Thursday, October 15, 2026

شهیدان بزرگوار علی بخش، بخش علی رخت افکن، الله یا و علی یار زارع مؤیدی و عبدالله حکیم نژاد

 بسم الله الرحمن الرحیم

پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار بخشعلی رخت‌افکن

فرزند محمدعلی و گل‌اندام آشوری

ولادت: ۳۰ شهریور ۱۳۱۴ روستای علی‌آباد تنگ، بیضا، فارس

شهادت: ۴ دی ۱۳۶۵ شلمچه (عملیات کربلای ۴)

آرامگاه: گلزار شهدای زادگاهش (علی‌آباد تنگ)


شهید بخشعلی رخت‌افکن، فرزند محمدعلی و گل‌اندام آشوری، در سی‌ام شهریور ماه ۱۳۱۴ در روستای علی‌آباد تنگ از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش محمدعلی، کشاورزی زحمت‌کش بود و مادرش گل‌اندام، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد.

بخشعلی خواندن و نوشتن نمی‌دانست و همچون پدرش به کشاورزی اشتغال داشت. او با بانو آسیه زراعت‌پیشه، همسری مؤمن و فداکار، ازدواج کرد و ثمره این پیوند پاک، هشت فرزند (پنج پسر و سه دختر) بود. این خانواده، پدر و فرزندان بارها به جبهه رفتند و در راه دفاع از اسلام و انقلاب، از هیچ کوششی دریغ نکردند.

با آغاز جنگ تحمیلی و هجوم دشمن بعثی به میهن اسلامی، عشق به دفاع از دین و وطن در وجود بخشعلی شعله‌ور شد. او پدری تقریباً پیر بود، اما تمام زندگی و هستی خود را وقف اهداف انقلاب و آرمان‌های امام امت و شهدا کرد و با وجود سن و سال و مسئولیت خانواده، از سوی بسیج در جبهه‌های حق علیه باطل حضور یافت و در خطوط مقدم نبرد با دشمن بعثی جنگید و ایستادگی کرد.

فرزندش، علی‌بخش رخت‌افکن، که همچون پدر عاشق جبهه و شهادت بود، در عملیات والفجر ۸ در اروندکنار، در تاریخ ۲۲ بهمن ماه ۱۳۶۴ به فیض عظیم شهادت رسیده بود و زودتر از پدرش به کاروان شهیدان پیوست.

سرانجام پدر بزرگوار، بخشعلی رخت‌افکن، در تاریخ ۴ دی ماه ۱۳۶۵ در شلمچه و در جریان عملیات کربلای ۴ به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام مدت‌ها در منطقه برجا ماند و در شمار شهدای مفقودالاثر قرار گرفت. سرانجام در سال ۱۳۷۵ پس از تفحص، پیکر مطهرش شناسایی و در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

همسرش، بانو آسیه زراعت‌پیشه، هم همسر شهید و هم مادر شهید است و با صبر و استقامت، این افتخار بزرگ را در دامان خود پرورش داد. پدرش محمدعلی نیز سال‌ها پیش از شهادت فرزندش، در سال ۱۳۴۴ دار فانی را وداع گفته بود.

لازم به ذکر است که یکی دیگر از برادرانش، حاج علی رخت‌افکن، فرمانده اسبق سپاه شهرستان بیضا بود که در سال ۱۴۰۰ در اثر ایست قلبی از دنیا رفت و در کنار پدر و برادر شهیدش به خاک سپرده شد. او از رزمندگان و یادگاران دوران دفاع مقدس بود و از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۵ فرماندهی سپاه این شهرستان را بر عهده داشت.

در وصیت‌نامه‌ای که از این شهید بخشعلی بزرگوار به یادگار مانده، ایشان نوشته‌اند که پیش‌تر قصد داشتند به زیارت خانه خدا مشرف شوند، ولی اینک که به قصد جبهه و دفاع از دین خدا می‌روند، امیدوارند که شهادت نصیبشان شود....


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 🌹


===============


پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار علی‌بخش رخت‌افکن

فرزند بخشعلی و آسیه زراعت‌پیشه

ولادت: ۱۹ خرداد ۱۳۴۷ روستای علی‌آباد تنگ، بیضا، فارس

شهادت ۲۲ بهمن ۱۳۶۴ اروندکنار (عملیات والفجر ۸)

آرامگاه: روستای علی‌آباد تنگ (سرتل)، بیضا


شهید علی‌بخش رخت‌افکن، فرزند شهید بخشعلی و آسیه زراعت‌پیشه، در نوزدهم خرداد ماه ۱۳۴۷ در روستای علی‌آباد تنگ از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش بخشعلی، کشاورزی زحمت‌کش بود و مادرش آسیه، بانویی فهیم و فداکار که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد.


علی‌بخش در خانواده‌ای رشد یافت که کاملاً انقلابی و اهل جبهه و جنگ بود. پدرش اهل مسجد و نماز جماعت بود و به‌جای نصیحت، با عمل خود الگویی برای فرزندان بود. مادرش نقل می‌کند که همیشه نماز و روزه‌اش را به‌جا می‌آورد و توصیه پدرش به او این بود که «با جان و مال خود حافظ و مدافع انقلاب باشید».


در سال پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره)، علی‌بخش ده ساله بود و در کلاس سوم ابتدایی درس می‌خواند. اما در عین حال، روحیه‌ای کاملاً انقلابی داشت و در پایگاه مقاومت، گروه سرود، فعالیت‌های اجتماعی، برنامه‌های شهدا، برنامه‌های مسجد و نماز جمعه حضوری فعال داشت. وقتی به کلاس پنجم ابتدایی رسید، جنگ تحمیلی جهانخواران علیه ایران اسلامی آغاز شد و او از همان موقع به دنبال جبهه رفتن بود تا اینکه پس از یکی دو سال، توانست پدر و مادرش راضی کند تا به جبهه برود. در جبهه نیز با تمام وجود در خدمت رزمندگان و در دفاع از دین و ناموس و وطن بود.


روزی که صدام خائن قصد حمله به ایران را داشت، در میانه سخنرانی خود، ناگهان کلامش را قطع کرد و گفت: «بقیه سخنرانی‌ام را هفت روز دیگر در تهران، پایتخت ایران، انجام می‌دهم.» یعنی او گمان می‌کرد ایران را در هفت روز به زانو در خواهد آورد. اما وجود دلاورها و حماسه‌سازانی همچون این پدر و پسر، بخشعلی و علی‌بخش، و هزاران هزار بسیجی دیگر، باعث شد که آن هفت روز، به کابوسی هشت ساله برای دشمن تبدیل شود و صدام و تمام کشورهای غربی و عربی که حامی صدام پلید بودند، در برابر این ملت مقاوم، به زانو درآیند و شکست بخورند، مردم شریف و غیوری که وجب به وجب برای آزادی این سرزمین، خون دادند.


علی‌بخش مجرد بود و به‌عنوان بسیجی در تیپ المهدی و لشکر ۱۹ فجر در جبهه‌های حق علیه باطل حضور یافت. سرانجام در عملیات والفجر ۸ در منطقه عملیاتی اروندکنار، در تاریخ ۲۲ بهمن ماه ۱۳۶۴ بر اثر اصابت تیر به سینه و سرش، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهرش در زادگاهش، روستای علی‌آباد تنگ (سرتل) به خاک سپرده شد.


پدرش، شهید بخشعلی رخت‌افکن، نیز در عملیات کربلای ۴ در شلمچه، در تاریخ ۴ دی ماه ۱۳۶۵ حدوداً یک سال پس از شهادت علی‌بخش، به فیض شهادت نائل آمد و به فرزندش پیوست.


برادر دیگرش، حاج علی رخت‌افکن، که فرمانده اسبق سپاه شهرستان بیضا بود (از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۵) در سال ۱۴۰۰ بر اثر ایست قلبی از دنیا رفت و در کنار پدر و برادر شهیدش به خاک سپرده شد.


مادرش، آسیه زراعت‌پیشه، هم همسر شهید و هم مادر شهید است و با صبر و استقامت، این افتخار بزرگ را در دامان خود پرورش داد.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پررهرو باد. 🌹


===============


پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار الله‌یار زارع مویدی

فرزند منصور و سروی زارع مویدی

ولادت: ۱ فروردین ۱۳۴۸ روستای دشمن‌زیاری، بیضا، فارس

شهادت: ۴ خرداد ۱۳۶۷ شلمچه (تک دشمن)

آرامگاه: روستای دشمن‌زیاری، بخش بانش، شهرستان بیضا


شهید الله‌یار زارع مویدی، فرزند منصور و سروی زارع مویدی، در یکم فروردین ماه ۱۳۴۸ در روستای دشمن‌زیاری از توابع بخش بانش شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش منصور، کشاورزی زحمت‌کش بود که با کار کشاورزی، روزی حلال به خانه می‌آورد و مادرش سروی، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد.

الله‌یار تحصیلات خود را در مدرسه شهید مهران کشاورز دشمن‌زیاری تا سوم راهنمایی ادامه داد و سپس تا دوم دبیرستان در رشته انسانی تحصیل کرد. او در فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی حضوری فعال داشت و در تمام امتحانات و برنامه‌ها، جوانی پرتلاش و کوشا بود.

در روزگاری که ایران، پس از قرن‌ها، طعم آزادی و استقلال را چشیده بود، دشمنان این آب و خاک، تاب تحمل این شکوه را نداشتند. آنان که سال‌ها این ملت را در بند استعمار و استکبار نگه داشته بودند، با دیدن انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)، خوابشان آشفته شد و کینه‌شان شعله‌ور گشت. پس دست به دامن مزدوری خائن به نام صدام شدند و او را تحریک کردند تا در مهرماه ۱۳۵۹ آتش جنگی نابرابر را در این سرزمین مقدس برافروزد. جنگی که نه فقط برای اشغال خاک، که برای نابودی دین و انقلاب و ناموس این ملت طراحی شده بود. اما این ملت، با ایمانی راسخ و عشقی بی‌پایان به اهل بیت (ع)، در برابر دشمن تا دندان مسلح ایستاد. جوانانش از شهرها و روستاها، از مدرسه ها و مسجدها، سر از پا نشناخته و به جبهه‌ها شتافتند. الله‌یار نیز یکی از همان جوانان غیرتمند و دریادل بود.

با آغاز جنگ تحمیلی و هجوم دشمن بعثی به میهن اسلامی، عشق به دفاع از دین و ناموس و وطن در وجود الله‌یار شعله‌ور شد. او از سوی بسیج در جبهه‌های حق علیه باطل حضور یافت و در خطوط مقدم نبرد با دشمن بعثی ایستادگی کرد. همرزمانش او را جوانی بسیار خوش‌برخورد، دلسوز، فعال، ساده زیست و فهمیده توصیف کرده‌اند.

سرانجام در تاریخ ۴ خرداد ماه ۱۳۶۷ در منطقه عملیاتی شلمچه، در جریان تک دشمن در روزهای آخر جنگ تحمیلی، به فیض عظیم شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در منطقه بر جای ماند. پس از گذشت ۳۳ سال، پیکر مطهر این شهید والامقام با تلاش گروه‌های تفحص شهدا کشف و از طریق آزمایش DNA شناسایی شد. پدر و مادرش که سال‌ها منتظر و چشم‌انتظار بودند، به دیار حق شتافتند و در زمان شناسایی پیکر، در قید حیات نبودند.

مراسم استقبال و تشییع پیکر مطهر این شهید در ۲۴ دی ماه ۱۳۹۹ در شیراز برگزار شد و سپس پیکر ایشان در ۲۸ دی ماه ۱۳۹۹ مصادف با سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)، بر روی دستان مردم شهیدپرور بیضا تشییع و در زادگاهش، روستای دشمن‌زیاری به خاک سپرده شد و به کاروان شهیدان پیوست.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 🌹


===============


پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار علی‌یار زارع مویدی

فرزند خدابخش و ماه‌بانو امیری

ولادت: ۱۵ اردیبهشت ۱۳۴۰ روستای پشت‌باغ، بیضا، فارس

شهادت: ۱۰ آبان ۱۳۵۹ آبادان (بر اثر بمباران هوایی دشمن)

آرامگاه: گلزار شهدای دارالرحمه شیراز


شهید علی‌یار زارع مویدی، فرزند خدابخش و ماه‌بانو امیری، در پانزدهم اردیبهشت ماه ۱۳۴۰ در روستای پشت‌باغ از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش خدابخش، کشاورزی زحمت‌کش بود و مادرش ماه‌بانو، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد.


علی‌یار در خانواده‌ای مذهبی و انقلابی رشد یافت و پس از گذراندن دوران تحصیل، به ژاندارمری پیوست و در آبادان مشغول به خدمت شد. او جوانی متدین، وظیفه‌شناس و عاشق وطن بود.


در دهه مبارکه فجر بهمن ۱۳۵۷ انقلاب اسلامی، از دل همین خاک، سر برآورد و دست بیگانه را از این سرزمین کوتاه کرد. اما این شکوفایی و استقلال باعث شد جهانخواران که سال‌ها این ملت را در بند کشیده بودند و تحمل دیدن این آزادگی را نداشتند مهره‌ای پلید به نام صدام را به میدان فرستادند؛ صدام در آغاز مهر ۱۳۵۹ آتش جنگی را برافروخت که نه برای فتح خاک، که برای نابودی این انقلاب نوپا طراحی شده بود. جنگی که خانه‌ها را ویران و خانواده‌ها را داغدار کرد اما تسلیم دشمن متجاوز نشدند. علی‌یار یکی از همان مردان بود. مردی از دیار پشت‌باغ بیضا، که در نخستین روزهای جنگ، در آبادان، در برابر دشمن ایستاد و جان خود را در راه دفاع از دین و ناموس و وطن فدا کرد.


در ۳۱ شهریور ماه ۱۳۵۹ رژیم بعث عراق با حمایت همه‌جانبه استکبار جهانی و ارتجاع عربی، جنگی نابرابر را بر ملت ایران تحمیل کرد. در نخستین روزهای جنگ، آبادان به عنوان یکی از مهم‌ترین شهرهای مرزی، آماج حملات وحشیانه دشمن قرار گرفت. در آن روزها که بسیاری از مردم در تکاپوی دفاع از شهر بودند، علی‌یار نیز به عنوان یکی از سربازان و مرزبانان ژاندارمری، در سنگر دفاع از این سرزمین مقدس ایستاد.


سرانجام در تاریخ ۱۰ آبان ماه ۱۳۵۹ چهل روز پس از آغاز جنگ تحمیلی، در آبادان، بر اثر بمباران هوایی دشمن بعثی، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام، در گلزار شهدای دارالرحمه شیراز به خاک سپرده شد و به کاروان عاشوراییان زمان پیوست.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 🌹


===============


پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار عبدالله حکیم‌نژاد

فرزند پرویز و سیده ستاره خوش‌چین

ولادت: ۳۰ فروردین ۱۳۵۲، تل بیضا، بیضا، فارس

شهادت: ۴ خرداد ۱۳۶۷، شلمچه (تک دشمن)

آرامگاه: روستای تل بیضا، بیضا


شهید عبدالله حکیم‌نژاد، فرزند پرویز و سیده ستاره خوش‌چین، در سی‌ام فروردین ماه ۱۳۵۲ در روستای تل بیضا از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش پرویز، کشاورزی زحمت‌کش بود و مادرش سیده ستاره خوش‌چین، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد. این خانواده، پنج‌نفره بود و در فضایی سرشار از ایمان و صفا، فرزندانی مؤمن و انقلابی پرورش داد.


در سال پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، عبدالله تنها هفت سال داشت و در کلاس اول ابتدایی درس می‌خواند. اما علی‌رغم سن بسیار کم، بسیار پرشور و پرنشاط بود و برای انقلاب، نظام و شهدا عشقی وافر و در پایگاه مقاومت حضوری فعال داشت.


عبدالله نوجوانی سرآمد و الگو برای همسالان خود بود؛ چه از نظر سیرت و چه از نظر اخلاق. او در مدرسه راهنمایی شهید شکرالله کشاورز تل بیضا مشغول به تحصیل بود و در همان سنین کم، عشق به اسلام و انقلاب در وجودش ریشه دوانده بود.


در سال‌های حماسه و ایثار، وقتی دشمن بعثی با حمایت استکبار جهانی، آتش جنگ را بر این سرزمین مقدس گستراند، نوجوانانی چون عبدالله که می‌توانستند در امنیت و آرامش به تحصیل خود ادامه دهند، مدرسه شهادت و ایثار را بر درس و مشق ترجیح دادند. عبدالله در سن ۱۵ سالگی، در حالی که در مدرسه ابوذر بیضا مشغول به تحصیل بود، با عشق به اسلام و میهن، راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد.


سرانجام در تک دشمن در روزهای آخر جنگ تحمیلی، در منطقه شلمچه، در تاریخ ۴ خرداد ماه ۱۳۶۷ به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام مدت‌ها در منطقه برجا ماند و در شمار شهدای مفقودالاثر قرار گرفت. سرانجام در سال ۱۳۸۲ پس از تفحص، شهادت ایشان احراز گردید و پیکر مطهرش در زادگاهش، روستای تل بیضا به خاک سپرده شد و به ساکنان آسمان پیوست.


از این شهید بزرگوار، وصیت‌نامه‌ای به یادگار مانده که در مراسم یادواره شهدای دانش‌آموز شهرستان بیضا، و مراسم دیگر بخش‌هایی از آن خوانده می شود. یاد و خاطره او همواره در دل مردم شهیدپرور بیضا زنده است و در مناسبت‌های مختلف، از جمله دهه فجر، از مقام والای این شهید و مادر صبورش تجلیل می‌شود.


وصیت‌نامه شهید عبدالله حکیم‌نژاد فرزند پرویز


بسم الله الرحمن الرحیم


ما کشته‌ی عشقیم، به دلدار رسیدیم

جان داده ولی دولت جاوید خریدیم


نه زندگی آن‌قدر شیرین و نه مرگ آن‌قدر ترسناک است که انسان به خاطر آن، شرف خود را از دست بدهد. حضرت علی علیه‌السلام


با سلام و درود فراوان به منجی عالم بشریت و انسانیت، حضرت مهدی موعود (عج) و نایب بر حقش، امام خمینی. سلام بی‌کران به شهدای راه اسلام از صدر تاکنون و با درود فراوان بر خانواده‌های شهدا و اسرا.


اول از همه، سخنی با همکلاسی‌های گرامی‌ام دارم: با جدیت تمام، درس‌هایتان را بخوانید و در این سنگر الهی، مشت محکمی به دهان آمریکا بزنید که دیگر از جای خود برنخیزد، و با درس خواندن می‌توانید اسلام عزیز را گسترش دهید.


با سلام و درود فراوان به پدر و مادرم که با رنج و زحمت مرا بزرگ کردند و تحویل خداوند دادند، و از آنها می‌خواهم صبر داشته باشند و گریه نکنند، که دشمنان اسلام و مسلمین خشنود شوند. و در عزای من، هرگز لباس سیاه بر تن نپوشید، چون لباس سیاه به معنی مردن است. و در عزا نشستن من، نمی‌خواهم که برایم عزا بگیرید، چون من مسلمانم و آرمان و آرزویم شهادت است و هنگام جان دادن، موقع آغاز زندگی من خواهد بود. اگر شهادت نصیبم شد، مرا در (محل دفن خود) به خاک بسپارید.


و السلام.


عبدالله حکیم‌نژاد

تاریخ: ۳۱ / ۱ / ۱۳۶۷


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 🌹


=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

=============================

شهیدان بزرگوار علی بخش، بخش علی رخت افکن، الله یا و علی یار زارع مؤیدی و عبدالله حکیم نژاد

 بسم الله الرحمن الرحیم پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار بخشعلی رخت‌افکن فرزند محمدعلی و گل‌اندام آشوری ولادت: ۳۰ شهریور ۱۳۱۴ روستای علی‌آباد ت...