Tuesday, August 25, 2026

سه شهید گرانقدر، شهیدان نوروز و اکبر دیندارلو و علی کشاورز

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار علی کشاورز


فرزند شاه‌میرزا و عالم کشاورزی

ولادت: ۲۰ اردیبهشت ۱۳۳۸ روستای عزآباد مرودشت، فارس

شهادت: ۳ آبان ۱۳۵۹ جاده آبادان – ماهشهر

آرامگاه: روستای عزآباد (شهید مفقودالجسد)


---


شهید علی کشاورز، فرزند شاه‌میرزا و عالم کشاورزی، در بیستمین روز از اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۳۸ در روستای عزآباد از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای متدین و زحمتکش دیده به جهان گشود. پدرش کشاورز و دامدار سنتی بود که با رنج و تلاش فراوان، روزی حلال خانواده را فراهم می‌کرد. علی که اولین فرزند خانواده بود، در میان ۵ برادر و ۴ خواهر رشد یافت و از همان کودکی، روحیه‌ای مسئولیت‌پذیر، خوش‌اخلاق، متدین و صمیمی داشت.


علی تحصیلات خود را تا مقطع پنجم ابتدایی در روستا ادامه داد و از همان کودکی گوسفندان را به چرا می‌برد و در اقتصاد خانواده نقش مؤثری ایفا می‌کرد. پس از پایان دوره ابتدایی، به دلیل فراهم نبودن امکان ادامه تحصیل در روستا، به کمک معیشت خانواده شتافت و به کارگری، کشاورزی و دامداری پرداخت. او اهل کمک به دیگران بود و همواره به عنوان جوانی خوش‌برخورد و از ارادتمندان سیدالشهدا (ع) در میان اهالی روستا شناخته می‌شد.


علی در دوران انقلاب، در حد توان خود تلاش کرد و از مدافعان نظام اسلامی و امام خمینی (ره) بود. با آغاز جنگ تحمیلی و در اولین روزهای دفاع از میهن، وقتی کشورش مورد تهاجم ارتش متجاوز عراق قرار گرفت، برای دفاع از اسلام و ایران عازم جبهه شد و به لشکر ۲۱ حمزه تهران پیوست و به جبهه‌های جنوب اعزام گردید. او مجرد بود و قصد داشت بعد از پایان خدمت سربازی ازدواج کند، اما عشق به میهن و دفاع از آرمان‌های انقلاب، او را زودتر از موعد به میدان نبرد کشاند.


سرانجام در تاریخ ۳ آبان ۱۳۵۹ در دومین ماه جنگ تحمیلی در جاده آبادان – ماهشهر، در مقابله با تهاجم دشمن بعثی و دشمنان داخلی و خارجی علیه ایران مظلوم و مقتدر به درجه رفیع شهادت نائل آمد و از پیکر پاک ایشان اثری به دست نیامد.


گروه تفحص شهدا درباره این شهید عزیز پس از جستجوی چندین ساله نوشته است:

«با نگرش به اینکه هیچ نشانه‌ای از اسارت ایشان در عراق به دست نیامده، در نتیجه شهادت وی در میادین عملیاتی، یا در راه انتقال به پشت جبهه دشمن، یا بیمارستان و یا اردوگاه‌های مخفی عراق متصور است؛ لذا در مورخه ۹ آذر ۱۳۸۲ احراز شهادت وی به تصویب رسید و به عنوان شهید مفقودالجسد شناخته شد.»


لازم به ذکر است که پدر داغدار ایشان در سال ۱۳۸۷ و مادر چشم‌انتظار ایشان در سال ۱۳۸۵ به فرزند شهیدشان پیوستند و در جوار قبر یادبود فرزند شهیدشان به آرامش ابدی رسیدند.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهید عزیزشان پر رهرو باد. 🌹








پرتوی از زندگی شهید بزرگوار نوروز دیندارلو


فرزند بهروز و ماهتاب کشاورزی

ولادت: ۳ بهمن ۱۳۳۹ روستای خیرآباد مرودشت، فارس

شهادت: ۱۶ آذر ۱۳۶۰ سوسنگرد، بستان

آرامگاه: گلزار شهدای روستای خیرآباد مرودشت


---


شهید نوروز دیندارلو، فرزند بهروز و ماهتاب کشاورزی، در سومین روز از بهمن‌ماه سال ۱۳۳۹ در روستای خیرآباد از توابع شهرستان مرودشت، در خانواده‌ای متدین، زحمتکش و مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش کشاورزی سخت‌کوش بود که با کاشت جو، گندم و چغندر، روزی حلال خانواده را فراهم می‌کرد. شهید که پسر دوم خانواده بود، در میان ۴ خواهر و ۲ برادر دیگر نیز داشت و از همان کودکی، دارای روحیه‌ای مسئولیت‌پذیر، خوش‌برخورد، مومن و انقلابی بود.


نوروز تحصیلات خود را تا مقطع ابتدایی در روستا ادامه داد و سپس برای کمک به والدین، به کار و کشاورزی و دامداری پرداخت. مدتی نیز در کارخانه بیسکویت‌سازی مرودشت مشغول به کار شد. او در دوران انقلاب از یاران انقلاب بود و در اکثر مراسم مذهبی و انقلابی که در مرودشت برگزار می‌شد، حضوری فعال داشت. او که جوانی مومن، انقلابی و اهل ایثار و مقاومت بود، آماده تشکیل زندگی بود و مقدمات نامزدی و ازدواجش را فراهم کرده بود، اما جوانمردانه دفاع از ناموس و میهن را برگزید و به جبهه‌های نبرد پرواز کرد.


او سرباز ژاندارمری بود و در یگان‌های مرزی و مرزبانی دشت آزادگان، بستان و تنگ چذابه به خدمت و دفاع از وطن پرداخت. نوروز خود و همرزمانش را لشکر امام زمان (عج) و نایب برحقش امام خمینی (ره) می‌دانست. او خیانت بنی‌صدر را به چشم دیده بود و می‌گفت:


«بنی‌صدر می‌گفت بگذارید دشمن بیاید در داخل کشورمان با او می‌جنگیم؛ اگر بنی‌صدر خیانت نکرده بود، دشمن نمی‌توانست اینهمه سرزمین‌های ما را اشغال کند و اینهمه خرابی و جنایت به بار آورد. بعد از سرنگونی بنی‌صدر، رزمندگان حماسه آفریدند و دشمن متجاوز را در بسیاری از جبهه‌ها به عقب راندند.»


او در مرخصی‌ها پدر و مادرش را دلداری می‌داد و با خاطرات تلخی که از جنایات دشمن در هویزه، سوسنگرد و شهرهای دیگر داشت، می‌گفت:


«خدا ما را برای چنین روزی و برای جنگ با دشمن آفریده است. اگر ما نباشیم، دشمن متجاوز بعثی تا اینجا هم می‌آید و زندگی و ناموس همه را بر باد می‌دهد.»


سرانجام در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۶۰ در منطقه مرزی بستان، از ناحیه سمت چپ بدن، پهلو و گردن به شدت مجروح شد. پس از انتقال به بیمارستان اهواز و تحمل یک هفته درد و رنج، به آرزوی دیرینه‌اش رسید و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.


لازم به ذکر است که پدر بزرگوار این شهید در سال ۱۳۹۰ و مادر گرامی‌شان در سال ۱۳۸۵ به فرزند شهیدشان پیوستند و در آرامستان روستایشان در جوار شهدا، آسمانی شدند و در کنار یادبود فرزند دلاورشان آرام گرفتند.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهید گرانقدرشان پر رهرو باد. 🌹



پرتوی از زندگی شهید بزرگوار اکبر دیندارلو


فرزند صفر و دختر بس دیندارلو

ولادت: ۳ مهر ۱۳۴۷ مرودشت، فارس

شهادت: ۴ تیر ۱۳۶۷ منطقه عملیاتی مجنون

آرامگاه: گلزار شهدای خیرآباد (شهید مفقودالاثر)


---


شهید اکبر دیندارلو، فرزند صفر و دختر بس دیندارلو، در سومین روز از مهرماه سال ۱۳۴۷ در شهرستان مرودشت از توابع استان فارس، در خانواده‌ای متدین و زحمتکش دیده به جهان گشود. پدرش کشاورزی سخت‌کوش و مادرش خانه‌داری مهربان و همیار پدر در امور زندگی و معیشت بود.  اکبر که فرزند اول خانواده بود، در میان ۴ خواهر و ۲ برادر بزرگ شد و از همان کودکی، به عنوان فرزندی متدین، زحمتکش و کمک‌حال والدینش شناخته می‌شد.


اکبر در دوران انقلاب ۱۰ ساله بود، اما از همان کودکی عاشق امام خمینی (ره) و شهدا بود. او در مراسم مدرسه و شهدا شرکت می‌کرد و سرود و نوحه‌های انقلابی می‌خواند. با آغاز جنگ تحمیلی، بارها برای اعزام به جبهه و نبرد با دشمنان داوطلب شد، اما به دلیل کم‌سن و سال بودن قبول نشد؛ با این حال، در پشت جبهه در مسیر شهدا و رزمندگان اسلام، در مسجد و پایگاه مقاومت فعالیت داشت.


او همیشه در خانواده و بین دوستانش و بچه های مسجد می‌گفت: «من شهید می‌شوم و جنازه‌ام به دست نمی‌آید.» بارها برای آماده کردن مادرش، عکس خودش را در آغوش می‌گرفت و مثلا در حالیکه داشت یک شهید را تشییع می کرد می‌گفت:


«این گل پرپر از کجا آمده / از سفر کرب و بلا آمده»


به همین خاطر خانواده همیشه مانع اعزام او بود، اما او که همیشه خود را شهید مفقودالاثر می نامید می‌گفت:


«هر روز که دورتر به جبهه بروم خیانت به وطن و انقلاب است و باید تا فرصت فراهم است بروم، چون ما آغازکننده جنگ نیستیم؛ باید شجاعانه دفاع کنیم، چون جنگ به وطنمان تحمیل شده باید برای خدا و احیای دین بجنگیم.»


عاقبت در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۶۶ به آرزویش رسید و به لشکر ۱۹ فجر سپاه استان فارس پیوست و در خط رزمندگان اسلام و مدافعان دین، ناموس و میهن قرار گرفت.


سرانجام در تاریخ ۴ تیر ۱۳۶۷ در آخرین روزهای جنگ تحمیلی، در تک مشهور دشمن در منطقه عملیاتی مجنون به شهادت رسید و مثل بسیاری از همرزمانش مفقودالاثر شد و به همان آرزو و سرنوشتی که پیش‌بینی کرده بود رسید.


لازم به ذکر است که این شهید با صفا و با بصیرت در تاریخ ۹ آذر ۱۳۸۲ احراز شهادت شد و شهادت وی توسط کمیتهٔ مفقودین به تصویب رسید و به عنوان شهید مفقودالاثر شناخته شد.


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹



No comments:

سه شهید گرانقدر، شهیدان نوروز و اکبر دیندارلو و علی کشاورز

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار علی کشاورز فرزند شاه‌میرزا و عالم کشاورزی ولادت: ۲۰ اردیبهشت ۱۳۳۸ روستای عزآباد مرودشت، فارس شهادت: ۳ آبان ۱۳۵۹...