Saturday, October 17, 2026

شهیدان بزرگوار علیمراد رستگار، حیدرعلی قربان نژاد و عبدالحمید مؤیدی


شنبه 05 مهر 25 , ساعت 8:21 عصر

بسم رب الشهداء والصدیقین 

پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار علی‌مراد رستگار 

فرزند کهیار و مرصع رجایی

ولادت: 3 شهریور 1346 روستای کوشک محمدآباد، بیضا، فارس

شهادت: 4 تیر 1367 جزیره مجنون (تک دشمن)

آرامگاه: جزیره مجنون (مفقودالاثر)

 

شهید علی‌مراد رستگار، فرزند کهیار و مرصع رجایی، در سوم شهریور ماه 1346 در روستای کوشک محمدآباد از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش کهیار، مردی زحمت‌کش بود و مادرش مرصع رجایی، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) و ارزش‌های اسلامی پرورش داد.

 

علی‌مراد پسر اول خانواده بود و سه برادر و چهار خواهر داشت. او تحصیلات خود را تا اول راهنمایی در روستای زادگاهش ادامه داد، اما به دلیل مشکلات اقتصادی و سختی‌های معیشتی، از ادامه تحصیل بازماند و برای کمک به خانواده، به بازار کار روی آورد و در کنار خانواده، بار زندگی را بر دوش کشید. او جوانی خوش‌برخورد و شوخ‌طبع بود، اما در مواقع لازم بسیار جدی و بااراده می‌شد. ساده‌زیست، مردمدار و همواره در خدمت اهالی روستا و دوستان و همرزمان بود. غیرت و ایثارگری از همان کودکی در وجودش موج می‌زد و از خودگذشتگی، خصلت همیشگی او بود.

 

با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، نور امید در دل ملت ایران روشن شد و دست استکبار جهانی از این سرزمین کوتاه گردید. اما دشمنان کینه‌توز که تاب تحمل استقلال این ملت را نداشتند، با تحریک صدام و حمایت همه‌جانبه غرب و شرق، جنگی نابرابر را در مهرماه 1359 بر ما تحمیل کردند. این جنگ، نه فقط نبرد برای خاک، بلکه نبردی میان حق و باطل بود. علی‌مراد نیز که در فضای پرشور انقلاب رشد یافته بود، با قلبی سرشار از ایمان و عشق به امام، مکتب عشق و ایثار را در جبهه‌ها جستجو کرد و برای دفاع از دین و ناموس، از جان و مال خود گذشت.

 

با آغاز جنگ تحمیلی و تجاوز دشمن بعثی به میهن اسلامی، عشق به دفاع از دین و ناموس و وطن در وجود علی‌مراد شعله‌ور شد. او که علاقه‌ی زیادی به سپاه، بسیج، امام خمینی (ره) و جبهه‌ها و شهیدان داشت، بارها و بارها از خانه و کاشانه خود دل کند و به جبهه‌های حق علیه باطل شتافت. او به عنوان بسیجی در لشکر 19 فجر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خطوط مقدم نبرد با دشمن بعثی ایستادگی کرد.

 

سرانجام در تاریخ 4 تیر ماه 1367 در جزیره مجنون، در جریان تک دشمن در روزهای پایانی جنگ تحمیلی، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام در منطقه بر جای ماند و در شمار شهدای مفقودالاثر قرار گرفت.

 

علی‌مراد مجرد بود. پدرش کهیار در سال 1392 و مادرش مرصع، در سال 1393 پس از سال‌ها تحمل فراق فرزند شهیدشان، چشم از جهان فرو بستند.

 

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. ??

 

==============

 

پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار حیدرعلی قربان‌نژاد

فرزند جهانگیر و فاطمه دام‌بر

ولادت: 25 مرداد 1343 روستای کوشک هزار، بیضا، فارس

شهادت: 2 فروردین 1365 منطقه زادکوه، مهاباد (درگیری با گروهک‌های ضدانقلاب)

آرامگاه: گلزار شهدای زادگاهش (کوشک هزار)

 

شهید حیدرعلی قربان‌نژاد، فرزند جهانگیر و فاطمه دام‌بر، در 25 مرداد 1343 در روستای کوشک هزار از توابع بخش بیضا دیده به جهان گشود. پدرش جهانگیر، کشاورزی زحمت‌کش بود و مادرش فاطمه، بانویی خانه‌دار و مؤمن که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد. حیدرعلی در میان پنج فرزند خانواده، جایگاه ویژه‌ای داشت و مجرد بود.

 

او دوران ابتدایی را در زادگاهش گذراند و تا دوم راهنمایی ادامه داد، اما سپس ترک تحصیل کرد و همچون پدرش به کشاورزی روی آورد. حیدرعلی جوانی متدین و مهربان بود. در جمع دوستان و خانواده خوش برخورد و متبسم بود، اما در برابر ناملایمات و مسئولیت‌ها، بسیار با اراده و گره گشا و با غیرت و عاشق اهلبیت بود و به نماز اول وقت و شرکت در مراسم اهلبیت سفارش میکرد و یکی از جانفداهای انقلاب اسلامی و امام خمینی بود.

 

انقلاب اسلامی ایران، که با خون پاک شهیدان به ثمر نشست، خواب را از چشمان دشمنان این مرز و بوم ربود. آنان که منافع نامشروع خود را در نابودی این انقلاب الهی می‌دیدند، با تحمیل یک جنگ هشت‌ساله و ایجاد ناامنی در مرزهای غربی توسط گروهک‌های مزدور و وابسته، به دنبال تجزیه ایران عزیز و بازگرداندن سلطه استکبار بودند. حیدرعلی در این میان، میدان جهاد و دفاع از کیان اسلامی را بر آسایش و زندگی دنیوی ترجیح داد. او با حضور در خطوط مقدم غرب کشور و مقابله با ضدانقلاب و مزدوران بیگانه، ثابت کرد که سرباز راستین ولایت است و برای حفظ امنیت و اسلامیت این سرزمین، حاضر است خون خود را نثار کند.

 

با آغاز جنگ تحمیلی، شور نوجوانی و عشق به دفاع از دین و میهن، او را به جبهه‌های حق علیه باطل کشاند. حیدرعلی به عنوان بسیجی و از طریق سپاه بارها به جبهه رفت و در خطوط مقدم نبرد حماسه آفرید.

 

او در 18 مرداد 1362 به خدمت سربازی اعزام شد و پس از گذراندن شش ماه دوره آموزشی در تهران، به جبهه‌های سومار (منطقه کله‌قندی) اعزام گردید. پس از پایان خدمت سربازی، بار دیگر به جبهه‌های غرب کشور بازگشت و در منطقه مهاباد، در پادگان شهید دستغیب و منطقه زاوه‌کوه مستقر شد. پدرش نقل می‌کند که پس از پایان سربازی به او گفتند دیگر به جبهه نرود تا برایش به خواستگاری بروند، اما حیدرعلی پاسخ داد: «پدر، اگر هر فرد در ایران حقیقت جبهه را بفهمد، لحظه‌ای در خانه نخواهد ماند.» او بی‌تاب و بی‌قرار بود و آخرین بار که به خانه آمد، تنها چهار روز ماند و زودتر از موعد به جبهه بازگشت.

 

سرانجام در 29 اسفند 1364 حیدرعلی به همراه چند تن از همرزمانش در نزدیکی قبرستان روستای زاوه کوه مهاباد در حال گشت‌زنی بودند که با کمین گروهک ضدانقلاب کومله مواجه شدند. در این درگیری، او ابتدا یکی از همرزمان مجروحش را به عقب منتقل کرد و در حین انتقال نفر دوم، بر اثر اصابت گلوله به قلب، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. تاریخ ثبت رسمی شهادت ایشان 2 فروردین 1365 است و پیکر پاکش در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

 

مادرش، فاطمه دام‌بر، در سال 1387 و پدرش، جهانگیر قربان‌نژاد، در سال 1401 پس از سال‌ها تحمل فراق فرزند شهیدشان، دار فانی را وداع گفتند و به فرزندشان پیوستند.

 

متن کامل وصیت‌نامه شهید حیدرعلی قربان‌نژاد

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با نام و یاد خدایی که نیاز به مکان ندارد... تا پیشتازان و واماندگان از میان همه انسان‌ها شناخته شوند. و با درود بی‌پایان به منجی عالم بشریت، آقا امام زمان مهدی موعود (عج) و سلام و درود بر نایب بر حقش، حضرت آیت‌الله العظمی امام خمینی، امید امام به امت.

 

اینجانب حیدرعلی قربان‌نژاد، فرزند جهانگیر، شناسنامه هجده، روستایی هزار بیضاء، وظیفه خود دانستم که ندای امام عزیز را لبیک بگویم و برای سومین بار به جبهه‌های نبرد حق علیه باطل، نور علیه ظلمت، اعزام شوم. هم‌اکنون که این وصیت‌نامه را می‌نویسم، با چشم و گوش باز می‌نویسم که خدای نکرده منافق‌های از خدا بی‌خبر فکر نکنند که ما با چشم و گوش بسته به جبهه می‌رویم.

 

و همّ نیتم فقط خداست. اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله. شهادت می‌دهم که جز خدای یگانه، خدایی نیست و محمد (صلی الله علیه و آله) فرستاده و رسول خداست. و شهادت می‌دهم که امام عزیز، فرستاده امام زمان (عج) است و از امام زمان دستور می‌گیرد.

 

و از برادرانم می‌خواهم که اگر من لیاقت شهید شدن را داشتم و شهید شدم، راهم را ادامه دهند و جبهه‌ها را فراموش نکنند. شاید بعضی از شماها بگویند که اگر ما در زمان امام حسین (ع) بودیم، نمی‌گذاشتیم که امام حسین را بکشند. در آن زمان ما نبودیم ولی الان دوره امام حسین است. و از پدر و مادر می‌خواهم که در عزای من گریه نکنند و ناراحت نشوند، چون که من امانتی بودم در دست شما و شما هم حکم انسانی را داشتید که از من نگهداری می‌کردید.

 

و برادران، شماها راه مرا ادامه دهید و مبادا که با شهادت من، جبهه را فراموش کنید. و از خواهران مهربانم تقاضا دارم که با حجاب خود، مشت محکمی بر دهان دشمنان بزنید. در پایان این را بگویم که اگر انشاءالله شهید شدم، مرا در کوشک هزار بیضا دفن کنید.

 

والسلام.

تاریخ: 18 / 12 / 1364

حیدرعلی قربان‌نژاد، فرزند جهانگیر

 

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. ??

 

==============

 

پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار عبدالحمید مؤیدی

فرزند براتعلی و گلی خلیلی

ولادت: 1 آبان 1340 روستای دشمن‌زیاری، بیضا، فارس

شهادت: 22 اسفند 1364 اروندکنار (عملیات والفجر 8)

آرامگاه: آرامستان روستای سوه بیضا

 

شهید عبدالحمید معیدی، فرزند براتعلی و گلی خلیلی، در یکم آبان ماه 1340 در روستای سوه seveh از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. او اولین فرزند خانواده بود و در میان هشت فرزند، جایگاه ویژه‌ای داشت. پدرش براتعلی، کشاورزی زحمت‌کش بود و عبدالحمید نیز از کودکی در کارهای کشاورزی همراه پدر بود و با سختی‌های زندگی روستایی آشنا شد.

 

با اوج‌گیری انقلاب اسلامی، عبدالحمید که جوانی پرشور و عاشق امام و انقلاب بود به جمع انقلابیون از خودگذشته پیوست و در مراسم مختلف مذهبی و انقلابی نقش فعال داشت.

او تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم (نیمه‌تمام) ادامه داد، اما به دلیل شرایط زندگی و دغدغه‌های انقلابی، تحصیل را نیمه‌کاره گذاشت.

شهید در پایگاه مقاومت و در فعالیت‌های عمرانی و اجتماعی و مذهبی روستا حضوری فعال داشت. او به عنوان عضو شورای اسلامی روستا توسط مردم انتخاب شد و در این جایگاه، برای آبادانی و رفع مشکلات مردم روستا تلاش‌های بی‌وقفه‌ای کرد و زحماتش در یاد اهالی باقی ماند. عبدالحمید انسانی خوش‌برخورد و شوخ‌طبع بود، اما در کارها و مسئولیت‌هایش بسیار جدی و بااراده عمل می‌کرد. مردمداری و ساده‌زیستی از ویژگی‌های بارز او بود. با غیرت و ایثارگر بود و همواره از خودگذشتگی نشان می‌داد و فقط برای رضای خداوند کار می کرد.

 

با طلوع خورشید انقلاب اسلامی در بهمن 1357 فصل نوینی در تاریخ این کهن‌بوم گشوده شد؛ فصلی که در آن مستضعفان به میدان آمدند و دست تطاول بیگانگان از این خاک پاک کوتاه شد. اما این استقلال و آزادی، به مذاق زورگویان عالم خوش نیامد. جبهه‌ای متشکل از استکبار شرق و غرب، ارتجاع عرب و مزدوران داخلی، برای خاموش کردن این نور الهی، جنگی تمام‌عیار را بر ملت ایران تحمیل کردند. دشمن گمان می‌کرد با به آتش کشیدن شهرها و روستاها می‌تواند این ملت را از پای درآورد، غافل از آنکه پشتوانه این انقلاب، دل‌های پاک جوانان روستاها و شهرهایی بود که از دل زمین و خاک، برای دفاع از آسمان و اعتقادشان برخاستند. عبدالحمید مؤیدی نیز از همین تبار بود؛ جوانی که در سنگر خدمت به مردم (شورای اسلامی و پایگاه مقاومت) و در سنگر دفاع از میهن (جبهه‌های حق علیه باطل)، عشق به خدا و وطن را به نمایش گذاشت و ثابت کرد که پاسداری از انقلاب، تنها با سلاح نیست، بلکه با خدمت خالصانه به خلق خدا نیز معنا می‌یابد.

 

با آغاز جنگ تحمیلی، عشق به دفاع از دین و میهن او را به جبهه‌های حق علیه باطل کشاند. عبدالحمید به عنوان بسیجی، بارها به جبهه رفت؛ هم پیش از دوران سربازی و هم پس از آن. او در لشکر المهدی حضور یافت و سرانجام در عملیات والفجر 8 در منطقه اروندکنار، در تاریخ 22 اسفند ماه 1364 بر اثر اصابت ترکش خمپاره به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام در زادگاهش به خاک سپرده شد.

 

عبدالحمید در زمان شهادت مجرد بود و مادر گرامی شان، مرحومه فاطمه دام بر، چندین سال قبل از شهادت فرزندش، در سال 1351 از دنیا رفته بود.

======

فرازی از یکی از نامه شهید بزرگوار عبدالحمید مؤیدی

 

شهید در یکی از نامه‌ هایش، ضمن نگرانی برای خانواده اش، به آنها روحیه می دهد و می خواهد که توکل به خداوند داشته باشند و خود را تحت حمایت حضرت ولیعصر عج می داند، در قسمتی از نامه او به خانواده‌اش می‌گوید:

 

«....تا آخرین روز، این قلب بازده و آماده به کار باید این راه را پیشه کنیم و پیشقدم و ادامه‌دهیم. پدر، شما هیچ لزومی ندارد که به سرکشی من بیایید چون اولاً نمی‌گذارند، ثانیاً برای سلامتی من می‌آیید که این هم به وسیله نامه هر چند روز یک بار برایتان می‌فرستم و خبر می‌دهم و بعد، هرچه پدر خدا خواسته همان است و هر چه سرنوشت باشد همان. من و شما در برابر سرنوشت ذره‌ای هم نیستیم. پدر در فکر من نباش؛ به کارهای روزمره خودت ادامه بده...

...گفته بودند جایی که من رفته ام بد است، پدر درست است. اختیار من تا لحظه‌ای که به اینجا آمده بودم دست شما بود و مرا راهنمایی و شور میکردی اما در هر حال راهنمای من دیگر بزرگ‌تر است.

ناجی بزرگ ولیعصر و نایب بر حقش، این حمینی بت شکن و دین آن و راه آن است که هرچه بیشتر شناخت باید به آن پیدا بشود و در راه ایشان آگاه‌تر، ایمانی استوارتر و خونی مبارزتر از دیگران در رگ دارد.

و من اینجا را که به راهنمایی قلب مملو از عشق آمدم و شناختم و من خودم خواسته ام و خودم راهی که در پیش دارم ادامه می دهم. پدر من در 40 روز دیگر، یعنی ده روز پیش از عید اگر خدا از من راضی شود.......؟؟؟

والسلام... عبدالحمید مؤیدی

 

روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پررهرو باد. ??

 

 

============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

=============================

Thursday, October 15, 2026

شهیدان بزرگوار علی بخش، بخش علی رخت افکن، الله یا و علی یار زارع مؤیدی و عبدالله حکیم نژاد

 بسم الله الرحمن الرحیم

پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار بخشعلی رخت‌افکن

فرزند محمدعلی و گل‌اندام آشوری

ولادت: ۳۰ شهریور ۱۳۱۴ روستای علی‌آباد تنگ، بیضا، فارس

شهادت: ۴ دی ۱۳۶۵ شلمچه (عملیات کربلای ۴)

آرامگاه: گلزار شهدای زادگاهش (علی‌آباد تنگ)


شهید بخشعلی رخت‌افکن، فرزند محمدعلی و گل‌اندام آشوری، در سی‌ام شهریور ماه ۱۳۱۴ در روستای علی‌آباد تنگ از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش محمدعلی، کشاورزی زحمت‌کش بود و مادرش گل‌اندام، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد.

بخشعلی خواندن و نوشتن نمی‌دانست و همچون پدرش به کشاورزی اشتغال داشت. او با بانو آسیه زراعت‌پیشه، همسری مؤمن و فداکار، ازدواج کرد و ثمره این پیوند پاک، هشت فرزند (پنج پسر و سه دختر) بود. این خانواده، پدر و فرزندان بارها به جبهه رفتند و در راه دفاع از اسلام و انقلاب، از هیچ کوششی دریغ نکردند.

با آغاز جنگ تحمیلی و هجوم دشمن بعثی به میهن اسلامی، عشق به دفاع از دین و وطن در وجود بخشعلی شعله‌ور شد. او پدری تقریباً پیر بود، اما تمام زندگی و هستی خود را وقف اهداف انقلاب و آرمان‌های امام امت و شهدا کرد و با وجود سن و سال و مسئولیت خانواده، از سوی بسیج در جبهه‌های حق علیه باطل حضور یافت و در خطوط مقدم نبرد با دشمن بعثی جنگید و ایستادگی کرد.

فرزندش، علی‌بخش رخت‌افکن، که همچون پدر عاشق جبهه و شهادت بود، در عملیات والفجر ۸ در اروندکنار، در تاریخ ۲۲ بهمن ماه ۱۳۶۴ به فیض عظیم شهادت رسیده بود و زودتر از پدرش به کاروان شهیدان پیوست.

سرانجام پدر بزرگوار، بخشعلی رخت‌افکن، در تاریخ ۴ دی ماه ۱۳۶۵ در شلمچه و در جریان عملیات کربلای ۴ به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام مدت‌ها در منطقه برجا ماند و در شمار شهدای مفقودالاثر قرار گرفت. سرانجام در سال ۱۳۷۵ پس از تفحص، پیکر مطهرش شناسایی و در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

همسرش، بانو آسیه زراعت‌پیشه، هم همسر شهید و هم مادر شهید است و با صبر و استقامت، این افتخار بزرگ را در دامان خود پرورش داد. پدرش محمدعلی نیز سال‌ها پیش از شهادت فرزندش، در سال ۱۳۴۴ دار فانی را وداع گفته بود.

لازم به ذکر است که یکی دیگر از برادرانش، حاج علی رخت‌افکن، فرمانده اسبق سپاه شهرستان بیضا بود که در سال ۱۴۰۰ در اثر ایست قلبی از دنیا رفت و در کنار پدر و برادر شهیدش به خاک سپرده شد. او از رزمندگان و یادگاران دوران دفاع مقدس بود و از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۵ فرماندهی سپاه این شهرستان را بر عهده داشت.

در وصیت‌نامه‌ای که از این شهید بخشعلی بزرگوار به یادگار مانده، ایشان نوشته‌اند که پیش‌تر قصد داشتند به زیارت خانه خدا مشرف شوند، ولی اینک که به قصد جبهه و دفاع از دین خدا می‌روند، امیدوارند که شهادت نصیبشان شود....


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 🌹


===============


پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار علی‌بخش رخت‌افکن

فرزند بخشعلی و آسیه زراعت‌پیشه

ولادت: ۱۹ خرداد ۱۳۴۷ روستای علی‌آباد تنگ، بیضا، فارس

شهادت ۲۲ بهمن ۱۳۶۴ اروندکنار (عملیات والفجر ۸)

آرامگاه: روستای علی‌آباد تنگ (سرتل)، بیضا


شهید علی‌بخش رخت‌افکن، فرزند شهید بخشعلی و آسیه زراعت‌پیشه، در نوزدهم خرداد ماه ۱۳۴۷ در روستای علی‌آباد تنگ از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش بخشعلی، کشاورزی زحمت‌کش بود و مادرش آسیه، بانویی فهیم و فداکار که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد.


علی‌بخش در خانواده‌ای رشد یافت که کاملاً انقلابی و اهل جبهه و جنگ بود. پدرش اهل مسجد و نماز جماعت بود و به‌جای نصیحت، با عمل خود الگویی برای فرزندان بود. مادرش نقل می‌کند که همیشه نماز و روزه‌اش را به‌جا می‌آورد و توصیه پدرش به او این بود که «با جان و مال خود حافظ و مدافع انقلاب باشید».


در سال پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره)، علی‌بخش ده ساله بود و در کلاس سوم ابتدایی درس می‌خواند. اما در عین حال، روحیه‌ای کاملاً انقلابی داشت و در پایگاه مقاومت، گروه سرود، فعالیت‌های اجتماعی، برنامه‌های شهدا، برنامه‌های مسجد و نماز جمعه حضوری فعال داشت. وقتی به کلاس پنجم ابتدایی رسید، جنگ تحمیلی جهانخواران علیه ایران اسلامی آغاز شد و او از همان موقع به دنبال جبهه رفتن بود تا اینکه پس از یکی دو سال، توانست پدر و مادرش راضی کند تا به جبهه برود. در جبهه نیز با تمام وجود در خدمت رزمندگان و در دفاع از دین و ناموس و وطن بود.


روزی که صدام خائن قصد حمله به ایران را داشت، در میانه سخنرانی خود، ناگهان کلامش را قطع کرد و گفت: «بقیه سخنرانی‌ام را هفت روز دیگر در تهران، پایتخت ایران، انجام می‌دهم.» یعنی او گمان می‌کرد ایران را در هفت روز به زانو در خواهد آورد. اما وجود دلاورها و حماسه‌سازانی همچون این پدر و پسر، بخشعلی و علی‌بخش، و هزاران هزار بسیجی دیگر، باعث شد که آن هفت روز، به کابوسی هشت ساله برای دشمن تبدیل شود و صدام و تمام کشورهای غربی و عربی که حامی صدام پلید بودند، در برابر این ملت مقاوم، به زانو درآیند و شکست بخورند، مردم شریف و غیوری که وجب به وجب برای آزادی این سرزمین، خون دادند.


علی‌بخش مجرد بود و به‌عنوان بسیجی در تیپ المهدی و لشکر ۱۹ فجر در جبهه‌های حق علیه باطل حضور یافت. سرانجام در عملیات والفجر ۸ در منطقه عملیاتی اروندکنار، در تاریخ ۲۲ بهمن ماه ۱۳۶۴ بر اثر اصابت تیر به سینه و سرش، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهرش در زادگاهش، روستای علی‌آباد تنگ (سرتل) به خاک سپرده شد.


پدرش، شهید بخشعلی رخت‌افکن، نیز در عملیات کربلای ۴ در شلمچه، در تاریخ ۴ دی ماه ۱۳۶۵ حدوداً یک سال پس از شهادت علی‌بخش، به فیض شهادت نائل آمد و به فرزندش پیوست.


برادر دیگرش، حاج علی رخت‌افکن، که فرمانده اسبق سپاه شهرستان بیضا بود (از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۵) در سال ۱۴۰۰ بر اثر ایست قلبی از دنیا رفت و در کنار پدر و برادر شهیدش به خاک سپرده شد.


مادرش، آسیه زراعت‌پیشه، هم همسر شهید و هم مادر شهید است و با صبر و استقامت، این افتخار بزرگ را در دامان خود پرورش داد.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پررهرو باد. 🌹


===============


پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار الله‌یار زارع مویدی

فرزند منصور و سروی زارع مویدی

ولادت: ۱ فروردین ۱۳۴۸ روستای دشمن‌زیاری، بیضا، فارس

شهادت: ۴ خرداد ۱۳۶۷ شلمچه (تک دشمن)

آرامگاه: روستای دشمن‌زیاری، بخش بانش، شهرستان بیضا


شهید الله‌یار زارع مویدی، فرزند منصور و سروی زارع مویدی، در یکم فروردین ماه ۱۳۴۸ در روستای دشمن‌زیاری از توابع بخش بانش شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش منصور، کشاورزی زحمت‌کش بود که با کار کشاورزی، روزی حلال به خانه می‌آورد و مادرش سروی، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد.

الله‌یار تحصیلات خود را در مدرسه شهید مهران کشاورز دشمن‌زیاری تا سوم راهنمایی ادامه داد و سپس تا دوم دبیرستان در رشته انسانی تحصیل کرد. او در فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی حضوری فعال داشت و در تمام امتحانات و برنامه‌ها، جوانی پرتلاش و کوشا بود.

در روزگاری که ایران، پس از قرن‌ها، طعم آزادی و استقلال را چشیده بود، دشمنان این آب و خاک، تاب تحمل این شکوه را نداشتند. آنان که سال‌ها این ملت را در بند استعمار و استکبار نگه داشته بودند، با دیدن انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)، خوابشان آشفته شد و کینه‌شان شعله‌ور گشت. پس دست به دامن مزدوری خائن به نام صدام شدند و او را تحریک کردند تا در مهرماه ۱۳۵۹ آتش جنگی نابرابر را در این سرزمین مقدس برافروزد. جنگی که نه فقط برای اشغال خاک، که برای نابودی دین و انقلاب و ناموس این ملت طراحی شده بود. اما این ملت، با ایمانی راسخ و عشقی بی‌پایان به اهل بیت (ع)، در برابر دشمن تا دندان مسلح ایستاد. جوانانش از شهرها و روستاها، از مدرسه ها و مسجدها، سر از پا نشناخته و به جبهه‌ها شتافتند. الله‌یار نیز یکی از همان جوانان غیرتمند و دریادل بود.

با آغاز جنگ تحمیلی و هجوم دشمن بعثی به میهن اسلامی، عشق به دفاع از دین و ناموس و وطن در وجود الله‌یار شعله‌ور شد. او از سوی بسیج در جبهه‌های حق علیه باطل حضور یافت و در خطوط مقدم نبرد با دشمن بعثی ایستادگی کرد. همرزمانش او را جوانی بسیار خوش‌برخورد، دلسوز، فعال، ساده زیست و فهمیده توصیف کرده‌اند.

سرانجام در تاریخ ۴ خرداد ماه ۱۳۶۷ در منطقه عملیاتی شلمچه، در جریان تک دشمن در روزهای آخر جنگ تحمیلی، به فیض عظیم شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در منطقه بر جای ماند. پس از گذشت ۳۳ سال، پیکر مطهر این شهید والامقام با تلاش گروه‌های تفحص شهدا کشف و از طریق آزمایش DNA شناسایی شد. پدر و مادرش که سال‌ها منتظر و چشم‌انتظار بودند، به دیار حق شتافتند و در زمان شناسایی پیکر، در قید حیات نبودند.

مراسم استقبال و تشییع پیکر مطهر این شهید در ۲۴ دی ماه ۱۳۹۹ در شیراز برگزار شد و سپس پیکر ایشان در ۲۸ دی ماه ۱۳۹۹ مصادف با سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)، بر روی دستان مردم شهیدپرور بیضا تشییع و در زادگاهش، روستای دشمن‌زیاری به خاک سپرده شد و به کاروان شهیدان پیوست.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 🌹


===============


پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار علی‌یار زارع مویدی

فرزند خدابخش و ماه‌بانو امیری

ولادت: ۱۵ اردیبهشت ۱۳۴۰ روستای پشت‌باغ، بیضا، فارس

شهادت: ۱۰ آبان ۱۳۵۹ آبادان (بر اثر بمباران هوایی دشمن)

آرامگاه: گلزار شهدای دارالرحمه شیراز


شهید علی‌یار زارع مویدی، فرزند خدابخش و ماه‌بانو امیری، در پانزدهم اردیبهشت ماه ۱۳۴۰ در روستای پشت‌باغ از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش خدابخش، کشاورزی زحمت‌کش بود و مادرش ماه‌بانو، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد.


علی‌یار در خانواده‌ای مذهبی و انقلابی رشد یافت و پس از گذراندن دوران تحصیل، به ژاندارمری پیوست و در آبادان مشغول به خدمت شد. او جوانی متدین، وظیفه‌شناس و عاشق وطن بود.


در دهه مبارکه فجر بهمن ۱۳۵۷ انقلاب اسلامی، از دل همین خاک، سر برآورد و دست بیگانه را از این سرزمین کوتاه کرد. اما این شکوفایی و استقلال باعث شد جهانخواران که سال‌ها این ملت را در بند کشیده بودند و تحمل دیدن این آزادگی را نداشتند مهره‌ای پلید به نام صدام را به میدان فرستادند؛ صدام در آغاز مهر ۱۳۵۹ آتش جنگی را برافروخت که نه برای فتح خاک، که برای نابودی این انقلاب نوپا طراحی شده بود. جنگی که خانه‌ها را ویران و خانواده‌ها را داغدار کرد اما تسلیم دشمن متجاوز نشدند. علی‌یار یکی از همان مردان بود. مردی از دیار پشت‌باغ بیضا، که در نخستین روزهای جنگ، در آبادان، در برابر دشمن ایستاد و جان خود را در راه دفاع از دین و ناموس و وطن فدا کرد.


در ۳۱ شهریور ماه ۱۳۵۹ رژیم بعث عراق با حمایت همه‌جانبه استکبار جهانی و ارتجاع عربی، جنگی نابرابر را بر ملت ایران تحمیل کرد. در نخستین روزهای جنگ، آبادان به عنوان یکی از مهم‌ترین شهرهای مرزی، آماج حملات وحشیانه دشمن قرار گرفت. در آن روزها که بسیاری از مردم در تکاپوی دفاع از شهر بودند، علی‌یار نیز به عنوان یکی از سربازان و مرزبانان ژاندارمری، در سنگر دفاع از این سرزمین مقدس ایستاد.


سرانجام در تاریخ ۱۰ آبان ماه ۱۳۵۹ چهل روز پس از آغاز جنگ تحمیلی، در آبادان، بر اثر بمباران هوایی دشمن بعثی، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام، در گلزار شهدای دارالرحمه شیراز به خاک سپرده شد و به کاروان عاشوراییان زمان پیوست.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 🌹


===============


پرتوی از زندگانی شهید بزرگوار عبدالله حکیم‌نژاد

فرزند پرویز و سیده ستاره خوش‌چین

ولادت: ۳۰ فروردین ۱۳۵۲، تل بیضا، بیضا، فارس

شهادت: ۴ خرداد ۱۳۶۷، شلمچه (تک دشمن)

آرامگاه: روستای تل بیضا، بیضا


شهید عبدالله حکیم‌نژاد، فرزند پرویز و سیده ستاره خوش‌چین، در سی‌ام فروردین ماه ۱۳۵۲ در روستای تل بیضا از توابع شهرستان بیضا دیده به جهان گشود. پدرش پرویز، کشاورزی زحمت‌کش بود و مادرش سیده ستاره خوش‌چین، بانویی مؤمن و صبور که فرزندان را با عشق به اهل بیت (ع) پرورش داد. این خانواده، پنج‌نفره بود و در فضایی سرشار از ایمان و صفا، فرزندانی مؤمن و انقلابی پرورش داد.


در سال پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، عبدالله تنها هفت سال داشت و در کلاس اول ابتدایی درس می‌خواند. اما علی‌رغم سن بسیار کم، بسیار پرشور و پرنشاط بود و برای انقلاب، نظام و شهدا عشقی وافر و در پایگاه مقاومت حضوری فعال داشت.


عبدالله نوجوانی سرآمد و الگو برای همسالان خود بود؛ چه از نظر سیرت و چه از نظر اخلاق. او در مدرسه راهنمایی شهید شکرالله کشاورز تل بیضا مشغول به تحصیل بود و در همان سنین کم، عشق به اسلام و انقلاب در وجودش ریشه دوانده بود.


در سال‌های حماسه و ایثار، وقتی دشمن بعثی با حمایت استکبار جهانی، آتش جنگ را بر این سرزمین مقدس گستراند، نوجوانانی چون عبدالله که می‌توانستند در امنیت و آرامش به تحصیل خود ادامه دهند، مدرسه شهادت و ایثار را بر درس و مشق ترجیح دادند. عبدالله در سن ۱۵ سالگی، در حالی که در مدرسه ابوذر بیضا مشغول به تحصیل بود، با عشق به اسلام و میهن، راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد.


سرانجام در تک دشمن در روزهای آخر جنگ تحمیلی، در منطقه شلمچه، در تاریخ ۴ خرداد ماه ۱۳۶۷ به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید والامقام مدت‌ها در منطقه برجا ماند و در شمار شهدای مفقودالاثر قرار گرفت. سرانجام در سال ۱۳۸۲ پس از تفحص، شهادت ایشان احراز گردید و پیکر مطهرش در زادگاهش، روستای تل بیضا به خاک سپرده شد و به ساکنان آسمان پیوست.


از این شهید بزرگوار، وصیت‌نامه‌ای به یادگار مانده که در مراسم یادواره شهدای دانش‌آموز شهرستان بیضا، و مراسم دیگر بخش‌هایی از آن خوانده می شود. یاد و خاطره او همواره در دل مردم شهیدپرور بیضا زنده است و در مناسبت‌های مختلف، از جمله دهه فجر، از مقام والای این شهید و مادر صبورش تجلیل می‌شود.


وصیت‌نامه شهید عبدالله حکیم‌نژاد فرزند پرویز


بسم الله الرحمن الرحیم


ما کشته‌ی عشقیم، به دلدار رسیدیم

جان داده ولی دولت جاوید خریدیم


نه زندگی آن‌قدر شیرین و نه مرگ آن‌قدر ترسناک است که انسان به خاطر آن، شرف خود را از دست بدهد. حضرت علی علیه‌السلام


با سلام و درود فراوان به منجی عالم بشریت و انسانیت، حضرت مهدی موعود (عج) و نایب بر حقش، امام خمینی. سلام بی‌کران به شهدای راه اسلام از صدر تاکنون و با درود فراوان بر خانواده‌های شهدا و اسرا.


اول از همه، سخنی با همکلاسی‌های گرامی‌ام دارم: با جدیت تمام، درس‌هایتان را بخوانید و در این سنگر الهی، مشت محکمی به دهان آمریکا بزنید که دیگر از جای خود برنخیزد، و با درس خواندن می‌توانید اسلام عزیز را گسترش دهید.


با سلام و درود فراوان به پدر و مادرم که با رنج و زحمت مرا بزرگ کردند و تحویل خداوند دادند، و از آنها می‌خواهم صبر داشته باشند و گریه نکنند، که دشمنان اسلام و مسلمین خشنود شوند. و در عزای من، هرگز لباس سیاه بر تن نپوشید، چون لباس سیاه به معنی مردن است. و در عزا نشستن من، نمی‌خواهم که برایم عزا بگیرید، چون من مسلمانم و آرمان و آرزویم شهادت است و هنگام جان دادن، موقع آغاز زندگی من خواهد بود. اگر شهادت نصیبم شد، مرا در (محل دفن خود) به خاک بسپارید.


و السلام.


عبدالله حکیم‌نژاد

تاریخ: ۳۱ / ۱ / ۱۳۶۷


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد. 🌹


=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

=============================

شهیدان علیرضاوعلی ناز زارع،موسوی، شریفی،احمدی از بیضا

============================= از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای ...