Wednesday, September 09, 2026

شهیدان بزرگوار شادمان عمادی و حمید میرزا خانی نافچی

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار شادمان عمادی


فرزند یونس‌علی و قمر فلاحی


ولادت: 14 اردیبهشت 1345 روستای راهنویه، شهرستان مرودشت


شهادت: 5 شهریور 1365 جزیره مجنون


آرامگاه: گلزار شهدای مرودشت


 



بند اول - تولد و خانواده


شهید شادمان عمادی، چهاردهم اردیبهشت‌ماه سال 1345 در روستای راهنویه از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای مؤمن و اصیل دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاه خود سپری کرد و در هفت سالگی وارد دبستان شد. او که فرزندی مهربان و دلسوز بود، از همان دوران کودکی، محبت و توجه خاصی به همنوعان خود داشت.


 


بند دوم - تحصیل و اخلاق


شادمان تحصیلات ابتدایی را با تلاش و موفقیت به پایان رساند. به دلیل نبود مدرسه راهنمایی در روستا، برای ادامه تحصیل به روستای فاروق رفت و با وجود مشکلات فراوان، دوران راهنمایی را با موفقیت پشت سر گذاشت و تا مقطع سوم راهنمایی تحصیل کرد. سپس به دلیل ضرورت تأمین معاش، تحصیل را رها کرد و برای کمک به پدر، به کار کشاورزی مشغول شد. تواضع، خوش‌رویی، حسن‌خلق و دلسوزی در امور محوله از خصوصیات بارز او بود.


 


بند سوم - انقلاب اسلامی و فعالیت‌های اجتماعی


با تشکیل گروه مقاومت، همراه با دیگر جوانان روستا به پاسداری از دستاوردهای انقلاب پرداخت و برای عضویت در شورای اسلامی روستا کاندیدا شد و با اکثریت آراء به این شورا راه یافت. در این مدت، فعالیت‌های گسترده‌ای در جهت رفع مشکلات روستا با همکاری جهاد سازندگی و همراهی با روحانیون جهت ارتقای فرهنگ روستا انجام داد. همچنین یک سال که اهالی روستا از آب محروم شدند، خود برای مردم و دام‌های آن‌ها آب می‌آورد.


 


بند چهارم - ازدواج و زندگی مشترک


شادمان در سال‌های جوانی تصمیم به تشکیل خانواده گرفت. ثمره این ازدواج پربار، سه فرزند بود. او در کنار مسئولیت‌های خانوادگی، در دوران جنگ تحمیلی در پشت جبهه به جمع‌آوری کمک‌های مردمی برای رزمندگان و تشویق جوانان برای حضور در جبهه‌ها پرداخت. همچنین از روستاهای اطراف خوراک و پوشاک تهیه می‌کرد و آرد در اختیار خانه‌ها قرار می‌داد تا نان بپزند و برای رزمندگان بفرستند.


 


بند پنجم - حضور در جبهه و شهادت


با فرا رسیدن زمان خدمت سربازی، به دلیل عشق و علاقه به امام و انقلاب، خود را به سپاه پاسداران مرودشت معرفی کرد. زمانی که سپاه به راننده دستگاه‌های سنگین نیاز داشت، با آمادگی کامل به آموزش پرداخت و پس از طی 120 روز آموزش، عازم جبهه شد. سرانجام در 17 مرداد سال 1365 در جزیره مجنون، هنگام انتقال شن با کامیون به خط مقدم، بر اثر اصابت ترکش دشمن بعثی مجروح و در بیمارستان شهید بهشتی شیراز بستری شد و در پنجم شهریور سال 1365 به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهرش در گلزار شهدای شهرستان مرودشت به خاک سپرده شد.


 


بند ششم - وصیت‌نامه شهید


شهید شادمان عمادی در وصیت‌نامه خود چنین نگاشته است:


«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. به نام خداوند پاسدار حرمت خون شهدا از صدر اسلام تا شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی ایران. با سلام و درود بر آقا امام زمان(عج) و نایب برحقش امام خمینی(ره) و با سلام بر رزمندگان اسلام. اینجانب شادمان عمادی، متولد 1345 ساکن روستای راهنویه خفرک علیا، بنا به وظیفه شرعی خود عازم جبهه جنگ می‌باشم و وظیفه خود می‌دانم در این امر مقدس شرکت کنم تا بتوانم از این راه خدمت کوچکی به اسلام و میهن اسلامی خود کرده باشم. اگر در این راه فیض شهادت نصیبم شد، چه بهتر که خون من سبب شود دیگر دوستان و رفقایم نیز راهی جبهه شوند. از برادران و امت حزب‌الله می‌خواهم در صحنه باشند و امام عزیز را تنها نگذارند. ای پدر و مادر مهربانم که زحمات فراوانی کشیده‌اید، از شما می‌خواهم مرا حلال کنید. از برادران و خواهرانم نیز انتظار دارم مرا ببخشند و اگر شهید شدم، گریه و زاری نکنید تا دشمنان اسلام شاد نشوند. والسلام - شادمان عمادی - دیماه 1364»


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. ??


 


 


 دو پیوند درباره شهید شادمان

https://navideshahed.com/002Vcf

https://shiraze.ir/short/N3kRN

شهید شادمان در قاب تصویر

https://navideshahed.com/002VcW

هدیه شهید شادمان به دانش آموزان

https://navideshahed.com/002Vci



 


از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 


 


پرتوی از زندگی شهید بزرگوار حمید میرزاخانی نافچی


فرزند حبیب‌الله و خاور رئیسی نافچی


ولادت: 14 فروردین 1343 شهرستان مرودشت


شهادت: 8 شهریور 1365 شیخ‌صالح کرمانشاه


آرامگاه: گلزار شهدای مرودشت


 


بند اول - تولد و خانواده


شهید حمید میرزاخانی نافچی، فرزند حبیب‌الله و خاور رئیسی نافچی، در چهاردهمین روز از فروردین‌ماه سال 1343 در شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای مومن و اصیل دیده به جهان گشود. پدرش حبیب‌الله که راننده و کامیوندار بود، با تلاش شبانه‌روزی، معاش خانواده را تأمین می‌کرد و حمید نیز از همان کودکی، در کنار پدر، رنج کار و تلاش را آموخت. او در میان 5 خواهر، تنها پسر خانواده بود و به عنوان فرزند ارشد و تنها پسر، از همان ابتدا بار مسئولیت را بر دوش کشید.


 


بند دوم - کودکی، تحصیل و اخلاق


حمید تحصیلات خود را تا مقطع راهنمایی با موفقیت به پایان رساند و پس از آن به دلیل علاقه و ضرورت تأمین معاش، به شغل رانندگی روی آورد. او از کودکی در کنار پدر و در مدرسه و مسجد، به وظیفه‌شناسی و قلب پاک شهرت داشت. همیشه آماده کمک به دیگران بود و خوش‌قلبی، صبر، مهربانی و روح بلندش، او را در میان همسالان و همسایگان، به چهره‌ای محبوب و دوست‌داشتنی تبدیل کرده بود.


 


بند سوم - انقلاب اسلامی و توطئه‌های دشمنان


حمید با اوج‌گیری نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)، شاهد بیداری عظیم ملت ایران در برابر رژیم 2500 ساله شاهنشاهی بود. پیروزی انقلاب اسلامی، طلیعه‌ای برای قطع دست جهانخواران از منابع و ثروت‌های ایران اسلامی شد. اما دشمنان نظام نوپا که منافع مادی خود را در خطر می‌دیدند، صدام را برای تجاوز به خاک ایران تحریک کردند و با حمایت مالی و تسلیحاتی کشورهای عربی مرتجع و قدرت‌های غربی، جنگ تحمیلی هشت ساله را بر ملت ایران تحمیل نمودند. در داخل نیز گروهک‌های ضد انقلاب، با تحریک بیگانگان، در صدد تجزیه ایران و براندازی نظام اسلامی برآمدند. اما رزمندگان غیور اسلام همچون حمید، با حماسه‌آفرینی در جبهه‌های نبرد و حضور در مناطق عملیاتی از جمله غرب کشور، توطئه‌های دشمنان را نقش بر آب کردند و برگ زرینی از افتخارات ایران اسلامی را رقم زدند.


 


بند چهارم - ازدواج و زندگی مشترک


حمید در سال 1363 در اوج جوانی و با وجود مشغله‌های جنگ، تصمیم به تشکیل خانواده گرفت. ثمره این ازدواج پربار، یک فرزند پسر بود که در پرتو ایمان و عشق، زندگی مشترکش را سرشار از صفا و صمیمت ساخت.


 


بند پنجم - حضور در جبهه و شهادت


حمید به عنوان بسیجی، راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و در لشکر 31 عاشورا به رزم با کفار بعثی پرداخت. سرانجام این رزمنده دلاور و غیور، در هشتمین روز از شهریورماه سال 1365 در منطقه شیخ‌صالح کرمانشاه، بر اثر انفجار خمپاره و اصابت ترکش به سر و صورتش، به فیض عظیم شهادت نائل آمد و به آرزوی دیرینه‌اش دست یافت. پیکر پاک و مطهرش در گلزار شهدای زادگاهش، مرودشت، به خاک سپرده شد.


 


بند ششم - پدر و مادر مؤمن و پیوستن به فرزند شهید


پدر بزرگوارش حبیب‌الله و مادر مهربانش خاور، سال‌ها با صبری استوار، فراق فرزند شهید خود را تحمل کردند. این پدر و مادر عاشق، سرانجام در سال‌های 1372 و 1393 به ترتیب دار فانی را وداع گفتند و در جوار رحمت الهی آرام گرفتند و به فرزند شهیدشان پیوستند.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پر رهرو باد. ??


 

شهیدان بزرگوار امیر حمزه و غلامحسین عوضی پور زارع و

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار امیرحمزه زارع

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 انتشارات هدهد، صادقی ارسال فرمایند. والسلام، التماس دعا

?? ?? ?? ???? ?? ?? ??

 

 

فرزند حاجی و شمسی (قمر موسوی)

ولادت: 14 بهمن 1344 روستای صقوان، شهرستان سپیدان (استان فارس)

شهادت: 18 شهریور 1364، سنندج

آرامگاه: پیکر پاکش مفقودالاثر (محل دفن: نامعلوم)

 

بند اول - تولد و خانواده

شهید امیرحمزه زارع، فرزند حاجی و شمسی (قمر موسوی)، در چهاردهمین روز از بهمن‌ماه سال 1344 در روستای صقوان از توابع شهرستان سپیدان، در خانواده‌ای مومن، زحمت‌کش و اصیل دیده به جهان گشود. پدرش حاجی که کشاورزی ساده‌دل بود، در کنار تأمین معاش، روحیه‌ای بی‌آلایش و عشق به اهلبیت و قرآن و کسب رزق حلال را به فرزندش منتقل کرد.

 

بند دوم - کودکی، تحصیل و اخلاق

امیرحمزه تحصیلات خود را تا پایان دوره ابتدایی با موفقیت به پایان رساند و پس از آن در کنار پدر به شغل کشاورزی پرداخت. او فردی متدین، خوش‌اخلاق و سرشار از عشق به اهل بیت (ع) بود و در میان همسالان و همسایگان به راستی و درستی شهرت داشت.

 

بند سوم - انقلاب اسلامی و توطئه‌های دشمنان

با اوج‌گیری نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)، امیرحمزه که نوجوانی پرشور بود، شاهد بیداری عظیم ملت ایران در برابر رژیم 2500 ساله شاهنشاهی شد. پیروزی انقلاب اسلامی را طلیعه‌ای برای قطع دست دشمنان غارتگر داخلی و خارجی و استقلال ایران اسلامی می‌دانست. اما دشمنان نظام نوپا با تحریک صدام و حمایت کشورهای عربی مرتجع و قدرت‌های غربی، جنگ تحمیلی را بر ایران تحمیل کردند. در داخل نیز گروهک‌های ضد انقلاب در کردستان و دیگر نقاط کشور با ایجاد ناامنی و کشتار مردم بی‌گناه، در صدد براندازی نظام برآمدند.

 

بند چهارم - ازدواج و زندگی مشترک

امیر حمزه در سال 1362 طبق دستور دین و ینت پیامبر اکرم، همسری شایسته انتخاب کرد و تشکیل خانواده داد. اگرچه ثمره این ازدواج فرزندی نبود، اما زندگی مشترکش سرشار از مهر، ایمان و صفا بود و او با همدلی همسرش، مسئولیت زندگی را با عشق و ایثار پیش برد.

 

بند پنجم - حضور در جبهه، شهادت و مفقودالاثر شدن

با آغاز جنگ تحمیلی و به رغم مشغله‌های زندگی، شوق دفاع از میهن او را بی‌قرار ساخت. به همین سبب به عنوان سرباز ارتش و در قالب تیپ 2 نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران، راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد. شیفته آرمان‌های امام خمینی (ره) و دلداده شهدای کربلا بود و همواره شهادت را بزرگترین سعادت می‌دانست. سرانجام در هجدهمین روز از شهریورماه سال 1364 در سنندج و در نبرد با مزدوران بعثی و گروهک‌های ضد انقلاب، به فیض عظیم شهادت نائل آمد.طبق گزارش یگانش، بر اثر حجم شدید آتش دشمن، پیکر پاکش در صحنه نبرد ماند و مفقودالاثر شد و روح بیقرار و بلندش در آسمان‌های افتخار، جاویدان ماند.

 

بند ششم - پدر و مادر مؤمن و پیوستن به فرزند شهید

پدر بزرگوارش حاجی و مادر مهربانش شمسی (قمر موسوی)، سال‌ها با صبری استوار، فراق فرزند خود را تحمل کردند. این پدر و مادر عاشق، سرانجام در سال‌های 1390 و 1385 به ترتیب دار فانی را وداع گفتند و در جوار رحمت الهی آرام گرفتند و به فرزند شهیدشان پیوستند.

روحشان شاد و یادشان گرامی و راه شهدا پر رهرو باد ??

 

پرتوی از زندگی شهید بزرگوار غلامحسین عوضی‌فرد

فرزند مراد و بیگم نوروزی

ولادت: 23 اردیبهشت 1343، شهرستان مرودشت

شهادت: 17 شهریور 1362، محور آبادان - اهواز

آرامگاه: گلزار شهدای زادگاهش، مرودشت

 

بند اول - تولد و خانواده

شهید غلامحسین عوضی‌فرد، فرزند مراد و بیگم نوروزی، در بیست و سومین روز از اردیبهشت‌ماه سال 1343 در شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای مومن و اصیل دیده به جهان گشود. پدرش مراد که به شغل کشاورزی و دامداری اشتغال داشت، پیش از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و در سال 1357 دار فانی را وداع گفت و غلامحسین را در نوجوانی به مادر مهربانش بیگم سپرد. او آخرین فرزند خانواده بود و در میان 3 برادر و 5 خواهر، به عنوان کوچک‌ترین عضو، از محبت ویژه خانواده برخوردار بود.

 

بند دوم - کودکی، تحصیل و اخلاق

غلامحسین تحصیلات خود را تا پایان دوره اول راهنمایی با موفقیت به پایان رساند و پس از آن به دلیل علاقه و استعداد ذاتی، به فراگیری حرفه تعمیرات موتورهای الکتریکی (سیم‌پیچ و دینام) پرداخت و به عنوان یک تعمیرکار ماهر در این زمینه شناخته می‌شد. او جوانی متدین، خوش‌اخلاق و سرشار از عشق به اهل بیت (ع) بود. از اصحاب و خادمین مسجد امام رضا (ع) در مرودشت به شمار می‌رفت و به عنوان عضو فعال پایگاه مقاومت بسیج، همواره در مراسم مذهبی و برنامه‌های انقلابی حضوری پرشور داشت.

 

بند سوم - انقلاب اسلامی، ایمان و ایثار

غلامحسین با وجود درآمد اندک از شغل خود، هیچ‌گاه پس‌اندازی برای خود کنار نمی‌گذاشت. او بخشی از درآمدش را برای خانواده خرج می‌کرد و مابقی را به‌صورت محرمانه در اختیار مستمندان قرار می‌داد. در نامه‌هایش، ارادت خاصی به شهید والامقام، آیت‌الله دستغیب داشت و ایشان را بسیار سعادتمند می‌دانست که در سن پیری، پس از یک عمر پربرکت مبارزه و تالیفات فراوان، به درجه رفیع شهادت نائل آمده است. از منافقین کوردل به شدت متنفر بود و همواره با آنان به دیده دشمنی می‌نگریست.

 

بند چهارم - عشق به ولایت و آرزوی شهادت

عشق و علاقه‌ وصف‌ناپذیری به امام خمینی (ره)، شهدای والامقام و رزمندگان اسلام داشت و شهادت را بزرگترین سعادت می‌دانست. این عشق و دلدادگی، او را از همان ابتدای جنگ تحمیلی، بی‌قرار دفاع از میهن ساخته بود. به عنوان بسیجی و در قالب تیپ المهدی (عج) و گردان‌های الفتح و کمیل، راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد و در نبرد با کفار بعثی و گروهک‌های ضد انقلاب در مناطق مختلف، از جمله آذربایجان غربی، رشادت‌های فراوانی از خود نشان داد.

 

بند پنجم - حضور در جبهه و شهادت

سرانجام این رزمنده دلاور و غیور، در هفدهمین روز از شهریورماه سال 1362، در منطق جنگی آذربایجان غربی و در جریان درگیری با دشمن بعثی، بر اثر اصابت ترکش به سر و دست، به فیض عظیم شهادت نائل آمد و به آرزوی دیرینه‌اش دست یافت.

 

بند ششم - مادر مؤمن و پیوستن به فرزند شهید

مادر بزرگوارش، بیگم نوروزی، سال‌ها با صبر و استواری تمام، فراق فرزند شهید خود را تحمل کرد. این مادر عاشق و صبور، سرانجام در شهریورماه سال 1394 دار فانی را وداع گفت و در جوار رحمت الهی به فرزند شهیدش پیوست. پیکر پاک و مطهر شهید غلامحسین عوضی‌فرد، در گلزار شهدای زادگاهش، مرودشت، به خاک سپرده شده است. یادش جاودان و راهش پر رهرو باد.

 

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. ??

 

چهار شهید گرانقدر مرودشت

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار حیدر کلمبه

فرزند علی رمضان و ماه‌عنبر نامجو

ولادت: ۷ تیر ۱۳۴۰ شهرستان فسا

شهادت: ۷ دی ۱۳۶۵ جزیره مجنون

آرامگاه: گلزار شهدای مرودشت


شهید حیدر کلمبه، فرزند علی رمضان و ماه‌عنبر نامجو، در هفتمین روز از تیرماه سال ۱۳۴۰ در شهرستان فسا، در خانواده‌ای مؤمن، اصیل و عشایری از تیره «کله‌لو» ایل خمسه، چشم به جهان گشود. پدرش که مردی کارگر و زحمت‌کش بود، برای تأمین معاش در کوره آجرپزی کار می‌کرد و حیدر نیز از همان نوجوانی در کنار پدر، تن به این کار سخت و طاقت‌فرسا داد. اگرچه تحصیلات خود را تا پایان دوره ابتدایی و پایه چهارم دبستان ادامه داد، اما عشق وافر او به مسائل دینی و مجالس اهل بیت (ع)، ایمانی راسخ و اعتقادی ناب در وجودش پرورش داد. او در میان ۳ برادر و ۲ خواهر، به غیرت مثال‌زدنی و تعصب بی‌نظیر نسبت به خاک وطن و ناموس، شهره بود.


در دوران اوج‌گیری نهضت اسلامی، حیدر با شور و شوق فراوان در تمام تظاهرات خیابانی حضور می‌یافت و در پخش اعلامیه‌های امام خمینی، نقشی فعال بر عهده گرفت. او در مجالس و جلساتی که توسط روحانیت علیه رژیم پهلوی برگزار می‌شد، حضوری مستمر و تأثیرگذار داشت. این شهید بزرگوار به دلیل ایمان راسخ، همواره احترامی ویژه برای پدر و مادر قائل بود و در میان مردم به اخلاق نیکو، رفتار پسندیده و معاشرت شایسته، زبان‌زد خاص و عام بود.


وی فردی مردم‌دار، قوم‌وخویش‌دوست و اهل صله رحم بود، در دعاهای کمیل و توسل مساجد شرکت فعال می‌کرد. همچنین در کلاس‌های ایدئولوژی و آموزشی گروه مقاومت محله حضور می‌یافت. پس از طی این مراحل و با وجود تمام سختی‌های زندگی، در سال ۱۳۶۳ تصمیم به تشکیل خانواده گرفت و ثمره این ازدواج ۲ فرزند پسر بود.


با آغاز جنگ تحمیلی و به رغم مشغله کارگری و مسئولیت‌های سنگین خانوادگی، شوق دفاع از میهن او را بی‌قرار ساخت. به همین سبب به عنوان بسیجی سپس پاسدار وظیفه و در قالب گردان امام سجاد (ع) لشکر ۱۹ فجر به جبهه‌های نبرد حق علیه باطل اعزام شد. او به دلیل شدت علاقه به امام حسین و حضرت اباالفضل و شهیدان، همیشه آرزوی شهادت را در دل می‌پروراند. خاطره‌ای از او نقل شده که وقتی شنید در بمباران پالایشگاه چند نفر شهید شده‌اند، با اشتیاق گفت: «ای خدا یعنی می‌شه نوبت ما هم برسه؟». او حتی پیش از اعزام، نشانه‌های خال سینه و انگشت پایش را برای شناسایی به چند نفر نشان داد و پیش‌بینی کرد که «من بی‌سر و دست و پا می‌شوم».


سرانجام این رزمنده دلاور، در هفتمین روز از دیماه سال ۱۳۶۵ در جزیره مجنون و بر اثر انفجار و بمباران شدید دشمن، پیکر پاکش متلاشی و غیرقابل شناسایی شد. به خانواده‌اش گفته شد شهیدی است که وضعیت مناسبی ندارد و قابل شناسایی نیست؛ اما آن‌ها با اشاره به پیش‌گویی خودِ شهید گفتند: «این خود حیدر است، نیازی به شناسایی ندارد، البته به روش دیگر نیز شناسایی شد». این عشایرزاده شجاع، غیور و از خودگذشته، دقیقاً همان‌گونه که می‌خواست، با فدا شدن و متلاشی شدن بدن در راه دین، میهن و ناموس، به زیباترین آرزوی زندگی‌اش که شهادت مثل سیدالشهداء بود رسید. پیکر پاکش با حضور مردم و بسیجیان و عشایر ایل قشقایی در گلزار شهدای مرودشت به خاک سپرده شد.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


🌹 🇮🇷 💗 🙏 ✌️


پرتوی از زندگی شهید بزرگوار احد رمضانی

فرزند احمد و صفیه عرب

ولادت: ۲ فروردین ۱۳۳۸ در روستای جلیان مرودشت

شهادت: ۱۷ اردیبهشت ۱۳۶۲ تپه کدو (منطقه حاج عمران)

آرامگاه: گلزار شهدای روستای جلیان


شهید احد رمضانی، فرزند احمد و صفیه، در دومین روز از فروردین‌ماه سال ۱۳۳۸ در روستای جلیان از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای مومن، زحمتکش و پاکدامن با اعتقادات ناب اسلامی دیده به جهان گشود. او دومین پسر خانواده بود و در میان ۴ برادر و ۲ خواهر، در دامان پدر و مادری که عشق به اهل بیت (ع) و روحیه ایثار در آن‌ها جاری بود، رشد یافت.


احد تحصیلات خود را تا مقطع ششم قدیم به پایان رسانید و پس از آن برای امرار معاش زندگی خود و خانواده، به عنوان کارگر در کارخانه آزمایش مشغول به کار شد. او طبق سنت حسنه پیامبر اکرم (ص) ازدواج نمود و ثمره این ازدواج ۳ فرزند پسر بود. پسران اول و دوم ایشان در دوران طفولیت دار فانی را وداع گفتند و فرزند سومش پس از شهادت پدر به دنیا آمد؛ فرزندی که نام پدر شهیدش را بر خود دارد تا یاد و راه او برای همیشه زنده بماند. برادر ایشان نیز از جانبازان سرافراز و دلاور دفاع مقدس است که این خود نشان از روحیه ایثارگری و فداکاری این خانواده بزرگوار دارد.


انقلاب اسلامی که با خون هزاران شهید آبیاری شد، از همان ابتدا در معرض توطئه‌های دشمنان خارجی و فتنه‌های گروهک‌های داخلی قرار گرفت؛ دشمنانی که هر یک برای خاموش کردن این مشعل فروزان الهی تلاش کردند، اما همیشه با غیرت و بصیرت مردانی مواجه شدند که به خوبی می‌دانستند دفاع از این انقلاب، دفاع از اسلام، خاک، ناموس و عزت ایرانی است. احد از جمله همین مردان با غیرت بود؛ او که با آغاز جنگ تحمیلی، دفاع از میهن را بر آرامش دنیا مقدم می‌شمرد و خطر تجاوز دشمنان بعثی و ایادی داخلی‌شان را به خوبی درک کرده بود، از طریق یگان بسیج به عنوان رزمنده راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل گردید.


این شهید بزرگوار که عضو تیپ المهدی سپاه استان فارس بود پس از رشادت‌ها، از جان گذشتگی‌ها و دلاوری‌های فراوان، سرانجام در هفدهمین روز از اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۶۲ در تپه کدو در منطقه حاج عمران، بر اثر اصابت ترکش به سر و بدنش به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به آرزوی دیرینه‌اش رسید. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. پدر بزرگوارش در سال ۱۳۷۴ و مادر گرامی‌اش نیز در سال ۱۳۹۵ دار فانی را وداع گفتند و به فرزند شهیدشان پیوستند.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹



از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 انتشارات هدهد، صادقی ارسال فرمایند. والسلام، التماس دعا




پرتوی از زندگی شهید بزرگوار علی اقبالی


فرزند امرالله و زهرا رمضانی


· ولادت: ۲ فروردین ۱۳۲۸ در روستای شمس‌آباد برزو (مرودشت)

· شهادت: ۱۷ شهریور ۱۳۶۲ در تپه کدو (حاج عمران)

· آرامگاه: گلزار شهدای روستای جلیان


شهید علی اقبالی، فرزند امرالله و زهرا رمضانی، در دومین روز از فروردین‌ماه سال ۱۳۲۸ در روستای شمس‌آباد برزو از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای مومن و متدین دیده به جهان گشود. او فرزند اول خانواده بود و در میان ۳ برادر و ۲ خواهر رشد یافت.


علی از همان نوجوانی به اخلاق و رفتار بسیار خوب، مردم‌داری، تواضع و کمک به حال دیگران شهرت داشت. او که اهل نماز و دیانت بود، سواد خود را از طریق نهضت سوادآموزی تکمیل کرد و سپس برای امرار معاش زندگی خود و خانواده، به عنوان کارگر در کارخانه آزمایش مشغول به کار شد. او طبق سنت حسنه پیامبر (ص) ازدواج نمود و ثمره این ازدواج ۵ فرزند (۲ پسر و ۳ دختر) بود.


با آغاز جنگ تحمیلی زمانی که بعثیون به کشور انقلاب اسلامی ما حمله کرده بودند، علی با وجود مسئولیت سنگین خانواده، به عنوان بسیجی از یگان تیپ المهدی و گردان ۲، به همراه دیگر جوانان این مرز و بوم راهی جبهه‌های حق علیه باطل گردید. سرانجام این شهید بزرگوار با رشادت‌ها و دلاوری‌هایی که در جبهه‌های نبرد از خود به جای گذاشت، در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۶۲ در منطقه تپه کدو (حاج عمران) بر اثر اصابت ترکش به پا، شکم و سر به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به آرزوی دیرینه‌اش رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای روستای جلیان به خاک سپرده شد. پدر بزرگوارش در سال ۱۳۶۸ و مادر گرامی‌اش نیز در سال ۱۳۸۲ دار فانی را وداع گفتند و به فرزند شهیدشان پیوستند.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


متن کامل وصیت‌نامه شهید علی اقبالی


بسم الله الرحمن الرحیم

وصیت نامه علی اقبالی تاریخ ۱۳۶۲/۶/۱۲ : اینجانب علی اقبالی با آگاهی کامل و مسئولیت هایی که در برابر خون شهیدان داشتم این جهاد فی سبیل الله را انتخاب کردم و به فرمان امام والا مقام عازم جبهه های حق بر علیه باطل شدم و امیدوارم که همسرم همچون زینب صبر و استقامت داشته باشید و بچه ها را نگهداری کنید و آنها را در مسیر انقلاب اسلامی حرکت دهید و از لطفعلی عزیزم میخواهم که راهم را ادامه دهد، همسر عزیزم یادت باشد که خداوند منان با صابران است همیشه نمازت را اول وقت بخوان و هر وقت به یاد کشته شدن من افتادی برای امام حسین (ع) و زینب اسیر گریه کن و هیچ وقت فکر نکن آنهایی که در راه خدا جهاد کردند و کشته شدن مرده اند بلکه زنده اند و نزد خدا روزی می خورند و من آرزوی کشته شدن در راه خدا را داشتم که خداوند این سعادت را نصیب کرد خداوند تبارک و تعالی را شکر میکنم که من را در رختخواب مرگ به سراغم نفرستاد و امیدوارم که این حقیر را حلال کرده باشید امید است بعد از من زندگی را با کامل راستی و سرپرستی از بچه ها بگذرانید والسلام علیکم و رحمه و برکاته دعا برای امام و رزمندگان اسلام یادت نرود برای آخرین بار خدمت شما همسر عزیز و ۳ فرزند مهربانم سلام میرسانم . علی اقبالی .

🌹 🙏 🌺 🇮🇷 💗 🍀

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 انتشارات هدهد، صادقی ارسال فرمایند. والسلام، التماس دعا

🌹 🍀 🌺 🇮🇷 🌿 ✌️ 🙏


پرتوی از زندگی شهید بزرگوار علی محمد سیفی

فرزند شیرزاد و عشرت میری

ولادت: ۱۰ مرداد ۱۳۴۳ در مرودشت

شهادت: ۱۷ شهریور ۱۳۶۳ در کوشک

آرامگاه: گلزار شهدای روستای نوسنجان


شهید علی محمد سیفی، فرزند شیرزاد و عشرت میری، در دهمین روز از مردادماه سال ۱۳۴۳ در شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای متدین، زحمتکش دیده به جهان گشود. علی محمد چهارمین فرزند خانواده بود و در میان ۷ خواهر و یک برادر، در محیطی صمیمی و سرشار از عشق به اهل بیت (ع) رشد یافت.


او که از همان کودکی در کنار پدر و خانواده با تلاش و کار کشاورزی و دامداری بزرگ شد، از بینش عمیق و خوبی نسبت به نظام مقدس جمهوری اسلامی، امام خمینی (ره) و شهیدان والامقام برخوردار بود. علی محمد با اخلاقی بسیار عالی و برخوردی گرم و صمیمی، همواره زبانزد مردم بود؛ او اهل گذشت و فداکاری بود و عشقی وافر به اهلبیت (ع) و شهدای اسلام، به‌ویژه حضرت سیدالشهداء (ع) در دلش می‌تپید.


پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، ضربه‌ای کاری بر پیکر استکبار جهانی بود و دست‌های آلوده غارتگران و سلطه‌گران را از منابع و ثروت‌های این سرزمین برای همیشه کوتاه کرد. دشمنان که تحقق استقلال واقعی و عزت ایرانیان را برنتابیدند، با تهاجم همه‌جانبه و حمایت گسترده کشورهای غربی و مرتجع عربی، جنگی ویرانگر را بر ملت مظلوم ایران تحمیل نمودند تا بار دیگر خاک پاک این مرز و بوم را به اشغال خود درآورند. علی محمد که در مکتب عاشورا و سیدالشهداء (ع) پرورش یافته بود، با بصیرت و شناخت کامل از این توطئه بزرگ دشمنان، در کنار سایر جوانان غیرتمند ایران اسلامی، لباس مقدس رزم را بر تن کرد و برای دفع تجاوز دشمنان و پاسداشت خون شهدا، به جبهه رفت.


پس از آغاز جنگ تحمیلی، او دفاع از میهن اسلامی را بر ادامه تحصیل مقدم شمرد و به عنوان بسیجی، سپس پاسدار وظیفه از یگان مهندسی رزمی نصر عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد. سرانجام این جوان با غیرت، در هفدهمین روز از شهریورماه سال ۱۳۶۳ در منطقه عملیاتی کوشک، بر اثر اصابت ترکش به پهلو به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به معشوق ازلی خود پیوست. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش روستای نوسنجان (نُهسنجان) رامجرد به خاک سپرده شد.


لازم به ذکر است که پدر بزرگوار ایشان در سال ۱۴۰۱ دار فانی را وداع گفت و به فرزند شهیدش پیوست.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹

شهیدان بزرگوار شادمان عمادی و حمید میرزا خانی نافچی

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار شادمان عمادی فرزند یونس‌علی و قمر فلاحی ولادت: 14 اردیبهشت 1345 روستای راهنویه، شهرستان مرودشت شهادت: 5 شهریور ...