پرتوی از زندگی شهید بزرگوار سهراب استواری
فرزند شاهحسین و صاحبجان زهره پور
ولادت: ۲۶ شهریور ۱۳۴۹ مرودشت
شهادت: ۲۶ شهریور ۱۳۶۹ ماووت عراق
آرامگاه: گلزار شهدای مرودشت
شهید سهراب استواری، فرزند شاهحسین و صاحبجان زهره پور، در بیست و ششمین روز از شهریور ماه سال ۱۳۴۹ در خانوادهای متدین و انقلابی در مرودشت دیده به جهان گشود. او در میان چهار خواهر و سه برادر رشد یافت؛ یکی از برادرانش فوت کرده بود و خودش فرزند یکی مانده به آخر خانواده بود.
شهید استواری از همان دوران نوجوانی، انسانی خوشبرخورد، سادهزیست و عاشق اهل بیت (علیهمالسلام) بود. دارای اطلاعات و آگاهی خوب از مسائل دینی و مذهبی بود و معنویت و ایمان در زندگیاش جایگاهی ویژه داشت. او تحصیلات خود را تا سوم تجربی ادامه داد و در مدرسه راهنمایی حافظ و دبیرستان مرودشت درس خواند.
با آغاز حمله عراق و هجوم دلاور مردان ایرانی به سوی جبهههای حق علیه باطل، به عنوان بسیجی عازم جبهه شد و در نقش امدادگر به رزمندگان و مجروحان خدمت کرد. در جبهه از ناحیه دست و صورت مجروح شد، اما ایستادگی و فداکاری را رها نکرد. سرانجام در ماووت عراق، بر اثر اصابت ترکش به بدنش، به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاکش در زادگاهش مرودشت به خاک سپرده شد.
شهید سهراب استواری مجرد بود و عمر کوتاه اما پربرکت خود را در راه دفاع از اسلام، انقلاب و ناموس میهن فدا کرد.
لازم به ذکر است که پدر بزرگوارش در سال ۱۳۶۹ و مادر گرامی اش در سال ۱۳۷۰ آسمانی شدند و به فرزند شهیدشان پیوستند.
روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پر رهرو باد.
۲. وصیتنامه شهید سهراب استواری
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند مهربان، به نام الله به نام او که زبان از گفتن نامش و صفاتش قاصر و ناتوان است، با سلام و درود بیکران به منجی عالم بشریت (عج) و نایب بر حق آن حضرت امام امت و با سلام و درود به ارواح پاک شهیدان از صدر اسلام تا کربلای ایران. بنده سهراب استواری متولد ۱۳۴۹ کلاس سوم تجربی، برای حفظ دین، ناموس و کشورم و برای لبیک به ندای امام خود به جبهه آمدم تا به نصیب از این دانشگاه انسانساز نبوده باشم. اگر شهید شدم و به لقاء معبود خود رسیدم، خوشا به حال و روزم و نزد خدای خود روزی میخورم.
ای دنیا، ای لذات مادی، بدانید که مرا با شما سر و کاری نیست. من تمام شما را گذاشته ام تا دیگر دست و پایم در این دامها گیر نباشد و بتوانم آزاد و سبکبال پرواز کنم. از مال و ثروت دنیا چیزی ندارم جز چند جلد کتاب و یکی دو وسیله دیگر از قبیل ساعت و غیره که آنها هم هر کس لازم دارد بدون هیچ مانعی میتواند از آن استفاده کند.
پدر عزیزم، وقتی به تو تلفن میزدم شاید مجبور بوده ام برای خوشحالی تو و مادرم دروغی بگویم که امید است خداوند مرا ببخشید. پدر جان، پسرت بیهوده و بیجهت کشته نگشته، بلکه در راه حسین شهید، در راه خدا شهید شده و گریه نکن که دنیا را آخر پایایی است و وعده ملاقات ما با شما نزد خداوند محفوظ است.
مادر عزیزم، شاید گاهی با حرکات خود سبب اذیت و آزار شما شدم که عاجزانه از شما آمرزش میطلبم و مادر عزیزم گریه نکن که با این کار دشمنان را خوشحال کردهای. برادران و خواهران عزیز، برای شما وصیتی ندارم چونکه چیزی نیست که بخواهم به شما بگویم، فقط حفظ دستورات اسلام و رفتن راه راست را وصیت میکنم. اگر کسی پولی از من طلب داشته و فراموش کردهام، به خانهمان رفته و آن را دریافت کند و اگر باعث زحمت کسی شدهام و از دست من رنجیده، عاجزانه از او پوزش میطلبم و میخواهم که مرا ببخشند. من به نوبه خود تمام حقوق خود که برگردن قومان و خویشان داشتهام و ادا نشده را ندیده میگیرم و میبخشم و از هر کس پولی طلب داشتهام فراموش میکنم. بازهم از تمام قومان و خویشان و آشنایان عاجزانه طلب پوزش میکنم.
ما همه کاروانیم، جهان کاروانسرا،
در کاروانسرا نکند کاروان، سرا.
۶۶/۱۰/۲۷
سهراب استواری
زندگینامهٔ خودنوشت شهید سهراب استواری
به نام تو که آفریدی مرا تا اطاعت کنم فرمانت را بر روی زمین، به نام او که آغاز هر کاری است و پایانی برای او نمیبینم، به نام او که جانم هستیام از اوست و در اختیار او، چه گویم که سخن و زبان در وصف او ناتوان است.
اینجانب سهراب استواری در سال ۱۳۴۹ درحالی که پدر و مادرم گرفتار رنج و زحمتهای فراوانی بودند و در زندگی روستایی به سر میبردیم، به دنیا آمدم، دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان را در شهرستان مرودشت گذراندم و دوران دبیرستان به همین زودیها سپری میشود. علت به جبهه آمدن من این است که تا از دینم و ناموسم و شرف کشورم که در این زمان از هر زمان دیگر بیشتر مورد تهدید واقع شده پاسداری کنم. شاید دنیا لبریز از شادیها و لذات است، اما چه لذتی بالاتر از قرب به او. به خدا، خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و برای چه آمده و به کجا خواهد رفت. واقعا انسان برای چه آفریده شده؟ برای اینکه دو روزی در این جهان مادی سپری کند و بخورد و بخوابد؟ یا اینکه او برای هدفی بس والاتر و عظیمتر آفریده شده، هدفی ماورای درک دنیا گرایان مادهپرست که هرگز در نخواهند یافت. عشق به یگانه پروردگار جهان را. خیال میکردم که در این راه راه رسیدن به حسین است. به خدا خیلی جلو رفتهام ولی افسوس که تازه میفهمم که در ابتدای راه بودهام و خود خبر نداشته ام، خیال میکردم از اول شروع کردهام ولی حالا میدانم که تازه به اول رسیدهام.
امروز کشورها در برابر همه قدرتهای استعمار قرار گرفته و برادر و خواهر، همه دینم وظیفه حکم میکند در قبال اموری که در جریان است بیتفاوت نباشیم و کور کورانه بمیریم، بلکه با آگاهی و تعهد خویش مشتی بر دهان مستکبران بزنیم.
از پدر و مادرم و برادرانم میخواهم که اگر خداوند مرا جزو عاشقان واقعی خویش قرار داد و شهید شدم و زودتر از آنها به قافله حسین (ع) و انبیاء رسیدم، نگران من نباشید. با پند و اندرز و نصیحت پدرانهشان با خون درخت اسلام را آبیاری کنید. نگران می شوم که اگر با عاطفه و با خون برخورد کنید و دشمنان اسلام را شاد کنید...
و اگر خداوند اجازه دهد شما را شفاعت کنم در همانجا با شما خواهم بود و برای همیشه از هم جدا نمیشویم.
به مادرم میگویم صبور باش که میزبانی را برای مهمانداری از خودت جلوتر فرستادی تا تو را زمانی که آمدی مهمانی کنم. پاکی دامنت بود که مرا پاک کرد. از پدرم تشکر میکنم که با اخلاص نیت و با سادگی و رنج و زحمتهای فراوان مرا بزرگ کرد میدانم پدر عزیز تو را نشناخته ام، مرا ببخش از همه اقوام برای من طلب مغفرت کن، چون به آنها سرکشی نمیکردم، خودتان مطلع بودید که همیشه من گرفتار مطالعه و درس خواندن و اوقات بیکاری به ورزش بودم، از همه اقوام میخواهم که قدری به فکر روزی بیفتید که در قبر تنهای تنها هستید که فقط یاری اسلام و عمل خیر و راستگویی به دردتان میخورد. انقلاب را رها نکنید اینقدر در خواب به سر نبرید و اینقدر بیاعتنابه جنگ نباشید، بالاخره شما هم میآیید، تنها عکس امام در خانهها نزنید راه و روش امام را در خانه ببرید، روحانیت را رها نکنید جبهه نرفتهها نمیتوانند ادعای حفاظت از انقلاب را بکنند، خانواده شهدا را یاری کنید اگر خواهان اسلام هستید پا را جلو گذاشته و نگذارید دشمنان شاد شوند و ضد انقلاب رخنه کند.
ای جوانان عزیز چشم امید امام به شماست امام را تنها نگذارید و مواظب باشید در هر صورت فکر حسین (ع) را زنده نگه داشته و در خاتمه باز هم به پدرم مادرم و برادرانم میگویم برایم گریه نکنید که دشمنان اسلام و دشمنان خودتان شاد شوند فرزندتان در صورت اجازه خداوند شما را شفاعت میکند.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
=============================
از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهید گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا
=============================
No comments:
Post a Comment