Saturday, October 03, 2026

انتقام داغ میناب و چند دو بیتی دیگر

 هوالجمیل


در اینجا هر که باشد عاشق گل

زیارتنامه می خواند چو بلبل

برای انتقام داغ میناب

نمانده در وطن، صبر و تحمل


میناب شده مشهد مظلومیت

پرپر شده لاله های معصومیت

اثبات شده حق و حقیقت در آن

فریاد زده ندای محکومیت


ز هر جای جهان، بی صبر و بی تاب

بسی زائر، روانه سوی میناب

زیارتگاه وجدانهای پاک است

جهان مبعوث خواهد شد در این قاب


الهی دشمن میهن بمیرد

و روح خلق ما سامان پذیرد

الهی منتقم آید به میدان

و دنیا جشن پیروزی بگیرد


و چند دوبیتی دیگر، سروده فجر 1403

هوالجمیل

چند دوبیتی تقدیم به امام و شهدا و فجرآفرینان


خراج از نسل کورش می گرفتند

و جان صد سیاوُش می گرفتند

کاپیتولاسیون یعنی که دیوان

ز ما حق تَوَحُّش مي گرفتند


امام آمد به میهن داد عزت

جهان از معجزش شد غرق حیرت

ولیکن صدهزار عباس و آرش

فدا شد در ره این فَرُّ و شوکت


وطن اینک توانمند و خدایی است

اهورایی دل و خون-آریایی است

کنون ضحاک می داند که ایران

دیار کاوه های کربلایی است


هزاران رستم دوران فدا شد

که ایران از کف دیوان رها شد

گذشت از هشت خوان جنگ، میهن

قوی از وحدت و علم و دعا شد


وطن آغشته با خون، سانت سانت است

ولی ناراضی از تبعیض و رانت است

بیا ای چشم ادیان از تو روشن

جهان در انتظار سوشیانت است


والسلام

محمد حسین صادقی، زرقان

دهه مبارکه فجر 140‪3


شهید بزرگوار محمد حسین زارع

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار محمد حسین زارع

فرزند مرتضی و جواهر زارع

ولادت: ۳ فروردین ۱۳۴۱ روستای کره تاوی، مرودشت

شهادت: ۹ مهر ۱۳۶۵ محور آبادان - اهواز

آرامگاه: آرامستان روستای کره تاوی، مرودشت

شهید محمد حسین زارع، فرزند مرتضی و جواهر زارع، در سومین روز از فروردین‌ماه سال ۱۳۴۱ در روستای کره تاوی از توابع مرودشت دیده به جهان گشود. پدرش سال‌ها پیش از شهادت او دار فانی را وداع گفته بود و محمد حسین از همان کودکی، بار سنگین زندگی را بر دوش کشیده بود. او در میان ۴ خواهر و ۳ برادر رشد یافت که یکی از برادرانش پیش‌تر فوت کرده بود.

محمد حسین تحصیلات خود را تا مقطع ابتدایی ادامه داد و پس از آن، برای کمک به معیشت خانواده، وارد بازار کار شد. او به عنوان کارگر روزمزد در مجتمع صنعتی گوشت فارس مشغول به کار بود و با دسترنج خود، خانواده‌اش را اداره می‌کرد. او ازدواج کرده بود و ثمره زندگی‌اش یک فرزند پسر بود که روشنی چشم و مایه دلگرمی‌اش به شمار می‌رفت.

با آغاز جنگ تحمیلی و در ادامه درگیری‌ها در مناطق غربی و جنوبی کشور، محمد حسین که جوانی متعهد و عاشق وطن بود، به عنوان مشمول، زیر نظر قرارگاه کربلا عازم جبهه‌های حق علیه باطل شد. او در سن ۲۵ سالگی، در نهمین روز از مهرماه سال ۱۳۶۵ در محور آبادان - اهواز بر اثر واژگدن شدن خودرو به فیض عظیم شهادت نائل آمد و پیکر پاکش در آرامستان روستای کره تاوی مرودشت به خاک سپرده شد.

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

==============================

شهید بزرگوار محمد پور یوسفی

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار محمد پور یوسفی

فرزند حسین

ولادت: ۲۱ فروردین ۱۳۲۱ در خرمشهر

شهادت: ۱۰ مهر ۱۳۵۹ در آبادان

آرامگاه: گلزار شهدای آبادان

شهید محمد پور یوسفی، فرزند حسین، در بیست و یکمین روز از فروردین‌ماه سال ۱۳۲۱ در خانواده‌ای اصیل و متدین در خرمشهر دیده به جهان گشود. پدر و مادرش سال‌ها پیش از شهادت او دار فانی را وداع گفته بودند و محمد از جوانی، خود بار مسئولیت زندگی را بر دوش کشیده بود. او ازدواج کرده بود و ثمره زندگی‌اش چهار فرزند، دو پسر و دو دختر، بود که مایه روشنی چشم و انس او به شمار می‌رفتند.

با آغاز جنگ تحمیلی و هجوم وحشیانه رژیم بعثی عراق به مرزهای کشور، خرمشهر و آبادان در کانون این تجاوز قرار گرفتند. جهانخواران و استکبار جهانی که پس از انقلاب شکوهمند اسلامی، دستشان از منابع سرشار ایران کوتاه شده بود، برای بازگرداندن سلطه خود، صدام را به حمله به این سرزمین مقدس تحریک کردند. دشمن با توپ و تانک و هواپیما، بی‌رحمانه شهرها و روستاها را آماج حملات خود قرار داد و مردم بی‌دفاع را آواره کوه و دشت کرد. خانه‌ها یکی پس از دیگری ویران شد و کوچه‌ها و خیابان‌ها به میدان نبرد تبدیل شدند. در آن روزهای سخت، مردم شهرها به ناچار و با اندوهی فراوان، دیار خود را ترک می‌گفتند و به شهرهای دیگر پناه می‌بردند.

در چنین شرایطی، شهید محمد پور یوسفی خانواده‌اش و برادرش را به شهر مرودشت فرستاد تا در امنیت باشند، ولی خودش در آبادان ماند و ایستاد. او مردانه و عاشقانه، همدوش با رزمندگان اسلام، از دین و ناموس و وطنش دفاع کرد و تا آخرین نفس، در سنگر مقاومت باقی ماند. سرانجام در دهمین روز از مهرماه سال ۱۳۵۹ در همان روزهای نخستین جنگ، بر اثر انفجار به شدت مجروح شد و او را به بیمارستان طالقانی آبادان منتقل کردند. اما شدت جراحات به حدی بود که او به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای آبادان، در حالی که آن شهر در محاصره دشمن بود، به خاک سپرده شد. روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

==============================



شهید بزرگوار سید محمد کشاورزی

پرتوی از زندگی شهید بزرگوار سید محمد کشاورزی

فرزند سید حبیب الله و شرافت نکویی

ولادت: ۲۰ تیر ۱۳۴۳ در مرودشت

شهادت: ۱۰ مهر ۱۳۷۲ در شیراز

آرامگاه: مرودشت


شهید سید محمد کشاورزی، فرزند سید حبیب الله و شرافت نکویی، در بیستمین روز از تیرماه سال ۱۳۴۳ در خانواده‌ای متدین، فهمیده و انقلابی در مرودشت دیده به جهان گشود. پدرش بنا بود و با دسترنج خود، خانواده را اداره می‌کرد. سید محمد نخستین فرزند خانواده بود و در میان ۵ خواهر و ۲ برادر، در محیطی سرشار از ایمان، ساده‌زیستی و تعهد رشد یافت.


او از همان دوران نوجوانی و جوانی، انسانی خوش‌برخورد، بسیار فداکار و عاشق اهل بیت (علیهم‌السلام) بود. نماز اول وقت را همواره سرلوحه زندگی خود قرار می‌داد و اهل شرکت در نماز جمعه و جماعات و هیئت‌های مذهبی بود. دارای اراده‌ای قوی و توکلی زیاد به خداوند بود و در تمامی مراحل زندگی، توکل به خدا را چراغ راه خود ساخته بود.


سید محمد پس از طی دوران کودکی و تحصیل، به خدمت در نیروی انتظامی پرداخت و با تلاش و شایستگی به درجه سرگردی رسید. از مسئولیت‌های مهم او، فرماندهی حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی مرودشت بود. سید محمد ازدواج کرده بود و ثمره زندگی‌اش سه فرزند، دو پسر و یک دختر، بود.


شهید کشاورزی که از مصادیق بارز شهدای امنیت به شمار می‌رود، در راه برقراری امنیت و مقابله با ناامنی، جان خود را در طبق اخلاص گذاشت. در دهمین روز از مهرماه سال ۱۳۷۲ در درگیری و حمله به مخفیگاه اشرار و سارقین مسلح در محله ده پیاله شیراز، دو سارق مسلح را به هلاکت رساند و در همان نبرد، بر اثر اصابت رگبار گلوله به دست، قلب و بدنش به شهادت رسید و پیکر پاکش در زادگاهش مرودشت به خاک سپرده شد.


این پلیس انقلابی، با قلبی سرشار از عشق به میهن و ایمانی راسخ به آرمان‌هایش، خود را آگاهانه و عاشقانه فدای امنیت و آسایش و آرامش مردم و ناموس و وطن کرد تا تبهکاران و اشرار و سارقین، هرگز نتوانند خدشه‌ای به امنیت این سرزمین و آسودگی مردمانش وارد کنند. او جان پاکش را در طبق اخلاص گذاشت و با نثار خون خود، درس ایستادگی، فداکاری و عشق به وطن را برای همیشه در تاریخ این مرز و بوم جاودانه ساخت.


در ضمن لازم به ذکر است که پدر گرانقدرش در سال ۱۳۸۰ و مادر گرامی و داغدارش در سال ۱۴۰۲ پس از سال‌ها فراق به فرزند شهیدشان پیوستند و آسمانی شدند.


روحشان شاد، یادشان گرامی و راه شهدا پر رهرو باد.


=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

======================================


شهید بزرگوار مسیح بهمه ای

 =============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

======================================


Friday, October 02, 2026

مثنوی عزم الامور به نقل از کتاب شریف کوثریه

 

هوالجمیل

                                                 عزم‌الامور

 

گر نمائي كار خيري بهر غير
خير دوم چون رسد بر سومين
خير چارم مي‌رسد بر پنج و شش
بينهايت كارِ خير و بي ريا
كار تو اما نبوده اولين
چون كسي بهر تو كاري كرده است
پيش از او هم يك نكوكار دگر
اينچنين ، هر كار خيري حلقه‌وار
بي ريائي در عمل ، شرط ولاست
هرچه باشد كار خير از بيش و كم
كار نيكو ، آشكارا يا نهان
گرچه هر خير نهاني بهتر است
بهترين خير عيان ، در سرگذشت
هركه از خود بگذرد در خشم و شور
بهترين پاداش هر كار صواب
بدترين كيفر براي كار زشت
چون خدا آمِر بُود بر كار نيك
اين شراكت با خداي بي‌نياز
گرچه هر کار نكو دارد ثواب
احتساب خير كار تاجر است
چونكه هر خيري تجارت با خداست
در عمل ، بر سود كم ، حاضر نباش
در ازای کار نیکویت ، ز رَب
از خدا صادر نگردد فعل شر
چون ز حق صادر شود هر كار خير
هست پاداش عبادت ، اعتلا
گر عبادت بهر مردم كرده‌اي
مي‌فروشي دُرّ ارزشمند خويش
آفت كل عبادتها رياست
زين بَتر باشد ريا مثل كمين
مي‌شود پنهان رياكار ظلوم
مثل جاسوسي ميان دوستان
چونكه دين بازيچۀ رفتار اوست
مي‌فريبد مرد و زن را با ريا
هست نیّت هستۀ هر خیر و شر
نیّت بد بدتر است از فعل بد
نیّت خیر و نکو هم ، مو به مو
نیّت بد بی‌عمل هم مهلک است
نیّت خوب و نکو هم بی‌عمل

 

او نمايد بهر غيري كار خير
خير سوم مي‌رسد بر چارمين
اين كُنش دارد هزاران واكنش
هست مزد اولين خير شما
بوده شايد صدهزار و چندمين
او تو را در راه خير آورده است
بوده در امداد او ، امدادگر
خفته در اعمال خير بيشمار
چونكه هر خيري خريدارش خداست
حاصلش باشد نشاط و رفع غم
هرچه باشد ، مزدها دارد عيان
در عيان هم اجر آن با داور است
هست جود و بخشش ولطف و گذشت
حق عطا سازد به او عزم‌الامور
خود، همان كار است و دوري از عذاب
خود، همان‌كار است‌‌ و دوري از بهشت
هست نيكوكار با آمِر شريك
هست پاداشي ، سراسر عشق و ناز
از ثوابش درگذر ، بي احتساب
ترس از دوزخ ، روا بر فاجر است
مزد و پاداش خدا بي انتهاست
در تجارت با خدا تاجر نباش
فیض خیر دیگری از او طلب
شر بُود محصول افکار بشر
هست خَيِّر ، يار حق در كار خير
اعتلائي پله پله تا خدا
نردبان اعتلا گم كرده‌اي
مفت و ارزان بر فقيري مثل خويش
چون ريا شرك خفي در فعل ماست
بهر اغوا و فريب مؤمنين
در نقاب دين و عرفان و علوم
مي‌كند خدمت براي دشمنان
فتنه و بي‌اعتمادي كار اوست
مي‌شود مغضوب درگاه خدا
هر عمل با نیتی بخشد ثمر
چونکه فرمان بر بدی‌ها می‌دهد
می‌دهد فرمان به افعال نکو
مثل آتش در وجود مالک است
روح مالک را دهد شهد عسل

والسلام

محمد حسین صادقی ، زرقان فارس

Wednesday, September 30, 2026

شهید بزرگوار رحمت الله برزگر

 پرتوی از زندگی شهید بزرگوار رحمت‌الله برزگر

فرزند عبدالحسین و صغری‌خانم حسینی

ولادت: ۱۰ مرداد ۱۳۳۸، عباس‌آباد آباده

شهادت: ۴ مهر ۱۳۵۹، شلمچه

آرامگاه: گلزار شهدای مرودشت


شهید رحمت‌الله برزگر، فرزند عبدالحسین و صغری‌خانم حسینی، در دهمین روز از مردادماه سال ۱۳۳۸ در دهکده‌ای از بخش‌های آباده به نام عباس‌آباد دیده به جهان گشود. او برادر دوم خانواده بود و در میان ۳ برادر و ۳ خواهر، در خانواده‌ای فقیر و زحمت‌کش رشد یافت. پدرش مغازه‌دار و کشاورز بود. خانواده او تا سال ۱۳۴۱ در همان دهکده زندگی می‌کردند، تا اینکه در ۱۵ فروردین سال ۱۳۴۱ به شهرستان مرودشت مهاجرت کردند.


رحمت‌الله دوران تحصیل خود را در دبستان و دبیرستان‌های مختلف مرودشت گذراند و از سال دوم راهنمایی، ورزش فوتبال را به صورت جدی شروع کرد و برای مسابقات فوتبال به شهرستان‌های مختلف ایران سفر کرد. او که جوانی ورزشکار و فوتبالیست بود، دارای اخلاقی عالی و انقلابی بود و در کنار تحصیل، به کار نقاشی ساختمان نیز اشتغال داشت. رحمت‌الله که اهل مسجد و اهل بیت (ع) بود، در سال ۱۳۵۷ ازدواج کرد، اما این ازدواج ثمره‌ای نداشت و بدون فرزند ماند.


او پس از اخذ دیپلم، با عشق و شوق فراوان دفترچه آماده به خدمت گرفت و در ۱۵ آبان‌ماه سال ۱۳۵۸ به خدمت مقدس سربازی رفت. دو ماه آموزشی را پشت سر گذاشت و سپس به لشکر ۹۲ اهواز منتقل شد. چند ماهی از خدمتش نگذشته بود که درگیری‌های کردستان شروع شد و او به کرمانشاه عزیمت کرد. در آن منطقه، مدت چند روز از طریق حزب دمکرات دستگیر و زندانی شد، اما پس از آزادی، مدت یک ماه مأموریت خود را در آن منطقه به پایان رساند و به اهواز بازگشت.


پس از یک ماه، گردان او برای مأموریت به تپه‌های فولی آباد اهواز اعزام شدند. چند ماهی در آنجا بودند که جنگ تحمیلی عراق آغاز شد. از طرف فرماندهی لشکر عده‌ای را برای اعزام به شلمچه انتخاب کردند. رحمت‌الله که به گفته دوستانش در این نبردها تعداد چهار تانک و نفربر دشمن را منهدم کرده بود، پس از چند روز نبرد، در تاریخ ۴ مهرماه ۱۳۵۹ در شلمچه بر اثر انفجار بمب دشمن به فیض عظیم شهادت نائل آمد. پیکر پاک این شهید والامقام در گلزار شهدای مرودشت به خاک سپرده شد.


او علاقه خاصی به انقلاب داشت و در وصیت‌نامه خود که در تاریخ ۲۸ شهریور ۱۳۵۹ در تپه‌های فولی آباد اهواز نوشته بود، آرزو کرد که هر چه زودتر خدمتش تمام شود تا به فلسطین برود و در کنار دیگر برادرانش علیه صهیونیسم بین‌الملل بجنگد.


متن وصیت‌نامه شهید رحمت‌الله برزگر


بسم الله الرحمن الرحیم


إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ


مؤمنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده و سپس هیچ‌گاه [در ایمان خود] شک نکردند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردند؛ آنان همان راستگویان هستند. (آیه ۱۵ سوره حجرات)


با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی و با سلام به شهدای گرانقدر انقلاب. خداوندا اکنون که تنها در تپه‌های فولی آباد اهواز با تو سخن می‌گویم و تو را شکر می‌گذارم، پس تو شاهد می‌گیری عزیزترین و بهترین چیزی که بهتر از آن ندارم، پس آن را در راه تو و برای رضای تو هدیه می‌نمایم؛ هدیه‌ای که خود تو به ما عنایت فرمودی. پروردگارا باز تو را شاهد می‌گیرم که این راه را با آگاهی کامل انتخاب نموده‌ام و با تمام وجودم شهادت را که سعادتی بزرگ است می‌پذیرم. چرا که شهادت حد نهائی تکامل یک انسان است و نیز شهادت عبای سرخی است که عاشقان الله را به خود زیبنده می‌کند. و آری برادران و خواهران عزیزان، این مکتب انسان‌ساز اسلام است که تنها با خون حفظ می‌شود؛ مثل درختی که با آب زنده می‌ماند. و امید است که در راه پیشبرد اهداف اسلامی انقلاب ایران کوشا باشید و در راه تحقق بخشیدن به آرمان‌های الهی آن تلاش و فداکاری نمایید. این انقلاب، انقلاب مستضعفان جهان است و باری سنگین است بر دوش ما که باید آن را به مقصد برسانیم. در غیر این صورت خداوند و امام و ملت محروم جهان و آیندگان ما را نخواهد بخشید و تاریخ بر ما نفرین خواهد کرد. اسلام از ما ضربه خواهد خورد و ما نباید بگذاریم که چنین شود و باید با عزمی راسخ به استقبال مشکلات و موانع راه این انقلاب برویم و آن‌ها را از میان برداریم تا این امانت تاریخ را به خوبی حفظ و نگهداری کنیم.


و ای پدر و مادر بزرگوارم و ای برادر و خواهر عزیز، همیشه پشتیبان رهبر و ولایت فقیه باشید و مرا حلال کنید. این وصیت‌نامه در مورخه ۲۸/۶/۱۳۵۹ ساعت ۵ عصر در تپه‌های فولی آباد اهواز نوشته شده. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

رحمت‌الله برزگر


روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد. 🌹


=============================

از خانواده محترم و دوستان و همرزمان تقاضاداریم نظرات تکمیلی و تصحیحی خود را درباره این شهدای گرانقدر به ایتای 09176112253 صادقی، انتشارات هدهد ارسال فرمایید. والسلام، التماس دعا 

===============================

انتقام داغ میناب و چند دو بیتی دیگر

 هوالجمیل در اینجا هر که باشد عاشق گل زیارتنامه می خواند چو بلبل برای انتقام داغ میناب نمانده در وطن، صبر و تحمل میناب شده مشهد مظلومیت پرپر...