بسم رب الشهدا و الصدیقین
پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار سید عبدالله موسوی
فرزند علیبابا و طلا قاسمی
ولادت: ۱۹ خرداد ۱۳۴۸ جعفرآباد بیضا
شهادت: ۱۰ آبان ۱۳۶۱
آرامگاه : گلزار شهدای جعفرآباد بیضا
شهید سید عبدالله موسوی، فرزند علیبابا و طلا قاسمی، در ۱۹ خردادماه سال ۱۳۴۸ در جعفرآباد بیضا دیده به جهان گشود. پدرش علیبابا مردی زحمتکش بود و مادرش بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد. سید عبدالله نخستین فرزند خانواده بود و چهار برادر و دو خواهر داشت. او در خانوادهای پرجمعیت و سادهزیست رشد کرد و از همان کودکی با کار و؛ ۰؛
تلاش خو گرفت. تحصیلات خود را آغاز کرد و در کنار درس به کارگری اشتغال داشت تا یاریرسان خانواده باشد.
این شهید بزرگوار از نوجوانی به مسائل مذهبی و انقلابی علاقهای وافر داشت. اگرچه در سالهای انقلاب و دفاع مقدس هنوز کودکی هشتساله بود اما همواره در برنامههای مذهبی و محافل بزرگان شرکت میکرد و از همان سنین جبهه و دفاع از دین را بالاترین هدف خود میدانست. او محصلی بود که درس را رها نکرد اما بسیجیوار در سنگر دفاع از اسلام و وطن حاضر شد و با ایمانی راسخ و قلبی سرشار از عشق به شهادت راهی جبهههای حق علیه باطل گردید.
انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ در حالی به پیروزی رسید که این سرزمین سالها زیر سایه استبداد و استعمار نفس کشیده بود. اما این رهایی دشمنان را به وحشت انداخت و آنان با تحمیل جنگی نابرابر خواستند این نهال نوپا را از ریشه بخشکانند. در این میان نوجوانانی بودند که با سن کم اما با ایمان بزرگ پا به میدان گذاشتند تا از کیان اسلام و وطن دفاع کنند. سید عبدالله که هنوز نوجوانی بیش نبود سنگر دفاع از دین را بر آسایش خانه ترجیح داد و به جبهه شتافت. او در همان سالهای نخست جنگ با وجود سن کم در صفوف بسیجیان قرار گرفت و در عملیاتهای مختلف حاضر شد. حضورش در جبهه نشان از ایمان و غیرت او داشت چرا که در سنی که همسالانش در بازی و سرگرمی بودند او سختیهای جبهه را بر آسایش ترجیح داد و برای دفاع از اسلام و میهن جان خود را در طبق اخلاص گذاشت.
سید عبدالله انسانی سادهزیست و بیادعا بود و با وجود سن کم از تجملات دنیا دوری میکرد. او اهل کار خیر و کمکحال دیگران بود و در خانواده و میان آشنایان مهربانیاش زبانزد بود. صبور و مقاوم بود و با وجود سن کم در برابر سختیهای جبهه استوار ماند. با غیرت بود و در برابر تجاوز دشمن به خاک میهن سکوت را جایز ندانست. همچنین مردمدار و دلسوز بود و در میان اهالی جعفرآباد و همکلاسان و همرزمان به خوشرفتاری و مهربانی شهرت داشت.
سرانجام در تاریخ ۱۰ آبانماه سال ۱۳۶۱ بر اثر اصابت ترکش و خمپاره به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام در زادگاهش جعفرآباد بیضا به خاک سپرده شد.
پدرش علیبابا در سال ۱۴۰۳ پس از سالها تحمل فراق فرزند شهیدش دار فانی را وداع گفت.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
---
بسم رب الشهدا و الصدیقین
پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار نجف فرهنگ
فرزند بهرام و ماهبانو نوروزینژاد
ولادت: ۲۴ مرداد ۱۳۴۶ روستای دره سفید بیضا
شهادت: ۶ بهمن ۱۳۶۵ شلمچه
آرامگاه : روستای دره سفید بیضا
شهید نجف فرهنگ، فرزند بهرام و ماهبانو نوروزینژاد، در ۲۴ مردادماه سال ۱۳۴۶ در روستای دره سفید از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش بهرام دامدار و کشاورزی زحمتکش بود و مادرش ماهبانو بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد. نجف دومین فرزند خانواده بود و پنج برادر و پنج خواهر داشت. او در خانوادهای پرجمعیت و سادهزیست رشد کرد و از همان کودکی با کار و تلاش خو گرفت. تحصیلات خود را تا سوم راهنمایی ادامه داد و در کنار درس به دامداری و چوپانی اشتغال داشت تا یاریرسان خانواده باشد.
این شهید بزرگوار مجرد بود و در آستانه ورود به عرصه زندگی دفاع از دین و وطن را بر آسایش و آینده خویش ترجیح داد. او به عنوان بسیجی و مشمول در لشکر ۳۳ المهدی (عج) خدمت کرد و در عملیات کربلای پنج حاضر شد و در سنگر دفاع از اسلام و میهن جان خود را در طبق اخلاص گذاشت.
نجف انسانی سادهزیست و بیادعا بود و با وجود جوانی از تجملات دنیا دوری میکرد. او اهل کار خیر و کمکحال دیگران بود و در خانواده و میان اهالی روستا مهربانیاش زبانزد بود. صبور و مقاوم بود و در برابر سختیهای جبهه استوار ماند. با غیرت بود و در برابر تجاوز دشمن به خاک میهن سکوت را جایز ندانست. همچنین مردمدار و دلسوز بود و در میان اهالی دره سفید و بانش به خوشرفتاری و مهربانی شهرت داشت.
سرانجام در تاریخ ۶ بهمنماه سال ۱۳۶۵ در منطقه شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر و صورت به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام در زادگاهش روستای دره سفید از توابع شهرستان بیضا به خاک سپرده شد.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
---
بسم رب الشهدا و الصدیقین
پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار حاتم دهقان
فرزند ظهراب و نگار عسکری
ولادت: ۱۷ مرداد ۱۳۴۷ قوامآباد بیضا
شهادت: ۱۸ آبان ۱۳۶۱ عینخوش، تپه ۱۷۵
آرامگاه : روستای قوام آباد بیضاء
شهید حاتم دهقان، فرزند ظهراب و نگار عسکری، در ۱۷ مردادماه سال ۱۳۴۷ در قوامآباد از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش ظهراب مردی زحمتکش بود و مادرش نگار بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد. حاتم سومین فرزند خانواده بود و سه خواهر و پنج برادر داشت. او در خانوادهای کشاورز رشد کرد و از همان کودکی با کار و تلاش خو گرفت. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند و برای ادامه تحصیل راهی شیراز شد. در کنار درس به کارگری و کشاورزی اشتغال داشت تا یاریرسان خانواده باشد.
این شهید بزرگوار به عنوان بسیجی در لشکر ۱۹ فجر در سنگر دفاع از اسلام و وطن حاضر شد و با ایمانی راسخ و قلبی سرشار از عشق به شهادت راهی جبهههای حق علیه باطل گردید.
انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ در حالی به پیروزی رسید که این سرزمین سالها زیر سایه استبداد و استعمار نفس کشیده بود. اما این رهایی دشمنان را به وحشت انداخت و آنان با تحمیل جنگی هشتساله خواستند این نهال نوپا را از ریشه بخشکانند. در این میان جوانانی بودند که با ایمان راسخ و غیرت دینی پا به میدان گذاشتند تا از کیان اسلام و وطن دفاع کنند. حاتم که جوانی برومند و در اوج جوانی بود سنگر دفاع از دین را بر آسایش خانه ترجیح داد و به جبهه شتافت. او در مرحله سوم عملیات محرم در منطقه عینخوش و در تپه ۱۷۵ -یکی از بلندیهای استراتژیک که بر جاده حیاتی عینخوش به شرهانی تسلط داشت و نبرد بر سر آن بارها میان دو طرف رد و بدل شد—در صفوف رزمندگان گردان ۹۸۳ از تیپ ۱۳۵ امام سجاد (ع) قرار گرفت و تا پای جان از خاک میهن دفاع کرد.
حاتم انسانی سادهزیست و بیادعا بود و از تجملات دنیا دوری میکرد. او اهل قرآن و نماز بود و رابطهای ژرف با معنویت داشت. احترام بسیاری به پدر و مادر، معلمان، همرزمان و دوستان میگذاشت و در خانواده و میان اهالی روستا مهربانیاش زبانزد بود. اهل کار خیر و کمکحال دیگران بود و مردمدار و دلسوز بود و در میان اهالی قوامآباد به خوشرفتاری و مهربانی شهرت داشت.
سرانجام در تاریخ ۱۸ آبانماه سال ۱۳۶۱ در منطقه عینخوش و در تپه ۱۷۵ به فیض عظیم شهادت نائل آمد و پیکر پاک و مطهرش برای همیشه در خاک باقی ماند و مفقودالجسد گردید. پس از احراز شهادت در قوامآباد (چیچکلو) مزار یادبودی برای او برپا شد.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
---
بسم رب الشهدا و الصدیقین
پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار سپهدار زارع
فرزند ابوطالب و جواهر دهقان
ولادت: ۷ مرداد ۱۳۴۴ روستای شهیدآباد بیضا
شهادت: ۱۹ آبان ۱۳۶۱ عین خوش
آرامگاه : گلزار شهدای روستای شهید آباد بیضاء
شهید سپهدار زارع، فرزند ابوطالب و جواهر دهقان، در ۷ مردادماه سال ۱۳۴۴ در روستای شهیدآباد از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش ابوطالب مردی زحمتکش بود و مادرش جواهر بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد. سپهدار در خانوادهای سادهزیست رشد کرد و از همان کودکی با کار و تلاش خو گرفت. تحصیلات خود را تا اول راهنمایی ادامه داد و در کنار درس به کشاورزی و دامداری اشتغال داشت تا یاریرسان خانواده باشد.
این شهید بزرگوار متأهل بود و در سال ۱۳۶۰ ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. برادرش نیز جانباز بود. سپهدار به عنوان پاسدار در سنگر دفاع از اسلام و وطن حاضر شد و با ایمانی راسخ و قلبی سرشار از عشق به شهادت راهی جبهههای حق علیه باطل گردید.
سال ۱۳۵۷ سالی بود که مردم ایران پس از سالها مبارزه طعم آزادی را چشیدند؛ اما این آزادی برای دشمنان گران تمام شد. آنان که منافع خود را در وابستگی این سرزمین میدیدند از هر راهی برای ضربه زدن به انقلاب نوپا دریغ نکردند. یکی از سنگینترین این ضربهها تحمیل جنگی نابرابر بود که در آن قدرتهای شرق و غرب پشت سر رژیم بعث ایستادند. در چنین شرایطی دفاع مقدس تنها یک نبرد نظامی نبود؛ بلکه آزمون بزرگی برای ایمان و اراده مردمی بود که تازه استقلال خود را به دست آورده بودند. سپهدار زارع از جمله جوانانی بود که این آزمون را با سربلندی پشت سر گذاشت. او که در سال ۱۳۶۰ زندگی مشترک خود را آغاز کرده و تازه پدر شده بود با شناخت مسئولیت دینی و ملی خویش لباس پاسداری پوشید و به جبهههای جنوب شتافت. حضورش در عین خوش در روزهایی که دشمن با تمام توان به خاک ایران یورش میبرد نشان از انتخابی آگاهانه داشت؛ او آسایش خانه و گرمای خانواده را با سختی سنگرها معاوضه کرد تا امنیت میهن و آرمانهای انقلاب حفظ شود.
سپهدار انسانی سادهزیست و بیادعا بود و از تجملات دنیا دوری میکرد. او اهل کار خیر و کمکحال دیگران بود و در خانواده و میان اهالی روستا مهربانیاش زبانزد بود. همچنین مردمدار و دلسوز بود و در میان اهالی شهیدآباد به خوشرفتاری و مهربانی شهرت داشت.
در وصیتنامه این شهید بزرگوار آمده است: «از شما خانواده عزیزم تقاضا دارم که به هیچ وجه برای اینجانب خرجی پس از شهادتم نکنید و اگر کسی خواست... این خرج را به جبههها بپردازند و... برای من گریه نکنید و شب و روز دعا برای سلامتی امام بکنید.»
سرانجام در تاریخ ۱۹ آبانماه سال ۱۳۶۱ در منطقه عین خوش بر اثر اصابت ترکش به سر به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
---
بسم رب الشهدا و الصدیقین
پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار اللهبخش احمدی
فرزند جهانگیر و صغری خیراندیش
ولادت: ۲ شهریور ۱۳۴۹ روستای سسنیان بیضا
شهادت: ۱۱ آبان ۱۳۶۷ مقر شهید دست بالا گوتوند
آرامگاه : گلزار شهدای سسنیان بیضاء
شهید اللهبخش احمدی، فرزند جهانگیر و صغری خیراندیش، در ۲ شهریورماه سال ۱۳۴۹ در روستای سسنیان از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش جهانگیر مردی زحمتکش بود و مادرش صغری بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد. اللهبخش دومین فرزند خانواده بود و پنج برادر و یک خواهر داشت. برادرش نیز جانباز بود. او در خانوادهای کشاورز و سادهزیست رشد کرد و از همان کودکی با کار و تلاش خو گرفت.
این شهید بزرگوار از بسیجیان عاشق شهادت بود که هفت ماه در جبهههای حق علیه باطل حضور یافت و در لشکر ۱۹ فجر خدمت کرد. او چندین ماه در جبهه به دنبال شهادت بود اما جنگ به پایان رسید و او در پی آن در دوره آموزش تکمیلی در مقر شهید دست بالا گتوند حاضر شد.
انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ در حالی به پیروزی رسید که این سرزمین سالها زیر سایه استبداد و استعمار نفس کشیده بود. اما این رهایی دشمنان را به وحشت انداخت و آنان با تحمیل جنگی هشتساله خواستند این نهال نوپا را از ریشه بخشکانند. در این میان جوانانی بودند که با ایمان راسخ و غیرت دینی پا به میدان گذاشتند تا از کیان اسلام و وطن دفاع کنند. اللهبخش از همان جوانانی بود که عشق به شهادت در وجودش زبانه میکشید. او هفت ماه در جبهه حاضر شد و در صفوف رزمندگان لشکر ۱۹ فجر قرار گرفت اما تقدیر چنین بود که جنگ پایان یابد و او در سنگر آموزش در حالی که هنوز آرزوی شهادت در سر میپروراند به لقاءالله برسد. حضورش در جبهه و سپس در دوره آموزش تکمیلی نشان از ایمان و غیرت او داشت چرا که او تا آخرین لحظه از مسیر دفاع از اسلام و میهن دست نکشید.
اللهبخش انسانی سادهزیست و بیادعا بود و از تجملات دنیا دوری میکرد. او عاشق شهادت بود و با ایمانی راسخ در راه دفاع از دین گام برداشت. صبور و مقاوم بود و در برابر سختیهای جبهه استوار ماند. با غیرت بود و در برابر تجاوز دشمن به خاک میهن سکوت را جایز ندانست. همچنین مردمدار و دلسوز بود و در میان اهالی سسنیان به خوشرفتاری و مهربانی شهرت داشت.
سرانجام در تاریخ ۱۱ آبانماه سال ۱۳۶۷ در مقر شهید دست بالا گوتوند در حال آموزش تکمیلی بر اثر اصابت ترکش انفجار نارنجک دیگران به سر و پا و بدن به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام در زادگاهش روستای سسنیان از توابع شهرستان بیضا به خاک سپرده شد.
پدرش جهانگیر احمدی در سال ۱۴۰۳ پس از سالها تحمل فراق فرزند شهیدش دار فانی را وداع گفت.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
===========================
از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا
=============================
۱. وصیتنامه شهید هاشم (حاتم) دهقان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام رب شهداء و صدیقین.
سلام به امام بزرگ انقلاب اسلامی، امام خمینی.
بنده هاشم دهقان وصیتنامه خود را به ادامهدهندگان راه شهدا تقدیم میکنم.
خداوند در حدیث قدسی میفرماید:
«هر کس مرا طلب کند، مرا مییابد؛ و هر کس مرا بیابد، مرا میشناسد؛ و هر کس مرا بشناسد، مرا دوست میدارد؛ و هر کس مرا دوست بدارد، عاشقم میشود؛ و هر کس عاشقم شود، من نیز عاشقش میشوم؛ و هر کس را من عاشقش شوم، او را میکشم (فانی میکنم)؛ و هر کس را بکشم، خونبهایش بر من واجب است؛ و هر کس که خونبهایش بر من واجب شود، پس من خود خونبهای او هستم.»
هر کدام از دوستان صدای مرا شنید، به خاطر من اگر شهید شدم گریه نکند و واقعه کربلا را در نظر بگیرد و به خاطر حسین و یارانش گریه کند و فاتحهای برای تمام شهدا و من بخواند.
دوستان و برادران، اگر میخواهید ادامهدهنده راه شهدا باشید و شهیدان از شما راضی باشند، این پیر جماران را، این نور چشم رزمندگان را تنها نگذارید و به امر او اطاعت کنید. اوست که نایب حضرت مهدی است و از طرف او مأموریت دارد.
سلام به خانواده گرامی و صمیمیام.
ای مادر، ای مادرم، ای مادر غمپرورم، ای تو که شبهای دراز برای من زحمت کشیدی و مرا به بلوغ رساندی؛ تا حالا که به خاطر حفظ اسلام به جبهه نبرد میروم، از شما میخواهم مرا حلال کنید.
و از پدر عزیزم میخواهم اگر ناراحتیای از دست من دیده، مرا حلال کند.
خداحافظ.
بنده: حاتم دهقان
به اهواز، مورخه ۱ / ۸ / ۱۳۶۱
و السلام
---
۲. زندگینامه و وصیتنامه شهید اللهبخش احمدی
شهید بعد از هفت ماه بسیجی در دوران دفاع مقدس، برای انجام خدمت سربازی به سپاه پیوست و برای آموزش تکمیلی به پادگان شهید دست بالا در گتوند اهواز منتقل گردید و حدود بیست روز در آنجا سپری کرد. در این مدت برنامههای مختلفی را پشت سر گذاشت و سپس در اثر انفجار نانجک شربت پرفیض شهادت را نوشید و به آرزوی دیرینش، شهادت، رسید و به لقا الله پیوست.
در یازدهم آبانماه یکهزار و سیصد و شصت و هفت، از این جهان خاکی برگشود و به سوی معبود خویش پرواز کرد. روحش شاد.
شهید اللهبخش احمدی از روز تولد تا شهادت حدود هجده سال عمر نمود و به جز دوران کودکی و زمان دبستان، بقیه عمر خویش را در برقراری عدل و داد سپری کرد.
آغاز فعالیت وی در گروه مقاومت بود که زیر نظر بسیج سپاه به برقراری امنیت در روستاها و مبارزه با فساد و فحشا و همچنین جمعآوری اجناس و آذوقه برای رزمندگان و سرکشی به خانوادههای محروم و مستمند مربوط میشد.
اکنون سالها از شهادت آن عزیز میگذرد؛ سالهایی که برای هر پدر و مادری که عزیز خویش را از دست داده باشند، عمری طولانی از زجر و سختی محسوب میشود. ولیکن چون راه شهید، راه ائمه و سالار شهیدان است، خداوند نیز پدر و مادر شهید را مورد لطف قرار میدهد و جزای نیک آنان در نزد باری تعالی محفوظ است.
خداوندا، همه ما را با شهدای کربلا و شهدای هشت سال دفاع مقدس و شهدای کل ایران محشور بگردان. آمین یا رب العالمین.
---
۳. وصیتنامه شهید هدایتالله هوشیار
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
با سلام به پیشگاه آقا امام زمان (عج) و نائب بر حقش، آقا امام امت، ابراهیم زمان، رهبر کبیر انقلاب؛ و با سلام به شهیدان راه خدا از صدر تا کربلای ایران؛ و با سلام به لشکریان امام زمان (عج).
«وَلا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَکِنْ لا تَشْعُرُونَ»؛ و آنکس را که در راه خدا کشته شد مرده نپندارید، بلکه او زنده ابدی است و لکن شما این حقیقت را نخواهید یافت. (سوره بقره، آیه ۱۵۴)
وصیتنامه خودم را آغاز میکنم. من هدایتالله هوشیار، فرزند رضا، ساکن روستای زیادآباد بیضاء، از طریق بسیج اولین بارم هست که سعادت پیدا کردم به جبهه حق علیه باطل بیایم. وصیت میکنم که با خلوص نیت و ایمان و عشق به الله، در زمان [حاضر] لباس رزم پوشیدم تا اینکه تا آخرین قطره خون خودم بجنگم و به لقایش پیوندم، اگر سعادت باشد.
و پیام من به امت اسلام این است که دین خدا را یاری کنند و به جبهه بیایند. آنهایی که نمیتوانند، در پشت جبهه در دعای کمیل و دعای توسل و نماز جماعت و نماز جمعه شرکت کنند. امام را تنها نگذارید و به ندای او لبیک بگویید. در پایان، دعا به جان امام کنید و دعا برای رزمندگان اسلام. والسلام.
از همه قوم و خویشان و دوستان و اهل ده از همینجا خداحافظی میکنم. و از دختر خودم فاطمه و رقیه خداحافظی میکنم. خداوند نگهدار شما باشد.
رزمنده اسلام، هدایتالله هوشیار