پرتوی از زندگی شهید بزرگوار محمدحسین جمشیدی سلوکلو
فرزند خداقلی و نازی فرجزاده
ولادت: ۱۰ تیر ۱۳۴۷، گلمکان
شهادت: ۲۰ اسفند ۱۳۶۴، فاو (عملیات والفجر ۸)
آرامگاه: گلزار شهدای روستای کوشک
---
شهید محمدحسین جمشیدی سلوکلو، فرزند خداقلی و نازی فرجزاده، در دهمین روز از تیرماه سال ۱۳۴۷ در گلمکان دیده به جهان گشود. او از تبار ایل سرافراز قشقایی بود که همیشه با غیرت و شجاعت در تاریخ این سرزمین میدرخشیدند. پدرش کارگری زحمتکش بود و با سختی فراوان، روزی حلال خانواده را فراهم میکرد. محمدحسین دومین فرزند خانواده بود و در میان ۵ برادر و ۳ خواهر رشد یافت.
او تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه عشایری سپری کرد. محمدحسین از همان نوجوانی علاوه بر علاقه به تحصیل، به کار و تلاش نیز عشق میورزید و همواره یار و یاور خانواده بود. او دارای ارادت شدیدی به شهدا، امام و انقلاب بود و به همین دلیل به عنوان بسیجی به تیپ المهدی سپاه پیوست.
سرانجام در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۶۴، در جریان عملیات غرورآفرین والفجر ۸ در منطقه فاو، در حالی که در خط مقدم مبارزه با دشمن بعثی بود، در اثر بمباران هوایی دشمن، دچار قطع پا و اصابت ترکش به سر و شکم شد و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای روستای کوشک به خاک سپرده شد.
لازم به ذکر است که مادر گرامی ایشان در سال ۱۳۹۹ پس از سالها چشمانتظاری، به فرزند شهیدش پیوست.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹
🌷 🇮🇷 💗
زندگینامه دیگر شهید محمد حسین جمشیدی
شهید محمد حسین جمشیدی در تاریخ ۱۳۴۷ در خانوادهای دینی و مذهبی واقع در بخش درودزن، دهستان کامفیروز و در روستای کهمین به دنیا آمد و وی فرزند دوم خانواده بود و برادر بزرگتری از خود داشت. پس از ساختن سد درودزن و آبگیری سد، تمام روستاهای به زیر آب رفته و شهید محمد حسین نیز که دو سال بیشتر نداشت و تازه به حرف آمده بود، به همراه پدر و مادر و برادر بزرگترش خانه و زندگی را رها کرده و آواره شدند تا اینکه به روستای مادرش به نام گله زن واقع در منطقه ابرج مهاجرت کرده و آنجا ساکن شدند.
وی دوران کودکی را در خانهی گلی زندگی کرده و دوران تحصیل ابتدایش را در مدرسهای واقع در همان روستا گذراند که بعدها معلمشان نیز به درجه رفیع شهادت نائل شد. پس از گذراندن موفقیتآمیز دوران ابتدایی، راهی مدرسه راهنمایی شبانهروزی پالایشگاه شد و به تحصیل ادامه داد. در این دوران انقلاب اسلامی تازه شکوفا شده بود و وی در سال اول دبیرستان را با رشته علوم تجربی وارد دبیرستان عشایری شیراز شد و پس از گذشت چند ماه از طرف دبیرستان به طور داوطلب عضو بسیج شد و آماده آموزش جنگی شده و به پادگان قدس منتقل شد و پس از آن به پادگان آموزشی دستغیب واقع در جهرم منتقل شد.
پس از دیدن آموزشهای لازم جنگی، راهی مهاباد کردستان شد و به مدت ۳ ماه در آنجا به سر برد و پس از آن به مدت ۴۵ روز به مرخصی آمد. بعد به آبادان منطقه جنگی رفت و پس از مدت ۴۵ روز دوباره به مرخصی آمد. بعد از چند روز دوباره راهی میدان شد و شب قبل از رفتن را جشن گرفت و برای بچهها غذا گذاشت و شادی کرد و گفت: «به امید خدا این بار صدام را خواهم آورد.»
سرانجام در تاریخ ۷۴/۱۲/۱ به منطقه اعزام شد و به مدت ۲ هفته از وی نامه به خانواده میرسید و اما پس از گذشت ۲ ماه دیگر نامهای به خانواده نرسید تا اینکه در تاریخ ۶۴/۱۲/۲۰ هنگامی که فرمانده دسته بود، در منطقه فاو در عملیات والفجر ۸ کنار نهر حاج محمد بمباران شدند و در آن بمباران ۱۵ تن از بسیجیان تازهنفس که با نیروهای پشتیبانی منتظر قایق بودند تا به آن طرف رود، به خط فاو بروند
شهید شدند.
شهید محمد حسین که ۶ ترکش به کمر و ترکشی به سینه سمت چپ و ترکشی به سرشان اصابت کرده بود، سینهخیز خود را به طرف برانکارد رساند و وی را به بیمارستان یا اورژانس فاطمه زهرا سلام الله علیه رساندند که به مدت ۲ ساعت نیز زنده بود و قبل از اینکه به وی خون برسانند، دعوت حق را لبیک گفته و شربت شیرین شهادت را نوشیده است.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
🌹 🇮🇷 ♥️
فرازهایی از وصیت نامه شهید محمد حسین جمشیدی
خدا فرموده با دشمن دین اسلام بجنگید و من طریق حق در این دیدم که به جبهه روم و با دشمن بعثی بجنگم. و اما نیز این جمله که این حقیر برای به دست آوردن هیچ چیز دنیا به جبهه نمی روم..... و برای لبیک گفتن به فرمانده کل نیروهای... پا در صراط مستقیم نهادم...
ما می دانیم که مرگ به سراغ ما نیز خواهد آمد و سرنوست انسانها را به وضوح دیده ایم و عااقبت کار خود را نیز تجسم کرده ایم...ما که خواهیم رفت چه بهتر که صراط مستقیم و راه حق را بپیماییم....
چه بهتر که بجنگیم و در راه او نیز به شهادت برسیم، گرچه این حقیر لیاقت شهید را در خود نمی بینم، زیرا ابمان دیگر برادران چنان قوی است که من در میان انها گم خواهم شد..
... اگر سرنوشت خود را می خواهی و در فکر نجات دهها فرد دیگر هستی، به سوی میدان نبرد با دشمن بعثی روانه شو...
من نمی توانستم دیگر در خانه بمانم، به همین خاطر به سوی جبهه شتافتم...
پدر و مادر، برادران و خواهرانم را به سوی الله تربیت کنید، اداب و اخلاق دین را به آنها بیاموزید و تو ای برادر بزرگوارم دیگر به دست آوردن روزی حلال برای خرج خانواده مان بر عهده تو نهاده شده است. برای پدر و مادرم احترام قائل شوید زیرا آنها حقی بزرگ بر گردن ما دارند....
26 خرداد 63
محمد حسین جمشیدی
No comments:
Post a Comment