بسم رب الشهداء والصدیقین
پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار حاتم احمدی
فرزند فرجالله و سلطان رضایی
ولادت: ۱ فروردین ۱۳۴۷، روستای سِسنیان، بیضا، فارس
شهادت: ۲۱ خرداد ۱۳۶۷، شلمچه (بر اثر اصابت ترکش به سینه)
آرامگاه: گلزار شهدای روستای سِسنیان، بیضا
شهید حاتم احمدی، فرزند فرجالله و سلطان رضایی، در یکم فروردین ماه ۱۳۴۷ در روستای سِسنیان از توابع شهرستان بیضا، در خانوادهای مؤمن و کشاورز دیده به جهان گشود. پدرش فرجالله، مردی زحمتکش بود که از راه کشاورزی، روزی حلال به خانه میآورد و مادرش سلطان رضایی، بانویی مؤمن و صبور، فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) و ارزشهای اسلامی پرورش داد.
حاتم آخرین فرزند خانواده بود و دو خواهر و چهار برادر داشت. پیش از تولد او، یکی از برادرانش در هفده سالگی از دنیا رفت و پدر و مادر، داغدار این فقدان بودند. حاتم تحصیلات خود را تا پایه پنجم ابتدایی در زادگاهش ادامه داد، اما به سبب دشواریهای زندگی و کمبود امکانات در روستاها، که گریبانگیر بسیاری از کشاورزان بود، نتوانست به تحصیل ادامه دهد و برای یاری خانواده، به کشاورزی و دامداری روی آورد.
حاتم از اخلاقی نیکو و سیرهای پسندیده برخوردار بود. با همه مهربان بود، به دیگران احترام میگذاشت و هیچگاه در پی آزار کسی نبود. خوشبرخورد و باگذشت بود، غیرتی در راه حق داشت و همواره در حد خود به نیازمندان و مستمندان کمک میکرد.
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ دست جهانخواران و مستکبران از این سرزمین کوتاه شد. این انقلاب، نور امید را در دل مستضعفان جهان روشن ساخت و خواب را از چشمان استکبار جهانی و ایادی مزدورش ربود. از این رو، دشمنان غربی و عربی که تاب دیدن ایرانِ مستقل و مقتدر را نداشتند، با همدستی و هماهنگی، صدام مزدور را تحریک کردند تا به این سرزمین مقدس حمله کند. جنگی نابرابر و ظالمانه در آغاز مهرماه ۱۳۵۹ بر ملت ایران تحمیل شد؛ جنگی که در آن هزاران شهر، روستا و آبادی در مرزهای ما ویران شد و بسیاری از مردم، آواره و بیخانمان شدند.
اما جوانان غیور ایران زمین و مردم شهیدپرور این مرز و بوم، همچون سدی محکم و نفوذناپذیر در برابر دشمن تا دندان مسلح ایستادند و با ایمانی راسخ و توکل بر خدا، دشمن را شکست دادند. از جمله همین شهید بزرگوار، شهید حاتم احمدی، که در راه دفاع از دین و ناموس و وطن، از جان شیرین خود گذشت.
روزها، ماهها و سالها از پی هم گذشتند تا حاتم در سن نوزده سالگی، در تاریخ هجدهم خرداد ۱۳۶۶ به خدمت مقدس سربازی اعزام شد. دوران آموزشی را در پادگان نورآباد گذراند و سپس از طریق سپاه، راهی جبهههای جنگ حق علیه باطل گردید و در رسته ادوات به خدمت مشغول شد.
بیست و یکم خرداد ۱۳۶۷، روزی بود که حاتم در جبهه شلمچه، پس از حدود یکسال خدمت خالصانه و عاشقانه، به ندای سرور و سالار شهیدان لبیک گفت و بر اثر اصابت ترکش به سینه، به معراج رفت و به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام، در گلزار شهدای روستای سِسنیان به خاک سپرده شد.
پدرش فرجالله در سال ۱۳۷۹ و مادرش سلطان رضایی در سال ۱۳۷۸ پس از سالها تحمل فراق فرزند شهیدشان، دار فانی را وداع گفتند.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 🌹
بسم رب الشهداء والصدیقین
پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار خسرو زارع مؤیدی
فرزند مسیح و رقیه مهری
ولادت: ۱۴ فروردین ۱۳۴۱، روستای دشمنزیاری، بیضا، فارس
شهادت: ۲۰ خرداد ۱۳۶۷، شیراز (بر اثر عوارض ناشی از مصدومیت شیمیایی در شلمچه)
آرامگاه: گلزار شهدای روستای دشمنزیاری، بیضا
شهید خسرو زارع مؤیدی، فرزند مسیح و رقیه مهری، در چهاردهم فروردین ماه ۱۳۴۱ در روستای دشمنزیاری از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش مسیح، کشاورزی زحمتکش بود و مادرش رقیه مهری، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد. مادرش در سال ۱۳۴۲ در حالی که خسرو تنها یک سال داشت، دار فانی را وداع گفت و پدرش در سال ۱۳۶۹ به او پیوست.
خسرو تحصیلات خود را تا پایان دوره ابتدایی ادامه داد و سپس برای کمک به معیشت خانواده، به کشاورزی و کارگری روی آورد. او در سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد و ثمره این پیوند پاک، چهار پسر و یک دختر بود.
خسرو از اخلاقی بسیار عالی برخوردار بود. قوم و خویشدوست و اهل صله رحم، اهل کمک به دیگران و بسیار با غیرت، سادهزیست، مؤمن و متوکل به خداوند بود و در تمام امور زندگی، توکل و رضا به رضا و قضای الهی را سرلوحه خود قرار داده بود.
با آغاز جنگ تحمیلی و تجاوز دشمن بعثی به خاک میهن، خسرو با وجود اینکه متأهل و دارای فرزند بود، عشق به دفاع از دین و ناموس و وطن در وجودش شعلهور شد. او بهعنوان بسیجی به جبهههای حق علیه باطل اعزام شد و در عملیات کربلای ۵ در شلمچه حضور یافت. در جریان این عملیات، بر اثر موجگرفتگی و بمباران شیمیایی دشمن بعثی به شدت مجروح شد و به بیمارستان نمازی شیراز منتقل گردید.
سرانجام در تاریخ ۲۰ خرداد ماه ۱۳۶۷، پس از تحمل رنج و درد ناشی از عوارض شیمیایی، در بیمارستان نمازی شیراز به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام، در گلزار شهدای روستای دشمنزیاری از توابع شهرستان بیضا به خاک سپرده شد.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 🌹
بسم رب الشهداء والصدیقین
پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار محمدرضا درودی
فرزند غلامحسین و بیگناز تابنده
ولادت: ۶ خرداد ۱۳۳۹ روستای گلیجان، مرودشت
شهادت: ۱۵ مهر ۱۳۵۹ اهواز (بر اثر اصابت ترکش خمپاره)
آرامگاه: گلزار شهدای روستای گلیجان، مرودشت
شهید محمدرضا درودی، فرزند غلامحسین و بیگناز تابنده، در ششم خرداد ماه ۱۳۳۹ در روستای گلایجان (گلیگون در گویش عامیانه) از توابع شهرستان مرودشت دیده به جهان گشود. پدرش غلامحسین، کشاورزی زحمتکش بود و مادرش بیگناز تابنده، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد.
محمدرضا تحصیلات خود را تا دوم راهنمایی ادامه داد و سپس برای کمک به معیشت خانواده، به کار بنایی روی آورد. او در خانوادهای کشاورز و زحمتکش رشد یافت و همواره اخلاقی بسیار عالی در منزل و در جامعه داشت و مورد رضایت همه بود.
سال ۱۳۵۷ سالی بود که تاریخ، ورق خورد. در بهمن آن سال، زمستانی که باید سرد و خاموش میبود، بهارگونه شد و نور انقلاب، از پنجرههای این سرزمین به درون تابید. دست استعمار از منابع این سرزمین قطع شد و دیوصفتان فراری شدند اما این شکوفایی، دشمنان بسیاری داشت.
بیست و دوم بهمن ۱۳۵۷ آغاز راهی نو بود و دو سال بعد، مهر ۱۳۵۹ آغاز آزمونی سخت. تنها چند ماه پس از تولد دوبارهی این ملت، رژیم بعث عراق، با تحریک و پشتیبانی قدرتهای غربی و عربی، آتش جنگی نابرابر را در مرزهای غربی و جنوبی این سرزمین برافروخت. صدام، مزدور استکبار، گمان میکرد که ایران نوپا، در برابر هجوم او تاب نخواهد آورد. اما او نمیدانست که این ملت، دلی دارد به وسعت ایمان و ارادهای به استواری کوه.
محمدرضا، فرزند همان خاک و همان ایمان بود. او که تا دوم راهنمایی خوانده و در کار بنایی، دستانش با سنگ و آجر آشنا بود، هنگامی که صدای تجاوز دشمن به گوشش رسید، نتوانست بیتفاوت بماند، لباس رزم پوشید و راهی جبهههای جنوب شد. او در روزهای آغازین جنگ، به عنوان سرباز ژاندارمری، در خطوط مقدم، در اهواز، در میان گرد و غبار و آتش، ایستاد.
و سرانجام، در پانزدهم مهر ماه ۱۳۵۹، تنها چند روز پس از آغاز رسمی جنگ، خمپارهای از دشمن، پیکر پاکش را در برگرفت. محمدرضا به آسمان پر کشید و در اوج جوانی، در بیست سالگی، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر مطهرش را در زادگاهش، گلیجان، به خاک سپرده شد.
او آخرین پسر خانواده بود. مادرش بیگناز تابنده، در سال ۱۳۷۰، پس از سالها تحمل فراق فرزند شهیدش، دار فانی را وداع گفت و به فرزندش پیوست.
امروز، مدرسهای در محلهی زادگاهش به نام «شهید درودی» مزین است و یاد و خاطرهاش در دل مردم روستای گلیجان زنده نگه داشته میشود.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 🌹
بسم رب الشهداء والصدیقین
پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار فرج بیگلر (امیرفرج)
فرزند حیدر و منظر زارع
ولادت: ۶ مرداد ۱۳۴۵، روستای اشجرد ابرج، مرودشت، فارس
شهادت: ۲۲ خرداد ۱۳۶۷، شلمچه (بر اثر اصابت گلوله به سر)
آرامگاه: گلزار شهدای روستای اشجرد ابرج، مرودشت
شهید فرج بیگلر، فرزند حیدر و منظر زارع، در ششم مرداد ماه ۱۳۴۵ در روستای اشجرد ابرج از توابع شهرستان مرودشت دیده به جهان گشود. پدرش حیدر، کشاورزی زحمتکش بود که پیش از شهادت فرزندش دار فانی را وداع گفت و مادرش منظر زارع، بانویی مؤمن و صبور که در سال ۱۳۷۹ به فرزند شهیدش پیوست.
فرج در خانوادهای کشاورز و زحمتکش رشد یافت. او یک برادر و سه خواهر داشت و تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه در رشته انسانی ادامه داد، اما با آغاز جنگ تحمیلی، درس را رها کرد و راهی جبهههای حق علیه باطل شد.
این شهید بزرگوار از اصحاب مسجد امام حسین (ع) روستای اشجرد بود و یکی از برگزارکنندگان مراسم مذهبی و عزاداری اهل بیت (ع) به شمار میرفت. او اهل ورزش بود و در فوتبال، والیبال و هندبال مهارت داشت و عضو تیم مدرسه و پادگان بود. فرج جوانی با اخلاق بسیار عالی، قوم و خویشدوست و اهل صله رحم بود و همواره کمکحال دیگران بود.
این شهید بزرگوار بسیار باغیرت بود. علیرغم اینکه میتوانست زندگی خوبی در اینجا داشته باشد، ولی آرام و قرار نداشت برای مبارزه با دشمنان بیشماری که از سراسر جهان به کمک دشمن پلید ما آمده بودند. او به عنوان پاسدار کمیته امداد در جبهههای حق علیه باطل حضور یافت و اعزامی از تهران به جبهههای جنوب شتافت. در جبهه، در لشکر ۲۸ روحالله مشغول به خدمت شد و در شلمچه به نبرد با دشمن بعثی پرداخت.
فرج در نامهای که از خود به یادگار گذاشته، خطاب به مفقودین نوشته است:
«چه کسی سرهای شما را بر روی زانوی خود گذاشت؟ چه عزیزی در دم مردن برای شما مادری کرد، به جز زهرا (س) مادرمان؟»
سرانجام در تاریخ ۲۲ خرداد ماه ۱۳۶۷، در شلمچه، بر اثر اصابت گلوله به سر، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام، در گلزار شهدای روستای اشجرد ابرج به خاک سپرده شد.
او را «امیرفرج» نیز مینامیدند؛ نامی که نشان از بزرگی روح و غیرت دینی او داشت.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 🌹