Wednesday, September 30, 2026

شهید بزرگوار اکبر محمدی

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار اکبر محمدی

فرزند قدرت‌الله و پروین زارعی

ولادت: ۵ تیر ۱۳۶۹

شهادت: ۲۶ آذر ۱۴۰۴ شیراز

آرامگاه: گلزار شهدای هرابال بیضا


شهید اکبر محمدی فرزند قدرت‌الله و پروین زارعی در پنجمین روز از تیرماه سال ۱۳۶۹ دیده به جهان گشود. او که در خانواده‌ای متدین و مومن پرورش یافته بود، پس از رسیدن به سن جوانی، طبق سنت حسنه پیامبر (ص) ازدواج کرد و ثمره این ازدواج دو دختر بود. اکبر مردی زحمتکش، مهربان و دلسوز برای خانواده‌اش بود و با تلاش خود، سایه‌ای از آرامش را برای همسر و فرزندانش فراهم کرده بود.


در روزی که همه در تکاپوی زندگی روزمره بودند، سرنوشت دیگری برای اکبر رقم خورد. او در حال عبور با خودروی خود از خیابان باغتخت شیراز بود که ناگاه آتش کینه دشمنان این مرز و بوم، رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار، در منطقه فارس شعله کشید و بمباران ویرانگر آنها، زندگی این جوان مومن و پدر دو دختر را به همراه تعدادی دیگر از هموطنان غیرنظامی هدف قرار داد. اکبر در این حمله وحشیانه به شدت مجروح شد و بلافاصله او را به بیمارستان نمازی شیراز منتقل کردند. اما شدت جراحات به حدی بود که پس از یک روز تحمل درد و رنج، در بیست و ششمین روز از آذرماه سال ۱۴۰۴، به فیض عظیم شهادت نائل آمد.


پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای هرابال بیضا به خاک سپرده شد. او در سن ۳۵ سالگی و در حالی که دو دختر دلبندش را در فراق خود تنها گذاشت، به شهادت رسید. روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹



=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

======================================


شهید بزرگوار اکبر جعفری

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار اکبر جعفری

فرزند اصغر و حسنی جعفری

ولادت: ۴ خرداد ۱۳۴۷ بیضا

شهادت: ۵ مهر ۱۳۶۵ غرب کشور

آرامگاه: روستای مهدی‌آباد (جاری‌آباد سابق)


شهید اکبر جعفری فرزند اصغر و حسنی جعفری در چهارمین روز از خردادماه سال ۱۳۴۷ در بیضا دیده به جهان گشود و نخستین فرزند خانواده بود. او در میان ۷ فرزند، در خانواده‌ای متدین و زحمت‌کش رشد یافت و از همان کودکی با کار و تلاش آشنا شد.

اکبر دوره ابتدایی را ناتمام گذاشت و برای کمک به معیشت خانواده، همراه با پدر به کار کشاورزی پرداخت. با این حال، روحیه‌ای فعال، بانشاط، زرنگ و شجاع داشت و همواره در خدمت به دیگران پیشگام بود.

او که دلی سرشار از ایمان و عشق به اهل بیت (ع) داشت، اهل مسجد و پایگاه مقاومت بود و در فعالیت‌های انقلابی و دینی حضوری فعال و مستمر داشت.

با آغاز جنگ تحمیلی و ناآرامی‌های منطقه غرب کشور، اکبر که عشق به وطن و دفاع از انقلاب اسلامی در وجودش شعله می‌کشید، از طریق سپاه بیضا به جبهه‌های حق علیه باطل اعزام شد. او به عنوان بسیجی، سه بار به جبهه رفت و در یگانهای مختلف در جنوب و غرب کشور خالصانه و عاشقانه خدمت کرد و به دفاع هز دین و ناموس و وطن پرداخت، در آخرین دوره خدمتش عضو گردان ۳۲۵ قائم، در مناطق کردستان و غرب کشور بود و علیه دشمنان بعثی و ضدانقلابیون و مزدوران داخلی دشمن می جنگید.


سرانجام این ایثارگر فداکار و حماسه‌ساز، در پنجمین روز از مهرماه سال ۱۳۶۵ در منطقه سید صالح، بر اثر اصابت تیر به سر، به فیض عظیم شهادت نائل آمد و به آرزوی دیرینه‌اش رسید. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای روستای مهدی‌آباد بیضا (جاری‌آباد سابق) به خاک سپرده شد. مادر گرامی‌اش نیز در سال ۱۳۹۵ و پدر بزرگوارش در سال ۱۴۰۴ دار فانی را وداع گفتند و به فرزند شهیدشان پیوستند.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پر رهرو باد. 🌹

شهید بزرگوار حجت الله غلامی

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار حجت‌الله غلامی

فرزند عبدال و گل‌افروز زارع

ولادت: ۲۹ مرداد ۱۳۴۶، مرودشت

شهادت: ۵ شهریور ۱۳۶۵، جزیره مجنون

آرامگاه: گلزار شهدای مرودشت


شهید حجت‌الله غلامی، فرزند عبدال و گل‌افروز زارع، در بیست‌ونهمین روز از مردادماه سال ۱۳۴۶ در شهرستان مرودشت دیده به جهان گشود. او از طایفه جوچین و وابسته به ایل عرب خمسه بود؛ ایلی اصیل که در استان فارس به مسلمانی، شیعه‌مذهبی و دلبستگی به اهل بیت (ع) شهرت دارند. پدرش کارگر و کشاورز بود و خانواده‌اش از راه دامداری سنتی امرار معاش می‌کرد. حجت‌الله در سه‌سالگی طعم تلخ یتیمی را چشید و پدرش را از دست داد. او در میان ۵ برادر و ۱ خواهر، فرزند وسط خانواده بود و با وجود سختی‌ها، در دامان مادری فداکار و خانواده‌ای با روحیه‌ای قوی رشد یافت.


حجت‌الله تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان اردشیر سعادت‌شهر گذراند و در کنار درس، حضوری فعال در مسجد و پایگاه مقاومت بسیج داشت. او که همواره حامی نظام و انقلاب بود و به امام و شهیدان عشق می‌ورزید، مدت ۱۸ ماه به صورت داوطلبانه در جبهه‌های حق علیه باطل حضور یافت و سپس برای انجام خدمت مقدس سربازی به ارتش پیوست. این جوان غیرتمند، شجاع، خوش‌برخورد، متواضع و کمک‌حال دیگران، به عنوان سرباز ارتش در تیپ ۵۸ ذوالفقار، گردان ۳۲۳ توپخانه به عنوان خدمه توپ هویتزر به دفاع از میهن اسلامی پرداخت و نقشی مهم و کلیدی در پشتیبانی آتش رزمندگان اسلام ایفا می‌کردند. تیپ ۵۸ ذوالفقار از یگان‌های فعال و دلاور ارتش در دوران دفاع مقدس بود که در عملیات‌های بزرگی همچون محرم، والفجر مقدماتی، بیت‌المقدس و فتح‌المبین حضوری چشمگیر داشت.


سرانجام این رزمنده دلاور، در پنجمین روز از شهریورماه سال ۱۳۶۵ در جزیره مجنون و در جریان نبردهای سنگین با دشمن بعثی، بر اثر سوختگی کامل بدن به فیض عظیم شهادت نائل آمد. او همچون پروانه‌ای سوخت تا دین و ناموس و وطنش نسوزد و پرچم سه‌رنگ ایران اسلامی همیشه در اهتزاز بماند. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. مادر گرامی‌اش نیز در سال ۱۴۰۰ دار فانی را وداع گفت و به فرزند شهیدش پیوست.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پر رهرو باد. 🌹

شهید بزرگوار غلامحسین شکری

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار غلامحسین شکری

فرزند شکرالله و فرخ صدیقی

· ولادت: ۱۷ فروردین ۱۳۴۶ در روستای بکان، سعادت‌شهر (پاسارگاد)

· شهادت: ۱۰ شهریور ۱۳۶۳ در مهاباد

· آرامگاه: گلزار شهدای سعادت‌شهر (شاهزاده حسین علیه‌السلام)

شهید غلامحسین شکری، فرزند شکرالله و فرخ صدیقی، در هفدهمین روز از فروردین‌ماه سال ۱۳۴۶، در ساعت پنج بامداد، در خانواده‌ای مذهبی و زحمتکش در روستای بکان دیده به جهان گشود. پدرش در اداره سرجنگلداری سعادت‌شهر مشغول به کار بود. چون ولادت او مقارن با ماه محرم بود، نامش را «غلامحسین» نهادند و به حق، غلام راستین حضرت سیدالشهداء (ع) شد. غلامحسین نخستین فرزند خانواده بود و در میان ۶ برادر و ۵ خواهر، در محیطی سرشار از محبت، ایمان و صمیمیت رشد یافت.

خانواده‌اش از نظر مادی در وضعیت پایینی بودند و پدر به سختی مخارج تحصیل او را تأمین می‌کرد. غلامحسین دوران دبستان را با نمرات عالی پشت سر گذاشت، اما چون در روستای بکان دوره راهنمایی وجود نداشت، خانواده‌اش به شهر سعادت‌شهر هجرت کردند تا فرزندشان بتواند به تحصیل ادامه دهد. او از همان آغاز ورود به سعادت‌شهر، نام خویش را در پایگاه مقاومت قدس ثبت کرد و فعالیت‌های دینی و انقلابی خود را آغاز نمود؛ به گونه‌ای که شب‌ها دیروقت به خانه بازمی‌گشت.

غلامحسین از همان نوجوانی به نماز، عبادت و مسجد عشق می‌ورزید. او خوش‌برخورد و خنده‌رو بود و در کنار آن، شخصیتی جدی، فداکار و بااراده داشت. اهل مطالعه کتب سیاسی و اسلامی بود و همواره دیگران را به شرکت در نماز جمعه و اهمیت آن سفارش می‌کرد. او در تبیین مسائل سیاسی و انقلابی چنان شیرین‌سخن و جذاب بود که هرگاه صحبت می‌کرد همه را جذب میکرد. روحیه قوی خانواده نیز پشتوانه‌ای برای حضورش در عرصه‌های دینی و انقلابی بود.

با آغاز جنگ تحمیلی، غلامحسین در حالی که مجرد بود، در سال ۱۳۶۲ با اصرار فراوان رضایت پدر و مادر را جلب کرد و برای آخرین بار با خانواده خداحافظی نمود و از طریق بسیج عازم جبهه‌های حق علیه باطل شد. او که عاشق شهادت و راه شهیدان بود، در کردستان فعالیت‌های چشمگیری داشت و چنان در این راه ذوب شده بود که گویی دلش نمی‌خواست به سعادت‌شهر بازگردد. سرانجام در دهمین روز از شهریورماه سال ۱۳۶۳ در منطقه جنگی مهاباد، هنگام مأموریت، خودروی نظامی حامل ایشان واژگون شد و بر اثر ضربه به سر، به فیض عظیم شهادت نائل آمد و به معشوق خود پیوست. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


متن وصیت‌نامه شهید غلامحسین شکری

مکتبی که شهادت دارد اسارت ندارد. امام خمینی

به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا و پروردگار عالم که بوجود آورنده جهان بشریت و با درود بر منجی عالم و خورشید عالمتاب امام زمان (عج) فرمانده همه رزمندگان در جبهه‌های حق علیه باطل و با درود و سلام بر نائب برحقش امام خمینی و با درود فراوان به روان پاک شهداء و با درود فراوان به مجروحین جنگ من وصیت‌نامه‌ام را از شهادت شروع می‌کنم. راهیان واقعی شهیدان اسلام هستند که با دادن خون خود حقانیت اسلام را ثابت کردند. شهادت شیرین‌ترین کام و بالاترین افتخار است و شهادت در راه خدا بالاترین ارزش‌هاست من یک وصیت به دوستان و همشهریان دارم و آن این است که به قدرت خویش تکیه نکنید و به قدرت خویش مغرور نباشید، این قدرت خداست که دشمن را عقب می‌راند و هر لحظه شکست دشمن را نزدیک‌تر می‌کند... در نماز جمعه و جماعات بیشتر شرکت کنید. حضور در صحنه و جلسات اسلامی را فراموش نکنید که این مشت محکمی است بر دهان دشمنان دین اسلام و خدا است.

و در آخر از قوم و خویشان و پدر و مادرم و خواهر و برادرم می‌خواهم که مرا حلال کنند و از خدا می خواهم که مرا در ردیف شهدای صدر اسلام قرار دهد.

والسلام، غلامحسین شکری

Monday, September 28, 2026

بیاد سید حسن

 سلام سید

لعنت خدا بر قاتلانت

همنشین اجدادت باشی

ان شاءالله 

Monday, September 21, 2026

چند فراز از وصایای شهدای گرانقدر روستای شیخ عبود بیضا


بسم الله الرحمن الرحیم

1

فرازی از وصیت نامه ‌شهید بزرگوار عبدالرضا عبودی


وصیت نامه اینجانب عبدالرضا عبودی فرزند غلام رضا عبودی ساکن روستای شیخ عبود، چون بنده تا موقع اعزام به خدمت مقدس سربازیم می خواستم طبق فرمایشات رهبر کبیر انقلاب داوطلبانه بروم، مراجعه کردم به ژاندارمری سپیدان تا خدمتی کرده باشم و بتوانم از میهنم دفاع نموده و سربلند باشم...

سربازی در شیراز تیپ 55 هوابرد بودم و برای جبهه حرکت کردیم که برای مدتی در جبهه بودم همیشه از خداوند متعال کمک می‌خواستم که مرا کمک کند بلکه بتوانم فرمایشات رهبر عزیزم را اطاعت نمایم و توشه‌ای برای فردایم ذخیره کنم.

ضمناً از پدر و مادرم خیلی راضی هستم چون برای حرکت کردن برای جبهه مرا یاری می کردند و برای داوطلب شدن نیز برای سربازی مرا یاری کردند.... امیدوارم که بتوانم به میهنم و برای گفتارهای ارشاد کننده امام عزیزم بکوشم...

والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته

2

بسم الله الرحمن الرحیم

اِن تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم...

اگر خدا را یاری کنید خداوند شما را یاری خواهد کرد.

السلام علیک یا ابا عبدالله

سلام و درود فراوان به حضرت حجة ابن الحسن و نائب برحقش امام خمینی، سلام به امت شهید پرور ایران که همیشه پشتوانه انقلاب اسلامی بوده، سلام و درود فراوان به شهدای راه حق و آزادی از هابیل تا ابراهیم خلیل الله، از ابراهیم خلیل‌الله تا محمد رسول‌الله از شهدای صدر اسلام تا کربلای حسین از کربلای حسین تا کربلاهای ایران و جنگ تحمیلی و تمام مستضعفان جهان اسلام...

به خانواده خودم و پدر و مادر و تمام قوم و خویشان و تمام اهالی محل


3


فرازی از یک نامه شهید سید حمید حسینی به خانواده:

پدرم جنگ طولانی شده ولی بالقوه باید دفاع از اسلام کرد، نباید در مقابل کفار ضعف نشان داد، یادت هست که روزی از روضه برمی‌گشتیم به شما گفتم ای کاش ما همزمان امام حسین بودیم و یاری اش می‌کردیم، حالا هم همان موقع است، حسین زمان خمینی کبیرکه جانم به فدایش احتیاج به کمک دارد، باید یاری اش کرد، پدرم دلم می طپد برای مرقد امام حسین، خدا کند زودتر به پابوسش برویم، پدرم تهران بویی از جنگ نبرده خدا نکند شما هم مثل آنان شده باشید، دلم مرده بود، یادت هست چقدر این طرف و آن طرف می رفتم ولی باز دلم تنگ بود، پدرجان گم کرده ام اینجا هست و پیدایش کردم، دلم آرام گرفته، خدا مرا ببخشد، خلاصه التماس دعا دارم...

انشاالله خدا شهادت را نصیب ما کند...

خدا نگهدار، سلام برسانید....


4


فرازهای از وصیت نامه شهید مهدی احمدی، شیخ عبود

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز جنگ اهمیتش از فروع دین بیشتر است، امام خمینی.

... راه خدا در حجله دامادی ماست

ای خدا حمله بیاور که دیگر نوبت ماست

به نام الله یاری دهنده حزب الله

همیشه نگاه دارنده روح الله

با سلام و درود به حضرت بقیة الله الاعظم و با سلام و درود بر نایب برحقش امام خمینی، با سلام و درود به رزمندگان اسلام در جبهه‌های حق علیه باطل و با سلام و درود به تمامی شهیدان از صدر اسلام تاکنون به خصوص سرور آزادگان حضرت حسین بن علی (علیهم السلام) که امیدوار به خدا هستم که خداوند توفیق ادامه راهش را به ما عطا نماید، وصیتنامه خود را شروع می‌کنم اینجانب مهدی احمدی با قلبی شاد پر از عشق حسین چون کوهی استوار بنا به وظیفه‌ای که داشتم به خدمت مقدس سربازی رفتم تا بتوانم دین خود را به اسلام و کشور عزیزم ادا نمایم، از برادرانم میخواهم که مرا حلال نمایند این شما بودی که مرا به سوی این هدف مقدس راهنمایی کردی...

... خانواده و خواهر از تو میخواهم که مرا حلال نمایند اگر شهید شدم همچون زینب صبر نمایند،...

پیام من این است جبهه ها را پر کنید، اگرچه دوست خوبی نبودم باید ببخشید از تو و از تمامی قوم و خویشان می‌خواهم که مرا حلال نمایند...

در پایان دعا به جان امام و شفای عاجل جانبازان مجروحین آزادی اسیران یادتاً نرود که همه چیز ما از دعا است


5


فرازی دیگر از نامه شهید بزرگوار سید حمید حسینی

... پدرم شما دیده اید و شنیده اید و خوشحال شده اید ولی پدر مهربان این پیروزی ها آسان به دست نیامده، ما در تهران بودیم خبر نداشتیم که این نبردهای خونین چگونه به موفقیت می‌رسید ولی الان که از نزدیک مشاهده می‌کنم می‌بینم که در قبال هر وجب از خاک عزیزمان خون جوانی ریخته شده جوانانی که بهترین‌ها هستند، هرکدام از دیگری بهتر می‌باشند، به فکر جبهه‌ها باشید آن‌طوری که مردم دیگر می‌باشند...

پدرم پیرمردی را دیدم شصت و یک ساله که با جوانان عازم جبهه بود، از مشهد می‌آمد و از ذوق جبهه در پوست نمی‌گنجید از دیدن این منظره که از خوشحالی گریه می‌کرد گریه ام گرفت، در دل به خودم گفتم ما کجا و او کجا

.... ما فقط به فکر جسم خود می‌باشیم و از لطمه دیدن آن ناراحت می‌شویم....

انشالله خدا در هر حال، خدا حال ما را تغییر بدهد و بتوانیم خود را به سوی انسان شدن ببریم...


زندگینامه شهید سید حمید حسینی


او در یک خانواده مذهبی در تهران چشم به جهان گشود و پس از دوران کودکی اولین سال تحصیل خود را در مدرسه محمودیه اسلامی گذراند، تا سوم راهنمایی در این مدرسه تحصیل کرد و در طی تحصیل خود با معلمین و دانش آموزان هر برنامه‌ای برگزار می‌شد همکاری می‌کرد، در نماز جماعت شرکت می‌کرد، در دوران انقلاب فعالیت داشت و در راهپیمایی‌ها حضور اداشت تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد و پس از مدتی درخواست کرد که می‌خواهند به جبهه بروند و پدر و مادر به او می‌گفتند شما بگذار درست به پایان برسد ولی او زیر بار نرفت...

در اولین بار به جبهه رفت و بعد با روحیه عالی به خانه برگشت و مدام در حال این بود که دوباره به جبهه برگردد، می‌گفت من می‌خواهم به خدمت بروم و شما باید رضایت بدهید می‌خواهم به خدمت عضو سپاه بشوم و همینکار را کرد...

تا اینکه عضو سپاه شد و آموزشهای تخصصی دید

و دوباره به جبهه رفت، و در جبهه های مختلف و عملیات های مختلف خدمت کرد و می گفت نگران من نباشید جای من خوب است در حالیکه در سخت ترین شرایط قرار داشته است، او همیشه می گفت: به خاطر وطن و اسلام ما باید از جان خود بگذریم....


پس از شکوفا شدن انقلاب اسلامی و به سمت رسیدن خون هزاران شهید جوان پیران و کودکان آرزویش این بود شب و روز این بود برای سلامتی امام و پیروزی انقلاب دعا می‌کرد متن سخنرانی‌ها و اطلاعیه‌ها و عکس‌های امام را از شهر می‌گرفت و بین مردم و محل پخش می‌کرد تا سرانجام انقلاب اسلامی در تاریخ 22 بهمن 57 به پیروزی رسید و گروه‌های مقاومت توسط مردم حزب الله تشکیل کردید و این شهید بزرگوار به عنوان اولین عضو نام‌نویسی کرد و توسعه و حفظ این نهاد انقلابی تلاش می‌نمود....


والسلام

پژوهش و نگا ش، صادقی، انتشارات هدهد



چهار شهید گرانقدر مرودشت

 ============================= از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای...