضور با شکوه مردم و همرزمانش در گلزار شهدای زادگاهش، روستای کوشک، به خاک سپرده شد.


لازم به ذکر است که پدر بزرگوار ایشان در سال ۱۳۹۸ دار فانی را وداع گفت و به فرزند شهیدش پیوست.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


با سلام و عرض ادب خدمت دوستان و مخاطبان عزیز، لطفاً هرگونه اطلاعات تکمیلی و تصحیحی درباره این شهید گرانقدر دارید با شماره 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد در میان بگذارید. والسلام و سپاس بیکران


وصیت‌نامه شهید بزرگوار شمخال همایون


بسم الله الرحمن الرحیم

«وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»

آیا خیال می‌کنید آن‌هایی که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده‌اند؟ نه، بلکه آن‌ها زنده‌گانند و نزد خدای خویش روزی می‌برند.


بعد از سلام به امام و ملت شهیدپرور انقلاب اسلامی ایران، اینجانب شمخال همایون فرزند جمال که با رضایت کامل و لبیک گفتن به ندای امامت، به جبهه‌های جنگ اعزام می‌شوم تا این مزدوران آمریکایی که با هدفی مثل اسرائیل غاصب برای نابودی اسلام به ایران حمله‌ور شده‌اند، از خاک پاک ایران بیرون کنم و برای برقراری اسلام در سراسر جهان به جبهه می‌روم. امیدوارم در این راه شهادت نصیبم شود.


انشاءالله که من می‌خواهم راه شهیدان را ادامه بدهم و در این راه پیروز بشوم. اگر من شهید شدم تنها درخواستم این است که امام رهبر بزرگ جهان، این تکیه‌گاه مستضعفین را تنها نگذارید و دست از پشتیبانی ایشان برندارید؛ زیرا شرق و غرب و این خدانشناسان فقط از این رهبر بزرگ و شما مردم دلیر ایران می‌ترسند. از شما خواهش می‌کنم به خانواده شهدا سر بزنید و آن‌ها را دلداری بدهید. برای خودسازی جامعه عمل بپوشید و نماز را در مسجد بخوانید. از شما خواهران و برادران می‌خواهم که همیشه پشتیبان انقلاب باشید.


والسلام علی من اتبع الهدی

شمخال همایون


Wednesday, September 02, 2026

شهیدان بزرگوار یونس، محمد، شهباز، اسکندر و محمد ابراهیم همایون

شهید یونس همایون (متولد ۱۳۴۶، شهادت ۱۳۶۵

· شهید محمد همایون (متولد ۱۳۳۴، شهادت ۱۳۶۲)

· شهید شهباز همایون (متولد ۱۳۴۰، شهادت ۱۳۶۴)

· شهید اسکندر همایون (متولد ۱۳۴۰، شهادت ۱۳۶۰)

· شهید محمدابراهیم همایون (متولد ۱۳۳۸، شهادت ۱۳۵۹

دوستان سلام، لطفا جهت تصحیح یا تکمیل اطلاعات مربوط به این شهدای عزیز، با ما تماس بگیرید.

صادقی، انتشارات هدهد، 09176112253 

🌹 🇮🇷 ♥️ 🙏 💗 🌷 ✌️

پرتوی از زندگی شهید بزرگوار شهباز همایون


فرزند الله‌یار و جواهر همایون

ولادت: ۲ مهر ۱۳۴۰ روستای کوشک مرودشت فارس

شهادت: ۱۷ تیر ۱۳۶۴ اشنویه

آرامگاه: گلزار شهدای روستای کوشک (شهید مفقودالاثر)

تشییع و تدفین: ۱۰ خرداد ۱۳۷۵


شهید شهباز همایون، فرزند الله‌یار و جواهر همایون، در دومین روز از مهرماه سال ۱۳۴۰ در روستای کوشک از توابع شهرستان مرودشت دیده به جهان گشود. او در خانواده‌ای متدین و زحمتکش پرورش یافت و پدرش کشاورزی سخت‌کوش بود که روزی حلال خانواده را با عرق جبین فراهم می‌کرد. او در میان ۳ برادر و ۳ خواهر رشد یافت و از همان کودکی، مظهر مهربانی، درستکاری، ایمان و از خودگذشتگی بود.


او تحصیل و کار را تا ۱۴ سالگی در کنار یکدیگر پیش برد و پس از آن درس را رها کرد و برای کمک به معیشت خانواده، ابتدا نزد پدر به کشاورزی پرداخت و سپس به کارگری روی آورد. او زحمتکش و مؤمن بود و زندگی‌اش سرشار از صفا و پاکی بود.


او که خانواده‌دوستی نمونه بود، با بانویی صالحه ازدواج کرد و صاحب سه فرزند (یک پسر و دو دختر) شد و با عشق و علاقه فراوان، زندگی ساده و صمیمی خود را بنا نهاد.


با شروع جنگ تحمیلی، او که همیشه از حمله دشمن به خاک وطن ناراحت و غمگین بود و پیوسته برای رزمندگان و کشور دعا می‌کرد، برای دفاع از دین، ناموس و وطن، هرچند عیالوار بود و دل کندن از فرزندانش دشوار، به رزمندگان اسلام پیوست و همراه با سپاه ناحیه فارس و لشکر ۱۹ فجر به جبهه‌های غرب اعزام شد.


سرانجام در تاریخ ۱۷ تیر ۱۳۶۴ در عملیات قادر در منطقه اشنویه، در درگیری با مزدوران داخلی دشمن بعثی به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در آن میدان نبرد مفقودالاثر شد.


پس از سال‌ها چشم‌انتظاری خانواده و همسر و فرزندان، پیکر مطهر این شهید بزرگوار در سال ۱۳۷۵ توسط گروه‌های تفحص پیدا شد و در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۷۵ با حضور باشکوه و گسترده مردم، در زادگاهش تشییع و به خاک سپرده شد.


پدر بزرگوار ایشان چند ماه بعد از شهادت فرزندش دار فانی را وداع گفت و مادر گرامی‌شان نیز پس از سال‌ها چشم‌انتظاری در خردادماه 68 به فرزند شهیدش پیوست.


لازم به ذکر است که فرزند دیگر این خانواده ایثارگر به نام شهید محمد همایون، فرزند الله یار در اسفند 1362 در عمیلات خیبر در طلاییه شهید و مفقود شد و پیکر مطهرش در آبان 73 تفحص و در گلزار مطهر شهدای زادگاهش، روستای کوشک مرودشت، دفن گردید.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد. 🌹



پرتوی از زندگی شهید بزرگوار یونس همایون


فرزند ایوب (عیوب) و شهربانو همایون

ولادت: ۳ فروردین ۱۳۴۶ روستای کوشک مرودشت

شهادت: ۲۴ دی ۱۳۶۵ منطقه سومار (مفقودالاثر)

آرامگاه: گلزار شهدای روستای کوشک ( هنوز مزار مشخصی ندارد)


شهید یونس همایون، فرزند ایوب (عیوب) و شهربانو همایون، در سومین روز از فروردین‌ماه سال ۱۳۴۶ در روستای کوشک از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای مؤمن، زحمتکش و با آگاهی خوب از مسائل انقلابی دیده به جهان گشود. پدرش کاگری پیر و زحمتکش بود. شهید فرزند آخر خانواده پس از ۳ برادر و ۲ خواهر بود.


یونس از کودکی خوش خلق و اهل مسجد و کمک به دیگران بود. او تحصیلات خود را تا کلاس پنجم ابتدایی ادامه داد و سپس برای کمک به معیشت خانواده به کار و فعالیت پرداخت و به شاگردی ماشین‌های سنگین و رانندگی مشغول شد. او که دل در گرو انقلاب و اسلام داشت با آغاز جنگ تحمیلی بارها برای حضور در جبهه‌ها ابراز تمایل کرد وسرانجام به عنوان سرباز وظیفه در ایرانشهر آموزش دید و به لشکر ۸۸ زرهی زاهدان پیوست و به جبهه‌های غرب کشور اعزام شد.


شهید یونس که برادرش نیز جانباز دوران دفاع مقدس است در منطقه سومار مشغول دفاع از میهن بود و سرانجام در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۶ به شهادت رسید و پیکر پاکش در آن میدان ناپدید شد.


این شهید بزرگوار متأهل بود و هفت ماه زندگی مشترک خود را در جبهه گذراند، تنها دخترش نیز پس از شهادت و مفقود شدن پدر به دنیا آمد.


ایشان علاقه خاصی به دوستان و آشنایان داشت و دائم اهل رفت و آمد بود و صله رحم به جا می‌آورد و سفارش صله رحم را هم می‌کرد. ایشان با تمام افراد خانواده مهربان بود و احترام خاصی برای پدر و مادر قائل بود و مهربانی خاصی نسبت به فرزندان خواهر و برادر خود داشت.


این شهید والامقام و مظلوم و فداکار هنوز مزار مشخصی ندارد و دوستان و آشنایان با دیدن مزار هر شهیدی نام و یاد و مجاهدتهای او و خانواده اش را گرامی می دارند.

مادر گرامی‌ ایشان نیز در سال ۱۳۹۱ پس از سال‌ها چشم‌انتظاری به فرزند شهیدش پیوست.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹




پرتوی از زندگی شهید بزرگوار اسکندر همایون


فرزند سرافراز و بیگم‌جان همایون

ولادت: ۱۹ خرداد ۱۳۴۰ روستای کوشک مرودشت

شهادت: ۹ آذر ۱۳۶۰ بستان

آرامگاه: گلزار شهدای روستای کوشک



شهید اسکندر همایون، فرزند سرافراز و بیگم‌جان همایون، در نوزدهمین روز از خردادماه سال ۱۳۴۰ در روستای کوشک از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای متدین و زحمتکش دیده به جهان گشود. پدرش کشاورزی سخت‌کوش و کوره‌دار بود که با تلاش فراوان روزی حلال خانواده را فراهم می‌کرد. او در میان ۴ خواهر و ۳ برادر رشد یافت و از همان کودکی با روحیه‌ای مومن، انقلابی و دلداده به اسلام و اهل بیت (ع) پرورش یافت.


اسکندر تحصیلات خود را تا مقطع اول راهنمایی در زادگاهش ادامه داد و سپس به دلیل شرایط زندگی، ترک تحصیل کرد. با اوج‌گیری نهضت اسلامی، او به همراه دوستانش در مرودشت به فعالیت‌های انقلابی پرداخت و با پیروزی انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی به پایگاه مقاومت بسیج پیوست، سرانجام عشق به امام خمینی (ره) و دفاع از میهن، او را به جبهه‌های حق علیه باطل کشاند. ابتدا به عنوان بسیجی، سپس به عنوان سرباز ارتش در دفاع مقدس مشغول به خدمت شد.


شهید اسکندر در جبهه‌های جنوب، در منطقه بستان، به عنوان تک‌تیرانداز مشغول نبرد با دشمن بعثی شد. او در وصیت‌نامه‌اش با بیانی شیوا، عشق خود را به ایثار و فداکاری اینگونه بیان کرده است:


«افسوس که من بیشتر از یک جان در کالبدم وجود ندارد که بتوان با ایثار و از خودگذشتگی، اسلام عزیز را یاری نمایم... خدايا تشکر می‌کنم که تو این نعمت را به من دادی که بتوانم در برابر تو و در راه اهداف حکومت اسلامی، لذت‌ها و صحبت‌های دنیوی را فراموش کنم و فقط راه تو را در نظر داشته باشم.»


سرانجام در تاریخ ۹ آذر ۱۳۶۰ در منطقه بستان، در حالی که با تمام وجود در برابر هجوم دشمنان ایستاده بود، به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش، روستای کوشک، به خاک سپرده شد تا یاد او برای همیشه در دل اهالی دیارش جاودانه بماند.


لازم به ذکر است که پدر بزرگوار ایشان در اردیبهشت‌ماه ۱۳۷۸ و مادر گرامی‌شان در سال ۱۳۹۴ دار فانی را وداع گفتند و در جوار فرزند شهیدشان به آرامش ابدی رسیدند.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹



بسم الله الرحمن الرحیم


وصیت‌نامه سرباز شهید اسکندر همایون


درود به روان پاک امام امت رهبر مستضعفین جهان رهبر دردمندان و مصیبت زدگان، رهبر زحمتکشان و رنجبران و مظلومین جهان، بارالها از تو خواهانم به کمک این ملت غیور و مسلمان انقلاب اسلامی مان به رهبری ناب امام زمان پرچمش ؟؟؟ و مرزها و؟؟؟ اسلام محمد (ص) سراسر منطقه را فراگیرد و نمونه ای از حکومت علی (ع) در این منطقه استقرار یابد. خدایا مرا در برقراری و پا بر جا شدن راه علی (ع) کمک کن. افسوس که من بیشتر از یک جان در کالبدم وجود ندارد که بتوان با ایثار و از خودگذشتگی اسلام عزیز را یاری نمایم. خدایا من را ببخش اگر خدای نکرده حرفی را بر علیه اسلام قدمی را بر علیه اسلام برداشته چرا که از جهل و کوته بینی من بوده. خدایا شهادت من را جزء شهدای صدر اسلام ثبت بنما، جزء شهدای زمان حضرت ختمی مرتبت که اکمل موجودات افضل انسانها اشرف مخلوقات است قرار بده. افسوس که یک جان بیشتر نداشتم که در راه ناب امام زمان که راه اسلام است شهید نمایم. خدایا تشکر می کنم که تو این نعمت را به من دادی که بتوانم در برابر تو و در راه اهداف حکومت اسلامی لذتها و صحبتهای دنیوی را فراموش کنم و فقط راه تو را در نظر داشته ام. خدایا من هر چه از تو خواستم به من عطا فرمودی حتی شهادت در راه خودت را از من دریغ ننمودی، من چطور بتوانم از عهده شکر تو برآیم.

پدر عزیزم می دانم که محبت من در دل تو بسیار است و رنج و اندوه از دست رفتن من برایت سنگین است ولی در راه الله و در راه به ثمر رسیدن حکومت اسلامی بسی ناچیز است و از درگاه خداوند باید تشکر کنی که این نعمت را بر شما ارزانی داشته است. پدر عزیزم مرا فراموش کن و مبادا خدای نکرده گریه کنی و اجر و منزلت خود را در برابر حضرت پروردگار از میان ببری. مادر عزیزم همچون پدر دلبندم می دانم که غم از دست رفتن فرزند برای مادر بسیار مشکل و دشوار است اگرچه بگویم مادر فراموشم کن ولی می دانم که این امر برای مادر امکان پذیر نمی باشد ولی مادر عزیزم غم دنیا کوتاه است بالاخره آدمی یک روز آمده و یک روز هم از دنیا می رود چه بهتر که مرگ و شهادت انسان در راه الله باشد. مادر عزیزم از زحماتیکه در مدت ۲۰ سال که از عمرم می گذرد کشیدی تشکر می کنم و از خدای با عظمتی خواهان اجر و منزلت در بهشت خداوند به شما عنایت فرماید.

از برادرانم و خواهرانم خواهش می کنم که گریه نکنند. نگذارند پدر و مادر گریه کنند از تمام دوستان و قوم و خویشان خواهش می کنم که نگذارند پدر و مادر گریه کنند و برادرانم گریه کنند چونکه این آرزوی من بوده که در راه الله بروم به آرزویم رسیدم به جای اینکه گریه کنید شادی کنید من می روم پهلوی زاهد عابدی و محمد ابراهیم همایون.

باز هم می گویم نگذارید مادر گریه کند دوستان و آشنایان شما هم گریه نکنید روزی که من آمدم سربازی آرزوی من شهید شدن در راه الله بود. خدانگهدار برای همیشه

۳/۹/۶۰




پرتوی از زندگی شهید بزرگوار محمدابراهیم همایون


فرزند جهانشاه و فاطمه نجاتی

ولادت: ۳ اردیبهشت ۱۳۳۸ روستای کوشک مرودشت فارس

شهادت: ۱۰ دی ۱۳۵۹ بهمن‌شیر (اروندرود)

آرامگاه: گلزار شهدای روستای کوشک مرودشت


شهید محمدابراهیم همایون، فرزند جهانشاه و فاطمه نجاتی، در سومین روز از اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۳۸ در روستای کوشک از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای مؤمن، زحمتکش و کشاورز دیده به جهان گشود. پدرش با کشاورزی و کوره‌داری روزی حلال خانواده را فراهم می‌کرد. خانواده او از آگاهی خوبی نسبت به مسائل انقلاب و روحیه‌ای عالی برخوردار بود. او در میان ۶ برادر و ۲ خواهر رشد یافت و از همان نوجوانی خوش‌اخلاق، شوخ طبع، خوش‌برخورد و ایثارگر بود و به قوم‌وخویش‌دوستی و مهمان‌نوازی شهرت داشت. محمدابراهیم عاشق اهل‌بیت (ع) و بویژه سیدالشهدا (ع) بود و علاقه فراوانی به اسلام، انقلاب، روحانیت، مسجد و شهدا داشت.


او از نخستین روزهای اوج‌گیری نهضت اسلامی، در صف مقدم مردم بود. در تظاهرات و مجالس انقلابی، از جمله سخنرانی‌های پرشور و مراسم شهدا شرکت می‌کرد و در سختی ها به یاری دیگران می‌شتافت. او باور داشت که باید برای برقراری حکومت عدل علی (ع) جانش را فدا کند.


محمدابراهیم در اوج گرما و در ماه مبارک رمضان، با وجود روزه‌داری در کوره کار می کرد. یکی از عادات او اهدای خون بود و برای اهدای خون به بیمارستان نمازی شیراز می‌رفت.

او در شب‌های احیا، مخارج سفره افطار را تأمین می‌کرد و برای مراسم و مجالس دعا هزینه می داد و از اموال خود کمک دوستانش محرمانه به نیازمندان کمک می کرد.


در جریان درگیری‌های انقلاب، او خود را به مناطق درگیر می‌رساند و با خودروی «تویوتا» مجروحان و زخمی‌ها را از مهلکه به بیمارستان منتقل می‌کرد. یکی از تلخ‌ترین خاطرات او، شهادت دختر جوانی بود که برای جمع‌آوری کمک و انتقال مجروحان به تلاش می‌کرد و در همان‌جا به شهادت رسید؛ این صحنه چنان در قلب او اثر گذاشت که بارها با اندوه فراوان آن را روایت می‌کرد. او همواره نسبت به خانواده‌های نیازمند دلسوز بود و به همراه خانواده و پدر و مادرش به آن‌ها رسیدگی می‌کرد.


وی در عین جدیت و قدرت تصمیم‌گیری، روحیه‌ای شوخ‌طبع و شیرین داشت که باعث جذب دیگران می‌شد. او بسیار به قوم و خویش اهمیت می‌داد، اهل صله رحم بود و همواره بر رعایت حجاب خانواده و خواهرانش اصرار می‌ورزید. او با تمام وجود عاشق شهادت بود؛ به‌گونه‌ای که هنگام تماشای تشییع شهدا با حسرت می‌گفت: «خوش به حال این‌ها، این‌ها سعادتمندند». یکبار در پاسخ به نگرانی مادرش که از تمایل او به شهادت ناراحت می‌شد، با اطمینان به سینهٔ خودش کوبید و گفت: «نگاه کن مادر جان، این سینه را گذاشته اند برای گلوله های دشمن.... »


محمدابراهیم تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد ادامه داد و موفق به اخذ دیپلم شد. او ازدواج کرد و صاحب یک فرزند دختر شد. با آغاز جنگ تحمیلی و تجاوز دشمن بعثی به میهن اسلامی، او برای رفتن به جبهه لحظه‌ای تردید نکرد. حتی وقتی مسئولان نظامی به او گفتند که چون زن و بچه دارد نباید به جبهه برود، او در صف ایستاد و با اصرار فراوان، دوباره خود را از صف بیرون کشید و به هر ترتیبی که بود، خود را به جبهه رساند. او به عنوان سرباز ژاندارمری در جبهه حضور یافت.


سرانجام در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۵۹ در منطقه بهمن‌شیر (اروندرود)، بر اثر اصابت گلوله به پا و جراحات شدید وارده، به آرزوی دیرینه‌اش رسید و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر مطهر این شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش، روستای کوشک، به خاک سپرده شد.


لازم به ذکر است که پدر بزرگوار ایشان در سال ۱۳۹۴ و مادر گرامی‌شان در سال ۱۴۰۱ دار فانی را وداع گفتند و به فرزند شهیدشان پیوستند.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


دوستان سلام، لطفا جهت تصحیح یا تکمیل اطلاعات مربوط به این شهدای عزیز، با ما تماس بگیرید.

صادقی، انتشارات هدهد، 09176112253 

🌹 🇮🇷 ♥️ 🙏 💗 🌷 ✌️


پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار محمد همایون

فرزند الله‌یار و جواهر همایون

ولادت: ۱۹ شهریور ۱۳۳۴ روستای کوشک، مرودشت،

شهادت: ۱۲ اسفند ۱۳۶۲، عملیات خیبر، طلاییه

آرامگاه: گلزار شهدای کوشک، شماره مزار ۲


بسم الله الرحمن الرحیم


در دل روستای کوشک و خاک پاک مرودشت، در نوزدهم شهریور ۱۳۳۴، کودکی چشم به جهان گشود که قرار بود نامش در دفتر جاودانگان تاریخ ورق بخورد. محمد، فرزند الله‌یار و جواهر همایون، در خانواده‌ای مملو از ایمان، صفا رشد کرد و در خانواده ای متدین و زحمت‌کش قد کشید؛ خانواده‌ای که عطر اهل بیت (ع) در فضایش پیچیده بود و هر گوشه‌اش با عشق به امام و انقلاب عجین شده بود.


محمد، دومین فرزند خانواده بود و در کنار چهار برادر و سه خواهر، بزرگ شد. از کودکی، غیرت و مردانگی در نگاهش موج می‌زد و بزرگ‌منشی و سخاوت، خصلت همیشگی‌اش بود. هر آنچه داشت، بی‌دریغ در راه رضای خدا و کمک به دیگران خرج می‌کرد و با دستانی باز، لبخند را به خانه‌های نیازمندان می‌برد.


تحصیلات را تا پایان دوره ابتدایی ادامه داد، اما دل در گرو کار و تلاش داشت. برای کمک به معیشت خانواده، راهی کارخانه آرد دادلی مرودشت شد و با دستان پینه‌بسته‌اش، رزق حلال به خانه آورد. او از اصحاب مسجدالرضا (ع) بود و در حلقه‌های پایگاه مقاومت، در صفوف به‌هم‌فشرده نماز جمعه و در میان شور انقلابی‌هایی که عطر شهادت و شفاعت می دادند حضوری چشمگیر داشت.


از همان آغاز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، محمد در اکثر صحنه‌ها، راهپیمایی‌ها، در مساجد و مجالس مذهبی فعالیت داشت و عشق به امام خمینی (ره) و ولایت، در رگ‌هایش جاری بود و روح انقلابی‌اش هیچ‌گاه تحت تأثیر ناملایمات و مشکلات، خاموش نشد. او از اصحاب و اعضای فعال پایگاه مقاومت مسجدالرضا (ع) در کوشک بود و اهل امر به معروف و نهی از منکر؛ همیشه با لبخندی بر لب و دلی سرشار از ایمان، دیگران را به راه حق دعوت می‌کرد.


محمد ازدواج کرد و چهار فرزند، ثمرهٔ پیوند پاکش با همسری مؤمن بودند. فرزندانی که امروز، میراث‌دار غیرت و فداکاری پدری هستند که عاشقانه زیست و عاشقانه رفت.


با آغاز جنگ تحمیلی، وقتی دشمن متجاوز، صدها روستا و شهر را به خاک و خون کشید و هزاران کیلومتر مربع از خاک وطن را اشغال کرد و هزاران خانواده را آواره و بی‌پناه ساخت، محمد همایون که عاشق سیدالشهداء (ع) بود و دلش برای حسین زمان می‌تپید، نتوانست در برابر ظلم جهانخواران سکوت کند لذا به‌عنوان بسیجی، رخت سفر بر بست، با اهل و عیال و پدر و مادر وداع کرد و راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد.


محمد که در غیرت و فداکاری الگوی دیگران بود با همرزمانش در عملیات خیبر، در تاریخ ۱۲ اسفند ۱۳۶۲ به دشمنان متجاوز بعثی تاختند و ضربات سنگینی بر نیروهای دشمن وارد کردند و قسمتی از خاک خونین وطن را آزاد نمودند، سرانجام در منطقه طلاییه، پیکرش بر اثر اصابت ترکش، در خاک سخت و آتشین جنوب ماند و نامش در زمره شهدای مفقودالاثر ثبت شد. همه می‌دانستند که او به آرزوی دیرینه‌اش رسیده، اما چشم‌ها سال‌ها به راه ماند تا شاید پیکر پاکش بازگردد و والدین و خانواده داغ‌دیده‌اش، آرام بگیرند.


سال‌ها گذشت؛ سال‌هایی که دل‌ها در انتظار بود و مادر و خواهران و برادران و همسر و فرزندان، با چشمانی خیس و دستانی به دعا، طلوع هر روز را به امید بازگشت آن اسوه آزادگی و جوانمردی نظاره می‌کردند. تا اینکه در ۵ آبان ۱۳۷۳، پس از سال‌ها چشم‌به راهی، پیکر مطهر محمد همایون شناسایی شد. برادر شهیدش، شهباز، نیز که در ۱۷ شهریور ۱۳۶۴ در اشنویه مفقود شده بود، همچون او به کاروان شهدا پیوسته بود.


و سرانجام، پیکر محمد در گلزار شهدای کوشک، در جوار یاران شهیدش، با تشییعی باشکوه به خاک سپرده شد. پدرش الله‌یار، سال ۱۳۶۵ و مادرش جواهر، سال ۱۳۶۸، پس از سال‌ها تحمل فراق، به دیدار فرزندان شهیدشان شتافتند.


اما نام هزاران شهید مثل شهباز و محمد همایون، امروز بر تارک تاریخ می‌درخشد؛ مردانی که با غیرت، سخاوت، فداکاری و عشق به اهلبیت (ع)، الگویی جاودان برای نسل‌های آینده شدند و خالصانه و بی چشمداشت ثابت کردند ایران و ایراتی تن به ذلت همزیستی با دشمنان نمی دهند و عشق به امام حسین (ع) زندگی را زیبا و مسیر شهادت را هموارتر و زیباتر از هر راهی می‌کند.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راهشان پررهرو باد. 🌹



وصیت‌نامه شهید بزرگوار محمد همایون


بسم الله الرحمن الرحیم


«کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ»

جنگ بر شما نوشته شده و واجب گشت، در حالی که از آن اکراه دارید.

و در جای دیگر می‌فرماید: «وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ»

و هیچ کس نمی‌داند در کدام نقطهٔ زمین خواهد مرد.


---


سلام بر سرور آزادگان، حسین بن علی (ع) که به ما درس شهادت، شهامت، آزادمردی و ایثارگری آموخت. ما هر چه داریم، به گفته امام عزیز، از محرم و حسین است.

و سلام و درود بر منجی عالم بشریت، حضرت مهدی (عج) و نائب برحقش، و بر کربلا و کربلاهای ایران.


من کوچک‌تر از آنم که به شما مردم شهیدپرور پیامی بدهم، اما چند کلمه‌ای را به عنوان وصیت در این برگه می‌نویسم.


ای خواهران و برادران مسلمان، اول از همه از شما تقاضا می‌کنم که مرا ببخشید و حلال کنید. و همچنان از کلیه خواهران و برادران اهل کوشک تقاضا می‌نمایم که هر بدی از من دیده‌اند، مرا حلال کنند.


من به ندای رهبر کبیر، لبیک گفته‌ام و فقط برای رضای خداوند بزرگ و یاری اسلام، از آیات قرآن و احکام و نصایحی که به ما رسیده، پیروی می‌کنم. ما هم باید با فداکاری خود، نگذاریم ارزش‌های الهی پایمال شود. تقوا را پیشه کنید که لازم‌ترین ارزش‌ها، تقوا و پرهیزکاری است. از همه جهت لازم است نماز جماعت و جمعه را که از اهمیت خاصی برخوردار است، به جای آورید و همیشه پشت سر رهبر و در خط امام باشید.


شما عزیزانی که در پشت جبهه هستید، با این گروه‌های منحرف و خدا بی‌خبر مبارزه کنید و کمک به جبهه و جنگ را فراموش نکنید که سرنوشت مسلمین در گرو همین جنگ است.


از برادرانم می‌خواهم که به پدر و مادر بزرگوارم کمک کنند. برادر جان، اطاعت از خداوند بزرگ را پیشه کن. پدر جان، شما خودتان گفته بودید که جبهه واجب است و امیدوارم که حرف خود را جامهٔ عمل بپوشانید. به خدای بزرگ توکل کنید که بهترین یاری‌دهنده است.


از مادر و خواهرانم می‌خواهم برای من گریه نکنند و همچنین برادرانم را نیز سفارش می‌کنم. از شما می‌خواهم که مرا حلال کنید. مجلس پرخرج نگیرید و خرج ختم و دیگر وسایل را از پول خودم بدهید. از کسانی که در تشییع جنازهٔ من شرکت می‌کنند، سپاسگزارم و تشکر می‌نمایم.


خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار.


والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته. 🌹

غزل داغ زلال، برای حضرت محمد و امام جعفر صادق علیهم صلوات الله

 بنام خدا و با سلام و عرض ادب و احترام و تبریک ایام خدمت تمام شما عزیزانم، با غزلی در خدمتتان هستم به نقل از کتاب شریف کوثریه، رایحه خوش تس...